صفت های بایسته رهبری از ماکسول : خلاصه کتاب صفت های باسته رهبری

صفت های بایسته رهبری از ماکسول : خلاصه کتاب صفت های باسته رهبری

صفت های بایسته رهبری از ماکسول : خلاصه کتاب صفت های باسته رهبری

صفت های بایسته رهبری از ماکسول

 

 

مقدمه

چه چیزی مردم را وا می دارد که رهبری کسی را بپذیرند ؟ چرا مردم در پذیرش رهبری این یکی اکراه دارند ، اما پشت سر آن یکی تا آن سر دنیا می روند؟
اگر در عمق وجود خویش نگاه کنید ، آن صفات و خصوصیات را در خود ببینید که بتوانید رویاهای بزرگ خود را که با هیچ کس در میان نگذاشته اید تحقق بخشید ؟
همه باید شهامت آن را داشته باشیم که این پرسش را ازخود بکنیم و صادقانه به آن پاسخ دهیم تا بتوانیم توانایی واقعی خود را به کار گیریم .
هر چیزی از رهبری آغاز و به رهبری ختم می شود و نطفه رهبری در درون هر کس قرار دارد .

صفت های بایسته رهبری از ماکسول : خلاصه کتاب صفت های باسته رهبری

 

اگر مقام رهبری مورد نظر را در درون خود به دست آورید ، در بردن هم می توانید همان رهبری باشید که خود می خواهید . مردم از شما پیروی خواهند کرد و اگر چنین شود از عهده هر کاری در این جریان برخواهید آمد .
فصل اول :
شخصیت :
مونتگمری : رهبری یعنی توانایی و اراده بسیج زنان و مردان برای تحقق هدفی مشترک و برخورداری از شخصیتی که اعتماد برانگیزد .
داگ هام شولد: هیچ گاه به خاطر صلح و ارامش تجربه یا باورهای خودرا زیر پا نگدازید .
صریح  قاطع باشید .
چگونگی برخورد رهبران بارویدادها و پیش آمدهای زندگی، نشانه بارز شخصیت آنهاست . بحران، لزوما شخصیت انسان را نمی سازد ، اما شکی نیست که آن راآشکار می سازد .
انسان در لحظه های دشوار زندگی خویش بر سر دو راهی سازش یا ابراز شخصیت قرار می گیرد .
هر وقت که راه ابراز شخصیت را بر می گزیند ، ولو با پیامدهای ناگوار منفی رو به رو شود ، نیرومندتر گردد.
سخن از الکساندرسولژ نیستین معنای حیات دنیوی ، بر خلاف آنچه به ما آموخته اند ، در رفاه و رونق و آسایش تن نیست ، در پرورش جان است .
آنچه را که هر کس باید درباره شخصیت بداند :
۱- شخصیت به حرف نیست، به عمل است .
شخصیت هر کس به عمل اوست . شخصیت شما تعیین می کند، که هستید . اینکه که هستید . اینکه که هستید تعیین می کند که چه می بینید . آنچه می بینید تعیین کننده فعل و عمل شماست . اگر قول و عمل رهبر یکی نبود ، دلیل را در ضعف شخصیتاو بیابید .
۲- استعداد خدادادی است ، اما شخصیت دست خود ماست .
استعدادها و ضریب هوشی خویش را خود تعیین نکرده ایم . اما شخصیت ما به دست خود ما و گزینش خود ماست . هر بار که اهی را انتخاب می کنیم گامی در راه ایجاد شخصیت خود بر می داریم . در شرایط دشوار جا می زنید یا از درون آن راه خود را باز کنید . حقیقت را می پیچانید یا زیر بار سنگین آن راست می ایستید ، مفت می خورید یا بهای آن را می پردازید .
۳- شخصیت،  جای شما را در دل مردم باز می کند .
اگر تصور می فرمایید که رهبری می کنید اما پیروانی ندارید ، فقط برای خودتان گام بر می دارید. پیروانی که ضعف و خطایی در شخصیت رهبران خود ببینند اعتماد خود را از دست می دهند و رویگردان می شوند .
۴- هیچ رهبری نمی تواند از مرز شخصیت خود فراتر رود .
استیون برگلاس روانشناس دانشکده پزشکی دانشگاه هاروارد می گوید : کسانی که به قله های کامیابی پا می گذارند ، اما شالوده شخصیتی لازم برای حفظ آن را ندارند ، زیر فشار روحی به سوی فاجعه گام بر می دارند . او معتقد است که در یک یا چند چاله از چهار چاله می افتند . چاله کبر و خودپسندی ، چاله دردناک احساس تنهایی ، چاله ویرانگر ماجراجویی یا چاله هرزگی جنسی . شخصیت ضعیف در هر یک از این چاله ها که بیفتد بهایی سنگین می پردازد .
تامل کنیم:
اگر در یکی از چاله های چهارگانه برگلاس افتاده اید ، دست از کار بکشید ، آنچه باید بکنید ، بکنید تا فشار روحی کامیاب را ازخود دور سازید و از متخصصین کمک بخواهید .
احترام رهبران وقتی حفظ می شود که مبانی اخلاقی آنها مورد تردید قرار نگیرد . رهبران نه فقط بالاتر از خط بین حق و باطل قرار می گیرند بلکه از هر شبهه ای باید بری باشند .
راههای ارتقای شخصیت :
۱- درزها را پیدا کنید
۲- الگوها را بیابید
۳- تقصیر خود را به گردن بگیرید
۴- شخصیت خود را از نو بسازید .
گام اول اعتراف به خطاهای گذشته و گام بعدی ساختن آینده ای نواست .
شخصیت یعنی همین = درونی بزرگتر از برون داشتن
فصل دوم :
جاذبه :
دان رینالد: چگونه می توان جاذبه پیدا کرد ؟ بیشتر سعی کنید تا دیگران خودشان را باور کنند تا شما را .
چارلز شواب : در آرزوی دیدن کسی هستم که به رغم مقام و مرتبه بالای خود ، بیشتر روحیه تاییدپسند و رضایت داشته باشد تا روحیه انتقاد وخرده گیری
بشکافیم :
جاذبه به بیانی ساده ، توانایی کشیدن مردم به سوی خویش است . جاذبه هم مثل بقیه ویژگی های شخصتی پروردنی است .
برای اینکه مردم به سوی شما جذب شوند باید خودرا به صفات زیر بیارایید:
۱- عشق به زندگی
اگر می خواهیدمردم را به خود جذب کنید باید مانند کسانی باشیدکه از حضور آنها لذت می برید
جان وسلی می گفت : وقتی خود را آتش می زنید ، دیگران می خواهند سوختنتان را تماشا کنند .
۲- بر توانایی ها ونقاط قدرت اشخاص انگشت بگذارید :
به عقیده ژاک ویزل : مطالعه ای که روی صد میلیونر خود ساخته انجام شد فقط یک وجه مشترک را بین آنان نشان داد . همه این مردان و زنان بسیار موفق فقط خوبی های مردم را می دیدند.
دیزریلی هم می گوید : بزرگترین نیکی شما در حق دیگران این نیست که بخشی از ثروت خود را به آنها ببخشید بلکه این است که ثروت های خودشان را بر آنان برملا سازید .
۳- ناپلئون رهبران را دلالان امید می دانست . امید نعمتی بزرگ است . اگر دل دیگران را به نور امید روشن کنید ، شیفته شمامی شوند ومهرتان را در دل خویش جای می دهند .
۴- خیر برسانید
مردم رهبرانی را دوست دارند که خیرشان به دیگران می رسد . هنگام رهبری مردم ، از خود و از منابع خود مایه بگذارید . رهبرانی که پیش از خود به دیگران و علایق و مسائل شان می اندیشند جاذبه خودرا به ظهور می رسانند.
تامل کنیم :
عوامل سد راه جاذبه :
غرور : هیچ کس رهبری کسی راکه خود رااز دیگران بهتری می داند نمی پذیرد .
عدم اعتماد به نفس : اگر خودبه خویشتن اعتماد ندارید ، دیگران هم به شما اعتماد نخواهند کرد .
دمدی : اگر هر لحظه حال وهوایی دیگر دارید ، رفتارتان برای مردم غیر قابل پیش بینی می شود
وسواس : مردم به کسی که در صدد انجام کار در حد عالی باشد احترام میگذارند ، اما از توقعات و انتظارات غیر واقع بینانه بیزارند .
بدگمانی : مردم از کسی که به همه چیز و به همه کس بدگمان باشد دوری می جویند .
راه دست یابی :
برای پرورش نیروی جاذبه خویش این کارها را بکنید :
۱- کانون توجه خود را عوض کنید .
۲- در برخورد اول تاثیر خوبی برطرف بگزارید .
۳- خیر برسانید .
هدف بلندمدت تان این باشد که منابع خود را با دیگران تقسیم کنید
فصل سوم : تعهد
استفن گرگ: مردم از رهبران نامتعهد پیروی نمی کنند . تعهد در طیفی وسیع خود را نشان می دهد ، در ساعت های کار ، در کوششی که در راه افزایش توانایی های خود به کارمی برید ، یا در ایثاری که درراه همکاران خود انجام می دهید
شیلر : کسی که در زمان خود سنگ تمام گذاشته ، نامی جاودان یافته است .
تعهد و احساس مسئولیت نیروی تازه به ما می بخشد . هر چه پیش آید بیماری ، فقر یا مصیبت از هدف خویش دست نخواهیم کشید .
تعهد چیست ؟ این واژه معنای خاصی دارد
برای مشت زن ، برخاستن هنگام لز پا درآمدن
برای دونده دوی استقامت ، از نا افتادن اما باز هم ۱۵ کیلومتر دیگر دویدن
برای سرباز، رفتن روی تپه ای که نداند پشت آن چه چیز است .
برای رهبر ، همه این ها و بیشتر از این ها ، زیرا هر کسی در حوزه رهبری شما باشد به شما وابسته است
تعهد راستین االهام می بخشد و مردم را جذب می کند . تعهد نشانه اعتقاد شماست . مردم اول خود رهبر را ارزیابی می کنند و بعد به حرفهای او گوش می دهند .
ماهیت راستین تعهد چیست ؟
۱- خاستگاه تعهد قلب انسان است .
برخی از مردم پیش از آنکه خود را به امری متعهد کنند می خواهند که همه ابزارها به طور کامل در اختیار باشد . اما تعهد همیشه پیش از دستاورد است .
مایکل جردن می گوید : قلب همان چیزی است که خوب را از عالی جدا میکند
۲- تعهد با معیار عمل محک زده می شود .
شما وقتی که پای عمل می رسید چگونه به تعهد خود عمل می کنید
۳- تعهد درهای کامیابی را می گشاید
روزهایی خواهید داشت که هیچ محرکی جز تعهد وجود نخواهد داشت
تامل کنیم :
سخن تعهد ، آدمها ۴ نوع هستند:
۱- آنان که هدفی ندارند
۲- آنان که اعتماد به نفس ندارند
۳- آنان که راه را تا آخر نمی روند
۴- آنان که سر سخت و مصمم هستند
برای افزایش میزان تعهد خود این کارها را بکنید
۱- تعهد خود را بسنجید
۲- چه چیزی ارزش آن را دارد که برای آن زندگی خود را خطر بیندازد ؟
ببنید که آیا اعمالتان با آرمانتان همخوانی دارد یا نه؟
۳- همان کاری را بکنید که ادیسون کرد .
نقشه های خود را اعلام کنید تا نسبت به تعقیب و اجرای آن تعهد بیشتری احساس کنید .
بدانید که اگر هنگام بازی همه توان خود را به کار نگیرید ، کسی دیگر پیدا نخواهد شد که این کار را بکند و روزی شما در میدان بازی با یکدیگر رو به رو خواهید شد و او از شما خواهد بود .
فصل چهارم
ارتباط
توانایی ارتباط از پایه های ضروری رهبری کار آمد است . رهبر باید بتواند دیگران را از دانش و ایده های خود بهره مند سازد و قادر باشد که روح شود و شوق خود را در دیگران بدهد . اگر رهبر نتواند پیامی را به روشنی برساند و دیگران را برانگیزد که بر اساس آن عمل کنند ، بود و نبود پیامش یکسان است . گیلبرت آمیلیو
جان ماکسول : آموزشکران ، مطلب های ساده را می گیرند و پیچیده می کنند . ارتباط گران ، مطلب های پیچیده را می گیرند و ساده می کنند .
ارتباط گران بزرگ
رونالد ریگان = ارتباط گری بزرگ نامیده شد .
ریگان مدیر خوبی بود . افق دیدار  روشن بود . به آسانی تصمیم می گرفت  خیلی به جا تفویض اختیار می کرد . اما رهبری بزرگ نیز بود ، زیرا توانایی او در برقراری ارتباط فوق العاده بود .
بشکافیم :
اگر مردم ندانند که چه می خواهید و چه مقصدی در پیش دارید رهبری تان را نخواهند پذیرفت .
با رعایت این ۴ اصل بر توانایی خود در برقراری ارتباط بیفزایید
۱-پیام خود را ساده کنید .
ارتباط فقط از راه آنچه می گویید برقرار نمی شود. چگونگی گفتن نیز اهمیت دارد . کلید در ارتباط ، سادگی است .
ناپلئون بناپارت می گفت : روشن بنویسید ، روشن بنویسید ، روشن بنویسید .
سخن را با کلمات هیجان انگیز آغاز کن تا همه مخاطبان گوشهای خود را تیز کنند . آنگاه خلاصه ای چشمگیر ارائه کن و سخن را طوری تمام کن که میل به اقدام و عمل را در همه آنها برانگیز . سپس تا جایی که ممکن است آنها را به یکدیگر نزدیک کن .
۲- مخاطب خود را بشناس
ارتباط گران توانا در شناخت مخاطب خود تست به خرج می دهند . اگر می خواهید ارتباطی قوی تر برقرار کنید خود را به جای مخاطب بگذارید مردم به ارتباط گران بزرگ اعتقاد دارند زیرا ارتباط گران به مردم اعتقاد دارند .
۳- از راستان باشید
صداقت ، نخستین گام در راه برقراری ارتباط است . برای نشان دادن صداقت دو راه موجود است :
نخست ، به آنچه می گویید اعتقاد داشته باشید . مارشال فوش می گوید : نیرومندترین سلاح عالم روح آتش گرفتن انسان است به دوم در زندگی به آنچه می گویید عمل کنید به بیانی دیگر گفتار و کردارتان یکی باشد .
۴- در جستجوی پاسخ باشید .
در برقراری ارتباط ، هدف اقدام و عمل است . سعی کنید که حرف شما را احساس کنند ، به خاطر بسپارند و به آن عمل کنند . اگر دراین کار موفق شوید ، سطح توانایی تان در رهبری مردم بالاتر خواهد رفت .
تامل کنیم :
دانته گفته است : رهبران باید کارها را به دست دیگران انجام دهند ، بنابراین باید بتوانند الهام بخشند برانگیزند ، راهنمایی و هدایت کنند و گوش فرا دهند . فقط از راه برقراری ارتباط است که رهبر می تواند دیگران را وادار کند که دیدگاه او را از جان و دل بپذیرند و اجرا کنند .
برای افزایش توانایی برقراری ارتباط این کارها را بکنید :
۱- زلال باشید
۲- توجه خود را به جایی که باید معطوف کنید
مردم را در همان جایی که هستند ملاقات کنید تا در برقراری ارتباط موفق تر باشید
۳- در چهارچوب پیام خود زندگی کنید .
فصل ۵ :
لیاقت :
جان ماکسول : این توانایی رهبری است که بگویید ، برنامه ریزی کنید و به نحوی انجام دهید که دیگران بدانند که ، راه و رسم کار را می دانید و می دانید که انرا می خواهند پیرو شما باشند .
جان گاردنر ، نویسنده : جامعه ای که مهارت در لوله کشی را تحقیر می کند ، زیرا کاری پیش پا افتاده است و هر سخن مهمل فلسفی را بر می تابد . چون فلسفه تمام بالایی دارد ، نه لوله کشی خوبی خواهد داشت و نه فیلسوفی به درد خور . نه در لوله هایش آب بند می شود و نه در نظریه هایش
استعدادهای خود را پنهان نکنید . استعداد برای این خلق شده است که به کار گرفته شود .
بشکافیم :
اگر  در پی احراز کفایت هستید ، اینک راه :
۱- هر روز حضور داشته باشید
ضرب المثلی است که کسی که منتظر می ماند به همه چیز می رسد
۲- هر روز بهتر از دیروز باشید
کسی که چگونگی را بداند بیکار نمی ماند ، اما کسی که چرایی را بداند رئیس می شود
۳- پی گیر باشید
کار خوب و کیفیت اعلا امری تصادفی نیست، بلکه نتیجه اراده مصمم ، تلاش صادقانه و اجرای ماهرانه است : نشانه انتخاب گزینه عاقلانه از بین گزینه های گوناگون است .
ارائه عالی ترین عملکرد ، دست خود ما و حاصل اراده ماست .
۴- بیش از حد انتظار بکوشید
۵- الهام ببخشید
تامین کنی :
آدمهای با کفایت سه نوع اند :
۱- کسانی که می دانند چه اتفاقی باید بیفتد
۲- کسانی که می توانند اتفاق بیافرینند
۳- کسانی که می توانند اتفاقی بیافرینند که کارساز باشد
راه دستیابی :
راههای افزایش کفایت :
۱- به کار خود دل بسپارید
۲- معیارها را از نو تعریف کنید
۳- سه راه برای پیشرفت خود بیابید
شخصیت ما به معیارهای ماست
فصل ۶
شجاعت
وینستون چرچیل : شجاعت را به حق در صدر صفات برجسته انسان دانسته اند … زیرا این صفت تکیه گاه صفت های دیگر است .
شجاعت انجام کاری است که از آنان بترسید . اگر ترس نباشد ، شجاعت معنایی ندارد
بشکافیم :
هر جا که پیشرفتی چشمگیر را در سازمانی می بینیم ، می دانیم که رهبر آن سازمان تصمیم های شجاعانه گرفته است . مقام رهبری هیچ کس به او شجاعت نمی بخشد ، اما شجاعت شخص می تواند او را در موضع رهبری قرار دهد .
لاری اوز بورن عقیده دارد که حیرت انگیز است که رهبران کارآمد و باکفایت وجوه مشترک چندانی با یکدیگر ندارند ، آنچه را که یکی به آن قسم می خورد آن یکی همه را از آن بر حذر می دارد . اما وجه مشترک همه این است که از خطر (ریسک) نمی پرسند .
وقتی که به تصمیم های دشوار چالش آفرین می رسید به این حقایق درباره شجاعت توجه کنید :
۱- شجاعت از نبردی درونی آغاز می شود
نبردها در درون ما جریان دارد . شجاعت به معنای نترسیدن نیست . شجاعت یعنی انجام کاری که از آن می ترسیم .
۲- شجاعت بهتر کردن کارهاست . نه صاف و صوف آن ها
کسی را نمی توان از موضع او در زمان آسایش و راحتی شناخت ، بلکه معیار شناخت ، موضع گیری او در گیر و دار چالش ها و جر و بحث ها است . رهبران می دانند که با مردم چگونه تا کنند و می توانند افراد را او وادارند که سازگار شوند و بایکدیگر کار کنند . اما در عین حال به گاه ضرورت موضع می گیرند .
۳- شجاعت رهبران احساس تعهد پیروان را برمی انگیزد
شجاعت به عقیده بیلی گراهام مسری است ؛ وقتی که مردی شجاع یا زن دلیر موضع می گیرد ، پشت دیگران گرم می شود . نمایش شجاعت هر نفر مشوق دیگران می شود .
از سخنان جیم ملادو است که : رهبری ابراز شجاعت است که اشخاص را به انجام عمل درست وا می دارد .
۴- توفیق زندگی هر کس ، تابع میزان شهامت اوست
میل وافر به امنیت ، مانع انجام کارهای بزرگ است . جان هنری نیومن می گوید : از اینکه زندگی تان پایان می یابد نترسید . از این بترسید که زندگی را هیچ گاه آغاز نکنید .
روزی که ترس و تردید را از خود برانید میوه شهامت خود را نیز خواهید چید .
تامل کنیم :
هر بار که در برابر ترس می ایستید قدرت ، شهامت و اعتماد به نفس پیدا می کنید
تقویت کردن شجاعت :
۱- به کارهای سخت بپردازید
۲- با همان کس صحبت کنید
۳- گامی بزرگ بردارید
ابزار شجاعت غالبا نتایج مثبت دور از انتظاری به بار می آورد
فصل ۷ :
قدرت تشخیص :
جان ماکسول : رهبران برخوردار از بینش و رهبریت می دانند که کدام نیمه را باور کنند
مالی آیونیز: وقتی که در چاله افتادید از کندن آن دست بردارید .
در زندگی از هیچ چیز نباید ترسید ، باید آن را فهمید .
برای داشتن بصیرت :
۱- مسائل ریشه ای را بیابید .
۲- گره گشا باشید .
۳- گزینه های خود را از نظر میزان تاثیر ارزیابی کنید .
هیچ گاه احساس درونی خود را نادیده نگیرید ، اما هیچ وقت آن را کافی ندانید ، بینش ، شما را قادر می سازد که هم مغز خود را کار گیرید و هم احساس درونی خویش را ، تا بهترین گزینه را برای سازمان خود برای مردم ذینفع بیابید .
۴- فرصت های خود را افزایش دهید
راههای افزایش بصیرت :
۱- توفیق های گذشته را تجزیه و تحلیل کنید
۲- از دیگران سرمشق بگیرید
۳- به ندای درون خود گوش کنید
فصل ۸ :
تمرکز
اگر دو خرگوش را دنبال کنید هیچ کدام را نخواهید گرفت .
مارگارت سید : آنچه مردم می گویند ، آنچه که به آن عمل کنند و آنچه می گویند که می کنند ، به کلی با یکدیگر متفاوتند.
رمز کامیابی ، تمرکز بر یک کار است .
رهبری که اولویت های خود را می شناسد اما تمرکز ندارد می داند چه باید بکند اما هیچ گاه کار نمی کند . اگر تمرکز دارید اما اولویت ها را نمی شناسد ، کارش عالی است اما پیشرفتی ندارد .
وقت و انرژی خود را چگونه صرف میکنید ؟ این رهنمودها :
۷۰ درصد برنقاط قدرت خود تکیه کنید
رمز کامیابی در این است که بر توانایی خود تکیه کنید و آنها را بپرورانید .
۲۵ درصد دنبال چیزهای نو باشید
رشد یعنی تغییر در کار رهبری اگر در مسیر رشد افتاده اید کار تمام است
۵ درصد مراقب ضعف های خود باشید .
برای بازیابی تمرکز :
۱- روی خودتان کار کنید
۲- اولویت های خود را دنبال کنید
۳- توانایی خود را دنبال کنید
۴- با هم عصران خود کار کنید
برای افزایش تمرکز :
۱- به توانایی خود دست یابید
۲- ضعف های خود را پیدا کنید
۳- گامی فراتر بردارید
فصل ۹ :
بزرگواری
الوین کولیج : هیچ کس به خاطر آنچه که می گیرد احترام نمی یابد ، عزت و احترام پاداش چیزهایی است که می دهد .
هیچ چیز بهتر از گذشت و بزرگواری رهبر، دیگران را تحت تاثیر قرار نمی دهد . بزرگواری واقعی امری تصادفی نیست ، بزرگواری از دل برآید و در همه ابعاد زندگی رهبران جلوه گر است . بذر بزرگواری را در زندگی خویش بیفشانید . و اینک راههای آن :
۱- برای همین چیزهایی که دارید شاکر باشید
اگر کسی از آنچه دارد راضی نباشد مشکل است که بتواند بزرگوار باشد . اگر به کم قانع نباشید به زیاد هم قانع نخواهید شد . اگر با ثروتی اندک بخشنده و بزرگوار نباشید با ثروت زیاد هم ناگهان بزرگوار و بخشنده نخواهید شد .
۲- مردم را مقدم دارید .
معیار سنجش هر رهبر شمار افرادی که در خدمت او هستند نیست ، بلکه شما کسانیاست که او به آنان خدمت می کند .
۳- نگذارید که حسب مال بر شما چیده شود .
مردم سه گروهند : داراها ، ندارها و کسانی که به اندک خود قانعند . اگر می خواهید مهار دل خویش را در دست داشته باشید ، ان را به دست مال و منال خود ندهید .
۴- پول را وسیله ای بدانید
تنها راه برنده شدن با پول این است که در بند آن نباشید و با بزرگواری و گشاده دستی با پول خود کارهای با ارزش انجام دهید .
استانلی جونز گفته است : پول نوکری بسیار سر به زیر ، اما اربابی بسیار چموش است . اگر سوارتان شود بنده آن خواهید شد.
۵- به بذل و بخشش عادت کنید .
وقتی که از پول یا چیزهای با ارزش دیگر خود می گذرید ، در درون خویش احساس رضایت می کنید . این کار دیو آز و طمع را نابود می سازد .
فصل ۱۰ :
ابتکار :
کنراد هیلتون : اشخاص موفق از عمل باز نمی ایستد ،اشتباه می کنند ، اما دست نمی کشد
جان ماکسول : بی خیالی در صدر چیزهایی است که رهبران باید ازآن بترسند .
در کتاب ۲۱ قانون انکار ناپذیر رهبری ، گفته ام که رهبران درگشودن در ارتباط با پیروان خویش مسئولیت دارند . اما این تنها موردی نیست که رهبران باید ابتکار عمل نشان دهند . رهبران باید صفاتی داشته باشند و ۴ صفت را بشناسیم :
۱- می دانند که چه می خواهند .
وقتی تصمیم می گریند ، دچار بی تصمیمی کامل می شوند . متاسفانه این چیزی است که بسیاری از مردم گرفتار آنند .
ناپائون هبل ذایت مب گوبد : در نقطه آغاز هر دستاوردی خواست واشتیاق است : اگر میخواهید رهبری موثر و کارآمد باشید ، باید بدانید که چه می خواهید این تنها راه استفاده از فرصتی است که پیش می آید
۲- خودشان را وادار به عمل کنند
خواستن توانستن است . کسانی که ابتکار عمل دارند منتظر نمی مانند که دیگران آنها را برانگیزند .
مسئولیت خود را می شناسند که باید از آسایش خویش بگذرند و هر روز این کار را بکنند.
تئودور روزولت می گوید : در کارنامه زندگی من چیز برجسته یاد رخشانی نیست ، جز شاید یک مورد : آنچه را که به انجام آن اعتقاد دارم انجام می دهم … و لحظه ای که تصمیم به انجام کاری می گیرم ، عمل می کنم .
۳- دل به دریا می زنند و خطر می کنند .
وقتی که رهبران می دانند که چه می خواهند و خود را آماده عمل می کنند ، باز هم مانعی جلوی پا دارند که باید از آن عبور کنند و آن اراده خطر کردن است .
جاناف کندی گفته است : هر برنامه اقدام و عمل مخاطرات و هزینه هایی در بردارد ، اما این مخاطرات و هزینه ها به مراتب از مخاطرات و هزینه های بلند مدت راحت نشستن و کاری نکردن کمتر است
۴- اشتباه می کنند
خبر خوب برای ابتکار عمل که کارها راه می اندازند و خبر بد که اشتباهاتشان فراوان است .
توماس واتسون گفتهاست : راه موفقیت این است که میزان شکست های خود را دو برابر کنید . رهبران مبتکر و اهل عمل، شکست های بیشتری می خورند ، خم به ابرو نمی آورند .
رابرت کندی مطلب را خلاصه می کند : فقط کسانی که دل و جرات شکست های بزرگ را دارند ، به توفیق های بزرگ دست می یابند ؛
یاکوکا گفته است : حتی تصمیم درست اگرخیلی دیر گرفته شود خطا از آب در می آید .
ابتکار عمل خود را از راههای زیر افزایش دهید :
۱- چارچوب ذهنی خود را عوض کنید .
۲- منتظر نمانید که فرصت ها از در درآیند.
فصل ۱۸ :
گوش دادن :
وودرو ویلسون: گوش رهبر باید صدای مردم را بشنود .
جان ماکسول : رهبرخوب پیروان خود را تشویق می کند تا چیزی را به او بگویند که نیاز بهداشتن آن دارد ، نه چیزی را که خوشایند اوست .
خوب حر ف می زند ، اما بیش از آن گوش می دهد .
هر نظری هست پیشنهاد کنید . هر تغییری در این برنامه عین تغییر در برنامه زندگی ماست . این خود یک سرگرمی است . پس بیایید تا کار خود را توسعه دهیم . چه میتوان کرد که جنبه سرگرمی آن را بیشتر کنیم .
در اینجا و آنجا صداهای زیادی بلند است که باید به آنها توجه کنید. در ارتباط با گوش دادن ، به یاد داشته باشید که در گوشش دادن دو منظور دارید : ارتباط با مردم و خبر شدن از چیزی که از آن خبر ندارید . به همین دلیل باید گوش خود را در برابر این اشخصا باز کنید :
۱- پیروان :
فیلیپ استانهوپ معتقد بود که توجه بیشتر به این معطوف می شود که فلان کس چه میگوید نه اینکه می گوید : اگر عادت دارید که فقط به حقایق گوش دهید و نه به کسی که آنها را بیان می کند ، کانون توجه خویش را عوض کنید و واقعا گوش کنید
۲- مشتریان
به پچ پچ ها گوش دهید تا فریادها را نشوید . در حیرتم ، رهبرانی هستند که چنان در دام افکار و عقاید خود اسیرند که صدای نگرانی ها، شکوه ها و پیشنهادهای مشتریان خود را نمی شنوند . بیل گیتس می گوید : مشتریان ناراضی همیه موجب نگرانی هستند آنها درعین حال فرصت طلایی شما هستند .
۳- رقیبان
سام مار گفته است : اگر حرف مرا قبول ندارید ، معنایش این است که گوش نمی داده اید . شما که رهبر ، نمی خواهید کار خود را بر شیوه کار دیگری بنا کنید ، اما باز هم باید گوش دهید و تا می توانید بیاموزید تا هر روز بهتر از روز پیش باشید .
۴- مرشدان
هیچ رهبری آنقدر پیشرفته یا با تجربه نیست که به مرشدی نیاز نداشته باشد
برای بهتری گوش دادن :
۱- برنامه خود را عوض کنید
۲- با هر کس از دنیای خود او حرف بزنید
۳- درون را بنگیرید و حال را
راه یافتن اینکه چه چیزهایی را نمی شنوید ، فقط این است که گوش دهید
فصل ۱۲:
شور و شوق:
جان ماکسول : رهبری که با شور و شوق به میدان آید ، معمولا با شور و شوق روبرو شوید .
کارشناسان ، وقت فراوانی صدف می کنند تا راز کامیابی آدمهای موفق را دریابند . دیوید سارنوف عقیده دارد که هیچ کس موفق نمی شود مگر اینکه کار خود را دوست داشته باشند.
در زندگی رهبران هیچ چیزی جای عشق و شور و شوق را نمی گیرد .
چهار حقیقت را درباره شور و شوق و عشق و آثار آن را بر زندگی مرور کنید:
۱- عشق و شوق نخستین گام کامیابی
کسی که پا از مرز زندگی معمولی فراتر می گذارد آرزویی بزرگ در دل دارد . آرزوی کوچک در هر زمینه ای که باشد نتایج کوچک به بار می آورد ، همان طور که آتشی کوچک گرمایی اندک می دهد . آتش درون هر چه بیشتر باشد ، آرزو بزرگتر است و ظرفیت توانایی بیشتر .
۲- شور و شوق نیروی اراده را بیشتر می کند
جوانی کم شور و شوق نزد سقراط رفت و گفت : ای سقراط بزرگ ، آمده ام که از خرمن دانش تو خوشه ای برگیرم
سقراط گفت : بسیار خوب ، هر وقت که نیاز به دانش را به قدر زیبا به هر احساس کردی ، آن را به دست خواهی آورد .
هیچ چیز جای عشق و علاقه را نمی گیرد . شور و شوق یا عشق و علاقه نیروی ارائه را بر می انگیزد .
اگر چیزی را از ته دل بخواهید نیروی اراده دستیابی به آن را پیدا خواهید کرد . تنها راه ایجاد چنان خواست هایی تقویت عشق و علاقه است .
برای تقویت روحیه و مثبت تر کردن نگرش خود چنین کنید :
۱- غذای روحی و فکری مناسب بخورید
۲- هر روز هدفی را تحقق بخشید
۳- بر دیوار بنویسید
فصل ۱۴:
مشکل گشایی:
جان ماکسول : رهبران را با مسائلی که درگیر می شوند سنجید. هر کس لباسش را به اندازه خود می دوزد .
جان فوستردالس : معیار موفقیت این است که مشکل بزرگ را حل کنید . بلکه این است که آیا این هنوز همان مسئله پارسال شماست یا نه .
هر رهبری در هر میدانی از کسب و کار که باشد ، بی مسئله نخواهد بود . اول اینکه ما در دنیایی زندگی می کنیم که روز به روز پیچیده تر و گوناگون تر می شود . و دیگر اینکه ، ما با مردم کار داریم و مردم با ما، سوم اینکه همه موقعیت ها در ید اختیار ما نیستند .
رهبرانی که در حل مشکلات کفایت و درایت دارند از پنج صفت برخوردارند:
۱- مشکلات را پیش بینی می کنند
از دیوید (مبلغان دین مسیح در آفریق) داستانی شنیده ام که رهبر سازمان به او نوشت که آیا جاده خوبی سراغ دارید که به محل شما کشیده شده باشد ؟ اگر سراغ دارید می خواهیم کسانی را بفرستیم که به شما بپیوندند .
دیوید جواب داد : چنین کسانی به درد من نمی خورند . من کسانی را می خواهم که اگر هیچ جاده ای نباشد باز هم بیابیند . اگر مثبت فکر کنند اما درعین حال انتظار رویارویی بابدترین شرایط را داشته باشید ، حل مشکلات برایتان آسان خواهد شد .
۲- حقیقت را میپذیرند .
اشخاص در برابر مسائل سه نوع واکنش نشان می دهند : مسائل را نمی پذیرند ، می پذیرند و آنها را تحمل می کنند ، می پذیرند و سعی می کنند که حل نمایند . رهبران باید راه سوم را برگزینند . پاول هاوی گفته است : در این روزگار خوب است ، به یاد داشته باشیم که در گذشته همین همین طور بوده است .
۳- تصویر بزرگ را می بینند .
رهبران در احساسات خود غرق نمی شوند . آلفرد آرماند مونتاپرت نوشته است : اکثریت افراد موانع را می بینند کسانی هم هستند که هدف ها را می بینند : تاریخ داستان کامیابی دسته ما را ثبت می کند : گروه اول به فراموشی سپرده می شود .
۴- هر بار با یک مسئله روبه رو شوند .
هیچ گاه در آن واحد به حل همه مسائل نپردازند بلکه مسائل را در نوبت بگذارید و هر بار به سراغ یکی از آنان بروید .
۵- از هدف های اصلی خود دست نکشید
رهبران مرکب مرا در اوقاتی می دانند که بر آن سوارند . تصمیم های مهم از زمانی می گیرند که در اوج کار خویش هستند ، نه وقتی که در حفیض هستند .
تامل کنیم :
فکر شما بیش از هر چیز دیگری در زندگی تان معنا دارد . بیش از درآمدتان بیش از جایی که زندگی می کنید ، بیش از موفقیت اجتماعی شما و بیش از آنچه دیگران درباره شما فکر می کنند . مشکلات و سنگ محک شما هستند .
به خود نشان می دهند که چطور فکر می کنید و چنده مرده حلاجید .
برای افزایش توانایی در مسائل :
۱- در جستجوی کشف مشکلات برآیید.
۲- برای حل مسائل روشی داشته باشید .
* زمان
* طرح مسئله
* کمک بگیرید
* خلاقیت
* اقدام
۳- خود را در حلقه مشکل گشایان قرار دهید . هیچ وقت نگذارید که دیگران راه رویاهایتان را سد کنند .
فصل ۱۵ :
تئودور روزولت : روابط :مهمترین عنصر کامیابی داشتن راه و رسم همدلی و همراهی با مردم است .
جان ماکسول : مردم وقتی به دانایی شما اهمیت می دهند که بدانند به آنان اهمیت می دهید .
توانایی کار کردن با مردم و برقراری ارتباط پایه اساسی رهبری موفق و موثر است. سه صفت در صدر صفات کارکنان می باشد . صفت شماره ۱ : تونایی ارتباط با مردم ، مهارت برقراری حسن ارتباط کارکنان با مردم و با یکدیگر . مردم با کسانی همراه می شوند که با آنها بجوشند و اگر کسی در برقراری ارتباط با مردم مهارت داشته باشد ممکن است رهبر خوبی نباشد ، اما کسی نمی تواند رهبر خوبی باشد بی آنکه بتواند با مردم ارتباط برقرار نماید .
برای حسن ارتباط سه راه وجود دارد :
۱- مغز رهبری داشته باشید – مردم را درک کنید .
ویژگی رهبران خوش ارتباط ، توانایی آنها در درک افکار واحساسات مردم است . رادنیکولس در کسب و کار این امر را اهمیت می دهد که : اگر با همه مشتریان یک نوع رفتار کنید ۲۵ تا ۳۰ درصد تماس های تان به نتیجه می رسد ، زیرا فقط با یک نوع تیپ شخصی جفت و جور می شوید . اما اگر یاد بگیرید که با هر چهار تیپ شخصیتی کار کنید احتمال دارد که ۱۰۰ درصد تماس ها به نتیجه برسد .
این حساسیت را می توان انعطاف پذیری رهبران نامید . باید بتوانید سبک رهبری خود را بر شخصی که زیر چتر رهبری شماست سازگار سازید.
۲- قلب رهبری داشته باشید – مردم رادرست بدارید .
رهبر کسی نیست که ادعای رهبری داشته باشد رهبران بادیگران احساس همدلی دارند و دل شان می خواهد که قدرت های مردم را ببینند … نه ضعف هایشان را . رهبر خوب کسیاست که از ته دل به فکر دیگران باشد.
۳- دست رهبری داشته باشید – به مردم کمک کنید .
مردم به رهبری احترام می گذارند که به فکر تامین منافع شان باشد . اگر فکر و ذکرتان به جان کندن و گرفتن از مردم این باشد که به آنها خیر برسانند .
مورد علاقه و احترام شان قرار خواهید گرفت و پایه ای محکم برای برقراری ارتباط ریخته خواهد شد.
راههای بهبود برقراری ارتباط :
۱- فکر خود را بهبود بخشید .
۲- قلب خود را تقویت کنید
۳- رشته ارتباط گسسته را گره بزنید .
فصل ۱۶ :
مسئولیت :
مایکل کوردا : هر توفیق بزرگی ایجاب می کند که مسئولیت بپذیرند – در تحلیل نهایی ، صفت مشترک همه آدمهای موفق توانایی آنها در قبول مسئولیت است .
جان ماکسول : رهبران می توانند از هر چیزی دست بکشند جز از مسئولیت نهایی خویش.
اگر می خواهید ثروتی به هم بزنید ، در تعدی و اذیت و آزار سرمایه گذاری کنید. و میلیونها نفر از راه همدردی وانمود کردن ، مصاحبه ، درمان ، بیمه کردن و ارائه خدمات مشاوره ای به قربانیان ثروتمند می شوند .
صفات اشخاص مسئولیت پذیر:
۱- کار را انجام می دهند .
کار را از خود می دانند . اگر خواهان توفیقی بیشتر و برانگیختن حس احترام پیروان خود هستید، همین قالب ذهنی را بپذیرید ، خواهید دید که تا کجا پیش خواهید رفت .
۲- از هیچ کاری روی نمی گردانند .
۳- تعالی خواه هستید .
اگر کمتر از توان خود کار کنید دچار فشار روحی می شوید
هدف خود را متعالی بگیرید ، احساس مسئولیت خود به خود ایجاد خواهد شد .
۴- در هر شرایطی کار خود را به نتیجه می رسانند .
بسیار ارزشمند است که کسی را بیابید که مسئولیت قبول کند . آخرین خشت را بزند و کار را تمام کند و بدانیم که وقتی کاری را قبول کرده است ، به بهترین وجه انجام می دهد .
تامل کنیم :
وقتی تیراندازی به هدف نمی زند بر می گردد و سعی می کند عیب کار را در خودش پیدا کند . اگر تیر ما به خال هدف نمی خورد نباید گناه را به گردن هدف بیندازیم . باید در اصلاح کار خود بکوشیم .
برای افزایش احساس مسئولیت :
۱- پایداری کنید
۲- به اندک نسازید
۳- ابزارهای بهتری بیابید
فصل ۱۷:
امنیت خاطر
جان ماکسول : اگر نیازمند مردم باشید امکان رهبری آنها را از دست می دهید .
اندروکارنگی : کسی که بخواهد همه کارها را خودش انجام دهد یا اینکه همه افتخارات انجام کار را به حساب خودبگذارد رهبری بزرگ نخواهد شد .
رهبران متزلزل برای خود ، برای پیروان خود و برای سازمان که هدایت آن را بدست دارند خطرناکند ، زیرا ضعف یا خطای رهبر خطای دیگران را در صد چندان می کند . کوله بار منفی زندگی شما هر چه سنگین تر باشد کمرتان را در جریان رهبری دیگران بیشتر خم می کند .
رهبران متزلزل چند خصلت مشترک دارند :
۱- امنیت خاطر دیگران را تامین نمی کنند .
ذات نایافته از هستی بخش     کی تواند که شود هستی بخش
۲- آنچه از مردم می گیرند بیشتر از چیزی است که به آنها می دهند .
آدمهای متزلزل که خود احساس امنیت نمی کنند پیوسته در صدد کسب اعتبار ، تایید و جلب محبت دیگرانند . به همین دلیل هوش و حواس آنها متوجه تامین امنیت خاطر خودشان است ، نه تامین امنیت خاطر دیگران .
۳- پر و بال همکاران را می چینند .
هر چه همکاران او برجسته تر باشند ، ترس او بیشتر می شود و به هر دری می زند تا جلوی توفیق آنان را بگیرد و نگذارد که گل کنند .
۴- دست و پای سازمان را می بندند .
وقتی که پیروان بایکوت شوند و قدرشان شناخته نشود ، سرخورده می شوند و سرانجام از کار و کوشش دست می کشند . نتیجه این می شود که به کل سازمان آسیب برسد .
برای افزایش امنیت خاطر خویش :
۱- خود را بشناسید .
۲- در تشویق و تقدیر دست و دل باز باشید
۳- کمک هم بگیرید
فصل ۱۸ :
تسلط بر نفس:
افلاطون : نخستین و بالاترین پیروزی ، تسلط بر خویش است .
جان فاستر : کسی که در بند شخصیت خویش نباشد می توان گفت که به خود تعلق دارد : او متعلق به هر کس و هر چیزی است که او را اسیر خود سازد .
یک رهبر هر قدر هم که هوش و ذکاوت خدادادی داشته باشد باز هم انضباطات و تسلط بر خویش می خواهد تا همه استعداد وتوانایی خود را به کار گیرد . انضباط و تسلط بر نفس هر رهبر راه او را باز می کند و دوام رهبری او را تضمین می نماید
۱- اولویت های خود را تعیین و دنبال کنید .
کسی که کار خود را فقط انجام می دهد که سرحال باشد یا انجام آن راحت باشد توفیقی پیدا نخواهد کرد. مردم هم روی او حساب نخواهند کرد و دنبال او نخواهند رفت . برای انجام کارهای مهم دو چیز لازم است : برنامه ای و وقتی که آنقدرها کافی نباشد .
اگر بتواند اولویت واقعی را تشخیص دهید و خود را از کارهای دیگر خلاص کنید ، بهتر می توانید کار مهم را دنبال کنید .
۲- شیوه زندگی منضبط و مسلط بر خویش را هدف قرار دهید .
۳- از عذر تراشی بپرهیزید .
تقریبا همه خطاهای ما بیشتر از راههایی که برای اختفای آنها پیدا می کنیم قابل بخشش هستند .
۴- پاداش را به انجام کار موکول کنید .
هر سازمان یا صنعتی که به کارکنان از زیر در رو کارکنان پرکار خود یکسان پاداش بدهد ، دیر یا زود خواهید دید که زیر کار درروها زیاد و پرکارها کم می شوند . اگر نظم و انضباطی نداشته باشید ، ممکن است اول دسر را بخورید و بعد سبزی و غذا و چیزهای دیگر را .
۵- توجه خود را بر نتیجه کار متمرکز کنید .
هر وقت به جای نتیجه کار و حاصل آن به مشکلات فکر کنید ، ممکن است که ناامیدشوید . اگر به مدتی مدید به مشکلات کار فکر کنید ، به جای تسلط بر نفس ، دل تان به حال خود خواهد سوخت .
استعداد بدون انضباط عین هشت پاست . به هشت پا نگاه کنید حرکت های فراوانی می بینید اما نمی دانید که جانور رو به جلو می رود ، رو به عقب می رود یا به چپ و راست .
برای تحکم پایه های انضباط :
۱- اولویت های خود را تعیین کنید .
۲- دلالیل را یاداشت کنید .
۳- عذر و بهانه را کنار بگذارید .
فصل ۱۹ :
خدمتگزاری :
یوجین هابکر : رهبر واقعی به مردم خدمت می کند و در راه خدمت به مردم هر بهایی را می پردازد .
جان ماکسول : شما مکلفید که همکاران خود را پیش از پست و مقام دوست داشته باشید .
رهبر خدمتگزار :
۱- دیگران را بر خود مقدم می شمارد .
اول به دیگران فکر کنید بعد به خود ، حتی این هم کافی نیست . باید از نیازهای همکاران خود آگاه باشید ، در دسترس باشید که یاریشان دهید و خواست هایشان را مهم بدانید.
۲- اطمینان دارد که می تواند خدمت کند
قانون تفویض اختیار میگوید که فقط رهبران استوار و برخوردار از امنیت خاطر هستند که به دیگران قدرت و اختیار می دهند . این هم درست است که فقط رهبران برخوردار از احساس امنیت هستند که از در خدمتگزاری در می آیند.
۳- در خدمت به دیگران پیشقدم می شود .
بعضی ها وقتی خدمت می کنند که مجبور شوند . بعضی دیگر در زمان بحران کم به خدمت بندند . رهبران بزرگ نیاز را می بینند فرصت را مغتنم می شمارند و بدون هیچ انتظاری خدمت می کنند .
۴- مقام پرست نیست .
رهبران خدمتگزار به مقام و مرتبه خویش اعتنا ندارند .
۵- با عشق و علاقه خدمت میکند .
میزان نفوذ هر کس به عمق علاقه او نسبت به دیگران بستگی دارد . این است که رهبران باید خدمتگزار باشند .
از ارزیابی مردم دست بکشیدو به حرفهایشان گوش دهید . برای پیشرفت خود نقش بازی نکنید و به خاطر تامین منافع دیگران خطر کند .
همه اش به فکر خود نباشید ، به دیگران هم خدمت کنید. کسانی که می خواهند به بزرگی برسند باید خاکی و خدمتگزار همه باشند
راه خدمتگزاری :
۱- تمرین خدمتگزاری .
۲- در جمع که هستید به همه سر بزنید .
۳- به عمل رو آورید.
اگر می خواهید در بالاترین سطح رهبری کنید ، بخواهید در پایین ترین سطح خدمت کنید .
جرالدمک جینی : ده برابر زمانی که حرف می زنید بخوانید و گوش دهید به این ترتیب در مسیر آموختن و پیشرفت دایمی قرار می گیرید .
جان وودن : آنچه داریم از آموخته های خود داریم .
رهبران با این خطر رو به رو هستند که با وضع موجود بسازند . به هر حال ، اگر رهبری نفوذ و اعتباری به هم زده است ، چرا باید باز هم دنبال رشد بیشتر باشد؟
پاسخ آسان است :
رشدتان می گوید که چه کسی هستید .
اینکه چه کسی هستید تعیین می کند که چه کسانی را جذب می کنید .
اینکه چه کسانی را جذب کنید توفیق سازمانتان را رقم می زند .
پنج رهنمود که شوق آموختن را در شما بیدار می کند :
۱- بیماری : من که به مقصد رسیدم را درمان کنید
مادامی که سبز هستید درحال رشد هستید به محض اینکه رسیدید ، آغاز پوسیدگی شماست ؟
۲- بر کامیابی خود چیره شوید .
اگر در گذشته کامیاب بوده اید ، هوشیار باشید و توجه کنید که اگر کار دیروز به نظرتان بزرگ می رسد ، امروز کاری آنچنانی نکرده اید .
۳- میان برنزنید .
طولانی ترین فاصله بین دو نقطع نوعی میان بر است .
۴- از غرور خود مایه بگذارید .
ولع آموختن به این معناست که همه چیز را نمی دانیم ، و این ممکن است موجب شکسته شدن حرمت شود . اگر همیشه دنبال آموختن و چیز یادگرفتن باشیم ، در معرض اشتباه نیز خواهیم بود .
بزرگترین اشتباه زندگی هر کس این خواهد بودکه از اشتباه بترسد . هیچ کس نمی تواند هم مغرور باشد و هم طالب آموختن
۵- هیچگاهاشتباهی را تکرار نکنید .
کسی که اشتباه نکند ، پیشرفت هم نمی کند . اما رهبری که اشتباه خود را تکرار کند نیز پیشرفت نمی کند .
برای افزایش رغبت خود به آموزش و یادگیری:
۱-ببینید که در برابر اشتباهات چه واکنشی نشان می دهید
۲- دست به کاری نو بزنید
۳- در همان رشته یا زمینه که دست بالا را دارید چیز بیاموزید
اگر می خواهید فردا قهرمان شوید ، امروز در پی آموختن و یادگرفتن باشید
فصل ۲۱ :
آینده بینی و قوه تشخیص
جان ماکسول : شهامت رهبران بزرگ در تحقق آرمان شان زایید شوق و علاقه آنهاست نه پست و مقامشان.
جان اسکان : آینده از آن کسانی است که امکانات را پیش از آنکه آشکار شوند ، می بینند .
رهبری که چشم اندازی نداشته باشد راه به جایی نمی برد ، خیلی که همت کند دور سر خود میچرخد.
برای اینکه رهبری آینده بین باشید ، بدانید که :
۱- آینده بینی از درون سرچشمه می گیرد .
اگر آینده نگر نیستید ، به درون خود نگاه کنید . بر علایق و استعدادهای ذاتی خود تکیه کنید . ببینید که چه انگیزه یا رسالتی دارید اگر باز هم افق دیدی پیدا نکردید دست خود را در دست رهبری بگذارید که چشم انداز و افق دیدار را مناسب حال خود بدانید .
۲- قوه تشخیص حاصل عمر انسان است
چیزی نیست که از خلا سر برآورد . ریشه آن در گذشته هرکس و اطرافیان اوست
۳- هدف آینده پاسخگویی نیازهای دیگران است .
اگر هدف و دیدگاهتان به دیگران خدمت نمی کند ، احتمالا تنگ و کوچک هستید .
۴- داشتن هدف و دورنمایی برای آینده به انسان کمک می کند که منابع را گردآورد .
عین آهن ربا جاذبه دارد ، مردم را جذب میکند ، به چالش فرا می خواند و متحد می سازد بینش انسان هر چه وسیع تر و ارمان او هر چه بزرگتر باشد میتواند برندگان بیشتری را جذب کند . هدف هر قدر چالش آفرین تو باشد ، جویندگانش برای تحقق آن بیشتر مبارزه میکنند . ادوین لند می گوید : اولین کاری که میکنید این باشد که به شخص مورد نظر بیاموزید که هدف آینده بسیار مهم و تقریبا دست نیافتنی است . این امر انگیزه برندگان را بیدار می کند :
آینده بینی و قوه تشخیص از کجا می آید ؟
باید یادبگیرید که شنونده خوبی باشید به چند صدا باید گوش کنید :
صدای درون : اگر آنچه که در زندی تعقیب می کنید از دل بر نیامد باشد توان تحقق آن را نخواهید داشت
صدای ناخوشایند:
صدای موفق : اگر می خواهید دیگران را رهبری کنید و به مقصدی برسید مربی و مرشدی پیدا کنید .
صدای بالاتر : هدف و چشم انداز زندگی شما باید از درون تراوش کند آن را در چاردیواری ظرفیت و توانایی خودتان حبس نکنید . چشم انداز واقعی باید از خدا یاری جسته باشد . فقط اوست که از توانایی و ظرفیت و کامل شما خبر دارد .
هدف و دورنمای آینده زندگی را با این کارها تقویت کنید :
۱- خود را بسنجید
۲- روی کاغذ بیاورید
۳- بخش ناخودآگاه خود را بکاوید
چه چیزی موجب خشم و فریادتان می شود؟
چه چیزی رویای شما را بر می انگیزد ؟
چه چیزی به شما نیرو می بخشد ؟

برگرفته از نشریه الکترونیکی موفقیت

————————–

منبع : حکیمانه

Be the first to comment

پاسخی بگذارید