شب چهارم محرم،حر :‌ بهترین روضه ها و مداحی های چهارم محرم شب حر

شب چهارم محرم،حر :‌ بهترین روضه ها و مداحی های چهارم محرم شب حر

شب چهارم محرم،حر :‌ بهترین روضه ها و مداحی های چهارم محرم شب حر

شب چهارم محرم،حر

 

 

شب چهارم محرم،حر

 

“اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن ،صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ،فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ،وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً،حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا”

دلم از انتظار آب نکن

با فراغت مرا عذاب نکن

گر جوابم نمیدهی دیگر

از در خانه ات جواب نکن ….

گرچه لایق نیم تو ای مولا

جز غلامت مرا حساب نکن

گرچه من خود حجاب وصل توام

تو دگر چهره در حجاب نکن

گنه بی حساب آوردم

تو کرامت کن و حساب نکن …..

یابن الحسن ….. یابن الحسن ……

السلام علی حجت رب العالمین

السلام علی خامس اصحاب الکسا

السلام علی ساکن کربلا ….

السلام علی الاعضاء المقتعات

أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ

أَلسَّلامُ عَلَى الْجُیُوبِ الْمُضَرَّجاتِ

أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَهِ الْبارِزاتِ

حسین …..

حسین …….

حسین …………

ارباب خوب من …. ۳

از نوکر بد هم که بپرسی گوید

ارباب به خوبی تو پیدا نشود ….

“إِلَهِی أَلْبَسَتْنِی الْخَطَایَا ثَوْبَ مَذَلَّتِی” خدایا این گناه باعث شده لباس ذلت و خواری به تن کنم …”وَ جَلَّلَنِی التَّبَاعُدُ مِنْکَ لِبَاسَ مَسْکَنَتِی وَ أَمَاتَ قَلْبِی عَظِیمُ جِنَایَتِی” من با گناه خودمو دل مرده کردم” چی جوری زنده اش کنم؟ فرمود “فاحینی بتوبه من” هر کی اومد توبه کنه دست گداییشو بیاره بالا (خسته نشیا) فَبِعِزَّتِکَ لا اَجِدُ لِذُنُوبی غافِرا به خدا غیر از خودت آمرزنده ای سراغ ندارم .. فَوَا أَسَفَا مِنْ خَجْلَتِی وَ افْتِضَاحِی إِلَهِی إِنْ کَانَ النَّدَمُ عَلَى الذَّنْبِ تَوْبَهً اگه پشیمانی توبه حساب میشه وَ عِزَّتِکَ مِنَ النَّادِمِینَ امروز اومدم بگم بعزت و جلالت من بد کردم پشیمانم ….

الهی العفو ….الهی العفو ….

از لشکر فاصله گرفت بعضیا نوشتن این سر و صورتشو خاک مالی کرد،بایدم اینجوری باشه چون این آقا پسر ابوترابه” اگه او پسر ترابه ما باید “کنت ترابا باشیم …” چکمه های جنگیشو دور گردنش «َفَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً» موسی اینجا کربلاست کفش هاتو در بیار وقتی به موسی اینجوری ندا میاد حرم ادب کرد؛ کفش هاشو دور گردنش انداخت ؛ هنوز داره نادمو پشیمون میاد ، حتی بعضی ها گفتن پسرشو صدا زد، گفت گریبان منو کشون کشون بگیر هَلْ یَرْجِعُ العَبْدُ الآبِقُ إلاّ إلی مَوْلاهُ” عبد فراری دم خونه ی آقاش نره کجا بره ….؟!!

تا روبروی ابی عبدالله قرار گرفت یه سوال کرد و یه جواب شمید آقا هـــــل لـــی مـــن تـــوبـه؟! فبکا بُکَاءً شَدِیداً …” تو گریه هاش گفت آیا راه برگشتی برا من هست؟!! ابی عبدالله فرمود: “ارفع راسک” هر کی در خونه ی ما بیاد دیگه سر به زیر نیست ….”

حالا هر کی سربلندیش باورش شده بگه حسین ……. اجازه رو گرفت اما حسین کربلا رو با خواهرش شروع کرده؛ اذن زینبم لازمه،نه بالاتر از اذن امام ؛ نه؛ زینب حلقه ی اتصال به فاطمه ست ” گفت آقا اجازه میدی برم سمت خیام و حرمت؟ قربون حیا کردنت برم ….” اینجا همه بنی هاشم هنوز زنده ان تو اجازه گرفتی ….” آخ نبودی اون ساعتی که تن بچه ها به لرزه افتاد،هرچی نگاه کردن دیدن بنی هاشمی باقی نمانده ….” یه نانجیب فریاد میزنه کیه خیمه هاشو بسوزونه ……..” یکی هم داره فریاد میزنه کیه به بدن حسین اسب بتازونه …..” یکی هم داره بلند بلند تکبیر میگه …..” این زن و بچه شروع کردن به لرزیدن ،اومدن پیش عمه جان ، دیدن عمه هم مستأصله ….” اومد پیش زین العابدین، حضرت بی معطلی فرمود علیکن بالفرارحسین

شب چهارم محرم،حر

 

غلام امام حسینه،امام حسین میفرمایند:من تکلیف رو از تو برداشتم،پاشو برو؛آزادت کردم.گریه کرد،حسین جان کجا برم؟من بودن با تو رو رستگاری میدانم،کجا برم؟این جوری شو، جون بده برا ولی،بیین ولی برات چه کار میکنه! این غلام افتاد رو زمین،یه وقت دید صورتش گرم شد،یه دست مهربانی داره خون رو از رو صورتش پاک میکنه وقتی چشماشو باز کرد دید حسین فاطمه صورت به صورتش گذاشته.یه ناله ای زد:”مَن مثلی و ابن رسول الله واضع خَدّی علی خدی”کیه مثل من؟پسر پیغمبر صورت رو صورت من گذاشته.حالا بشنوید از حر.خیلی داستان این حر زیباست و چقدر آقاست حسین! کسیکه چند روز قبل اینجوری بهش فرموده ها:مادرت به عزات بشینه…حالا ابی عبدالله تو خیمه نشسته،یه وقت رو کرد به علی اکبر،برو به استقبال عمو جانت! پرده ی خیمه رو زدند بالا دیدند حر داره میاد.دستا بسته،چشما بسته،دستا به گردن،پا برهنه،ریسمان رو دست غلام یا پسرش(الان اشتباه از منه)داده،میکشه به سمت خیمه ی حسین،هی میگه:”التوبه…التوبه..‌”حسین جان منو قبول میکنی آقا؟بابا ولی خدا خیلی مهربان تر از این حرفاست،حسین غریبه،بی کَسه،الان کمکش کن.تِرِمّا داری میری به فکر زن و بچتی؟ضحاک بی معرفت ظهر عاشورا دیدی حسین نیاز به کمک داره ول کردی رفتی؟تو روز قیامت پیوسته این لعن و نفرین رو به خودت خریدی؟اما حر اومد.برا خودش یلیه،فرمانده ست،علمدار لشگر دشمنه،دیدند حر غرق در تفکره،نگاه کرد این ور کیان؟چند نفرند؟سی هزار نفر تا دندان مسلح! حسین میگه شما منو دعوت کردید نمیخواید برگردم ولی میگن دست از تو برنمیداریم تا بین دو نهر آب سرتو ببریم.این ور کیه؟اون ور کیه؟این ور دنیاست اون ور لبخند علی اصغر،لبخند رقیه ست،دلگرمی عیال حسینه،سربلندی حسینه که بزرگ اون طرف آمده این طرف.حسین جان قبولم کن…قبولم کن…ابی عبدالله پذیرفتش و فرمود:تو سعیدی در دنیا و آخرت بعد هم که به شهادت رسید حضرت فرمود:مادر خوب نامی برات گذاشت.

امروز از یکی از اساتید شنیدم من خودم ندیدم.حر وقتی دید امام حسین علیه السلام او را پذیرفته یه کاری کرد،چه کاری کرد؟اومد پیش ابالفضل گفت:عباس جان(همه فکر میکردند حر الان سوار مرکب میشه و میزنه به قلب دشمن)من نمیتونم این کارو بکنم تو این کارو بکن.بیا دست منو بگیر ببر کنار خیمه ی زینب،به زینب بگو حر آمده معذرت خواهی بکنه،منو قبول کن.ابالفضل العباس آمد تو خیمه ی زینب سلام الله علیها،خواهر جان! حر اومده برا معذرت خواهی،دل تو و بچه ها رو لرزونده.حر مشمول دعای عقیله العرب شد،اینگونه سعادتمندانه از دنیا رفت.

“اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن،صلواتک علیه و علی آبائه،فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا”

 

شب چهارم محرم،حر

 

روضه وشعرزیبا

 

چرا آواره کوه و بیابانم، نمی دانم

چه می خواهد غم عشق تو از جانم، نمی دانم

*یا صاحب الزمان!نمی دونم بالاخره می بینمت،نمی بینمت؟نمی دونم بالاخره سرم رو روی دامنت میذارم،نمی ذارم؟*

به سمت آسمان رو می کنم هر روز می پرسم

کجایی ماهِ پشت ابر پنهانم؟ نمی دانم

*مولای من!*

تو که هر هفته امضا می کنی پرونده ی مارا

*من فقط یه جمله دارم بگم،شرمنده اتم آقاجان*

تو که هر هفته امضا می کنی پرونده ی مارا

نمی مانم چرا بر عهد و پیمانم، نمی دانم

*چقدر مُحرما اومدم توبه کردم،اما الان سرم رو از خجالت انداختم پایین،بهت قول دادم دیگه گناه نکنم.اما نا امید نباشی، محرم بهاره توبه است،مگه نگفت: خدا اگه بخواد کسی رو هدایت کنه، مسیر کربلا رو نشونش میده. از این گریه کجا بالاتر پیدا می کنی؟ خدا رحمت کنه بزرگان مارو،علمای مارو ، حضرت آیت الله بهجت(ره) رحمه الله علیه نقل می کنن از ایشون، که فرمود:، “نگاه کردم توی مستحبات دیدم هیچی ثوابش از گریه ی بر حسین بالاتر نیست، حتی از نماز شب” این گریه رو به همه نمیدن، این چشم پر اشک رو به همه نمیدن، حتماً دوستت داشته که صدات کرده،امشب اومدی بگی:حسین جان اومدم از نو شروع کنم*

در این عصر غم و تردید آقا با ظهور تو

به جا می ماند آیا دین و ایمانم؟ نمی دانم

*مگه نمیگن:دوره ی آخر الزمان نگه داشتن دین مثل نگه داشتن گلوله ی آتش کف دسته، راست و حسینی بگم. دستت رو از رو سرم برداری می خورم زمین،آقا هوام رو داشته باش، من گریه کن جدتم. خیالم راحت ِ جایی اومدم،که عاقبت به خیری تو همین راهه،آی رفیقای عزیز من! ابی عبدالله سر راه همه ی ما قرار می گیره، یکی از یاران حضرت نقل می کنه،میگه داشتیم می رفتیم سمت کربلا، تو راه یه مرتبه حضرت ایستاد، همه منتظرند دلیل این ایستادن حضرت چیه،حضرت نشون داد یه سیاهی داره از دور میاد،گفت:بایستید این داره به طرف ما میاد،بذارید مارو ببینه، میگه،اومد،اومد،نزدیک ِ حضرت که شد راهش رو کج کرد و رفت، دیدن امام یه دست حسرتی رو هم زد، امام گفت:ما ایستادیم ببینیمش،خودش نخواست،حواسمون باشه راهمون رو از حسین جدا نکنیم،حسین رحمه الله الواسعه است، همیشه دستش رو دراز میکنه، زهیر یه نمونه اش،حُر یه نمونه اش،چقدر زهیر راهش رو عوض کرد،یه جای دیگه خیمه زد، اما ابی عبدالله دستش رو دراز کرد،اینقدر رفت سراغش تا آخر زهیر خودش رو انداخت روی پای حسین، حُر و زهیر این طرف، عبیدالله حُر جفی و هرثمه اون طرف،اینها دست امام رو گرفتند،عبیدالله و هرثمه دست امام رو رها کردن، عمر سعد لعنت الله علیه،شما فکر می کنید امام به عمر سعد راه نشون نداد،دستش رو نگرفت، شروع کرد باهاش حرف زدن،خونه بخوای بهت میدم، امان بخوای بهت میدم،زن و بچه ات تو امان من،بیا برو دست از خون من بردار، بالاترش رو بگم، اما قول بده منو اونجا نکشونی،من می خوام برم و رد شم،بالاترش رو بگم، نگاه کرد دید شمر رو سینه اش نشسته، گفت: اگه پاشی بری قول میدم شفاعتت کنم.امشب ما با این حسین اومدیم در خونه ی خدا رو در بزنیم. مولا یا صاحب الزمان! *

فدای قلب پر مهرت که این شب ها پر از درد است

مُحرَم مثل تو ناحیه می خوانم، نمی دانم

*من اگه هزار سالم گریه کنم مثل شما نمیشه،شنیدم شب و روز برا جدت گریه می کنی، شنیدم، “اَبکِی صَباحَاً وَ مَساءَ” نمی فهمم ” بَدَلَ الدُمُوعِ دَمَاً” یعنی چی؟ اما این رو می دونم*

چه می شد اینکه مانند شما خون گریه می کردم

خدا می کرد چون زینب (س) پریشانم، نمی دانم

*حسین… کسی آروم از کنار این اسم رد نشه، بی تفاوت رد نشی، اینقدر محرم ها بیاد و بره، زیر خاک بخوابیم و نتونیم بگیم، هر کی نفس داره،ناله بزنه:حسین….ببرمت سراغ روضه،آخر این غزل قشنگ من و تو رو وصل میکنه،آقاجان!امام زمان!*

شبیه حُر سرم زیر است پشت خیمه ی ارباب

نگاهش می کند امروز مهمانم؟، نمی دانم

شاعر: عباس احمدی

 

 

 

شب چهارم محرم،حر :‌ بهترین روضه ها و مداحی های چهارم محرم شب حر

شب چهارم محرم،حر

 

از لشکر فاصله گرفت، بعضی از نقل ها نوشتن: سر و روش رو خاکی کرد، فرمانده ی سپاه دشمن ِ، یه مرد عادی نبوده حُر،اسمش توی کوفه میومده همه می لرزیدن، بعضی از نقل ها اومده:چکمه هاش رو انداخت گردنش، بعضی جاها نوشتن:به پسرش گفت :بیا، لباس منو بگیر،من رو بکش رو خاک، من باید زمین خورده ی حسین بشم، یه جوری اومد، ابی عبدالله از خیمه اومد به استقبالش،یه سئوال کرد،یه جواب شنید،خلاص،الله اکبر،اینی که میگم حسین کشتی ِ نجات ِ، اینی که میگم، امام صادق میگه: “کُلّنا سفینهُ النّجاه و سفینه الحسین اَسرع” “اَسرع” یعنی زودترین راه نجات حسین ِ، این شاهد مثالشه، یه سئوال کرد:”هل لی مِن تَوبه” آقا راهی برای من هست توبه کنم؟حسین گذشته اش رو بیادش نیاورد، تا گفت: :”هل لی مِن تَوبه” دیدن دست گذاشت زیر محاسن حُر، سرش رو بالا گرفت،”اِرفَع رَأسَک”،حالا با زبان شعر جلو برم،زبان حال امام به حُر ِ، خیلی قشنگ ِ*

تو از امروز حُر زهرایی

قطره ای بوده ای و دریایی

تو زما اهلبیت پُر بود

بهر ما خانواده حُر بودی

شیشه بودی و عشق دُرَّت کرد

چشم من دل ربود و حُرت کرد

ای جدا گشته از حسین بیا

*آقا داره به من و تو میگه*

اشک افتاده از دو عین بیا

خالی از خود شدی و از ما پُر

سر خود را بلند که ای حُر

پیش تیر بلا سپر گشتی

ما صدایت زدیم برگشتی

*چقدر می خواستیم بریم تو دل گناه، اون دم آخر یکدفعه دیدیم یه نفر داره صدامون میکنه: نرو، تو گریه کن حسینی نرو، بخدا خودش صدات کرده*

تو ندانسته یار ما بودی

کاش دیشب کنار ما بودی

*حُر یک شب دیر اومدی، جات خالی بود دیشب، همه حرفای قشنگی زدن، یه مناجات قشنگی گفتن. حُر! اما به موقع اومدی*

کاش ای نیش تیرها نوشت

بود یک مشک آب بر دوشت

*حالا که اومدی کاش دست خالی نمی یومدی*

کاش ای موج بهر سرمستت

بود یک جام آب دردستت

*چرا؟چرا؟*

تشنگان را جواب میدادی

به علی اصغر آب میدادی

*حسین…*

تو نه حُر یزید حُر منی

عاشق ترک جان و ترک تنی

باش تا فانی حسین شوی

باش قربانی حسین شوی

شاعر : استاد سازگار

*فقط پشیومنی کافی نیست، باید جبران کنی،اگه گناه کردی،امشب توبه کردی،باید جبران گناهت رو بکنی،حُر جبران کرد،آقا اجازه بده برم میدان، اول پسرش رو فرستاد،یعنی حسین همه زندگیم رو در راهت میدم،آدم جوانش رو بده،می خواست داغم ببینه برا حسین، فقط جوونش رو نده،می خواست قبل از اینکه جان بده،جیگرش یه ذره برا امام حسین کباب بشه،حسین جان اجازه بده پسرم رو بفرستم،بعضی نقل ها میگه غلامش فرستاده شد،پسرش رفت، نوبت خودش شد، جنگ نمایانی کرد، خطبه خوند،جوری با لشکر کوفه حرف زد، زهره شون رو درید،یه کاری کرد وقتی رو زمین افتاد، دیدن ابی عبدالله رفت بالا سرش، ای قربون تو آقا برم،ببین برگشتن،توبه کردن،جبران کردن عاقبت به خیری میاره،عاقبت از این بهتر،نگاه کرد دید حسین سرش رو از رو خاک برداشت، اصل روضه اینجاست، اونایی که ناله دارن، یه نگاه کرد،اما درست نمیتونه ببینه، چشم حُر پر از خون ِ، فرقش شکافته،یاالله،ابی عبدالله دستمال کمرش رو باز کرد، شروع کرد با دستمال چشمش رو پاک کردن، پیشونیش رو پاک کرد،بابا! آدم پیشونیش خون میاد با دستمالش پیشونیش رو پاک میکنه، کجا دیدید یه نفر پیراهنش رو بالا بزنه، این فقط مال حسین ِ، پیراهن عربیش رو بالا زد، قلبش پیدا شد، نانجیب صدا زد حرمله، کار حسین رو تمام کن، یه تیر سه شعبه زدن…حسین….

 

شب چهارم محرم،حر

 

تا گریه بر حسین تمنای خلقت است

بین من و تمام ملائک رقابت است

نزدیک می کند دل ما را به هم حسین

این اشک روضه نیست، که عقد اُخوت است

می گه:اربعین توی بین الحرمین دیدم یکی داره سینه می زنه،یکدفعه این دکمه های پیرهنش باز شد،پیراهن رفت کنار دیدم عجب صلیب گردنشه،میگه:آروم اومدم کنارش گفتم: تو مسیحی هستی،با علامت سر تأیید کرد،گفت:آره، گفتم: اینجا چیکار میکنی؟ بین الحرمین ،کربلا. بهم گفت:کتابمون،پیغمبرمون،دینمون با هم فرق داره،اما حسینمون یکیه،ما هم به حسین شما علاقه داریم.

مقبول اگر شداَست نمازی که خوانده ایم

مهر قبولیش به خدا مهر تربت است

ما از غدیر سینه زن کربلا شدیم

این دست های رو به خدا دست بیعت است

پیدا شدیم هرچه در این راه گم شدیم

یعنی فقط حسین چراغ هدایت است

حسین… آرام جانم…حسین…روح و روانم…. گفت:رسیدم تو حرم ابی عبدالله دیدم یه عده آذری زبان اومدن تو حرم،پیاده اومده بودند، سر و وضعشون حرم رو به هم ریخت،همه نگاه ها رفت به اون طرف،پاها همه زخمی، لباس ها همه پاره،صورت ها همه سوخته،دیدم اون مداحشون اومد مقابل ضریح شش گوشه شروع کرد آذری با ابی عبدالله حرف زدن،به یکی گفتم:این مداح چی داره میگه شما این جور دارید گریه میکنید؟ برام ترجمه کرد، گفت:ما تو راه کربلا گم شدیم،دوازده روز طول کشید، دو سه بار بیراهه رفتیم،اما بالاخره رسیدیم. گفت:این مداح داره به ابی عبدالله میگه: ایی عبدالله، آقاجان،ما چند بار گم شدیم،اما بالاخره پیدات کردیم، دلمون می خواد قیامت هم شما بگردید مارو پیدا کنید، نذارید دست ما رو بگیرند ببرند سمت عذاب.

یاد حاج آقای کوثری به خیر تا توی جماران جلوی امام میگفت: السلام علیک یا رحمه الله الواسعه. شونه های اما از گریه می لرزید،چراغ هدایت حسین ِ، کشتی ِ نجات حسین ِ،رحمه الواسعه حسین ِ. مرحوم دولابی نقل میکنه:می گفت:تو محله ی ما یه جوانی بود،این جوان گنهکار بود،اهل فسق و فجور بود،اما یه عادت داشت ،یه کاری می کرد ملکه اش شده بود، از مادرش داشت،میگه: مادر بهش گفته بود:شیرم رو حلالت نمی کنم،گفته بود:باید این کارو بکنی.چیکار کنم؟ گفت:هرجا رفتی دیدی یه پرچم زدند روش نوشته یا حسین،باید بری ادب کنی جلو پرچم به احترامش دستت رو روی سینه بذاری،عادتش شده بود،هر جایی می رفت می دید یه پرچم یا حسین زدند دستش رو می گذاشت روی سینه میگفت:السلام علیک یا اباعبدالله. میرزا اسماعیل دولابی میگه:این جوان از دنیا رفت،میگه:دیدنش در عالم برزخ دست و پاش رو بستن دارند می برندش سمت عذاب،یه مرتبه توی اون تاریکی و تو اون وانفسا دید خیمه ای وسط بیابونه،نور سبزش همه ی بیابون رو روشن کرده،اومد جلو.”ببین هرکاری توی دنیا بکنی و ملکه ات بشه، توی قیامت هم همون کارو میکنی”میگه:تا رسید جلوی خیمه دید یه پرچم جلوی خیمه زدند روش نوشتند یا حسین،به ملکه های عذاب گفت:یه دقیقه دستام روباز کنید،گفتند:چرا؟گفت:من عادت دارم،هر جا ببینم بگند یا حسین،منم دستم رو روی سینه ام می ذارم، دستش رو گذاشت روی سینه اش، تا گفت:السلام علیک یا اباعبدالله،دیدند یه آقایی از خیمه خارج شد،اومد جلو ملکه های عذاب به احترامش عقب وایستادند،حضرت گفت:بدید پرونده اش رو ببینم، دو دستی پرونده رو تقدیم کردند،مرحوم دولابی میگفت:حضرت پرونده رو باز کرد،یه سری به علامت تأسف تکون داد.”آی جوان مواظب باش پرونده ات دست اربابت می اُفته، آقات به جای تو خجالت نکشه،زشت ِ،آدم کاری بکنه آقاش سر تکون بده” یه نگاه به جوان کرد گفت: تو چرا؟ تو که مارو دوست داری چرا؟میگه:جوان شروع گرد گریه کردن”همین گریه های شماست که فرمود:آتیش جهنم رو یه قطره اش خاموش میکنه،اینها تعارف نیست اینها کلام معصوم ِ برو توی کامل الزیارات بخون” میگه:حضرت یه نگاهی به پرونده کرد،پرونده رو زیر بغلش گذاشت،دو سه قدم با این جوان راه رفت،بعد برگشت پرونده رو داد به ملکه های عذاب،میگه:ملکه های عذاب پرونده رو باز کردند،دیدند نوشته:بسم الله الرحمن الرحیم، یا مُبَدّلَ السَیّئات بالحَسَنات اِغفِر لِهذا بحَقِّ الحُسَین… حالا دستت رو بیار بالا هرکی کار داره ناله بزنه: الهی العفو….. شب توبه است امشب،بیا بریم در خونه ی ابی عبدالله،بزرگان ما از احادیث و روایات به ما یاد دادند،توبه شرایط داره،این روضه ی من ِ امشب، توبه شرایط داره،شرط اولش اینه سر بر خاک بذاری سجده کنی، شرط دوم اینه اعتراف به گناه کنی به محضر خدا،شرط سوم اینه که خودت رو بشکنی ،شرط چهارم تصمیم بگیری تغییر کنی،فقط اعتراف و شکستن کافی نیست،تصمیم بگیریم دیگه بعد از عاشورا کارمون رو تکرار نکنیم،شرط پنجم اینه که با عملت جبران کنی و آخریش هم اینه باید یه وسیله پیدا کنی برا توبه،باید می ری در خونه خدا وسیله بیاری،چه وسیله ای بهتر از حسین،امشب می خوام روضه ی کسی رو بخونم،همه ی این شرایط رو تو کربلا پیدا کرد،سلام خدا به حُربن یزید ریاحی،حُری که تا یکی دو روز مونده به عاشورا امیر لشکر دشمن ِ،وسط جهنم،اما یک باره تغییر کرد،امشب شب چهارم ِ ما با حُر توبه کنیم. اونایی که شرایط حُر رو دارند،حُر بشند امشب،آی رفیق بیا امشب از گناه آزاد بشو،

گفت ای عفو وکرامت ز ازل بنده ی تو

خصم شرمنده و دلباخته ی خنده ی تو

رحمت واسعه ی حق یم طوفنده ی تو

من کیم بنده ی درمانده ی شرمنده ی تو

سیدی حر سیه رو به شما پیوسته

این یزیدی به امام شهدا پیوسته

حر خودش رو شکست،سردار بود،یلی بود برا خودش،دیدن کلاه و خود و عمامه رو برداشته،موهاش رو پریشون کرده،چکمه هاش رو گردنش انداخته،داره میآد،همچین که رسید جلوی ابی عبدالله خودش رو انداخت رو پاش. ببین حر چه طور حرف زده:

شیشه ام آمده ام تا گهرم گردانی

پیش شمشیر بلایت سپرم گردانی

از کرامت بکشی زنده ترم گردانی

چون غبار ره خود دور سرم گردانی

خود حسین واسطه ی رحمت خداست،حالا حر دره خونه ی ابی عبدالله یه واسطه برده،ببین چه کرده حر،صدا کرد آقا:

آب بر کام من از تیغه ی شمشیر ببخش

حر خود را به علی اصغر بی شیر ببخش

من و به بچه ی بی شیرت ببخش آقاجان. حالا امام داره جوای حر رو میده،سر حر رو بالا گرفت. اِرفَع رَأسَک

تو یزیدی نه، کز آغاز زما بودی حرّ

این یه بیت خیلی آدم رو به هم می ریزه،میشه آقا به ما هم همین جوری بگه،آقا ما که آب رو به روت نبستیم،ما که دل زینب رو نلرزوندیم.ببین آقا به حر چی میگه:

تو یزیدی نهف کز آغاز زما بودی حرّ

سخت دلتنگ تو بودیم کجا بودی حرّ

حُر منتظرت بودم،چرا دیر اومدی؟زودتر از اینها منتظرت بودم، آقا میشه به منم یه جوری بگی منتظرم بودی بفهمم آقام حواسش به من هم بوده

راه گم کردی و از دوست جدا بودی حرّ

بر سر قافله خون خدا بودی حرّ

تا بیایی به سوی یار دعایت کردم

نه به یک بار که صد بار دعایت کردم

آقا مارو دعا کردی که تو خیمه ی عزاییم

تو از امروز دگر حرّ فداکار منی

بلکه همسنگر عباس علمدار منی

تا ابد یار منی یار منی یار منی

من خریدار تو گشتم که خریدار منی

سر زده صبح سعادت به مبارک بادت

خلعت خون ،تن صدچاک، مبارک بادت

اذن میدان داد،وقتی سرش رو بلند کرد،آقا بهش گفت:حر می خوای جبران کنی،می خوای توبه ات قبول بشه بسم الله،میدان عمل آماده است،روضه بخونم برات زود ببرمت سرغ اصل مطلب:رفت میدان،جنگید،وقتی افتاد روی خاک،ابی عبدالله دو تا مدال به حر داده،مدال اولی که به حر داد این بود،آخه حضرت یه بار اسم مادر حر رو برده بود،نفرین کرده بود حر رو، فرموده بود: ثَکَلَتْکَ اُمُّکَ مادرت به عزات بشینه. انگار می خواست از دل حر دربیاره،مدال اول رو بهش داد،وقتی سر خونیش رو بغل کرد،فرمود: أَنْتَ الحُرُّ کَما سَمَّتْکَ أُمُّکَ حُرَّاً تو آزاده ای همون جور که مادرت تو رو آزاده نام نهاده. اینجا اینجوری اسم مادرش رو آورد که از دلش درآره،یه مدال بهش داد،میدونی مدال بعدی چی بود؟دیدن ابی عبدالله یه دستمال از شال کمرش جدا کرد”اهل روضه کجاند؟از من جلوتر می ری من خیلی جلو نرم”دیدن با دستمال خودش سر حر رو بست،خوش به حالت حر،مدال از این بالاتر،خود حسین سرت رو با دستمال خودش بست،آخ دلم یه جایی رفته،کی با من میآد؟ من یه جمله بگم،اونی که مریض دکتر جواب کرده داری،اونی که مریض سرطانی داری. یه جمله: اینجا ابی عبدالله با دستمال خودش سر این سردار رو بست،چو می شد سرش رو ببندی،اما یه سردار کنار علقمه،چنان تیر سه شعبه،چنان عمود آهن، هر کاری کرد سر عباس رو ببنده،….امشب شبش نیست اما میگم:

سقای دشت کربلا اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

دستش شده از تن جدا اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

دستت رو پایین نیار به عباس و به حسین:الهی العفو،الهی العفو

گردآوری :‌ نت آنجل

Be the first to comment

پاسخی بگذارید