داستان زیبای مهر آفرین : داستان کوتاه آموزنده و اجتماعی

داستان زیبای مهر آفرین

داستان زیبای مهر آفرین : داستان کوتاه آموزنده و اجتماعی

داستان زیبای مهر آفرین

 

زمانی که به دبستان میرفتم هر روز بین راه و در گذر از کوچه های محل به خانه ای میرسیدم که دیوار آن از ابتدا تا انتهای کوچه ادامه داشت ….
به اینجا که میرسیدم بوی نم که از آبو جارو کوچه ایجاد شده بود شامه ام را نوازش میکرد و روحی تازه در وجودم میدمید
هر گز صاحب خانه را ندیدم و هرگز نتوانستم وقتی در حال جارو زدن کوچه بود او را ملاقات کنم و به او خسته نباشید بگویم ….
همین موضوع در زمان کودکی برایم آرزویی شده بود
بزرگتر که شدم گاهی زودتر به دبیرستان میرفتم شاید این بار هنوز مشغول باشد و اورا ببینم ….
شاید زنی خوشرو و مسن باشد
شاید تمام توانش را برای طراوت کوچه به کار میگرفت
شاید…….
اما هرگز اورا ندیدم
روزها به تندی گذشتند
ازدواج کردم و هنوز این رویای کودکی در جانو ذهنم زنده بود تا جاییکه که موضوع را با همسرم در میان گذاشتم و تصمیم گرفتیم یک روز ، با هم، درب چوبی خانه اش را بکوبیم و به ملاقاتش برویم
افسوس
این که میگویند : خیلی وقتها زود دیر میشود راست میگویند….
یکروز وقتی صبح زود از منزل خارج شدم که به اداره برم و به همان کوچه که نامش را طراوت گذاشته بودم ، رسیدم جمعیت انبوهی از اهالی محل تجمع کرده بودند
انروز طراوت این کوچه که صبحها بوی بهشت داشت از دست رقته بود و اهالی محل دلگرفته و غمگین جمع شده بودند تا بدانند قصه باز ماندن دستاهای شادی بخش صاحب این خانه چیست ……!!!!
از میان ازدحام حمعیت عبور کردم و به درب منزلش رسیدم
بعد مدتها درب این خانه باز بود
نگرانو مضطرب وارد شدم و آهسته به جمعی از دوستانم که گویا همه شان مثل من میخواستند بدانند صاحب این خانه کیست سلام کردم
خودم را به اتاق رساندم
در همین حال مامور اورژانس درحالی که از اتاق خارج میشد گفت :متاسفانه از دنیا رفت
تمام بدنم لرزید
دلم ریخت
اما بهتی عظیم وجودم را فرا گرفته بود
مهرافرین که ازو تصویری از یک پیر زن سالخورده در ذهنم ساخته بودم، مردی بود که اینک در بستر مرگ خوابیده بود
بعدها اهالی محل نام ان کوچه را به مهرافرین تغییر دادند و اینگونه شد که ما هنوزم هم قصه مهرافرین را برا کودکانمان بازگو میکنیم….

بکوشیم حداقل یک گوشه ازین دنیای فانی ناممان ماندگار باشد…

 

داستان زیبای مهر آفرین

 

برگزیده از کتاب بی نشان

اثر سیدحسین سیدرضائی

About رضایی 3223 Articles
امام صادق علیه السلام فرمودند : محبـوبتـرین بـرادرانـم نزد من، کسـى است که عیبهایـم را به من اهدا کنـد

Be the first to comment

پاسخی بگذارید