netahgel

سایت خبری، سرگرمی و آموزشی نت آنجل

زینب و واقعه های اسارت : زینب و شجاعت و شام غریبان در اسارت های سخت

زینب و واقعه های اسارت : زینب و شجاعت و شام غریبان در اسارت های سخت

زینب و واقعه های اسارت

 

زینب و واقعه های اسارت

نهضت عاشورا برای نسله ای آینده در طول تاریخ
از جمله حوادث عبرت آموز اجتماعی- سیاسی، حادثه جانسوز کربلاست، که از سویی نقطه اوج روحی و تعالی انسان است و از سوی دیگر نمایانگر فرود روح آدمی در پست ترین درکات دوزخ.در چنین حادثه و هیجان هولناکی که تاریخ بشریت را چون زلزله ای به حرکت واداشته، نقش محوری وکلیدی زن چه در ایجاد این زلزله عظیم و چه در تداوم آن نقشی بنیادین وکارساز است. نهضت عاشورا یک نهضت ارزشی علیه ضد ارزشهاست که اگر به وقوع نمی پیوست با طرحهایی که بنی امیه برای نابودی اسلام و مسلمانان ریخته بودند دیگر اثری از ارزشهای اسلامی و انسانی برجای نمیماند. در این رویداد عظیم، همه گونه طبقات اجتماعی از آزاد و بنده پیر و جوان و کودک و مردو زن حضوری جدی داشته و سهمی را به خود اختصاص داده بودند و به طور قطع نقش زنان چه در مرحله قبل از قیام و چه در مرحله بعد از قیام بسیار حساس و سرنوش تساز بوده است و شخصیتی چون زینب کبری)س( در محوریت این نهضت خونین در کنار حسین)ع( اوج شکوفایی همت و عظمت زن را به نمایش م یگذارد.

زینب و واقعه های اسارت

 

 

ایمان راسخ حضرت زینب (س):

اولین و مهم ترین خصلت آن بانو، محبت و عشق وافری است که به ذات احدیت دارد تا بتواند همه کس و همه چیز را در محضر او ذوب کند و حتی خویشتن خویش را هم نبیند

در مقابل ایمان و اعتقاد به خداوند همین بس که همه مصائب را برای او در راه رضای حق تحمل می‌کند و همه اینها را چون از سوی معبود است، زیبا می‌بیند

وقتی در کوفه ابن زیاد از او سئوال می‌کند: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» در جواب می‌فرماید: «چیزی جز زیبایی ندیدم.» زیرا که این حرکت در راستای حق و حقیقت و جاودانگی بود

شهادت یک انسان کامل در نظر اولیای خدا جمیل است نه برای اینکه جنگ کرده و کشته شده. بلکه جنگ و قیام برای خدا بوده. آن‌گاه که حضرت زینب کبری (س) بدن پاره پاره برادر را در گودال قتلگاه مشاهده می‌کند با تضرع در پیشگاه خدا می‌گوید اللهم تقبل منا هذا القربان پروردگارا این هدیه و قربانى را از اهل‏ بیت پیامبرص قبول فرما، نهایت اخلاص و فداکارى خود را به جهانیان اعلام کرد…  این اوج معرفت و ایمان است و عظمت روح را می‌رساند که چون در راه خداست، تحمل آن آسان است

زینب و واقعه های اسارت

 

زینب در ایثار نیز گوى سبقت را از دیگران ربوده

او براى حفظ جان دیگران، خطر را به جان مى‏خرد و در تمام صحنه‏ها، دیگران را بر خود مقدم مى‏دارد. او در ماجراى کربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمى‏کرد و آن را نیز به کودکان مى‏داد
در بین راه کوفه و شام، با این که خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند کشیده و آن را شرمنده ساخت
امام زین العابدین علیه السلام مى‏فرماید:
عمه‏ام زینب [در مدت اسارت]، غذایى را که به عنوان سهمیه و جیره مى‏دادند، بین بچه‏ها تقسیم مى‏کرد، چون در هر شبانه روز به هر یک از ما یک قرص نان مى‏دادند
او سختى‏ها و تازیانه‏ها را به جان خود مى‏خرید و نمى‏گذاشت‏ بر بازوى کودکان اصابت کند

زینب و واقعه های اسارت

 

زینب ع از صبر در اوج کمال قرار دارد

در زیارتنامه آن حضرت مى‏خوانیم: لقد عجبت من صبرک ملائکه السماء؛ ملائکه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند
مخصوصا در ماجراى کربلا آن چنان صبر و رضا و تسلیم از خود نشان داد، که صبر از روى او خجل است
در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه که آن ملعون با نیش زبانش نمک به زخم زینب مى‏پاشد و براى آزردن او مى‏گوید:
کار خدا را با برادر و خانواده‏ات چگونه یافتى؟ او در واقع با تعریض مى‏خواهد بگوید که دیدى خدا چه بلایى به سرتان آورد؟
زینب ع در پاسخ درنگ نمى‏کند، با آرامشى که از صبر و رضاى قلبى او حکایت داشت فرمود: ما رایت الا جمیلا جز زیبایى ندیدم
ابن زیاد از پاسخ یک زن اسیر در شگفت مى‏ماند، و ا ز این همه صبر و استقامت و تسلیم او در مقابل مصیبت‏ها متعجب مى‏شود و قدرت محاجه را از دست مى‏دهد

 

بهترین جلوهگاه شناخت شخصیت زینب (س)، سفر تاریخی کربلاست

بهترین جلوه‎گاه برای شناخت شخصیت وجودی زینب (س) همان سفر تاریخی کربلا و مطالعه واقعه عاشورا و به دنبال آن خواندن داستان اسارت آن بزرگوار و همراهان او و چگونگی برخورد با ستمگران زمان است که تاریخ، جزئیات آن را برای ما نقل کرده
ولی در بسیاری از موارد زندگی این بزرگوار کوتاهی کرده و در بیشترین دوران عمر پر ثمر آن بانوی بزرگ اسلام در سکوت مانده است
آن‌گاه که حضرت زینب کبری (س) بدن پاره پاره برادر را در گودال قتلگاه مشاهده می‌کند با تضرع در پیشگاه خدا می‌گوید

اللهم تقبل منا هذا القربان پروردگارا این هدیه و قربانى را از اهل‏ بیت پیامبرص قبول فرما، نهایت اخلاص و فداکارى خود را به جهانیان اعلام کرد…

این اوج معرفت و ایمان است و عظمت روح را می‌رساند که چون در راه خداست، تحمل آن آسان است

 

زینب و واقعه های اسارت

 

شباهت زینب (س ) به پدر بزرگوار خود

مرحوم سید نورالدین جزایرى (ره): غالبا کلیه پسر شباهت به پدر، و دختر شباهت به مادر پیدا مى کند، به جز حضرت فاطمه زهرا(س) (کانت مشیتها مشیه ابیها رسول الله و منطقها کمنطقه) و نیز حضرت زینب (س) که (منطقها کمنطق ابیها امیرالمؤ منین) بود

 

زینب و واقعه های اسارت

عقیله بنی هاشم

بارزه‌ترین لقبی که عمه ‌ سادات را با آن لقب می‌شناسیم چهره شاخص زنان و البته اهالی بیابان کرب و بلا‌ست؛ خواهری که می‌توان به راحتی و قاطعانه گفت اسوه حسنه عشق و صبر و استواری و عزت نفس،

مناعت طبع و بزرگواری نمونه بارز آزادی و آزادگی و بنده‌ای شایسته و صالحه که اگر حضرت صدیقه اطهر آن انسیه الحوراء نبود فکر نمی‌کنم شخص دیگری شایستگی عنوان سیده النساء العالمین را به جز وجود نازنین این زینت علوی داشت

زینب و واقعه های اسارت

شجاعتی نظیر حسین (ع):

برخورد حضرت زینب‏ در برابر دشمنان بسیار اعجاب ‏انگیز است. وى با ستمگران با تمام وجود به مبارزه برخاست در حالى ‏که آنان در اوج عظمت و اقتدار بودند
خطبه بى‏ نظیرى را در حضور دژخیمان ایراد نمود و شجاعت‏ بى‏ مانندى را از خود به نمایش گذاشت
برخورد و عکس ‏العمل زینب در برابر دشمنان بسیار اعجاب‏ انگیز است آنان در حالى‏ که در اوج قدرت بودند، به تندى برخورد کرد
زینب شیرزنى از خاندان بنى هاشم است، آن‏ چنان با صداى بلند ندا سرداد که کاخ سلطنت امویان ستمگر و غاصب از جاى کنده شد و در مجلس یزید سفاک سخنرانى مهمى انجام داد که او و اطرافیانش را مفتضح نمود

 

 

 

زینب و واقعه های اسارت : زینب و شجاعت و شام غریبان در اسارت های سخت

زینب و واقعه های اسارت

معرفى و شناساندن ولایت

از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش کرد. از جمله در خطبه شهر کوفه فرمود:
لکه ننگ کشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟
و همچنین در مجلس ابن زیاد شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود
از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت ‏بود؛ چه در دوران امام حسین ع و چه در دوران امام سجاد ع حتى در لحظه‏اى که خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد نزد آن حضرت آمد و عرض کرد:
اى یادگار گذشتگان … خیمه‏ها را آتش زدند ما چه کنیم؟
از این مهمتر در چند مورد، زینب ع از جان امام سجاد ع دفاع کرد و تا پاى جان از او حمایت نمود

الفدر روز عاشورا؛ هنگامى که امام حسین ع براى اتمام حجت، درخواست ‏یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین ع روانه میدان شد
زینب با سرعت ‏حرکت کرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین ع به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او کشته شود نسل پیامبر در روى زمین قطع مى‏گردد

ببعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمه‏ها شمر تصمیم گرفت امام سجاد ع را به شهادت برساند، ولى زینب ع فریاد زد: تا من زنده هستم نمى‏گذارم جان زین العابدین در خطر افتد
اگر مى‏خواهید او را بکشید، اول مرا بکشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام ع صرف نظر کرد

جزمانى که ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد ع را صادر کرد، زینب ع آن حضرت را در آغوش کشید و با خشم فریاد زد: اى پسر زیاد! خون ریزى بس است دست از کشتن خاندان ما بردار

زینب و واقعه های اسارت

شام غریبان چه اتفاقاتی رخ داد؟

۱- وقتی نام عاشورا به گوش می‌رسد، آتش سوزناکی از غم، دل را در بر می‌گیرد و اشک، امان را می‌برد

وقایع دردناک عاشورا تا بعد از ظهر که هنگامه شهادت امام حسین علیه السلام بود یکسری جنایات را به خود دید و از شهادت امام حسین(ع) به بعد سرزمین کربلا شاهد فجایع و جنایاتی خاص در مورد اهل بیت پیامبر بود

سال ۶۱ ه.ق عصر روز دهم محرم لشکر یزید بعد از این که امام حسین (ع) را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه‌ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند

آن نامردان به سوی خیمه‌های حرم امام حسین (ع) روی آوردند و اثاث و لباسها و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل‌بیت پاک با آن بی‌شرمان بر سر جامه‌ای (برای پوشش خود) در کشمکش بود و عاقبت آن لعنت شدگان الهی جامه را از او می‌ربودند)

۲- دختران رسول خدا (ص) و حریم او از خیمه‌ها بیرون آمده و می‌گریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری می‌نمودند

بعد از این اموال اهل‌بیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند
و آن بزرگواران را از کنار پیکر امام حسین (ع) گذراندند
وقتی نگاه اهل‌بیت به کشته‌ها افتاد فریاد کشیدند و بر صورت خود زدند

بعد از به اسارت گرفتن اهل بیت، عمر سعد ملعون در میان یارانش فریاد کشید:
چه کسی حاضر است که اسب بر پشت و سینه حسین (ع) بتازد!
ده نفر داوطلب شدند و پیکر مطهر امام حسین(ع) را با سمّ اسبان لگدکوب کردند

در عصر عاشورا عمر سعد سر مبارک امام حسین(ع) را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به کوفه فرستاد
سرهای یاران و خاندان او را جمع کرده (که هفتاد دو سر بود) و به همراهی شمر بن ذی‌الجوشن و قیس بن اشعث به کوفه فرستاد

۳- سپس کشته‌های خودشان را جمع کرده و دفن نمودند

ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدکوب شده امام حسین (ع) و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان کربلا بود تا این که توسط قبیله بنی‌اسد و به راهنمایی امام سجاد (ع) دفن شدند

شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل‌بیت در یک خیمه نیم‌سوخته سپری نمودند می‌توان تصور کرد که چه شب سختی را بعد از یک روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها و … داشته‌اند

عمر سعد ملعون در روز ۱۱ محرم دستور حرکت از کربلا به سوی کوفه را می‌دهد و زنان و حرم امام حسین (ع) را بر شتران بی‌جهاز سوار کرده و این امانت‌های نبوت را چون اسیران کفّار در سخت‌ترین مصائب و غم و غصه کوچ می‌دهند

در هنگام حرکت از کربلا عمر سعد دستور داد که اسرا را از قتلگاه عبور دهند
لحظه‌ای را که زینب دختر فاطمه (س) را از کنار کشته بر خاک افتاده برادرش حسین عبور دادند که از سوز دل می‌نالید …
و امام سجاد(ع) می‌فرماید: … من به شهدا نگریستم که روی خاک افتاده و کسی آنها را دفن نکرده، سینه‌ام تنگ شد

زینب و واقعه های اسارت

 

حضرت زینب(س) در زدودن غبار جهل فرهنگی جامعه خویش مؤثر بود

۳- زینب(س) یک آرامش است که هزاران طوفان را در دل نهفته دارد و تنها وصیت برادر را در خاطر دارد که فرمود

صبر کن بر بلا و لب به شکایت مگشا، که از منزلت شما خواهد کاست، به خدا که خدای باری تعالی با شماست!
وی به ابعاد مختلف شخصیتی حضرت زینب (س) اشاره کرد و گفت:
حفاظت از امام زمان خویش، ابلاغ پیام امام حسین(ع) به همه مردم و سرپرستی از زنان و دختران بی‌سرپرست از مهمترین وظایف مدیریتی ایشان در حادثه عظیم کربلا بود

بعد عرفانی ایشان در روایات گوناگونی مورد تاکید قرار گرفته که می‌توان آن را در جمله کوتاه “ما رایت الا جمیلا” من چیزی جز زیبایی ندیدم
مورد مداقه و بررسی قرار داد که علما و بزرگان زیادی از تفسیر همین جمله کوتاه عاجز هستند

زینب و واقعه های اسارت

۴- سیاست ها و شیوه های تبلیغی حضرت زینب (س):

چنانچه عاشورا را پدیده ای بدانیم که به وجود آورنده آن حسین بن علی ع باشد پرورش دهنده این پدیده، زینب س بوده است
وظیفه ی مهم او پس از عصر عاشورا، پاسداری از نهضت خونین امام حسین ع و رساندن پیام «هیهات منا الذله» او برای جهانیان است

او راه سخت و دشواری را در پیش دارد
او باید در بین جمعیتی سخن بگوید که گویی گوششان ناشنوا و چشمانشان نابیناست و در حماقت و نادانی کامل به سر می برند

او باید از این پس آگاهانه بیاندیشد و تصمیم بگیرد و باید از هر حال و شرایط و از هر وضعیت و موقعیت خوب استفاده کند و با زبان حال و قال آنان را از غفلت بیدار کند و به آنان آگاهی و شناخت بدهد
تا احساس مسئولیت کنند و آنگاه خواه ناخواه شورش و انقلاب پدید آید
خطبه های آتشین و بلند پایه ی حضرت زینب (س) همه نقشه های شوم یزیدیان را بر آب کرد

زینب وشام غریبان

غافله سالار ، زینب (س)

۵- سالار شهیدان و یاران باوفایشان با اهدای خون به درگاه الهی در عرض بلا با اجساد بلاکفن نقش زمین را منقش به تصویری کردند که آسمانیان را سر به زانوی غم کردند

عمر سعد لعنه الله علیه کشتگان به درک واصل شده لشکرش را جمع کرد و به آنها نماز خوانده و آنها را دفن کرد و این بزرگواران را به اسم خارج از دین رفته (معاذالله) بر زمین رها کرد
سپس اهل و عیال حضرت سیدالشهدا را بر ناقه‌های عریان راهی کوفه نمود
در این میان بزرگ جمع هاشمیان عمه جان سادات وظیفه‌های متعددی را به دوش دارد

آن پلیدان منحوث طی سفر خوب بررسی نمودند و دیدند که بهترین سلاح علیه این صاحب کرامت و عزت یعنی حضرت زینب کبری و البته سایر اهل بیت سالار شهدا توهین و حملات شخصیتی است
این به این معنی نیست که آنها دست از پستی و ایجاد تعذب خاطر حتی شماتت و ضرب و شتم برداشته بودند

۶- حضرات شهدا با بدن‌های گلگون بر زمین کربلا افتاده‌اند و یک مرد در قافله اسرای آزاده کربلاست که حضرت ابا عبدالله الحسین سفارش او را به خواهر بزرگوارشان بسیار نموده

به خواهر فرموده‌اند که جان امام سجاد(ع) در خطر است و خواهر باید نقش یکی از فرزندان ذکور امیرمومنان علی(ع)را در مواقف و مجالس آتی ایفا نماید

حضرت امام سجاد خطاب می‌نماید:
عمه‌جان انت عالمه غیرمعلمه وقتی امام به شخصی این جمله را خطاب می‌کند بیانگر صاحب ولایت بودن شخص مخاطب است

باید ببینیم که حضرت زینب(س) با عبیدالله ملعون و یزید سفاک با بیان شیوا و استناد به نصب و حقایق و قرآن و سنت چه کرده که چاره آخر برای آن وحوش پست اهانت با چوبدست به لب و دندان مبارک اباعبدالله می‌شود که از این طریق جلوی بیانات کوبنده این اولیای مخدره را بگیرند تا بیشتر بر طبل رسوایی‌شان نکوبد

 

زینب و واقعه های اسارت

حماسه زینبی، مکمل حماسه عاشورا است

۷- به یک معنا حماسه حضرت زینب سلام‌ الله ‌علیها، احیاءکننده و نگهدارنده حماسه عاشورا شد

عظمت کار حضرت زینب س فقط قابل سنجش و مقایسه با حماسه عاشورا است، این بانوی بزرگ اسلام و بشریت همچون قله سرافراز و استواری در برابر همه مصیبت‌‌ها و حوادث تلخ ایستاد و به یک الگو و پیشوای جاودانه مبدل شد.

سخنان پولادین و قاطعانه و در عین حال روان حضرت زینب س در برابر مردم کوفه و همچنین در دربار ابن‌زیاد و دربار یزید
آن بانوی بزرگ مجسمه عزت بود، همچنان که حضرت امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا بود

نتیجه ایستادگی حضرت زینب س را، به وجود آمدن جریانی در طول تاریخ برای چگونگی حرکت و ایستادگی در مسیر حق است

۸- باید الگوی حرکت ما و جهت‌گیری آن، همواره زینبی و هدف نیز عزت اسلام و جامعه اسلامی ‌و عزت انسان باشد

‌عامل اصلی به وجود آمدن چنین روحیه‌ای در حضرت زینب س و سایر اولیا و انبیاء و مومنین برخورد صادقانه با عهد و پیمان الهی است
قرآن کریم، این صدق را هم برای پیامبران عظام الهی و اولیاء و هم برای مومنین و مردم معمولی لازم می‌داند و همه ما باید در مقابل عهدی که با خدا داریم پاسخگو باشیم

بر اساس نص صریح قرآن، این عهد، ایستادگی در مواجهه با دشمن در نبرد نظامی، سیاسی و اقتصادی و پشت نکردن به دشمن، است

بر اساس این عهد، هر جا که صحنه زورآزمایی است، باید در مقابل دشمن ایستاد و باید عزم و اراده مومنین بر اراده دشمن غلبه پیدا کند

۹- حضرت زینب در به ثمر نشستن خون شهیدان نقش به سزائی داشت

رساندن پیام خون شهدا بار سنگینی بود
صبر پیشه کرد و با انفعال نمودن ستمگران اوضاع را به نفع اسلام بر گرداند
کاروان غم، آماده حرکت از کربلا به کوفه در عصر روز یازدهم میشود
از کنار قتلگاه و اجسادی که با اسب برآن دوانده اند، زنان و کودکان را ناله کنان عبور میدهند

روز دوازدهم به کوفه میرسند زنی در کوفه پس از شناخت خاندان پیامبر برهنه گان را میپوشاند و اهل کوفه به گریه زاری میپردازند

خانم زینب به سخن پرداخته و ضمن شهادت به یگانگی خداوند و درود بر پیامبر و شهیدان ،کوفیان را از بی وفائی و همدستی با مکاران، مورد سرزنش قرار داده
و میگویند چرا نسبت به پدرمان علی، بی مهری کردید چرا حسین را تنها گذاشته و او را کشتید؟

زینب و واقعه های اسارت

کاروان کربلا

۱۰- واى بر شما! می دانید چه جگرى از رسول خدا شکافتید و چه پرده نشینى را از پرده بیرون کشیدید و چه خونى ریختید و چه حرمتى را شکستید، کار بسیار زشتى مرتکب شدید و..
زنان و مردان کوفی ناله زنان گیسوان خود را می کشیدند و سیلی به صورت میزدند مردان محاسن خود را میکشیدند و مجددا زینب به سخن میپردازد
آیا بر ما گریه میکنید هیچگاه دیدگانتان خشک نشود خود را سرزنش میکنید لکه ننگی تا ابد بر دامان خود نهادید

امام سجاد(ع) شروع میکنند: مردم من پسر پیامبر و…
من پسر کسی هستم که با زجر و زحمت بسیاری در شط فرات همراه نزدیک ترین افراد به رسول الله با لبی تشنه کشته شد، و این مرا فخرى بزرگ است

مردم آیا شما به پدرم نامه ننوشتید؟ و با او بیعت نکردید؟ و پیمان نبستید؟ و فریبش ندادید؟ و به پیکار او برنخاستید؟ چه زشت‏کارانید و چه بداندیشه و کردارید
اگر رسول خدا به شما بگوید: فرزندان من را کشتید! و حرمت مرا در هم شکستید! شما از امت من نیستید، به چه رویى به او خواهید نگریست با سکوتتان دست در دست فردی حیله گر و بی لیاقت قرار دادید و…

زینب و واقعه های اسارت

 

اسراء در کوفه

۱۱- مردم یک صدا برای جبران اعلام آمادگی میکنند و میخواهند به خونخواهی امام بپردازند که

امام میفرمایند: هیهات ، میخواهید آنچه با پدرانم کردید تکرار کنید و…
نیم روز اهل بیت را در کوفه میچرخانند
و عصر روز دوازدهم به دارالاماره ابن زیاد وارد میشوند ابن زیاد دستور میدهد سر امام را بیاورند و اهل بیت عصمت را هم با پوشش کهنه و کوتاه آوردند
میگوید: دیدید خدا شما را رسوا کرد و حسین را کشت

زینب سکوت را میشکند: پدرم پیامبر،از پلیدی پاک بود و آدم بدکارست که رسوا میشود آنچه من دیدم غیر از زیبائی چیزی نبود
وقتی از استواری زینب مستاصل شد رو به امام سجاد کرده و از او میپرسد تو کیستی؟

امام ضمن معرفی خود و بردن نام جدش و خاندانش با سخنانی کوبنده به تجلیل از شهیدان پرداخته و ابن زیاد و یزید را هشدار میدهد
ابن زیاد عصبانی شده و دستور قتل امام را میدهد ولی زینب شجاعانه سپر شده و مانع میشود

زینب و واقعه های اسارت

 

دستور یزید برای حرکت به شام آغاز گردید

۱۲- ابن زیاد شرائط را مناسب نمی بیند و دستور به انتقال اسراء را میدهد

شب سیزدهم قوم بنی اسد مشغول به خاک سپاری اجساد کربلا میشوند و می بینند از دور اسب سواری پیش آمده و دستور میدهد حصیری بیاورند و بدن قطعه قطعه شده امام را میان آن قرار داده و دفن مینمایند

حادثه دیگر، کشتن عبدالله عفیف نابینا، که از شهادت در جنگ ناامید شده بود
در دارالاماره بعد از افتضاح کردن یزید و یارانش ،به مدت ۱۲روز در کوفه زندانی شده و به قتل میرسد

بعد از شش روز از شهرهای تکریت موصل … بعلبک و حلب گذشتند و در بعضی شهرها بعضی از شدت عذاب فوت میکردند
در مکانی راهبی بود به هنگام شب راهب متوجه نور از سر امام میشود و شروع به صحبت مینماید و سر بریده، خود را معرفی میکند
راهب از شدت ناراحتی فریاد میزند وای بر شما که با خاندان پیامبرتان اینگونه کردید
و سر فرصتی از سر امام با سیاه قلم نقاشی می کشد و اکنون در موزه لوور پاریس میباشد

۱۳- هنگامی که به شام رسیدند، شامیان آنها را خارجی خواندند و سرهای بالای نیزه را نمایش میدادند زنان آب و آتش روی خاندان نبوت میریختند
به محله یهودیان بردند و گفتند اینها اجداد شما را در بدر و خندق کشته اند

اسراء در مکانهای بدون سقف نگه میداشتند به هنگام چرخاندن گاهی سر های مبارک می افتاد و مردم هلهله میکردند

حضرت رقیه بیقراری میکرد و به دستور یزید سر پدر را آوردند
رقیه ناگهان بیهوش شده و جان بهجان آفرین می گوید (مردم شام ،پرورش یافته معاویه و عمروعاص هستند و از اسلام حقیقی بوئی نبرده اند و تحت تاثیر تبلیغات معاویه بودند)

زمانی که پیر مرد شامی به امام سجاد نفرین و توهین مینماید امام به او میگوید این آیه را در قرآن خوانده ای
(قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی)(و آت ذی القربی حقه) ذی القربی ما هستیم
مرد شامی پشیمان شده و وقتی به یزید دشنام میدهد گردن زده میشود

۱۴- روز ششم صفر نماز جمعه خطیب بر منبر شروع به دشنام به خاندان علی میکند و امام سجاد ساکت ننشسته و فریاد میزند و قلوب مردم را تسخیر مینماید

مردم میگریند به یزید میگوید محمد جد من است یا تو؟ یزید احساس خطر کرده و برای فرار از قائله دستور به اذان میدهد
امام سجاد هم بین فرازهای اذان سخنان کوبنده ای میگوید و ادامه داد تا اینکه مجلس دگرگون شده و عده ای نماز نخوانده میروند

گروهی گرد امام ماندند و به مذاکره پرداختند، یزید به ناچار قاتلان حسین را دشنام داد و به دلجوئی امام پرداخت و تمام تقصیرها را به گردن ابن زیاد انداخت
سپس فرصتی شد برای تشکیل مجلس عزا و افشای حقایق برای مردمی که گروه گروه در مجلس شرکت میکردند
یزید وضعیت مجلس عزا و ادامه آن را صلاح نمیداند، مجبور میشود کاروان را به مدینه حرکت دهد

۱۵- ۱۳ صفرکاروان پیروز و اسیران، با رسیدن به اهداف نهضت حسینی به طرف شام حرکت میکنند

مردمی که به هنگام ورود کاروان به شام جشن و پایکوبی میکردند به گونه ای شد که، هنگام خروج گریه و اظهار پشیمانی میکردند
امام سجاد و حضرت زینب روحیه انتقام جوئی را در مردم بیدار کردند و به همین علت قیام و جنبش ها بعد از کربلا بوجود آمد

بین راه به کربلا رفته و پس از زیارت قبور و عزاداری روز ۲۴ صفر به سمت مدینه راه می افتند
سر مزار پیامبر عزاداری مفصلی آغاز میگردد و جمعیت بسیاری استقبال میکنند و مردم کاملا در جریان جنایت یزید و عمالش قرار میگیرند

رباب همسر امام در مدینه ابدا در سایه ننشستند تا اینکه وفات یافتند
اسراء سر مزار پیامبر رفته و شکوه میکردند و زینب از بی وفائی ها و نامردی ها و اسارت نوادگان پیامبر میگفت و می گریستند

زینب و واقعه های اسارت

ورود کاروان اسرای اهل بیت‌(علیهم السلام) به شام

۱۶- در روز اول صفر سال ۶۱ هـ .ق. کاروان اسرای اهل بیت (علیهم السلام) را وارد شهر شام کردند

شهرى که مردمان آن به علت تبلیغات سوء معاویه بر ضد اهل بیت‌(ع) با اسلام ناب، بیگانه و پیرو اسلام معاویه شده بودند
اهل شام براى ورود اهل بیت‌(ع) به دستور یزید ملعون مجالس جشن بر پا کردند و به شادى و پایکوبى پرداختند (منتهی الآمال ص۵۹۱)

سهل بن سعد ساعدى از اصحاب پیامبر‌(ص) نقل مى‌کند که در مسیر حرکتم به بیت ‌المقدس به شام ‌رسیدم وقتى وارد شهر شدم، شهر را آذین بندى شده و آماده براى جشن دیدم
زنان با دف و طبل به شادى مى‌پرداختند تصور کردم که در این منطقه عیدى است که من از آن خبر ندارم
پس از جستجو و پرسش فهمیدم که وا اسفا! شادى مردم به جهت ورود اهل بیت داغدار‌ به شام است

شامیان پست در اجراى دستور یزید ملعون کوتاهى نکرده بودند و بر فراز بام ‌ها بیرق‌هاى رنگارنگ بر افراشته و در هر گذرى بساط شراب برپا کرده بودند

۱۷- مردم دسته دسته به سوى دروازه‌ شهر مى‌رفتند تا به تماشاى کاروان اسرا بنشینند

این‌ها همه در حالى بود که آل الله (علیهم السلام) مصیبت زده و عزادار بودند (مستدرک سفینه البحرا ج۶ ص۲۹۴)
سرهاى مقدس شهدای اهل بیت‌ را یکى پس از دیگرى از دروازه ساعات وارد نمودند
پیشاپیش همه سرها، سر نورانى قمر بنى‌هاشم‌(ع) بود
در میان سرها، سر مطهر سیدالشهداء با عظمت و شکوه فوق العاده در حالى که لبخندى بر لبان مبارکش بود به چشم مى‌خورد؛ باد محاسن شریفش را به چپ و راست مى‌برد (منتهی الآمال ص۵۹۴)

سهل بن سعد ساعدی مى‌گـوید: به خدمت امام زین‌العابدین(ع) رسیدم و پس از عرض سلام و ادب خود را معرفى کردم
آن گاه امام به من فرمودند: اگر مى‌توانى پولی به نیزه دار سر پدرم بده که آن را از میان ما بیرون ببرد تا از توجه این تماشاگران به حرم پیامبر‌(ص) کاسته شود

۱۸- سهل در ادامه مى‌گوید: رفتم و چهارصد دینار طلا به او دادم و از او خواستم تا سرها را از میان زنان بیرون ببرد

او نیز قبول کرد و آنها را از میان بانوان بیرون برد (همان، ص ۵۹۱)

در شام چه بر اهل بیت عصمت و طهارت گذشت، قلم را یاراى نوشتن نیست

اما همین بس که سیدالساجدین‌(ع) اوج مصایب آل الله (علیهم السلام) را در شهر شام دانستند و آرزو کردند که اى کاش نبودم و شهر شام را با این وضعیت نمى‌دیدم (همان، ص ۶۱۶)

۱۹- پس از این که کاروان اسیران وارد شام شدند، آنان را روانه مسجد جامع شهر کردند و در آن‌جا منتظر ماندند تا اجازه ورود به مجلس یزید صادر شود

پس از این که اجازه ورود داده شد، اهل بیت ‌(علیهم السلام) را در روز دوم صفر سال ۶۱ هـ .ق. در حالى که دست مرد‌ها را به گردنشان بسته بودند و همه کودکان و زنان را به یک زنجیر متّصل کرده بودند وارد مجلس یزید کردند
یزید مست و مغرور از کرده خویش بر تخت تکیه داده و مجلس بزم برپا ساخته بود

سر مقدس سالار شهیدان را شستشو داده و در حالى که محاسن مبارکش را شانه زده بودند، در تشتى از طلا مقابل یزید گذاشتند و او با چوب خیزرانى که در دست داشت، نسبت به حضرت اسائه ادب مى‌کرد

عقیله عرب زینب کبرى(س) با دیدن این صحنه دست برد و گریبان چاک زد و فریاد کرد: وا حسیناه! وا حبیب رسول الله!
که از صداى آن حضرت، حاضران به گریه افتادند (الدمعه الساکبه ج۵،ص۱۰۵)

۲۰- ابو برزه‌ اسلمى که از اصحاب رسول اکرم‌(ص) بود خطاب به یزید گفت:

به لب و دندان کسى بى‌احترامى مى‌کنى که من شاهد بودم رسول خدا(ص)، همین لب‌ها و دندان‌ها را مى‌بوسید و به حسن و حسین (ع)مى‌فرمود:
شما سرور جوانان اهل بهشتید
اى یزید!خدا تو را نابود کند، خدا تو را لعنت کند! (منتهی الآمال: ص۶۰۱)
یزید آب جو طلب مى‌کرد و به یاران خود مى‌داد و در حین قمار بازى و شرابخواری، نسبت به سر مقدس ابا عبدالله الحسین‌(ع) هَتک حرمت مى‌نمود که قلم از نوشتن آن شرم دارد

سکینه بنت الحسین(س) مى‌فرماید: به خدا سوگند من از یزید کافرتر و ستمکارتر و سنگدل‌تر ندیده‌ام!
امام على بن موسى الرضا(ع) در این باره فرمودند:
شیعیان ما هرگز آب جو نمى‌خورند چرا که مخصوص دشمنان ماست …
و نخستین بار یزید، در مقابل سر نازنین جدم حسین بن على‌(ع) آن را نوشید (عیون اخبار الرضا: ج۲، ص۲۵)

۲۱- امام زین العابدین‌(ع) در اوج مصیبت و مظلومیت اما با کمال شجاعت و صلابت وارد مجلس شدند و خطاب به یزید فرمودند:

اگر رسول الله(ص) ما را در این حالت ببینند گمان دارى با تو چه خواهد کرد؟!
سپس فرمودند:
اى یزید! واى بر تو! اگر مى‌دانستى چه عمل زشتى را مرتکب شده‌اى و با پدرم و اهل بیت و برادرم و عمو‌هاى من چه کرده‌اى مسلماً به کوه‌ها مى‌گریختی! و روى خاکستر مى ‌نشستى و فریاد بلند مى‌کردی!

سَر پدرم حسین فرزند فاطمه و على‌ (عرا بر سر دروازه شهر آویختی؟
… تو را به خوارى و پشیمانى روزی بشارت مى‌دهم که در آن روز چشمان مردمان گریان است (الارشاد: ص۲۳۱ – بحارالانوار: ج۴۵، باب۳۹، ص۱۳۶)

در چنین وضعیتی که یزید جسارت و بى‌خیالى را تا بدین حد رسانید، دیگر وقت آن رسید که بار دیگر چهره ننگین یزیدیان براى مردم که قدرى آمادگى پیدا کرده بودند، آشکار گردد
و تبلیغات مسموم معاویه بر ضد اهل بیت‌(ع)نقش بر آب شود

۲۲- زینب کبرى(س)، پیام آور کربلا و بیان‌گر نهضت حسینى، بار دیگر وارد میدان شود و به وظیفه سنگین خویش عمل کند

آن حضرت با وجودى که داغدار و مصیبت زده بودند، با عظمت و شکوه، چونان مادرش فاطمه زهرا(س) و همچون پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین على بن ابى‌طالب‌(ع) به پا خاستند و خطبه‌اى بلیغ ایراد فرمودند

سخنان عقیله عرب(س) آن چنان در میان مردم تأثیر گذاشت که شیون و ناله از تمام اهل مجلس بلند شد
تا جایى که یزید که در ابتدا مست و مغرور و مشغول باده‌گسارى و بى‌احترامى بود، سر شرم فرو آورد و براى آرام کردن فضاى مجلس گناهان کشتن امام حسین‌(ع) را بر گردن ابن زیاد انداخت

از دیگر وقایعى که در مجلس یزید رخ داد و باعث رسوایی و خوارى یزید شد
خطبه امام زین العابدین(ع) در آن مجلس بود
خطبه‌اى که امام در آن ضمن معرفى صحیح خاندان عصمت و طهارت(ع) از جنایات یزید پرده برداشت

زینب و واقعه های اسارت

 

۲۳- در اثر افشاگرى و مشخص شدن چهره پلید یزیدیان

مردم تحت تأثیر قرار گرفتند و انگیزه بیدارى در آنان تقویت و نفرت و خشم مردم از این عمل روزافزون شد تا جایى که یزید از کرده خویش ابراز پشیمانى می‌نمود و گناه خود را برگردن ابن‌زیاد خبیث مى‌انداخت

البته این پشیمانى ظاهرى و در راستاى حفظ موقعیت و مقام و تاج و تخت خود بود چرا که بعد از واقعه عاشورا ابن‌ زیاد به شام آمد و یزید مال فراوان به او بخشید و او را به حرمسراى خود برد و از کرده‌ خویش شادمان و مست بود (تذکره الخواص ص۱۴۶)

در نهایت به سبب مبارزات پنهان و آشکار اهل بیت‌(ع)در حالت اسیرى در شام، یزید ذلیل گشته و وضعیت شام بر ضد او و به هوادارى امام حسین‌(ع)، تغییر کرد و قیام امام حسین در کربلا با مجاهدتهای حضرت زینب و امام زین العابدین(ع) به کمال رسید

تصویرسازی زینب(س)از عاشورا

۲۴- زمانی که دولت شیطانی یزید بر آن بود تا تصویری نادرست از عاشورا ارائه دهد

حضرت زینب کبری(س) در کنار رهنمود‌های امام زین‌العابدین(ع) به تصویرسازی از عاشورا و وقایع کربلا در خطبه‌های خود پرداختند تا حقیقت بر مردم آشکار شود

هنگامی که واقعه عاشورا در کربلا اتفاق افتاد، دستگاه تبلیغاتی یزید به سرعت با بهره‌گیری از همه امکانات بویژه شعر و روایت‌سازی دروغین، تصویری غلط و باطل از کربلا و قیام امام‌حسین(ع) ارائه داد

به‌طوری که مردم باور کردند که امام‌حسین(ع)یک خارجی و یاغی بر خلیفه مسلمین است
پس به‌طور طبیعی مستحق قتل و اسارت و غارت است

زینب و واقعه های اسارت

 

۲۵- رسانه‌های استکباری در خدمت یزید

مستکبران و ظالمان در هر دوره‌ای، از همه ابزارها بهره می‌گیرند تا اهداف استکباری خود را برآورده سازند این امر اختصاصی به دیروز و امروز ندارد، بلکه فردا نیز این گونه خواهد بود
پس شناخت روش‌های استکباری به ما کمک می‌کند تا با چراغ عبرت از گذشته، تصویری روشن از امروز و فردای خود و جامعه داشته باشیم

چرا که امروز هرچند که ابزارها به سبب فن‌آوری‌های روز، متنوع‌تر و متعددتر شده‌اند، ولی مبانی، اهداف و اصول، تغییر چندانی نکرده است.
از آنجایی که مستکبران و ظالمان به هیج عهد و پیمان و اصلی پایبند نیستند و همواره عهد‌شکنی می‌کنند و اصول را نادیده گرفته و زیرپا می‌گیرند (بقره۲۷؛ انفال۵۶؛ رعد۲۰ و ۲۵)

پس نمی‌توان امید داشت که آنان پایبند چیزی باشند و اگر فلسفه و مبانی برای زندگی خودشان داشته باشند، چیزی جز کفر و فجور نیست

۲۶- از این رو برای رسیدن به مقاصد دنیوی و تحقق اهداف استکباری خودشان، عهدشکنی کرده و به هیچ عقد و عهدی وفا نمی‌کنند
و با دروغ و شبهه‌سازی می‌کوشند تا راه را برای فجورخود بگشایند. (قیامت۱ تا ۵)

پس همه ابزارها از جمله رسانه‌ها را به خدمت می‌گیرند تا فضایی مناسب برای کفر و فجور خویش فراهم آورند و بستر مناسبی برای سلطه استکباری خود ایجاد کنند
در آغاز اسلام همین مسأله بارها مشکل‌زا شده بود و شاعران علیه مسلمانان و قبایل اشعاری می‌ساختند که افکار عمومی را نسبت به پیامبر(ص) و اسلام بدبین می‌کرد

بعدها نیز دستگاه‌های خلفای ظالم از همین ابزارها برای تسخیر قلوب و اذهان سود بردند و حتی یزید خود به شاعری می‌پرداخت و اشعاری را در مخالفت با مبانی و اصول اسلام می‌سرود و در جامعه منتشر می‌کرد

۲۷- نقش خطبه‌های زینب(س) در جنگ نرم و تصویرسازی
زمانی که عاشورا به ظاهر پایان یافت و روز دهم گذشت، همگان بر این باور بودند که کار نهضت امام حسین(ع) تمام شده و دیگر نامی از اهل بیت(ع) باقی نخواهد ماند

و دستگاه خلفا که در سقیفه پایه‌ریزی شده بدون هیچ جریان مخالف قوی و اصلی می‌تواند ادامه یابد و اسلام خلیفه‌گری به جای نظام ولایی جایگزین شود
اما روز یازدهم هنگامی که کوفه برای پیروزی یزید و یزیدیان آراسته شد، ورق برگشت

خطبه حضرت زینب(س) در هنگام ورود به کوفه چنان جو را دگرگون کرد که ابرهای تیره و ظلمت ظلم در برابر خورشید نبوی(ص) تاب نیاورد و به کناری رفت و اندک اندک انوار حقیقت بر دل‌های مرده کوفیان تابید
و آنان را با حقیقتی آشنا کرد که خود نقش اساسی را در دگرگونی آن داشتند
زیرا این کوفیان بودند که به عنوان دستان کفر و نفاق عمل کردند و با مدیریت نرم‌افزاری دستگاه شیطانی یزید، اتفاق شوم رقم خورد

۲۸- حضرت زینب(س) نخستین کاری که کرد آن بود که تصویری روشن از کربلا ارائه داد
در این تصویرسازی دو جبهه حق و باطل را کاملا جدا کرد
پس نخست افرادی را معرفی کرد که شهید شده یا به اسارت گرفته شده بودند

چنانکه افراد جبهه مقابل را نیز معرفی می‌کند و سپس رفتار هر دو گروه را بیان کرده و با تبیین ریز جزئیات،‌ تصویری روشن از کلمات بر اذهان و قلوب کوفیان نقش می‌زند
طوری‌که قلب‌هایشان را دگرگون می‌سازد و اشک از دیدگان و سوز از جگر و آه از نهادشان به آسمان می‌رود

آن حضرت(س) اولین تصویر روشن از شهید کربلا را با این عبارت می‌سازد و بر اذهان و قلوب شنوندگانش نقش می‌کند:اللهم تقبل منا هذا القربان، خدایا این قربانی را از ما بپذیر!
در این جمله کوتاه، هم ایمان خویش را بیان می‌کند و هم آنکه روشن می‌سازد

که امام حسین(ع) خود را برای تقرب به خداوند متعال و رضایتش به قربانگاه منای کربلا آورده و از حج ظاهری در مکه به حج باطنی آمده تا به جای قوچ و فدایی از این دست، خود را قربانی کند که ابراهیم و اسماعیل) قصد آن کرده بودند

۲۹- پس شهادت، از هر قربانی و ابزار تقربی به خدا برتر است

اینکه مسلخ کجا باشد مهم نیست، بلکه مهم این است که برای چه هدفی سلاخی شود؟
این سخن حضرت زینب(ع) تصویری از کربلا ارائه می‌دهد که برای کوفیان آشناست

زیرا ماه ذی‌الحجه هنوز چند روزی بیش نگذشته است و حجاج در مکه و منی تازه به قصد تقرب به خدا، خونی از چارپایان بر زمین ریخته‌اند و قربانی کرده و همانند هابیل(ع) و اسماعیل(ع) و ابراهیم(ع) خواهان قبولی قربانی خود شده‌اند

با این تصویرسازی که حضرت زینب(س) ارائه می‌کند، تمام صحرای محشر و منی و عرفات به چشم مردمان می‌آید
پس به آسانی می‌توانند غلغله کربلا، خون‌های داغ بر زمین ریخته شده و اوضاع آن را تصویرسازی کنند چرا که خود بارها شاهد چنین صحنه‌هایی بودند

با این تفاوت که در این کربلا و قربانگاه عشاق حسینی(ع)، این امام حسین(ع) است که قربانی شده و به پیشگاه خداوند هدیه شده است

۳۰- در این قربانگاه کربلا، قربانی، سرور جوانان اهل بهشت و فرزند اشرف و اکرم مخلوقات خداوندی است

یعنی امام حسین(ع) با شهادت خویش و فرزندان و یارانش، کاری که از عهده کمتر کسی برمی‌آمد انجام داد و خود را قربانی خدا و رضایت او کرد
حضرت زینب(س) تلاش می‌کند تا بهترین تصویر را از کشته شدگان و شخصیت آنان ارائه دهد

همچنان که تلاش دارد تا تصویری از جانبازی شهدا و قساوت و شقاوت دشمنان ارائه کند که هیچ اما و اگری باقی نماند و دستگاه تبلیغاتی و رسانه‌های دشمن نتوانند آن را دگرگون سازند و یا تصویری دروغین به خورد مردم دهند
اینجاست که حضرت زینب(س) می‌فرماید: یا محمداه! صلی علیک ملائکه السماء، هذا حسین بالعراء، مرمل بالدماء، مقطع‌الاعضاء و بناتک سبایا و ذریتک قتلی، تسفی علیهم الصبا

ای رسول خدا، ای که فرشتگان زمین و آسمان بر تو درود می‌فرستند
این حسین توست که اعضایش را پاره پاره کردند، سرش را از قفا بریدند
این حسین توست که جسدش در صحرا افتاده، در حالی که بادها بر او می‌وزند و خاک را بر او می‌نشانند

۳۱- تصویری که این کلمات با سوز در ذهن و قلب هر مخاطبی ایجاد می‌کند، تصویری است که شاید رسانه‌های تصویری امروز نیز نتوانند آن را به این خوبی و روشنی ارائه دهند و مخاطب خود را تحت تاثیر قرار دهند

این کلمات زمانی گفته می‌شود که مردم کوفه به طور طبیعی به سرعت به مفاهیم آن منتقل می‌شوند
و در برابر خود تصاویر گذرانی را می‌بینند که هر روز در میادین جنگ با آن رو به رو بودند

زیرا کوفه به سبب آنکه یک پادگان نظامی بوده و مردمانش با جنگ و خونریزی آشنا هستند
وقتی این کلمات را می‌شنوند تصاویر آن در جلوی چشمانشان رژه می‌رود
به‌ویژه که برخی از همین مردمان در خود واقعه حضور مستقیم داشته‌اند

۳۲- حضرت زینب(س) تلاش دارد که ضمن توضیح نحوه کشتار وحشتناک و اسارت، به وضوح روشن سازد که این کارها در حق امام حسین(ع) نوه پیامبر(ص) انجام گرفته است

پس کسانی که سرور جوانان اهل بهشت و فرزند رسول الله(ص) را به این شکل فجیع به قتل رسانند و دخترانش را اسیر و در بند کنند، باید آنان را از اسلام و مسلمانی مبرا دانست و نام مسلمانی را از ایشان پاک کرد

زیرا کسی که فرزند رسول‌الله(ص) را با آن همه سفارش در حق مودت اهل بیت(ع) و اطاعت از ایشان، می‌کشد بی‌گمان از اسلام و مسلمانی بیرون است
آن حضرت(س) برای تبیین تقویت پیوند استوار میان شهدای کربلا و پیامبر(ص) خطاب را به سمت مادرش می‌گیرد تا با مخاطب کردن فاطمه(س) گناه نابخشودنی یزید و یزیدیان را روشن سازد و نشان دهد که آنان چه کسانی را شهید کرده‌اند تا مردم خشم خود را متوجه قاتلین امام حسین(ع) کنند.
آن حضرت(س) خطاب به حضرت فاطمه(س) می‌فرماید: ای مادر، ای دختر خیرالبشر، نظری به صحرای کربلا افکن و فرزند خود را ببین که سرش بر نیزه مخالفان و تنش در خاک و خون غلطان است!

این جگرگوشه توست که در این صحرا روی خاک افتاده و دخترانت را بنگر که سراپرده آنها را سوزاندند و ایشان را بر شتران برهنه سوار کردند و به اسیری می‌برند.ما فرزندان توایم که در غربت گرفتار شدیم

۳۳- حضرت(س) سعی دارد که تنها به گذشته بسنده نکند

بلکه تصویری از حال ارایه دهد تا وضعیت اسیران نیز دیده شود و با نگاهی به حال، حقیقت آشکارتر شده و آینده‌ای روشن برای اسیران و تیره برای اسیرگیران رقم زند

از این رو به وضعیت اسیران کربلا اشاره می‌کند تا مردم شاهد وضع اسفناک اسیران و شرایط سخت اسارت ایشان شوند و هم درس بگیرند و هم اعتراض کنند تا وضعیت اسیران بهبود یابد و دختران و کودکان کمتر رنج برند

ایشان از هر فرصتی بهره می‌برد تا تصویری از حقیقت ارایه دهد که دیگر هیچ شبهه‌ای در آن ایجاد نکنند و رسانه‌های دشمن نتوانند حقایق و وقایع را وارونه جلوه سازند و مردم را همچنان با خود همراه نگه دارند

کاری که حضرت زینب(س) در مجالس گوناگون و حالات مختلف می‌کند این است که پیام عاشورا را زنده نگه دارد
و با توصیف ددمنشی یزیدیان، شایستگی آنان را برای مسلمانی سلب کند به طوری که کسی رغبت به امارت آنان نداشته باشد و با حکمرانی آنان به عنوان فاسق و کافر و فاجر مخالفت کند

۳۴- از مواردی که حضرت زینب(س) به ارایه تصویری روشن از کربلا و حقیقت آن می‌پردازد هنگامی است که با سر امام حسین(ع) مواجه می‌شود
ایشان در این هنگام می‌فرماید: به فدای آن کس که سپاهش روز دوشنبه غارت شد

به فدای آن‌کس که ریسمان خیامش را قطع کردند
به فدای آن کس که نه غایب است تا امید بازگشتنش باشد و نه مجروح است که امید بهبودی‌اش باشد. به فدای آن کس که جان من فدای او باد
به فدای آن کس که با دلی اندوهناک و با لبی تشنه او را شهید کردند
به فدای آن‌کس که از محاسن‌اش خون می‌چکید
به فدای آن‌کس که جد او رسول خداست و او فرزند پیامبر محمد مصطفی و خدیجه کبری و علی مرتضی و فاطمه‌زهرا سیده زنان است
به فدای آن کس که خورشید برای او بازگشت تا نمازگزارد

در این عبارت هم شخصیت فردی و هم خانوادگی امام حسین(ع) معرفی می‌شود و رفتاری که دشمنان با این شهید انجام دادند توصیف می‌شود تا مردمان دریابند که با چه کسی دشمنی شده و چه کسی را به شهادت رسانده‌اند و بدتر این که چگونه این کار را کردند و چه شقاوت‌ها داشته‌اند

۳۵- این تصویرسازی‌ها کار خودش را می‌کند

و اشک را بر دیدگان جاری و قلوب را علیه دشمنان می‌شوراند به گونه‌ای که کوفه علیه یزید و یزیدیان و حتی شوهران و برادرانی می‌شورد که در این جنگ حضور داشتند

اوضاع به سرعت در کوفه و شام دگرگون می‌شود به طوری که یزید باقی ماندن و اسارت بیشتر آنان را صلاح نمی‌بیند و مصلحت را حتی در برائت از قاتلان می‌بیند

ولی این مصلحت‌اندیشی کارساز نمی‌شود و به سرعت در مدینه شورشی پدیدار می‌شود و احترام ظاهری و همکاری یزید با اهل بیت و تمام تقصیرات را به گردن ابن زیاد می اندازد
و بعدها واقعه حره رخ می‌نماید که طومار حکومت یزیدی را می‌پیچد و سپس واقعه توابین و مانند آن پدید می‌آید که در نهایت حکومت امویان به سبب خونخواهی مردم تحت شعار «یالثارات‌الحسین» در هم پیچیده می‌شود

زینب و واقعه های اسارت

 

خطبه های امام سجاد علیه السلام در کوفه

۳۶- ایها الناس من عرفنی فقد عرفنی …

ای مردم کوفه ! هر کس مرا می شناسد که می شناسد و آن کسی که مرا نمی شناسد پس خودم را به او معرفی می کنم
من علی فرزند حسین بن علی بن ابی طالب هستم
من فرزند کسی هستم که او را در ساحل فرات با لب تشنه و بدون هیچ جرم و گناهی به شهادت رساندند…
اموالش را ربودند و خاندانش را به اسارت گرفتند
من فرزند آن شخصی هستم که او را به قتل صبر (کسی را که با شکنجه می کشند) به شهادت رساندند…

آیا شما نبودید که با نامه های خود پدرم را از شهر و دیار خود دعوت نمودید و در پایان او را فریب دادید؟ …با کدام چشم می‌خواهید رسول خدا را ملاقات نمایید هنگامی که به شما بفرماید!

شما خاندان مرا به شهادت رساندید و احترام مرا ضایع نمودید، پس شما امت من نیستید

۳۷- هنگامی که سخن امام سجاد علیه السلام به اینجا رسید

صدای گریه مردم و شیونشان از هر طرف بلند شد و به یکدیگر می‌گفتند:
بدبخت و نابود شدید و نفهمیدید و نمی دانید چه جنایتی را مرتکب شده اید.

و این‌ است که امام و سایر اسرا می دانند که مردم با عقلشان درک کرده اند و می دانستند و می دانند که اینها خاندان پیامبرند و برحقند ولی به کارشان نیامد
لذا امام دست روی احساسات آنها می گذارد و شور مذهبی ایجاد می کند و اگر شور در کنار شعور نباشد شعور کارآمدی ندارد

و استعمار می خواهد این شور حسین را از بین ببرد ولی به لطف خدا هر سال بیشتر می شود
باید سعی شود درکنار این شور، شعور الهی ایجاد کرد و یک شعورش این ست که نمی شود با حق در افتاد
سیر کنید در تاریخ ، ظالمان ، چه شدند؟

زینب و واقعه های اسارت

 

خطبه های امام سجاد علیه السلام در شام

۳۸- پیرمردی از شامیان گفت: شکر خدای را که شما را کشت و شهرهای اسلام را از شر مردان شما آسوده ساخت و امیر المؤمنین یزید را بر شما پیروزی داد

امام زین العابدین(ع) به آن پیرمردی که در آن سن و سال از تبلیغات زهرآگین اموی در امان نمانده بود، فرمود : ای شیخ، آیا قرآن خوانده ای؟ گفت: آری فرمود: این آیه را قراءت کرده ای
قل لا أسئلکم علیه أجرا الا الموده فی القربی
آن خویشاوندان که خداوند تعالی به دوستی آنها امر فرموده و برای رسول الله اجر رسالت قرار داده ماییم

سپس آیه تطهیر را که در حق اهل بیت پیغمبر (ص) است تلاوت فرمود
انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا
مراد از این آیه ماییم که خداوند ما را از هر آلایش ظاهر و باطن پاکیزه داشته است

پیرمرد بسیار تعجب کرد و گریست و گفت چقدر من بی خبر مانده ام
این پیرمرد را به خاطر همین آگاهی شهید کردند

۳۹- ای مردم! من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم

من فرزند کسی هستم که حجرالاسود را با ردای خود حمل و در جای خود نصب کرد
من فرزند بهترین طواف و سعی کنندگانم، من فرزند بهترین حج گزارندگان و تلبیه گویان هستم (لبیک گویان)
من فرزند آنم که بر براق سوار شد، من فرزند پیامبری هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر کرد و …….

من پسر آن‌کسی هستم که با لب تشنه شهیدش کردند
من پسر آن‌کسی هستم که بدنش، میان بیابان کربلا …
من پسر آن‌کسی هستم که ملائکه برایش گریه کردند…
من پسر آن‌کسی هستم که سرش را بالای نیزه‌ به عنوان سوغات و هدیه آوردند
من پسر آن‌کسی هستم که اهل بیت او را اسیر کردند و شهر به شهر و دیار به دیار گرداندند

۴۰- (انقلابی در مردم برپا شد) یزید بیمناک شد

برای آنکه مبادا انقلابی صورت پذیرد، به موذن دستور داد تا اذان بگوید تا بلکه امام را به این نیرنگ ساکت کنند و بگوید اینها با اذان مخالفند ولی این همه علیه خودش نتیجه داد
و تلاش بیست و چند ساله بنی امیه بر باد رفت
با همین خطبه موذن اذان گفت الله اکبر و امام فرمود: چیزی بزرگتر از خداوند وجود ندارد

و چون گفت اشهد ان لا اله الله فرمود موی و پوست و گوشت و خونم به وحدانیت خدا گواهی می‌دهد
و هنگامیکه گفت اشهد ان محمد رسول الله امام فرمود:
موذن اذان نگو، اذان نگو، امام عمامه از سر برداشت و پرتاب کرد میان مجلس و روی کرد به یزید و فرمود:

این محمد جد من است یا جد تو که نامش برده شد؟
اگر بگویی جد توست که دروغ گفته و کافر شده‌ای اگر جد من است چرا پدرم حسین را کشتی و یاران او را از دم شمشیر گذراندی؟

چرا اهل بیت را اسیر کردی (مجلس بهم خورد) سپس موذن بقیه اذان را گفت و یزید آمد نماز ظهر را برگزار کرد عده ای با یزید نماز را نخواندند و در میان مردم هیاهویی برخاست

۴۱- (شرایط شام و حکومت یزید و ۴۶ سال حکومت بنی امیه در شام و شعار علیه آل پیامبر را در نظر بگیرید و با چه جراتی می‌گوید ای یزید)

سپس امام (ع) دست برد و گریبان چاک زد و همه اهل مجلس را منقلب نمود براستی آشوبی به پا شد
این پیام حماسی عاشورا بود که به گوش همه می رسید
این ندای حق بود که به گوش تاریخ می رسید

یزید در برابر این اعتراضها زبان به طعن و لعن ابن زیاد گشود و حتی بعضی از لشکریان را که همراه اسیران آمده بودند بظاهر مورد عتاب و سرزنش قرار داد
سرانجام بیمناک شد و از آنان روی سعی کرد کمتر با مردم تماس بگیرد

به هر حال، یزید بر اثر افشاگریهای امام (ع) و پریشان حالی اوضاع مجبور شد در صدد استمالت و دلجویی حال اسیران برآید و تمام تقصیر را به گردن ابن زیاد انداخت
از امام سجاد (ع) پرسید : آیا میل دارید پیش ما در شام بمانید یا به مدینه بروید؟
امام سجاد (ع) و زینب کبری (ع) فرمودند : میل داریم پهلوی قبر جدمان در مدینه باشیم

۴۲- خطبه تاریخی حضرت سجاد ع تاثیر عمیقی بر مردم شام بر جا گذاشت
در روایتی از ابن باقی چنین آمده که پس از این خطبه، مردم گریه و شیون می کردند
مردم حاضر در مسجد که از بزرگان شهر و ارکان حکومت یزید هم جزوشان بودند، به شدت تحت تاثیر این بیانات قرار گرفتند و زمینه بیداری آنان فراهم شد

در همان مجلس عده ای زبان به اعتراض گشودند و وقتی یزید خواست نماز بگزارد، عده ای با او نماز نخواندند و پراکنده شدند
به علاوه، وضع عمومی شهر به گونه‌ای شد که یزید به ناچار در مقابل درخواست بازماندگان حادثه کربلا که می خواستند برای مصائب امام حسین ع عزاداری کنند، تسلیم شد

و جایی را به نام دارالحجاره برای آنها اختصاص داد و آنها هفت روز به اقامه ماتم پرداختند
ذکر حسین ع کم کم همه شهر را فرا گرفت، تا جایی که یزید قرآن را به قسمت‌های کوچک ۶۰ قسم تقسیم کرد و بین مردم توزیع کرد تا قرآن بخوانند و توجه‌شان از حسین ع منصرف شود
ولی هیچ چیز نمی‌توانست آنها را منصرف سازد

یزید که اوضاع را نامناسب دید تصمیم به انتقال کاروان اسرا به مدینه گرفت
یزید می‌بیند چاره ‌ای جز کوتاه آمدن ندارد، گناه را به گردن عبیدالله می اندازد

زینب و واقعه های اسارت

بازتاب خطبه حضرت در شام

۴۳- آیا چه شد که در این مدت کوتاه شرایط تغییر کرد؟

در یک جمله اینکه اسرا توانستند رسالت اسارت خود را به انجام برسانند و قیام امام حسین (ع) را زنده کنن
و او هیچ‌گاه موفق نشد چرا که همه اینها ظاهر بود و در باطن همان بود که بود و رفیق عبیدالله زیاد و اینها از ترس انقلاب مردم بود

از دیگر آثار این خطبه این بود که یزید در رفتار خود با اهل بیت و به ویژه امام زین العابدین ع تجدید نظر کرد
او که در ابتدا تصمیم داشت سر مبارک حضرت سیدالشهدا ع را تا چهل روز بر بالای مناره مسجد جامع شهر نگه دارد، دستور داد آن را پایین آورند و با احترام کامل به قصر ببرند

ثانیاً محل سکونت اهل بیت را عوض کرد و به آنها محبت نمود
ثالثاً گناه قتل سید الشهدا را به گردن ابن زیاد انداخت و او را لعن و نفرین کرد و گفت: اگر من بودم، هرگز حسین را نمی‌کشتم

البته همه این حرف‌ها منافقانه بود و با هدف کنترل اوضاع اجتماعی؛ چرا که وقتی ابن زیاد به دمشق آمد، یزید او را احترام کرد و کنار دست راست خود نشاند و با او شراب خورد

۴۴- امام رو کرد به یزید و یک جمله فرمود که چهار مفهوم در آن بود و یک دنیا معنی

اول : اینکه نگفت یا امیر المومنین ، یا خلیفه المسلمین، یا امام المتقین… فرمود یا یزید

دوم: نفرمود منبر بلکه فرمود بالای این چوب‌ها یعنی منبر جهت هدایت است و اینها فقط چوب است و به درد سوختن می‌خورد

سوم: یزید گفته بود اینها منکر خدا هستند ولی امام می‌فرماید که سخن از خدا و برای رضای خدا بگویم یعنی منکر خدا نیستم.

چهارم: یزید گفته بود اینها با خوشی شما مخالفند. ولی امام فرمودند: مطالبی بگویم که مردم اجر و ثوابی ببرند. و خطبه را خواند و آن شد که باید بشود و یک بیداری در آن خفقان شام، در آن شرایطی که بیان شد ایجاد کرد

۴۵- امام با شیوه‌ای بسیار موثر سخن را آغاز کرد

بلافاصله نمی‌گوید پدرم را کشتند، و در ابتدا بگوید من علی بن الحسین بن علی هستم، طوری خود را معرفی می‌کند که مغزهای شستشو شده را پاکسازی کند و آنها را به فطرت خود بازگرداند

تاریخ را بیان می‌کند و به آنها می‌فهماند که چه کسی و با چه روشی به آنها عزت داده و آنها را از کفر و بت‌پرستی و شرک و جاهلیت نجات داده و بسیاری صفات دیگر را مطرح می‌فرماید
همه منتظرند که چه کسی را می‌گوید و بعد از این انتظار می‌فرماید او جد من علی امیرالمومنین(ع)است و این سربریده پسر او و پدر من است و …

مردم لب به اعتراض می‌گشایند حتی مسیحیان حاضر در جلسه، که همین امر باعث ریختن خونشان می‌شود
و لذا می‌توان گفت اگر خطبه امام نبود خون امام حسین(ع) تا حدودی پایمال می‌شد و لذا امام سجاد (ع) رسالت اسارت را در کنار عمه‌اش زینب کبری(س) و دیگر اسرا بپا می‌دارد و شاهد مطلب بررسی افکار مردم شام قبل و بعد از خطبه را می‌توان در نظر گرفت

همان مردمی که بیش از بیست سال به مولا علی ناسزا می‌گفتند و در قنوت نماز بجای دعا ناسزا به علی می‌گفتند و در روزهای جمعه بعد از نماز چهار هزار مرتبه علی را دشنام می‌دادند برای اینکه ثواب ببرند

مردمی هستند که هنگام ورود اسرا سه روز آنها را پشت دروازه شام نگه داشتند تا شهر را آذین ببندند و لباس نو بپوشند و حنا بگذارند و آماده رقص و پایکوبی بشوند
صبح تا شب اسرا را در کوچه‌های شام با آن شرایط سخت گرداندند و بسیار بی‌حرمتی‌های دیگر…

زینب و واقعه های اسارت

۴۶- تصمیم یزید بر قتل امام

پس از واقعه‌ی کربلا، یزید تصمیم گرفت امام سجاد ع را نیز از میان بردارد
به همین دلیل در ملاقات‌هایی که در کاخ خود با او و سایر اسرا داشت، منتظر بود از او حرفی بشنود که بهانه‌ای برای قتلش باشد
یک روز امام را به کاخ خود فرا خواند و از او سوالی پرسید
امام در حالی که تسبیح کوچکی را در دستش می‌گرداند، به او پاسخ داد
یزید گفت: چگونه جرأت می‌کنی موقع حرف‌زدن با من تسبیح بگردانی؟

امام فرمود: پدرم از قول جدم فرمود هر کس بعد از نماز صبح، بی‌اینکه با کسی سخن بگوید، تسبیح در دست بگیرد و بگوید:
اللهم انی اصبحت و اسبحّک و امجدک و احمدک و اُهللک بعدد ما ادیر به سبحتی
سپس تسبیح ‌در دست، هر چه می‌خواهد بگوید، تا وقتی به بستر می‌رود، برایش ثواب ذکر گفتن منظور می‌شود

پس هر گاه به بستر رفت، باز همین دعا را بخواند و تسبیح را زیر بالش خود بگذارد، تا موقع برخاستن از خواب نیز برای او ثواب ذکر خدا منظور می‌شود. من هم به جدّم اقتدا می‌کنم.
یزید گفت: با هیچ کدام از شماها سخنی نگفتم، مگر اینکه جواب درستی به من می‌دهید

۴۷- در روایت دیگری نیز چنینی آمده است:

بعد از خطبه‌ی حضرت زینب سلام الله علیها که سبب رسوایی یزید شد
او از شامیان نظر خواست که با این اسیران چه کنم؟
شامیان در پاسخ گفتند: آنها را از دم شمشیر بگذران
یکی از انصار به نام لقمان بن بشیر گفت: ببین اگر رسول خدا ص بود با آنان چه می‌کرد؛ تو نیز همان طور رفتار کن
امام باقر ع نیز که در مجلس حضور داشت، سخنان قاطعی گفت که یزید را از قتل اسرا منصرف کرد

یزید سر بر زیر انداخت و سپس دستور داد آنان را از مجلس بیرون ببرند

در روایتی نیز امام سجاد ع به منهال فرمود:
هیچ بار نشد که یزید ما را احضار کند و ما گمان نکنیم که می‌خواهد ما را بکشد
به هر حال با توجه به شواهد متعدد تاریخی، یزید بارها تصمیم قطعی به قتل امام سجاد و همراهان ایشان داشته ولی خداوند هر بار آنها را نجات داده است. منابع: بحارالانوار، ج ۴۵،‌ ص ۲۰۰ و ۱۳۵

زینب و واقعه های اسارت

 

حرکت کاروان به مدینه

۴۸- در ماه صفر سال ۶۱هجری اهل بیت عصمت با جلال و عزت به سوی مدینه حرکت کردند
نعمان بن بشیر با پانصد نفر به دستور یزید کاروان را همراهی کرد
امام سجاد و زینب کبری و سایر اهل بیت به مدینه نزدیک می شدند
امام سجاد (ع) محلی در خارج شهر مدینه را انتخاب فرمود و دستور داد قافله در آنجا بماند

نعمان بن بشیر و همراهانش را اجازه مراجعت داد
امام (ع) دستور داد در همان محل خیمه هایی برافراشتند
آنگاه به بشیر بن جذلم فرمود مرثیه ای بسرای و مردم مدینه را از ورود ما آگاه کن
بشیر یکسر به مدینه رفت و در کنار قبر رسول الله (ص) با حضور مردم مدینه ایستاد و اشعاری سرود که ترجمه آن چنین است :

هان ! ای مردم مدینه شما را دیگر در این شهر امکان اقامت نماند، زیرا که حسین (ع) کشته شد و اینک این اشکهای من است که روان است
آوخ ! که پیکر مقدسش را که به خاک و خون آغشته بود در کربلا بگذاشتن ، و سرش را بر نیزه شهر به شهر گردانیدند

۴۹- شهر یکباره از جای کنده شد زنان بنی هاشم صدا به ضجه و ناله و شیون برداشتند

مردم در خروج از منزلهای خود و هجوم به سوی خارج شهر بر یکدیگر سبقت گرفتند
بشیر می گوید : اسب را رها کردم و خود را به عجله به خیمه اهل بیت پیغمبر رساندم

در این موقع حضرت سجاد (ع) از خیمه بیرون آمد و در حالی که اشکهای روان خود را با دستمالی پاک می کرد به مردم اشاره کرد ساکت شوند، پس از حمد و ثنای الهی لب به سخن گشود و از واقعه جانگداز کربلا سخن گفت

اگر رسول الله (ص) جد ما به قتل و غارت و زجر و آزار ما دستور می داد ، بیش از این بر ما ستم نمی رفت
و حال اینکه به حمایت و حرمت ما سفارش بسیار شده بود
به خدا سوگند به ما رحمت و عنایت فرماید و از دشمنان ما انتقام بگیر

۵۰- سپس امام سجاد (ع) و زینب کبری (ع) و یاران و دلسوختگان عزای حسینی وارد مدینه شدند
ابتدا به حرم جد خود حضرت رسول الله (ص) و سپس به بقیع رفتند و شکایت مردم جفاپیشه را با چشمانی اشک ریزان بیان نمودند

مدتها در مدینه عزای حسینی برقرار بود . و امام (ع) و زینب کبری از مصیبت بی نظیر کربلا سخن می گفتند و شهادت هدفدار امام حسین (ع) را و پیام او را به مردم تعلیم می دادند و فساد دستگاه حکومت را بر ملا می کردند تا مردم به عمق مصیبت پی ببرند و از ستمگران روزگار انتقام خواستن را یاد بگیرند

آن روز در جهان اسلام چهار نقطه بسیار حساس و مهم بود دمشق ، کوفه ، مکه و مدینه ، حرم مقدس رسول الله مرکز یادها و خاطره اسلام عزیز و پیامبر گرامی (ص)
امام سجاد در هر چهار نقطه نقش حساس ایفا فرمود، و به دنبال آن بیداری مردم و قیامها و انقلابات کوچک و بزرگ و نارضایتی عمیق مردم آغاز شد

زینب و واقعه های اسارت

 

شعر؛ آیینه‌دار عاشورا

واقعه سرخ قیام جاودان حضرت سیدالشهدا(ع) که در روز دهم محرم سال ۶۱ هجری در سرزمین کربلا به وقوع پیوست، آغاز رسالت بعداز شهادت سیدالشهداء سنگین و بسیار دشوار بود که هر کسی یارای تحمل و به انجام رساندن آن را نداشت مگر بانوی بزرگ اسلام، عقیله بنی‌هاشم، حضرت زینب‌کبری(ع)

شأن و فضیلت این بانوی آگاه، شجاع و پرهیزگار سخن بسیار است، چنانکه از هنگامه ولادت با سعادت آن حضرت تاکنون، دوست و دشمن، شخصیت قوی و سجایای بی‌شمار اخلاقی آن حضرت را مورد تمجید و تحسین قرار داده و از جرأت، خرد، ادب، ایثار و ایستادگی بی‌نظیر این بانوی ستم ستیز و تاریخ‌ساز به شگفتی یاد کرده‌اند

شداید، مرارت‌ها، مصائب، و محنت‌هایی که آن بانوی عظیم‌الشان متحمل شد، به راستی از تاب و توان و تحمل هر انسانی خارج است و اگر به آن حضرت لقب ام‌المصائب داده‌اند به تحقیق چنین است و زبان از شرح و بیان حماسه پایداری و حق جویی آن حضرت قاصر و الکن است

حضرت زینب (س) در خاندان پاک وحی (ع) دارای موقعیت و جایگاه رفیع و ممتازی است، او نوه پیامبراکرم (ص)، فرزند فاطمه زهرا (س) و علی مرتضی (ع)، خواهر فداکار امام حسن (ع)و امام حسین (ع)، عمه گرامی و پرستار امام سجاد (ع)، مادر دو شهید و… است

حضور حضرت زینب(س) در چنین خانواده برجسته‌ای تنها به پیوندهای خویشاوندی محدود و منحصر نبود. پدرش او را زینب به معنی “زینت پدر” نام نهاده بود و زینت پدری چون علی‌بن‌ابیطالب (ع) بودن، مفهوم ساده‌ای نبود و مسئولیت فراوانی را به همراه داشت که زینب (س) این مهم را با تمام وجود دریافته بود.

زینب (س) مصداق کامل شیعه بودن را می‌دانست، از این رو در تمام عمر گرانبهای خویش با احساس مسئولیت به معنای عمیق کلمه

لحظه‌ای از انجام وظیفه بزرگی که برعهده داشت کوتاهی نکرد و با دل و جان به یاری چهار امام زمان خود برخاست و حتی ازدواج او با عبدالله بن جعفر و موانع و محدودیت‌های زمانه، نتوانست عزم و اراده راسخ و آهنین او را در این طریق نرم کند.

عقیله بنی هاشم تربیت یافته مکتبی است که خوفی از جانبازی و شتافتن به سوی مصائب و مخاطرات ندارد و عظمت هر مکتبی را می‌توان از اسوه‌ها و انسان‌های تربیت یافته در آن شناسایی کرد

به این اعتبار زینب(س) میوه شجره طیبه‌ای است که همانندی ندارد، آنچنان که شخصیت او نه فقط به عنوان الگویی جامع و پیشرو و برای زنان، بلکه برای مردان، و نه فقط برای مسلمانان بلکه برای تمامی آزادگان جهان در تمامی ادوار تاریخ، مطرح و ماندگار است.

کربلا، کوفه، شام و مدینه، هر یک در بردارنده جلوه‌هایی از عظمت عالمه آل محمد (ص) هستند، و آن حضرت در همه صحنه‌ها آن قدر بزرگ و شکوهمند ظاهر شده است که هر شاهد و ناظری را به ستودن و تکریم این بانوی گرانقدر وامی‌دارد

چنانکه حضرت زین‌العابدین، امام علی‌بن حسین (ع) در ستایش شخصیت عمه بزرگوار خویش چنین فرموده‌اند: “انت بحمدالله عالمه غیر معلمه و فهمه غیر مفهمه.” یعنی شما به حمد خدا عالمه استاد ندیده و دانایی مکتب ندیده‌ای.” (عقیله بنی‌هاشم ص ۷)

زینب و واقعه های اسارت

 

* تجلی حضرت زینب (س) در آینه شعر:

نگاه ادبیات به اشخاص و وقایع تاریخی، نگاهی دیگرگون است، عالم ادبیات عالمی دیگر است که هر شخصی و واقعه‌ای را به آن راه نیست و این نکته یکی از عجایبی است که نشان از آن دارد که ادبیات ریشه در عالمی دیگر دارد و ماندگاری و جاودانگی در این عالم رمز و راز، شیوه و آیین خاصی را می‌طلبد.

به گواه تاریخ تاکنون اشخاص و رویدادهای بزرگی در طی دوران حیات بشر ظاهر شده‌اند اما بسیاری از این اشخاص و رویدادها نتوانسته‌اند به قلمرو ادبیات راه یابند و یا اگر راهی به این دیار یافته‌اند، عمری طولانی نیافته و با گذشت زمان تدریجا به فراموشی سپرده شده‌اند و در آثار سخنوران قرون و اعصار بعد، نام و یادی از آن ها دیده نمی‌شود.

تقبیح و توهین، بی‌اعتنایی و سکوت و یا تکریم و تعظیم هر یک از جلوه‌هایی قضاوت ادبیات است در مورد اشخاص و رویدادها که به مرور زمان قطعیت می‌یابد.فرانسیس بیکن معتقد است که حیات حقیقی هر شخص ۱۰۰ سال پس از مرگ او، تازه آغاز خواهدشد و موضوع “حیات حقیقی” در ادبیات مفهومی بدون تعارف و رودربایستی است.

قافله‌ای که از مکه به سمت کوفه در حرکت بود و امام حسین (ع) و حضرت زینب (س)، خانواده و اصحاب ایشان در آن حضور داشتند، از همان آغاز راه به قلمرو ادبیات راه یافتند و این قافله در هر منزل حکایتی داشت که با ادبیات بیگانه نبود.در این سفر پرماجرا که به کربلا و واقعه عاشور انجامید و از آنجابه کوفه وشام و مدینه امتداد یافت، بارها پای شعر نه تنها به میان بلکه به میدان آمد که این حضور شگفت در روایات متعدد و متواتر ثبت و ضبط شده است. در جریان سفر کاروان حضرت سیدالشهدا (ع) به سمت کوفه، هنگامی که کاروان در منزل “شقوق” توقف کرد، امام حسین (ع) با فرزدق شاعر نامدار عرب روبه‌رو شد. در این ملاقات امام حسین (ع) از شاعر درباره حال و روز مردم کوفه می‌پرسد و فرزدق در بیانی موجز و شاعرانه چنین پاسخ می‌گوید: “دلهای ایشان باتوست و شمشیرهای ایشان با بنی‌امیه.” (الفتوح- ص ۸۷۴)

حضور شاعر بزرگی چون فرزدق در ابتدای این سفر و پاسخ واقع بینانه او به حضرت سیدالشهدا(ع) بسیار قابل تامل است.

در جریان این سفر سرخ روایات دیگری نیز نقل شده است که با ادبیات بی‌ارتباط نیست. از جمله در اکثر روایات آمده است شیخ مفید از حضرت امام سجاد (ع) نقل می‌کند: در شبی که پدر بزرگوارم فردای آن شهید شد، در خیمه نشسته بودم و عمه‌ام زینب (س) به پرستاری من مشغول بود. پدرم به خیمه خود رفته و این اشعار را زمزمه می‌فرمودند:

“یا دهراف لک من خلیل کم لک بالا شراق و الاصیل من صاحب اوطالب قتیل والدهر لایقنع بالبدیل و انما الامر الی الجلیل و کل حی سالک سبیلی” یعنی: وای بر تو ای روزگار در هر بامداد و شبانگاهی. بسیاری از یاران و دوستان را نابود می‌سازی و به عوض هم اکتفا نمی‌کنی. آری سررشته همه در دست خداست و هر موجودی به راهی خواهد رفت که من می‌روم.”

آن حضرت همین مضامین را دو یا سه بار مکرر فرمود من از شنیدن این مضامین به هدف آن حضرت توجه کرده، گریه گلوی مرا گرفت، لیکن خودداری کرده و آرام گرفتم و دانستم که بلا نازل شده، اما عمه‌ام زینب (س) به مجرد اینکه مضامین این اشعار را استماع فرمود بر اثر رقت قلبی نتوانست خودداری فرماید آنچنان که شتابان از خیمه خارج شد و به جانب آن حضرت روان گردید…” (الارشاد- ص ۴۴۴)

روز شگفت‌ عاشورا، فقط روز چکاچک شمشیرها نبود. به گواه کتاب‌های مقتل، در کنار آن نبرد نابرابر خونین، نبردی نیز در جبهه فرهنگی در جریان بود و سلاح این میدان سخنوری و بلاغت بود.

خطبه‌های شورانگیز حضرت سیدالشهدا (ع) که سرشار از فصاحت و بلاغت بود و ارجوزه‌ها که شعرهای حماسی رزم‌آوران آن میدان است بیانگر پیوند اعجاب‌انگیز شعر با این نهضت بزرگ و جاودانه است که در همه حال حضرت زینب (س) شاهد و ناظر این رویارویی عظیم است.

واقعه عاشورا با این رجزهای سرخ که هر یک اشعاری لبریز از حماسه و جنگاوری است به پایان نمی‌رسد و زینب (س) در ادامه این راه سرخ از کربلا تا کوفه، از کوفه تا شام و از شام تا مدینه باز هم شاهد اشعاری است که هر یک حال و هوایی خاص و تکان دهنده دارد.

شعر در آن روزگار نه فقط هنر محبوب اعراب، که رسانه‌ای قوی و موثر به شمار می‌آمد و خاندان پاک وحی (ع) بیش از هر کس به اهمیت این موضوع آگاه بودند و می‌کوشیدند تا پیام خود را به زیباترین و شیواترین و رساترین شکل ممکن ابراز نمایند.

پس از واقعه کربلا، یزید و عوامل سر سپرده او تلاش وافری داشتند تا از شعر برای تصدیق و ترویج جنایت هولناک خویش سود جویند که این فرصت طلبی‌های رذیلانه را زینب (س) پاسخگو بود، آن گاه که تیغ‌ها در نیام بود و آینده تاریخ را واژه‌ها می‌ساختند زینب (س) بی‌گمان از دشواری این سفر و مصائب آن آگاه بود و خود را برای پذیرفتن همه دشواری‌های ممکن در این راه آماده کرده بودد.

در روایتی آمده است که در طول مسیر کاروان عاشورا از مکه به مدینه که ۲۴ روز به طول انجامیده، در ششمین منزلگاه از منزلگاه‌های شانزده‌گانه، کاروان در محلی به نام خزیمه به مدت یک شبانه روز توقف می‌کند. در روایات آمده است که صبحگاه به محض آنکه حضرت زینب (س) از خواب بیدار می‌شود خود را به محضر سیدالشهدا (ع) می‌رساند و به آن حضرت عرض می‌کند که نیمه‌های شب از محل استراحت خود بیرون رفتم آن گاه ندایی را شنیدم که در دل شب چنین نوحه‌سرایی می‌کرد:

“الا یا عین! فاحتفلی بجهد و من یبکی علی الشهدا بعدی؟ علی قوم، تسوقهم المنایا بمقدار علی انجاز وعد.” یعنی ای دیده من! با اشکهایت ما را یاری بده، زیرا پس از من کیست که بر شهدا بگرید؟ اشک ببار بر گروهی که مرگ، آنان را به سوی خود فرامی‌خواند و پروردگار چنین تقدیری برای آنان خواسته و آنان به سوی میعادگاه خود روانند. (ریاحین الشریعه- ج ۳- ص ۷۷)

در این روایت که در کتاب‌های دیگر مانند بحارالانوار نفس المهموم، وسیله الدارین فی انصار الحسین (ع) آمده است امام حسین (ع) ازپس از شنیدن این ماجرا آن را تصدیق فرموده و حضرت زینب (س) را به شکیبایی و اطاعت الهی دعوت می‌کند که ثمره‌ای جز عزت و سربلندی اسلام ندارد.

چنین روایاتی بیانگر آن است که شعر همگام کاروان عاشورا حضوری پررنگ و شگفت داشته و کوشیده است تا از این قافله عقب نماند.

زینب و واقعه های اسارت

 

زینب یعنى چشیدن خار پاى حسین با چشم

دلت مى خواهد که طاقت بیاورى ، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى . بچه ها چشمشان به توست ؛ تو اگر آرام باشى ، آرامش مى گیرند و اگر تو بى تابى کنى ، طاقت از کف مى دهند. سجاد که در خیمه تیمار تو خفته است، حادثه را در آینه نگاه تو دنبال مى کند. پس تو باید آنچنان با آرامش و طماءنینه باشى ، انگار که همه چیز منطبق بر روال معهود پیش مى رود. و مگر نه چنین است؟ مگر تو از بدو ورود به این جهان، خودت را مهیاى این روز نمى کردى ؟ پس باید قطره قطره آب شوى و سکوت کنى . جرعه جرعه خون دل بخورى و دم برنیاورى . همچنان که از صبح چنین کرده اى. حسین از صبح با تک تک هر صحابى ، به شهادت رسیده است ، با قطره قطره خون هر شهید، به زمین نشسته است و تو هر بار به او تسلى بخشیده اى .

هر بار قلبش را گرم کرده اى و اشک از دیدگان دلش سترده اى . هر بار که از میدان باز آمده است ، افزایش موهاى سپید سر و رویش را شماره کرده اى ، به همان تعداد، در خود شکسته اى ، اما خم به ابرو نیاورى . خواهر اگر تعداد موهاى سپید برادرش را نداند که خواهر نیست . خواهر اگر عمق چروکهاى پیشانى برادرش را نشناسد که خواهر نیست . تازه اینها مربوط به ظواهر است . اینها را چشم هر خواهرى مى تواند در سیماى برادرش ببیند. زینب یعنى شناساى بندهاى دل حسین ، یعنى زیستن در دهلیزهاى قلب حسین ، عبور کردن از رگهاى حسین و تپیدن با نبض حسین .زینب یعنى حسین در آینه تاءنیث .

زینب یعنى چشیدن خار پاى حسین با چشم . زینب یعنى کشیدن بار پشت حسین ، بر دل . وقتى از سر جنازه مسلم بن عوسجه آمد، وقتى که که محاسنش به خون حبیب ، خضاب شد، وقتى که رمق پاهایش را در پاى پیکر حر بن یزید ریاحى ریخت ، وقتى که از کنار سجاده خونین عمرو بن خالد صیداوى برخاست ، وقتى که جگرش با دیدن زخمهاى سعید بن عبدالله شرحه شرحه شد، وقتى که عبدالله و عبدالرحمن غفارى با سلام وداع ، چشمان او را به اشک نشاندند، وقتى که زهیر به آخرین نگاهش دل حسین را به آتش کشید، وقتى که خون وهب و همسرش ، عاشقانه به هم آمیخت و پیش پاى حسین ریخت ، وقتى که جون ، در واپسین لحظات عروج ، سراسر وجودش را به رایحه حضور حسین ، معطر کرد، وقتى که…

در تمام این اوقات و لحظات، نگاه تو بود که به او آرامش مى داد و دستهاى تو بود که اشکهاى وجودش را مى سترد. هر بار که از میدان مى آمد، تو بار غم از نگاهش بر مى داشتى و بر دلت مى گذاشتى . حسین با هر بار آمدن و رفتن ، تعزیتهایش را به دامان تو مى ریخت و التیام از نگاه تو مى گرفت . این بود که هر بار، سنگین مى آمد اما سبکبال باز مى گشت . خسته و شکسته مى آمد، اما برقرار و استوار باز مى گشت. اکنون نیز دلت مى خواهد که طاقت بیاورى ، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى . همچنانکه از صبح تاکنون که آفتاب از نیمه آسمان گذشته چنین کرده اى . اما اکنون ماجرا متفاوت است .

اکنون این دل شرحه شرحه توست که بر دوش جوانان بنى هاشم به سوى خیمه ها پیش مى آید. اکنون این میوه جان توست که لگدمال شده در زیر سم ستوران به تو باز پس داده مى شود. على اکبر براى تو تنها یک برادر زاده نیست .تجلى امیدها و آرمانهاى توست . تجلى دوست داشتنهاى توست. على اکبر پیامبر دوباره توست. نشانى از پدر توست. نمادى از مادر توست. على اکبر براى تو التیام شهادت محسن است . شهید نیامده . غنچه پیش از شکفتن پرپر شده . شهادت محسن ، اولین شهادت در دیدرس تو بود. تو چهار ساله بودى که فریاد مادر را از میان در و دیوار شنیدى که((محسنم را کشتند)) و به سویش دویدى .

شهادت محسن بر دلت زخمى ماندگار شد. شهادت برادر در پیش چشمهاى چهار ساله خواهر. و تا على اکبر نیامد، این زخم التیام نپذیرفت . اکنون این مرهم زخم توست که به خون آغشته شده است . اکنون این زخم کهنه توست که سر باز کرده است .دوست داشتى حسین را دمادم در آغوش بگیرى و بوى حسین را با شامه تمامى رگهایت استشمام کنى . اما تو بزرگ بودى و حسین بزرگتر و شرم همیشه مانع مى شد مگر که بهانه اى پیش مى آمد؛ سفرى ، فراق چند روزه اى ، تسلاى مصیبتى و… تو همیشه به نگاه اکتفا مى کردى و با چشمهایت بر سر و روى حسین بوسه مى زدى . وقتى على اکبر آمد، میوه بهانه چیده شد و همه موانع برچیده .

حسین کوچکت همیشه در آغوش تو بود و تو مى توانستى تمامى احساسات حسین طلبانه ات را نثار او مى کنى . از آن پس ، هرگاه دلت براى حسین تنگ مى شد، بوسه بر گونه هاى على اکبر مى زدى . از آن پس ، على اکبر بود و در دامان مهر تو. على اکبر بود و دستهاى نوازش تو، على اکبر بود و نگاهاى پرستش تو و…حسین بود و ادراک عاطفه تو. و اکنون نیز حسین بهتر از هر کس این رابطه را مى فهمد و عمق تعزیت تو را درک مى کند. دلت مى خواهد که طاقت بیاورى ، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى . اما چگونه ؟ با این قامت شکسته که نمى توان خیمه وجود حسین را عمود شد. با این دل گداخته که نمى توان بر جگر حسین مرهم گذاشت .

اکنون صاحب عزا تویى . چگونه به تسلاى حسین برخیزى ؟ نیازى نیست زینب ! این را هم حسین خوب مى فهمد. وقتى پیکر پاره پاره على اکبر به نزدیکى خیمه ها مى رسد. و وقتى تو شیون کنان و صیحه زنان خودت را از خیمه بیرون مى اندازى ، وقتى به پهناى صورت اشک مى ریزى و روى به ناخن مى خراشى ، وقتى تا رسیدن به پیکر على ، چند بار زمین مى خورى و برمى خیزى ، وقتى خودت را به روى پیکر على اکبر مى اندازى ، حسین فریاد مى زند که : زینب را دریابید. حسینى که خود قامتش در این عزا شکسته است و پشتش دوتا شده است . حسینى که غم عالم بر دلش نشسته است و جهان ، پیش چشمان اشکبارش تیره و تار شده است . حسینى که خود بر بلندترین نقطه عزا ایستاده است ، فقط نگران حال توست و به دیگران نهیب مى زند که : زینب را دریابید. هم الان است که قالب تهى کند و کبوتر جان از نفس تنش بگریزد.

زینب و واقعه های اسارت

 

جان صیقل یافته زینب

صبا در آن سپیده دم، بر پیکرهای شهیدان میوزید و زینب)س( آرام و پرشکوه بر پیکر حسین)ع( مینگریست. آرامش و شکوه زینب در این بود که راز شهادت میدانست و نگاه دور پروازش، افقهای دوردست را مینگریست. او به خوبی میدانست که دشمنان خانواده پیامبر در انتظارند تا کوچکترین واکنش یا کلامی را جستجو کنند که نشانه ای از ضعف و پشیمانی خانواده پیامبر باشد. او با نگاه به پیکر امام حسین)ع(فرمود: «اللهم تقبل منا هذا القلیل من القربان ». خداوندا! این قربانی را، از خاندان پیامبر قبول فرما. آن همه رنج و عصبیت، جان زینب)س( را صیقل داده بود. او محبوب خداوند بود و «خداوند هرکس را دوست دارد، در رنج و درد و مصیبت، غوط هورش م یکند تا گوهر جانش بدرخشد و آتش فطرت الهی از درونش، چون مشعلی فروزان، زمین و زمان را روشن کند. »

پیامرسان قیام عاشورا، مردم کوفه را بخاطر عهدشکنیها و خیانتهای بزرگی که در رابطه با خاندان عصمت، طهارت انجام داده بودند از خواب غفلت بیدار کرد. حضرت زینب)س( با فصاحت و بلاغت، با هنرمندی و مهارت، فضای سنگین تبلیغاتی یزیدیان را شکست و خطابه آتشین وی آنچنان کوبنده و تأثیرگذار بود که تحولی عظیم در شهر کوفه و شام پدید آورد بگونه ای که مردم شام مراسم عزاداری برپا کردند و تمام این اتفاقات، خود بستری شد تا شعله های انتقام علیه قاتلان و ظالمان برافروخته شود و موجب پیدایش قیامهایی علیه دشمنان اهل بیت گردد. به لحاظ سیاسی کار عمده زینب)س( این بود که نگذارد تبلیغات سوء بنی امیه از جهت سیاسی و اجتماعی قیام امام حسین)ع( و واقعه عاشورا را به انحراف بکشاند. همچنین مسئولیت سنگین رهبری کاروان کربلا پس از شهادت حسین)ع( بر دوش زینب)س( قرار گرفت.

پاسخی بگذارید