داستان زیبا و کوتاه لیلی و مجنون /داستان آموزنده کوتاه

داستان زیبا و کوتاه لیلی و مجنون /داستان آموزنده کوتاه

داستان زیبا و کوتاه لیلی و مجنون /داستان آموزنده کوتاه

داستان زیبا و کوتاه لیلی و مجنون /داستان آموزنده کوتاه

داستان زیبا و کوتاه لیلی و مجنون /داستان آموزنده کوتاه

یه روز لیلی و مجنون با هم قرار می زارن. لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد كه انگار خیلی دوست داری منو ببینی؟ اگر نیمه شب بیای بیرون شهر كنار فلان باغ منم میام تا ببینمت مجنون كه شیفته ی دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست ولی مدتی كه گذشت خوابش برد. نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید از كیسه ای كه به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و ریخت توی جیبهای مجنون و رفت.
مجنون وقتی چشم باز كرد خورشید طلوع كرده بود آهی كشید و گفت ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم و افسرده
و پریشون برگشت به شهر. در راه یكی از دوستانش اونو دید و پرسید چرا اینقدر ناراحتی؟ و وقتی جریان را شنید با خوشحالی گفت این كه عالیه آخه نشونه ب اینكه لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره
دلیل اول اینكه خواب بودی و بیدارت نكرده به طور حتم به خودش گفته اون عزیز دل من كه تو خواب نازه چرا بیدارش كنم و دلیل دوم اینكه وقتی بیدار می شی گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشته پس برات گردو گذاشته تا بشكنی و بخوری. مجنون
سری تكان داد و گفت نه اون می خواسته بگه تو عاشق نیستی اگه عاشق بودی كه خوابت نمی برد تو رو چه به عاشقی تو بهتره بری گردو بازی كنی.

سفر به کرمانشاه ,نهمین شهر پرجمعیت کشور /راهنمای سفر به استان کرمانشاه

روستای شالان با پیشینه کهن تاریخی

آشنایی با طاق بستان ,از مکانهای تاریخی و هنری +تصاویری زیبا از طاق بستان

آشنایی با دریاچه زیبای شورابیل اردبیل

سفر به زیباترین گردنه جهان و بهشت آسیا

آشنایی با دریاچه زیبای شورابیل اردبیل

منبع: استوری

Be the first to comment

پاسخی بگذارید