متن روضه اباالفضل : زیباترین متنهای روضه برای اباالفضل برای شب نهم محرم

متن روضه اباالفضل : زیباترین متنهای روضه برای اباالفضل برای شب نهم محرم

متن روضه اباالفضل : زیباترین متنهای روضه برای اباالفضل برای شب نهم محرم

متن روضه اباالفضل

 

متن روضه اباالفضل

 

“السلام علیک یااباعبدالله والارواح التی حلت به فنائک علیک منی جمیعا سلام الله ابدا مابقیت وبقی اللیل والنهار ولاجعله الله اخرالعهدمنی لزیارتکم

السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولادالحسین علی اصحاب الحسین”

روکرده هرآیینه به آیین اباالفضل

*امشب شب اباالفضل هست کم نمیذاری*

رو کرده هرآیینه به آیین اباالفضل

هرکس که مسلمان شده بادین اباالفضل..

*ابالفضل… دستت بیاربالاامشب شب گداییه ها* ازجانب خورشیدبه من مرحمتی شد

پس گوش سپردم به آیین اباالفضل

لب تشنگی آل عبا چیزکمی نیست

ازمنظرچشمان جهان دین اباالفضل

ای کودک شش ماهه که درلحظه رفتن

لبخندتوشد مایه تسکین اباالفضل

شرمندگی از اهل حرم هست پدیدار

ازحالت پیشانی پرچین اباالفضل

زیباترازاین چیز که در معرکه عشق

زهرا برسد برسربالین اباالفضل

هستیم گدایان در خانه ی عباس

هستیم به عالم همه مسکین اباالفضل۲

او باعث و بانی شده تا روضه بخوانم

دریای معانی شده تا روضه بخوانم

* دلم مدیون چشماته اباالفضل…

لبم مهمون دریاته ابالفضل…

هروقت گرفتار میشیم میگیم یااباالفضل،اصلا ازبچگی تااسمش میاد میگین یااباالفضل گریه ام میگیره

من ازکودکی عاشقت بود ه ام

میدونی چرا؟ بخاطر اینکه یه وقتهای تو عنفوان نوجوانی یاکودکی هرکدوم من وشما تا حالمون بدشد مادر به جایی دسترسی نداشت اومد توصحن حیاط نگاه به آسمون کرد چشمش به ماه آسمون افتاد صدازد آی ماه بنی هاشم بچه ام خوب کن نوکر خودت بشه امسال سقای دست آب وروضه هات میکنم. یااباالفضل… بدبخت آن کسی هست که سبک ببینه دستگاه اباالفضل رو… بدبخت آن کسی هست که کوچک ببینه دستگاه امام حسین رو… چون امشب شبی هست که مسیحی ها کلیمی ها هم میان حاجت میگیرن؛ میگن اباالفضل فقط مال شما نیست مال ما هم هست.وضع مالی خوبی داشت اما خیلی عاشق اباالفضل بود درآمدی که داشت همیشه نصف میکرد چک هم میخواست بنویسه میگفت این سهم اباالفضل هست، سهم ابالفضل کنارمیذاشت، زد و بد روزگار دخترش مریض شد پزشک نگاه کرد گفت بچه ات سرطان خون گرفته، هرجایی برد خارج ازکشور بردگفتن دیگه کاری نمیشه کرد بچه ات رفتنی هست؛ یه شب گریه کرد صدازد یا اباالفضل من نوکرتم نمیخوام بگم بچه ام شفابده امامردم دارن زخم زبون میزنن؛ میگن نوکر اباالفضل هست امادر خونه آقاش اعتبار نداره همچی که سرش روبالشت گذاشت دختری که مدتها ازبستر بلندنشده یه وقت میگه دیدم یکی میگه بابا! چشم باز کرددخترو دید چی شده عزیزم بابا الان خواب بودم خواب یه آقایی رودیدم قدبلندی داشت صدای ملیحی داشت،اما دست تو بدن نداشت میگفت دختر بلندشو گفتم نمیتونم گفت تودیگه میتونی راه بری بلندشو برو به بابات بگواینم سهم اباالفضل…همه روضه اباالفضل میخونن ولی من امشب مصیبتی که اباالفضل باهاش گریه کرده میخونم یعنی روضه ای که خوداباالفضل باهاش گریه کرده…*

اول عشق شورشیرین است

بعدازآن روزها غمگین است

عاشقم کرده لحظه های حرم

جای من زیر پاست پایین است

ناله کن دل شبیه مادر او

گریه ای کن که گریه تسکین است

روز اول که دیدمش گفتم

آن که روزم سیه کند این است

نالم از بلاد عباس است

گریه ام خانه زات عباس است

بیعت خویش از همه برداشت

* شب عاشورافرمود هرکی میخواد بره، بره…

بیعت خویش از همه برداشت

غیرت عشق رنگ دیگرداشت

شمع خاموش وخیمه ها خالی

ماند هرکس که شوق درسر داشت

جمع اصحاب جمع شداما

هرچه دلشوره بود خواهرداشت

گفت باخود ولی خیالی نیست

تا که عباس بود،لشکر داشت

*هرکی میخواد بره، بره…یه عباس بسه…*

تکیه گاه نفس خیمه گاهم عباس است

* کی میگه زینب میگه نمیخواهی بخونی؟*

نفس خیمه گاهم عباس است

تکیه گاهم، سپاهم عباس است

یک حرم هست و یک علمداراست

======================================

متن روضه اباالفضل

 

متن روضه اباالفضل : زیباترین متنهای روضه برای اباالفضل برای شب نهم محرم

==========================================================

متن روضه اباالفضل

 

یک حرم هست و یک علمداراست

پاسبان خیام بیداراست

گرچه عباس هست پس چرااینجا

حال هرکس که دیده ای، زار است؟!

کودکان بین خیمه میلرزند

وَ گمانم رباب تب دار است

خواب از چشمها پریده،حرم

فکر فردا،به فکربازار است

عمه از کارمان خبرداری؟!

ازعلمدار مان خبرداری؟

دورخیمه،امیر تنهابود

چشمهایش به سمت صحرابود

ناگهان دید یک صدایی را…

ناگهان دید قبله آنجا بود

*شب عاشورا پاسبان خیام عباسه یه مرتبه دیداز دور یه سیاهی میاد کیه جرات کرده وقتی عباس قدم میزنه نزدیک خیمه ها بشه ؟!*

ناگهان دیدقبله آنجابود

ازصدای علی دلش لرزید

* کی بود صدای علی داشت؟! *

خواهرش بود؟! یاکه زهرا بود؟!

سربه زیر است زیرچشمی دید

چشم زینب شبیه دریا بود

گفت عباس این چه هنگام است؟!

همه جا صحبت امان نامه است

*شنیدم برات امان نامه آوردن عباس جان اومدم برات خاطره بگم؛یادته شب ۲۱ماه رمضان بابام همه رو بیرون کرد فرمودفقط بچه های فاطمه کنارمن باشن؟ آره خانم جان، یادمه؛یادته حسن دنبالت اومد،گفت:بیا! گفتی فقط بابا گفته بچه های فاطمه! بابام گفت عباسم پسرفاطمه هست؛آره خانم جان یادمه،عباس جان یادته بابام دستت گرفت با یه دست دست حسین گرفت یادمه، یادته دستت رو تودست حسین گذاشت؟ گفت: عباس جان یه روزی کربلا همه حسین روتنها میذارن عباس جان یادته؟ بله خانم جان، یادمه، اما شنیدم برات امان نامه آوردن نکنه آقام تنهابذاری!تاگفت انقدربه اباالفضل برخورد؛ انگاری آسمون رو سرش خراب شد یه مرتبه رفت توخیمه، یه وقت دیدن عباس شمشیربیرون آورد هی صیقل میده بخداامروز روز مدینه نیست اون روزی که آن نامرد جلو مادرمون گرفت من عباسم گردنش میشکنم هرکی مقابل زینب بایسته هی شمشیرتیز میکرد اگه داداشم اجازه بده نمیذارم یه نفر ازکربلا پاشو بیرون بذاره، همه رو میکشم؛منتظرشد،گفت: فردا دمار از روزگارشون درمیارم یه مرتبه دیدم حسین صدازد عباس بیا! مودب اومد گفت آقاجان صدازد جلو خیمه ها کارت دارم اومد جلو خیمه دید سکینه یه مشکی آورد عموجیگرمون داره میسوزه حالاعمو داره میره آب بیاره؛یه قهرمان وقتی زمین میخوره چون ازش میترسن همه از ترسشون میزنن؛ میفهمی من چه میگم یانه؟!ده نفرمنتظرن میگن یه حریف غدری داریم تامیشینه همه از ترسشون میزنن یادت باشه که اباالفضل تاافتاد همه ازترسشون تیر زدن؛ عباس روزمین افتاده دست نداره هی بازو بریده رو به خاک میزنه تیربه چشمش زدن یه وقت شنید تو این گیر ودار صدای پایی میاد ؛خدا کیه که داره نزدیک میشه؟! یه وقت حس کرد یکی پا رو پاش گذاشت گفت: بلندشوببینم !تویی که یه کار کردی لشگر جرات نمیکنه نزدیک بشه؟! تو عباسی؟!همه ازتو میترسن ؟بلندشو ببینم! یه مرتبه آقاصدازد: نامرد حالاوقتی اومدی که دیگه دست ندارم ،میدونی چی گفت؟ گفت تودست نداری، من دارم عمود بالابرد یه جور به فرق عباس زد که وقتی سرا بالای نیزه زدن سرعباس رو…

حسیین…*

پاشو برادرم…پاشوامیدم…

پاشو ای تموم لشگرم…

پاشوبرادرم! سکینه انتظارتو میکشه توحرم…

پاشوبرادرم…بگو چراپیچیده اینجا بوی مادرم؟

پاشو برادرم…

پشت وپناه حسین، ای تکیه گاه حسین

پرکرده کربلا رو صدای آه حسین

ازآسمون ماهمو، عمود آورده زمین

تن رشیدت داداش چه جوری خورده زمین؟!

*حسییین….حسییین*

بیابریم داداش… تو دستشون زره ومشک پارته

بیابریم داداش… زنده ای اما،چشماشون دنبال غارته

بیابریم داداش… دل نگرونیم واسه زینب واسارتش همه توخیمه گاه دارن برات دعا میکنن

از گوشای همدیگه گوشواره وا میکنن

*حسیییین*

بلند شده صداشون؛ به خیمه ها نگاشون

منتظره غارته؛دستای بی حیاشون

داداش بلندشوسکینه منتظره علمداره

*حسییین…

تابشیر گفت: ام البنین عباست دستاشو بریدن گفت باورنمیکنم توعرب کسی جرات نمیکرد به چشمهای عباس نگاه کنه مگه میشه نزدیک بشه دستاشو ببره!! صدازد ام البنین آخه اول چشماشو تیرزد… حسین

=============================================

 

متن روضه اباالفضل

 

السلام علیک ایهاعبدالصالح المطیع لله ولرسوله ولامیرالمومنین”

*همه ی شب های دهه محرم خداشاهده کسی بخواد توعظمتش سیربکنه میماند، همه شبهاش،اما تواین شب ها بعضی شبها مثل قرص قمرمیدرخشه،یکی از اون شبهاامشبه،آخه خودشم مثل قرص قمر می درخشید همه بنی هاشم زیباروبودنداماعباس علیه السلام

میگفتندقمربنی هاشم،ماه بنی هاشم

صورت پرفروغ،پرنور،اثرسجده برپیشانی حضرت*

دست برسینه روبه کرب وبلا

السلام علیک یاسقا

قمر خانواده ی خورشید

صدقه دارد این قدوبالا

پسر چارم امیر حنین

دست بر سینه ی بنی الزهرا

چشم و آبروی توسپاه حسین

کاشف الکرب سیدالشهدا

سیزده ساله،فاتح صفین

سومین بچه شیر،شیرخدا

*ما که عددی نیستیم فضائل تو رو بخوایم بشماریم خدا تورو گذاشت باب الحوائج،وقتی مرده ای روبردن توحرمش

مادر بچه روانداخت گفت:میگن توباب الحوائجی،به اعتقاد ما باب الحوائج یعنی مرده ام رو زنده میکنه،بهش گفتن آخه مادر بچه مرده چه حرفی میزنی.؟!گفت:این آقایی که من میشناسم!

آره”میگن تو عالم رویادیدم عباس ایستاده انبیا نشستن،پیغمبر، امیرالمومنین ، ذوات مقدسه اهل بیت” همین پرونده ی بسته شدن عمر این بچه روآوردن بالاگفتن این ازتو حرم عباس اومده؛همه گفتند باشه عمرش به سر رسیده”علی ،پیغمبر،فاطمه همه،دیگران” اباالفضل عرض کردیارسول الله این توحرم من اومده،به من متوسل شده فرمود خدا پروندشو بسته عرض کرد پس به خدا بفرمایید دیگه به من نگن باب الحوائج،عالم میگه:یه وقت پیامبر فرمود:عباس جان خدا میگه تو باب الحوائج مایی،مااین بچه روبراتو عمر دادیم،برش گردوندیم بیدار شدم سراسیمه اومدم توحرم عباس دیدم ولوله هست میگن مرده زنده شده توحرم عباس آقاجان مرده زنده میکنی

این دلای مارم زنده کن،تومقلب القلوبی

یا عباس”

جووناالتماس کنین،همین امشب التماس کنین به خداتوحرمش نشستی داری حرف میزنی باهاش.

التماسش کن بگو آقا..،آقاجان منو گرفتارخودت کن نذار شیطون منو گرفتارکنه آقاجان هروقت خواستم گرفتاربشم به زبونم جاری کن بگم ابالفضل*

نام توهم ردیف یافتاح

چشمهایت مفرج الغم ها

ارمنی هامریده نام تواند

شاهدم سفره های تاسوعا

توکه هستی؟!حسین هم آخر

شدپناهنده بر توعاشورا…

*اینا همش روایته داشت کتاب می نوشت دید به مقتل برخورد حسین پناهنده شد به عباس روزعاشورا.

زدقلموگفت عجب باباحسین امامه، عباس باهمه بزرگیش،ابی عبدالله بهش فرمودعالم روچی شک کردی!بخدادرسته من روزعاشورا به عباس پناهنده شدم*

توکه هستی!حسین هم آخر

شدپناهنده برتوعاشورا

سایه بان مخدرات حرم

پشت گرمی زینب کبری

*اعطنی!! دستتوبیارجلوصورتت*

اعطنی یاکریم انا سائل

مستجیربک، ابوفاضل

دست گیرهمه،خدای ادب،دست پرورده ی امیرعرب

نسل در نسل خاک پای توییم

به تودادیم دل نسب به نسب

سفره ات بهرسائلان پهن است

صورتت شیر و خال تو چو رطب

میکند زنده یاد حیدر را

چین پیشانیت به وقت غضب

اسداللهِ کربلاعباس

بنشین باوقار بر مرکب

قد کشیدی همینکه روی اسب

لشکر کوفیان کشید عقب

میشود روضه رامجسم کرد

با کمی فکر روی این مطلب

تاتوبودی سفر بخیر گذشت

ای نگهبان محمل زینب

=============================================

متن روضه اباالفضل

 

گریه هاتون امشب یادگاری بمونه،بمونه”مجلستونو امشب ایشالله شب اول قبربمونه*

تاتوبودی سفر بخیر گذشت

ای نگهبان محمل زینب

تاتوبودی رباب اصغرداشت

فرق، غرق بوسه سپیدی غبغب

تاتوبودی ندید یک مادر

طفلش ازتشنگی کند لب لب

تاتوبودی رقیه معجرداشت۲

روی دوش تو خواب بود هرشب

تاتوبودی کسی اجازه نداشت

بزند چوب خیزران بر لب

با یه دنیاسر به زیری وخجالت

رفتی و بر غرورها برخورد

دست نامحرمان به معجرخورد

*ای حسین ای حسین *

وای از لحظه ای که غوغاشد

رفتی و در خیام بلوا شد

*آماده ای،آماده ای گریه کنی نعره بزنی

بی مهاباگریه کن جوون گریه کردن خوبه تو مجلس اهل بیت،سینه همه میزنن براامام حسین برا حضرت اباالفضل اما کیه گریه کنه خودش خون گریه کرد*

وای از لحظه ای که غوغاشد

رفتی و در خیام بلوا شد

دختری مشک آب دستت داد

بر دعا دست عمه بالا شد

سایه ات میان نخلهاگم شد

پسر فاطمه چه تنها شد

تارسیدی کنارنهرفرات

علقمه درمقابلت پاشد

تا قیامت خجل زلب هایت

خنکی های دریا شد

جانب خیمه راه افتادی

فکروذکرت لبان آقاشد

درکمینت چهار هزارنفر

تیرهادرکمان مهیا شد

قدوبالات کار دستت داد

چندصدتیردرتنت جا شد

بی هوا دست راستت افتاد

دست چپ هم شکار اعداشد

حرمله درشکارچشم آمد

هدفش چشم های شهلاشد

نوک تیر از سر تو بیرون زد۲

تا پَرَش بین دیده ات جا شد

خواستی تیر را کشی بیرون

گردنت خم به روی پاهاشد

خود افتاد،شد برهنه سرت

یک نفربا عمود پیدا شد

آنچنان ضربه برسرت کوبید

تا سر جبین،ابرویت واشد

==============================================

متن روضه اباالفضل

 

 

ابالفضل العباس علیه السلام وظیفش پاسبانی از حرمه واین کارو به زیباترین وجه ممکن انجام داد.اون علمو باید نگه داره چون این علم نباید بخوابه زمین،که اگر بیفته یعنی لشگر حسین متفرق شده.بچه ها هی از خیمه سرک میکشن میبینند هنوز علم بلنده خیالشون راحته.تموم یاران و جوونای بنی هاشم شهید شدن.

کی تو خیمه مونده؟حسین،عباس،عبدالله بن حسن،علی اصغر،امام سجاد که بیماره.صدای غربت اباعبدالله بلند شد:”هل من ناصر ینصرنی”تا صدا بلند شد و کسی نبود اجابت بکنه داره زن ها از تو خیمه ریختند بیرون،سلاح به دست آمدند درمقابل حضرت؛حسین جان اجازه بده ما بریم آقا،جونمون رو فدا بکنیم.عباس علیه الصلوه والسلام وقتی این غربت حسین و آمدن اهل و عیال اباعبدالله،عباس غیرتش به جوش آمد،امد خدمت اباعبدالله علیه السلام.امام حسین علیه السلام در حالیکه حواسش به دشمن بود یه وقت دید یه صدایی شنید:”یا اخی هل من رخصه؟!”حسین جان اجازه میدی برم؟تا این جمله رو امام حسین شنید،برگشت دید عباسه،دارد “فبکی الحسینُ بکائا شدیدا حتی اِخضَلَّت لِحیَتُهُ بالدموع”شروع کرد بلند بلند گریه کردن؛انقدر حسین گریه کرد که این محاسنش تر شد از گریه.”ثم قال”امام حسین همینطور که باشدت گریه میکرد فرمود:”یا اخی انت صاحب لوائی و علامه عسکری” تو علمدار منی،تو نشانه ی لشکر منی.” اذا مَضَیتَ تَفَرَّقَ عسگری” اگر تو بری کشته بشی که لشگر من از هم میپاشه،عباسم بچه هام دلخوشیشون به توئه عباس جانم.عرض کرد:حسین جان هر چی تو بگی آقا،من سر باز توام اما”قد ضاق صدری” اما سینم دیگه سنگینی میکنه ” و سَئِمتُ من الحیاه”بدم میاد دیگه از این زندگی؛آخه این چه زندگی دنیایی ایه که من غربت آقا و مولام رو ببینم؟هی بگه “هل من ناصر ینصرنی؟هل من ذاب یذب عن حرم الله و حرم رسوله” زن ها بیان کمکش کنند؟! یعنی یه مرد نیست؟!میخوام برم از اینا انتقام بگیرم.امام حسین فرمود:عباسم میخوای بری؟بیا،آوردش کنار خیمه ای که توش مشک نگه میداشتن،پرده ی خیمه رو زد بالا؛عباس دید این بچه ها شکم ها رو روی خاک گذاشتن.”ما تری ماحلَّ من العطش اَشَدُّ الاشیاءِ علینا عطشَ الاطفال والحرم”میبینی تشنگی چه بلایی سر ما آورده؟و بدتر از همه چیز تشنگی این بچه هاست،تشنگی این بی بی هاست.

“و امْض الی الْفرات و اْتنی بشی‌ء من الْماء”برو به سمت فرات و یه خورده آب برای این بچه ها بیار.عباس علیه السلام آمد،شروع کرد با آن ها صحبت کردن،گفت:از این آب میخورید و به بچه های حسین نمیدید؟گفتند:بین شما و آب فاصله میندازیم و نمیگذاریم از این آب بخورید.آمد محضر امام حسین،عرض کرد:آقا اینا نذاشتن من آب بیارم،بعد یه مرتبه یه صدایی به گوش عباس رسید” فسمع الْاطْفال ینادون: الْعطشْ الْعطشْ”با این صدا دیگه عباس از خود بیخود شد رگ غیرت ابالفضلی…حیدری وار زد به قلب دشمن؛ دید بچه ها یه صدایی میاد هی میگن العطش،العطش.. فلما سمع الْعباس ذلک …عباس این رو شنید رفت به سمت خیمه ای مشک برداشت ؛”رمق بطرْفه الی السماء”سر خود رو به سمت آسمون بلند کرد:” الهی و سیدی…”ای خدای مهربان من امیدوارم برگردم و وعده ای که به بچه ها دادم عملی بشه؛به بچه ها وعده ی آب دادم.”فرکب فرسه …” سوار مرکبش شد؛نیزه ش رو برداشت و به سمت فرات رفت.در همین حال در روایتیست که اسرارالشهاده آورده:عباس علیه السلام به اطفال گفت:میروم آب بیاورم؛اینقدر گریه نکنید؛دعا کنید من صحیح و سالم برگردم؛تا این حرفو عباس به بچه ها زد،دارد آن اطفال سر خود را از روی خاک برداشتند،دست ها را به سمت آسمان بلند کردند؛عرض کردند:ای خدای متعال عم بزرگوار ما رابه سلامت سوی ما برگردان تا برای ما آب بیاورد.

عباس روانه شد که آب بیاورد به این سبب با حسین وداع نکرد؛اما چند قدم که ابالفضل برداشت دید که از عقب سرش صدای گریه می آید؛کسی او را صدا میکند؛چون نگاه کرد دید امام مظلوم پشت سر ابالفضل داره میدوه؛صدا زد:عباسم صبر کن تا تو را سیر ببینم؛عباس علیه السلام چون این را شنید و گریه ی حسین را شنید عرض کرد:حسین جان یعنی من کشته میشم؟حضرت گریست،دست به گردن عباس،عباس دست به گردن حسین،اینقدر گریه کردند که نزدیک بود غش کنند؛عباس روانه شد؛ “فاحاطتْ به ارْبعه آلاف من الْموکلین بالْفرات”چهارهزار نفر در مقابلش قرار گرفتند؛عباس رو کرد به دشمن فرمود:” انْتمْ کَفَرَه امْ مسْلمون”شما کافرید یا مسلمانید؟دینتون چیه؟” هلْ یجوز فی دینکمْ انْ تمْنعوا الْحسیْن و اطْفاله شرْب الْماء”آیا در دین شما اجازه میدن یه عده بچه ی تشنه این چنین جان بدن؟بچه های حسین رو از آب محروم میکنید؟

“الْحسیْن مع اطْفاله یموتون عطشا، اما تذْکرون عطش الْقیامه؟”بچه های حسین از تشنگی بمیرند؟!

در حالیکه از این آب خودتون میخورید،کفار میخورند،یهودی میخوره-ببخشید خاک به دهنم-مرکباتون رو سیراب میکنید! “والْکلاب و الْخنازیر یشْربون منْه”از این آب سگا و خوکا میخورند اما بچه های حسین”یموتون عطشا”عباس زد به شریعه ی فرات

مشک رو پر آب کرد،دستی به آب زد اما آب رو به روی

آب ریخت؛آمد به سمت خیمه برگرده؛سرشو به آسمان بلند کرد و عرض کرد “فبکی و قال: الهی اوْصلْنی الیْهمْ”خدایا منو به بچه ها برسون‌.لشگر در مقابل او جنگ کرد.محاربه ی عظیمی کرد؛جمع کثیری را به درک واصل کرد؛انقدر نیزه و تیر به این بدن خورد…چون بدنش رو حائل میکرد؛نیزه و تیر به بدنم بخوره،به مشک نخوره،بچه ها منتظرند؛انقدر تیر و نیزه زدند-تعبیر مقتل اینه-هر کی میدید فکر میکرد خارپشتی روی اسب سواره؛انقدر تیر زدند…یه ناجوانمردی آمد دست راست رو هدف قرار گرفت؛عباس مشک رو به دست چپ گرفت؛مشک رو که به دست چپ گرفت؛دست چپ رو زدند؛مشک رو به دندان گرفت؛زیر شکم قرار داد که مبادا تیر و شمشیر به مشک بخوره،اما عباس هی سرش رو بلند میکرد:” اللهم ان اطْفال الْحسیْن عطْشان”خدایا بچه های حسین تشنه اند؛خدایا منو به خیمه ها برسون؛اما یه تیر به مشک عباس خورد؛آب روی زمین ریخت…دیگه امید عباس ناامید شد؛دست که ندارم؛آب که ندارم؛سر مرکب رو برگردوند؛یه تیر به سینه ی عباس؛بعضیا هم گفتن به چشم عباس اصابت کرد؛میخواد این تیر رو خارج بکنه،هی سر رو تکون میده،دست که نداره؛هر چی سر رو این طرف و اون طرف کرد نتونست تیر رو خارج بکنه؛تیر رو میون دو کنده ی زانو گذاشت؛اومد تیر رو خارج بکنه کله خود از سر عباس افتاد؛سر ابالفضل برهنه شد،کله خود رو سر عباس نبود؛یه نامردی با عمودآهن آنچنان به فرق ابالفضل زد که این رگای گردن عباس متلاشی شد.‌..وقتی عباس از اسب به زمین افتاد این تیر رو درآورد یا تیر هنوز به سینه یا چشم عباس بود؟! یه ناله ای زد:”اخا ادرک اخاک”حسین منو دریاب…وقتی ابی عبدالله آمد دید این چه بدنیه!! همه دیدند حسین دست به کمر گذاشت” الان انکسر ظهری”

“اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن،صلواتک علیه و علی آبائه،فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا”

==================================================

متن روضه اباالفضل

 

احساس عباس،انفاس آل الله و خیرالناس عباس

معیار ارباب در مکتب کرب وبلا مقیاس عباس

در دین ارباب،توحید،علی اکبرو اخلاص عباس

دراوج روضه تلفیق بوی سیب و بوی یاس،عباس

مثل رقیه ذکر تمام بچه ها عباس عباس

هم موکشیدن هم گوش رابا طره ی گیسو کشیدن

ابری شده شط، بس که کمان و تیر از هر سو کشیدن

از تیرهاشان بالای چشم ماه یک ابرو کشیدن

فواره زد اشک وقتی ک تیر از چشم این آهو کشیدن

لشکر نشسته تیری به مشک آب اور نشسته

یک جا به حنجر یک جا سه شعبه روی چشم تر نشسته

شش ماهه خواب است در انتظارش مادر اصغر نشسته

فعلا رقیه درخیمه ها بازیور و معجر نشسته

فعلا ندیده این سیلِ تیری را که بر پیکر نشسته

فعلا ندیده سر را که از پهلو روی خنجر نشسته

بازو جدا شد آخرسر، این ابرو از آن ابرو جدا شد

گیسو بلند است پس نیزه خیلی سخت از گیسوجداشد

 

*یه کاری کردن تو این یه خط حرفمو زدم دیگه لال میشم روضه نمیخونم*

تنها نه بازو انگار پاهایش هم از زانو جدا شد

* آخه بدن آب رفت” پاره پاره کردن بدن رو”

ای حسین…

امام زمان روحی فداه فرمود:هرجا روضه ی عمو جانم خونده بشه من سراسیمه میام…” آقا کجای روضه نشستی جانم فدات با گریه هات ” ای وای..*

دامن کشان رفتی دلم زیر و رو شد

چشم حرامی با حرم رو ب رو شد

بیا برگرد خیمه …

“السلام علیک ایها العبد الصالح”

علی العباس واویلا

حسین تنهاست واویلا

ای حسین…*

===============================================

متن روضه اباالفضل

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

*روز تاسوعا رسید،دهه ی اول تموم شد*

یازده ماه از خدا این روزها را خواستم۲

دیده ی تر خواستم،حال بکا را خواستم

یازده ماه است که خواهم سلطانی کنم

پشت این در ماندن و لطف شما را خواستم

حسین جان…

*قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم

قدیمیا چه صفایی داشتند! گنهکاراشونم محرم فیتیله رو میکشیدند پایین ،میگفتند محرمه،خوب نیست بی احترامیه،آقا ما خیلی بی حیا شدیم*

گاهی به سوی روضه و گاهی به سوی گناه

این پای بی ثبات به دردم نمیخورد

قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم

همت توبه به درگاه خدا را خواستم

همش منتظر بودم،با خودم گفتم:شبای قدر رو که از دست دادی! روز عرفه رو که از دست دادی! محرم برسه دستامو بلند کنم بگم به حق اون آقای غریبی که به حسینش گفت:منو خیمه ها نبر،به حق اون حالت انکسار ابی عبدالله کنار نهر فرات الهی العفو…*

قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم

همت توبه به درگاه خدا را خواستم

*قبل محرم با یه آقای دیگم کار داشتم،هر سال همینه:

از علی موسی الرضا رزق لباس مشکی

دستباف حضرت خیرالنسا را خواستم…

*یا امام رضایی که فرمودی: “یابن الشبیب ان کنتَ باکیا لشئ فابک للحسین” ما برای حسین گریه کردیم،برای روضه ی جد غریبت…*

کربلایی نیستم اما تو شاهد باش که

هر دعایی کردم اول کربلا خواستم…

*روز تاسوعا نیست مگه؟مگه فردا آقامون رو نمیکشن،مگه الان آب رو نبستن؟مگه بچه هاش تشنه نیستند؟*

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد…

سقای حسین،سید و سالار…

امشب حرم آل علی آب ندارد

*فرداشب که میشه میدونی که چی باید بگی!باید بگی امشب حرم آل علی آب داره ولی علمدار نداره…*

شصت شب از صبح تا شب نوکری در روضه ها

طعنه خوردن،سوختن پای شما را خواستم

گرچه ناقابل تر از این حرف ها هستم ولی۲

یک زیارت اربعین،پایین پا را خواستم

از نجف تا کربلا پای پیاده،دست جمع

روضه خواندن بین این صحن و سرا را خواستم

*این یه بیت خیلی بیچاره کرده منو*

خیلی گران تمام شد این آب خواستن۲

یک مشک از قبیله ی ما یک عمو گرفت…

بچه ها شرمنده شدند،برگرد! دیگه آب نمیخوان”

وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای

خوش به حال لب اصغر که تو سقا شده ای

)ابالفضل طلایه دار عالمینی

پناه خیمه ی حسینی۲)۲

ای به کربلا تو ذوالفقارم

دو چشم مست تو قرارم۲

واای خدا گواهه من میمیرم

اگه بری تو از کنارم۲

ساقی کربلا ابالفضل۳

می آید صدای العطش دوباره

*”فَسَمِعَ الاطفال یَتَصارَخون من العطش” آی قربون اون بچه هات برم حسین که میگن دامن ها رو بالا زدند،روی خاک نمناک میخوابیدن،بمیرم برات…” قربون اون آقای تشنه ای برم که هم خودش تشنه بود،هم سقاش تشنه بود اما بیشتری از تشنگی از تشنگی،تشنگی بچه ها و اهل حرم آتیشش زده بود…

اما همین یه بند روضه ی من باشه:*

می آید صدای العطش دوباره

رفته عمو که آب بیاره۲

واای اگه که بارون سنگ بباره

اگه که مشکش بشه پاره

*قربون اون لحظه ای که ناامید شدی از بردن آب به خیمه ها…*

واای اگه که بارون سنگ بباره

اگه که مشکش بشه پاره

واای تموم بچه ها میدونند

قول عمو نشد نداره…

*حسین…” ابی عبدالله رسید کنار بدن عباس،اول تعجب کرد چی به سرت آوردن داداش؟!*

)مولا حسین،دیر اومدم منو ببخش

رفیق نیمه راه شدم منو ببخش)۲

شرمنده ی لبای خشک اصغرم

تو رو خدا به سوی خیمه نبرم]۲

*اخه سعی کرد بدنو جمع کنه نشد،خود عباسم صدا زد:”یا اخی ما تُرید منّی” میخوای با من چکار کنی؟*

از خواهرم نگو که مضطره‌

چشام هنوز غم تو رو داره

داداش ببین چشای حرمله

در انتظار اصغره

یا اخا ادرک اخاک یا حسین

*عباس؛ نگران اصغری؟حق داری

تیر سه شعبه ای که زد به چشم تو عدو

بعد از تو سهم طفل رباب شد

*حسین…*

*کمر امام حسین شکست،خبر انکسارش همه جا پیچید*

شکستنش کمرم را شکست و جار زدند

قدم قدم خبر انکسار من پیچید…

صلی الله علیک یا اباعبدالله…

السلام علیک یا قمر العشیره یا ساقی العطاشا

با یه امیدی آمدیم تو این مجلس؛گرفتار مادی ومعنوی

یاکاشف الکرب عن وجه الحسین علیه السلام

اکشف کربی بحق اخیک الحسین علیه السلام

ده بار صدا بزن یا حسین…*

====================================================

گرد آوری : نت آنجل

 

Be the first to comment

پاسخی بگذارید