مروری بر جنگهای صدر اسلام : غزوات پیامبر صل الله علیه

مروری بر جنگهای صدر اسلام

مروری بر جنگهای صدر اسلام : غزوات پیامبر صل الله علیه

مروری بر جنگهای صدر اسلام

 

 

 

چون اسلام آیین عقیده و ایمان وعشق و محبّت به خداوند بوده است،برای رسول الله(ص۹ بخوبی روشن بود که در پرتو زور و اجبار و جنگ،دین گسترش پیدا نمی کند و پیشرفت واستقرار آن تنها با برهان و استدلال و بصیرت و بینایی است. قرآن خود می فرماید:«لا اکراه فی الدّین قد تبیّن الرُّشدُ من الغیّ»به همین سبب رسول خدا جنگ طلب نبود،زیرا صلح حدیبیه را حتی با دادن امتیاز به قریش پذیرا شد تا آرامش و امنیت ایجاد شود.آن حضرت ناگزیر در برابر کسانی که علیه اسلام توطئه می کردند وقصد نابودی آن را داشتند و به مدینه منوره حمله می کردند،دست به شمشیر می برد تا خطررا دفع کند و با این مجوّز قرآنی:«و قاتلوهم حتّی لا تکون فتنة»آن حضرت برای نابودی فتنه و فساد و توطئۀ براندازی علیه دولت اسلامی خود می جنگید،نه اینکه عقیده و ایمان را بر دیگران تحمیل کند.نبردهای آن حضرت در راه خدا بود و به همه فرماندهان خود توصیه می کرد: «خیانت و عهد شکنی نکنید،دشمن را مثله نکنید،به مردم عادی، تعرّضی ننمایید, آنان را نکشید و مزاحمشان نشوید. زنان و بانوان و کودکان را از دم شمشیر نگذرانید, درختی را قطع نکنید و ساختمانی که موجب رفاه و آسایش مردم است، ویران نسازید».

آن حضرت در هیچ جنگی آغازگر جنگ نبود و در برابر توطئه مشرکان و یهودیان ناگزیر به دفاع بود.این توطئه های پنهان واشکار دشمنانش بود که آتش جنگ را بر می افروخت و رسول الله(ص) ناگزیر به دفاع و پیشگیری بود.آن حضرت پس از خاتمه جنگ به هر صورت ممکن اسرای دشمن را ازاد می ساخت.در روزگار آن حضرت هیچ اسیری به بردگی کشیده نشد،آنگونه که اسرای بدر و بنی مصطلق و شش هزار اسیر جنگ حنین را آزاد ساخت وتا زمانی که ازادشان می کرد،با انان رفتاری کاملاً انسانی داشت و غذا وپوشاک در اختیارشان می گذاشت و حق انتخاب دین را برعهده خود اسرا می گذاشت.با بیان این مطالب و بررسی دلایل برخی از جنگهای آن حضرت با دشمنان مشخص خواهد شد که برخلاف تبلیغات مخالفین اسلام،دین اسلام نه تنها دین شمشیر و خشونت نیست،بلکه دین رحمت و صلح و دوستی می باشد.اندیشمندان بسیاری بر این باورند که اصولاً اساس گسترش و پیشرفت اسلام، بر مبنای صلح و دعوت به آن بوده است که از طریق پیامبر اکرم(ص) صورت می.گرفته است. دعوت اوّلیة رسول خدا به مدت سیزده سال در مکه و نامه.هایی که پس از هجرت به اُمرا و سلاطین و رؤسای قبایل و شخصیت.های برجسته معنوی و سیاسی نوشته است, حاکی از روش صلح.آمیز مبتنی بر منطق و برهان پیامبر اکرم(ص) در دعوت و تبلیغ برای گرویدن به اسلام بوده است، نه توسّل به جنگ و شمشیر.

پیامبر(ص) تنها تحت شرایط و اهداف خاصی دستور به جهاد می.داد؛ امّا هدف نهایی وی در نهایت، استقرار صلح و ایجاد زندگی مسالمت.آمیز بود. به طوری که از جنگ بدر تا آخرین نبرد پیامبر، هیچ کدام تهاجمی نبوده.اند، بلکه هر کدام بر اساس اهداف خاصی به وقوع پیوسته.اند.

این امری طبیعی است که گاهی برای پاره.ای از جوامع بشری, شرایطی پیش می.آید که هیچ راهی جز توسّل به جنگ برای آنان باقی نمی.ماند. در این صورت، جنگ، نه تنها غیر انسانی نیست، بلکه ترک آن نیز جز ذلّت، چیز دیگری به همراه نخواهد داشت. قرآن کریم، نبرد و جنگ را در شرایط ویژه و با حدود معین و مشخص، تجویز کرده و سستی در آن را گناهی بزرگ می.داند. دین اسلام، تا جایی به صلح اهمیت می.دهد که طرف مقابل هم حقّ دوستی را نگه دارد؛ امّا وقتی موجودیت یک کشور اسلامی از سوی دشمن، در معرض خطر قرار می.گیرد، نه تنها آن را رد نمی.کند, بلکه جنگ را ارزشی می.داند که با نام «جهاد در راه خدا»، به عنوان یکی از ارکان.ها و آرمان.های مقدّس اسلامی به حساب می.اید.

در مرحلة دعوت علنی پیامبراسلام(ص), اشراف مکّه و قبایل عرب، علیه پیامبر و نهضت اسلام، به مقابله برخاستند و پس از تهدید و آزار و شکنجة مسلمانان, آنان را مجبور به ترک مکّه نمودند. مسلمانان در این مرحله, شکنجه.های سختی را از سوی دشمنان تحمّل کردند که با هجرت پیامبر(ص) به مدینه، پایان پذیرفت و بعد از این مرحله بود که دوران جنگ مشرکان علیه مسلمانان شروع شد.

در حقیقت، مشرکان و ریاست.طلبان قریش بودند که بنای جنگ را گذاشتند و پیامبر(ص) مجبور بود از خود و یارانش و در واقع، از جامعة اسلامی دفاع کند. مرحوم علامة طباطبایی در تفسیر «المیزان» می.گوید: «اگر پیامبر اسلام را به حال خود گذاشته بودند, هرگز فرمان (هیچ) جنگی را صادر نمی.کرد و این همه جنگ.هایی که در اسلام واقع شد, همه.اش تحمیل به اسلام بود و او را به این واداشتند».

بنا بر این، اگر دشمنان جامعة اسلامی، به مسلمانان کاری نداشتند و به عناوین و تمهیدات گوناگون، به تهدید و ارعاب و تجاوز آنها مبادرت نمی.کردند، جنگی صورت نمی.گرفت و خونی ریخته نمی.شد. در ادامه، به برخی از جنگ.های پیامبر(ص) اشاره.ای کوتاه می.کنیم:

بررسی عوامل جنگهای پیامبراسلام(ص)

۱- جنگ بدر

جنگ بدر کبری در ماه رمضان سال دوم هجری بین مسلمانان و مشرکان مکه در سرزمین بدر رخ داد. دلیل اصلی این جنگ آن بود که مشرکان مکه اموال مسلمانان مهاجر را مصادره کرده بودند و مسلمین مهاجر در شهر مدینه در تنگدستی و فقر به سر می.بردند. از این رو وقتی رسول خدا خبر یافت کاروان تجاری قریش به سرپرستی ابوسفیان بن حرب از شام به مکه باز می.گردد، تصمیم گرفت با سپاه مسلمین به کاروان حمله ببرد و به تلافی اموال مصادره.شده.ی مسلمانان مهاجر، اموال و کالاهای بازرگانان قریش را مصادره کند تا بنیه مالی مسلمانان تقویت شود.

رسول خدا در دوازدهم ماه مبارک رمضان به همراه ۳۱۳ تن از یاران خویش از مدینه بیرون رفت. سپاه اندک مسلمانان با ۲۰ شمشیر و هفتاد شتر و اسب در هفدهم ماه رمضان در بدر فرود آمدند. پرچم سپاه مسلمین را نیز علی ابن ابیطالب علیه السلام بر دوش داشت.

از سوی دیگر ابوسفیان وقتی از حرکت مسلمانان آگاه شد، پیکی را به مکه فرستاد و کمک خواست. سران قریش هم بی.درنگ با سپاهی نهصد و پنجاه نفری عازم بدر شدند. ابوسفیان با کشاندن کاروان به بیراهه، آنان را از خطر رهانید و به قریش پیام داد که به مکه بازگردند اما ابوجهل با آگاهی از تعداد اندک مسلمانان و عدم آمادگی آنان برای این رویایی بزرگ، قریشیان را به نبرد تشویق کرد.

سرانجام جنگ درگرفت و مسلمانان با وجود تعداد اندک.شان، با امداد الهی بر قریش پیروز شدند، هفتاد تن از آنان را کشتند و هفتاد تن را به اسارت گرفتند. ابوجهل و حنظله پسر ابوسفیان نیز در میان کشتگان بودند.

در جنگ بدر، حضرت علی علیه السلام پایمردی.های بسیار کرد و در پیروزی مسلمانان سهم زیادی داشت، به طوری که گفته می.شود ۳۶ تن از مشرکان در آن نبرد به دست او کشته شدند.در این جنگ، ۱۴ تن از مسلمانان به شهادت رسیدند.

یکی از نکات قابل توجه در این جنگ شرطی بود که پیامبر(ص) برای آزادی اسرایی که خواندن ونوشتن می دانستند تعیین کردند وآن این بود که هر یک از آنها می توانستند با تعلیم خواندن ونوشتن به ده نفر از مسلمانان آزاد شوند.

۲- جنگ احد:

سران قریش برای تلافی شکست بدر و کشته شدن سران خود،پنجاه هزار دینار از سود کاروان تجاری ابوسفیان را به جنگ با رسول الله اختصاص دادند و سپاهی مرکب از سه هزار نفر با دویست اسب و سه هزار شتر با آذوقه و تجهیزاتی کافی تشکیل دادند. این سپاه در عصر روز چهارشنبه چهارم شوّال سال سوم هجری در درّۀ عقیق نزدیک احد مستقر شدند.

پیامبر(ص) بوسیله نامه عموی خود عباس بن عبدالمطلب از حرکت قریش اگاه شده بود.

پیامبر اسلام(ص) پس از مشورت با مسلمانان در مورد اینکه در مدینه بمانند و دفاع کنند یا به خارج مدینه بروند،عازم احد شدند.نیروهای اسلام در این نبرد هفتصد نفر بودند.در این جنگ ابتدا مسلمانان پیروز شدند ولی با تخلف برخی از نیروهای مسلمان از دستور پیامبر(ص) پیروزی مسلمانان به شکست تبدیل شد.

۳- جنگ احزاب:

همان طور که از نام این جنگ پیداست، نیروهای مشرک و یهود، با یکدیگر هم.پیمان شدند و به همراه گروه.های مختلف دیگر، حدود یک ماه، مدینه را محاصره نمودند. مسلمانان برای جلوگیری از پیشروی و دفع تهاجم و توطئة آنها, در اطراف مدینه، خندق حفر کردند. در این هجوم، مشرکان از کمک.های مالی و تدارکاتی یهودیان بهره.مند می.شدند، به طوری که در واقع، قدرت پنهان و حامی و طرّاح این هجوم، یهودیان بودند.

در این جنگ تعداد نیروهای دشمن ده هزار نفر بود؛ که به فرماندهی ابوسفیان رهسپار مدینه شده بودند.نتیجه این جنگ هم شکست قریش بود،بگونه ای که پس از یک ماه محاصره مدینه بدون رسیدن به هیچ نتیجه ای بازگشتند.

۴- جنگ خیبر

جلگة وسیع در ناحیة شمالی مدینه را «خیبر» می.گفتند که پیش از اسلام, یهودیان, آن جا را برای سکونت اختیار کرده بودند و بعد از ظهور اسلام و هجرت پیامبر(ص) به مدینه, همواره قبایل عرب را به جنگ علیه مسلمانان تحریک می.کردند. آنها نیرویی را تشکیل داده بودند که ما امروز، آن را با نام «ستون پنجم» می.شناسیم. به علاوه، علناً به مخالفت با اسلام نیز می.پرداختند و تمام نیروها و امکاناتشان را در اختیار مشرکان قرار می.دادند؛ بنا بر این، ساکنان خیبر، محور توطئه و آشوب و به عنوان خطر و مانعی جهت جامعة مسلمانان به شمار می.آمدند. موارد یاد شده، از جمله انگیزه.هایی بود که موجب گردید تا پیامبر اسلام(ص) به مسلمانان دستور بدهد که خیبر را محاصره و فتح نمایند.

۵- جنگ با یهودیان بنی قینقاع:

یهود بنی قینقاع نخستین قبیله ای بود که پیمان شکنی نمود و خود را برای مبارزه و جنگ با مسلمانان آماده کرد. ماجرا از آنجا شروع شد که مردی از این قبیله مزاحمتی برای یکی از زنان مسلمانان بوجود آورد. زن مسلمان در بازار بنی قینقاع وسایلی را به معرض فروش گذاشته بود – طبق قانون همزیستی قریش این کار رایج بود – زمانی که زن نشسته بود و سرگرم معامله و داد و ستد بود، مردی قسمت پایین پیراهن زن را به قسمت بالای آن گره زد، بدون اینکه زن از این کار مطلع شود. سپس خود و دوستانش مزاحم زن شده و از او خواستند چهره اش را نشان دهد. زن خودداری کرد و از جایش بلند شد. به علت کار زشت یهودی بدن زن نمایان شد. زن فریادی زد و مسلمانان را به یاری طلبید. یکی از اصحاب صدای زن را شنید. به یهودی حمله برد و او را کشت. یهودی ها به صحابه یورش بردند و او را کشتند. مدینه را آشوبی بزرگ فراگرفت. رسول اکرم صلی الله علیه وآله به همراه تعدادی از صحابه نزد بزرگان بنی قینقاع و خطاب به آنها چنین فرمود: «ای جماعت یهود، از عذاب خدا بر حذر باشید تا به سرنوشت انتقام قریش گرفتار نشوید. اسلام بیاورید. بدرستی که در کتاب خود خواندید و عهد خدا را شنیدید که من پیامبر خدا هستم.» آنها در پاسخ گفتند: ای محمد تو ما را مثل قومت – قریش – دیدی، گمان نکن موقعیتی پیدا کردی و در برابرت مردمانی زبون قرار دارند و از جنگ وحشت می کنند. به خدا سوگند اگر به جنگ ما بیایی به عیان توان ما را خواهی دید.

بنی قینقاع پیمان را شکستند و در سنگرهای خود جای گرفتند و آشکارا میثاق بزرگ را شکستند و صریحا سرپیچی کردند و اعلام جنگ نمودند و استقلال و امنیت مدینه را بر هم زدند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله; لشکری مجهز آنها را محاصره و از مدینه اخراج کرد  . پیامبرصلی الله علیه وآله چاره ای جز این کار نداشت; زیرا یهود معاهده را با دست خود نقض کردند. آشکارا در مدینه سرکشی و فساد نمودند.

۶- جنگ با یهود بنی نظیر:

بعضی از قبایل مشرک به سرکردگی عامر بن طفیل، امنیت مدینه را مورد تهدید قرار دادند. پیامبر اکرم به همراه عداه ای از اصحاب نزد بنی نظیر رفتند و از آنها خواستند طبق مفاد قرار داد در برابر تهدید مشرکان، آنها را برای حفظ امنیت یاری کنند. آنان اظهار وفاداری نموده و گفتند: آری تو را در آنچه بخواهی یاری می کنیم. پیامبر در کنار دیوار نشسته بود و یهود از پیش او رفتند و نقشه قتل او را کشیدند. تعدادی از مردان خود را فرستادند تا از بالای بام سنگ بزرگی بر حضرت بیندازند و پیامبر را بکشند. در این هنگام جبرئیل بر پیامبر فرود آمد و ایشان را از نقشه آنها با خبر کرد. پیامبر از جا حرکت کرد و آهنگ مدینه نمود و دستور محاصره آنها را صادر کرد.

عبدالله بن ابی، بزرگ منافقین مدینه برای یهود پیغام فرستاد و آنها را به مقاومت و کشتن پیامبر تشویق کرد و به آنها وعده یاری داد. وقتی مدت محاصره یهود بنی نظیر طولانی شد، از پیامبر درخواست کردند که اجازه دهد آنها مدینه را ترک کنند و با خود اموال و دارایی هایشان را ببرند. پیامبر با خواسته آنها موافقت نمود و آنان مدینه را ترک و به منطقه خیبر رفتند.

۷- جنگ با یهود بنی قریضه:

یهود بنی قریضه آخرین قبیله ای است که در مدینه باقی ماندند. مسلمانان طبق عهد نامه با آنها با کمال امنیت برخورد می کردند تا جنگ خندق پیش آمد و همه قبایل و احزاب مشرک، مدینه منوره را قریب به یک ماه به محاصره خود در آوردند. بنی قریضه گمان بردند کار اسلام و مسلمین تمام است و بزودی مشرکین پیروز خواهند شد. از این رو، با مشرکین عهد بستند که هر گاه احزاب به مدینه حمله بردند، آنها از درون به مواضع مسلمانان هجوم ببرند.

مسلمانان بعد از پیروزی بر احزاب و فرار آنها، متوجه محله بنی قریضه شدند. یهود در خانه های خود ماندند و از کرده خود اظهار پشیمانی نکردند و عهدی که با مسلمان ها بسته بودند به فراموشی سپردند و حتی از رسول خدا درخواست تجدید عهد نکردند. بعد از محاصره، درگیری شروع شد و مسلمانان موفق شدند قلعه و حصارشان را بشکنند و آنان را اخراج نمایند.

یهود از پیامبر درخواست کردند سعد بن معاذ شخصیت بزرگ و شیخ انصار، بین آنها قضاوت و داوری نماید. رسول خدا پذیرفت. سعد گفت: طبق قانون خود یهودیان درباره شان حکم خواهم کرد. هر کس – اسلحه در برابر مسلمانان – گرفته حکمش کشتن است. برخی از بنی قریضه اسلام آوردند و با مسلمانان ماندند. وقتی حی بن اخطب را برای کشتن آوردند، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: به خدا قسم، خود را در دشمنی با تو ملامت و سرزنش نکردم، اما هر که خدا را کوچک شمارد، خداوند او را حقیر و ذلیل می کند.

۸- غزوه بنی المصطلق

بنی المصطلق، تیره‏ای از قبیله خزاعه هستند که با قریش همجوار بودند.گزارشهائی به مدینه رسید که: «حارث بن ابی ضرار» ، رئیس قبیله، در صدد جمع سلاح و سرباز است و می‏خواهد مدینه را محاصره کند.پیامبر گرامی، بسان مواقع دیگر تصمیم گرفت فتنه را در نطفه خفه کند.از این جهت، یکی از یاران خود به نام «بریده» را، برای تحقیق رهسپار سرزمین قبیله یاد شده کرد.وی به صورت ناشناس با رئیس قبیله تماس گرفت و از جریان آگاه شد.سپس به مدینه برگشت و گزارش را تأیید کرد.در این موقع، پیامبر با یاران خود، به سوی قبیله «بنی المصطلق» حرکت کرد، و در کنار چاه «مریسیع» با آنها روبرو گردید.جنگ میان دو دسته آغاز شد.جانبازی مسلمانان، و رعبی که در دل قبائل عرب از ناحیه مسلمانان افتاده بود، سبب شد که پس از زد و خورد کوتاهی با کشته شدن ده نفر از دشمن و یک نفر از مسلمانان، ـ آنهم به طور اشتباهی ـ سپاه دشمن متفرق گردند.سرانجام، اموال زیادی نصیب ارتش اسلام شد.

ازدواج با برکت

دختر «حارث بن ضرار» ، رئیس شورشیان «بنی مصطلق» از دستگیرشدگان بود.پدر او با فدیه سراغ دختر خود آمد تا او را آزاد سازد.وقتی به بیابان عقیق رسید، دو شتر از مجموع شترانی که آنها را برای پرداخت فدیه آورده بود برگزید، و در میان دره‏ای پنهان و مخفی ساخت .وقتی حضور رسول گرامی رسید، یادآور شد من فدیه دختر خود را آورده‏ام.پیامبر رو به حارث کرد و گفت: «دو شتری را که در آن دره پنهان کرده‏ای کجاست؟»

حارث با شنیدن چنین خبر غیبی، سخت تکان خورد و او و دو فرزند وی که همراه او بودند اسلام آوردند و فورا فرستاد آن دو شتر را آوردند و تسلیم رسول خدا نمود.بدین ترتیب، دختر وی آزاد گردید و او نیز اسلام آورد.آنگاه پیامبر از دختر او خواستگاری کرد و پدرش با کمال علاقه، در ازاء چهارصد درهم، او را به عقد پیامبر درآورد.خبر بستگی پیامبر با حارث که رئیس بنی مصطلق بود، در میان مسلمانان منتشر گشت.این امر سبب شد که صد خانواده از بنی مصطلق آزاد شوند و پیوسته در زبانها گفته می‏شد هیچ زنی برای قوم خود پربرکت‏تر از این زن نبود.سرانجام، همه اسیران بنی‏مصطلق از زن و مرد به گونه‏ای آزاد شدند و به قبیله خود بازگشتند .

گرایش گروه بنی‏مصطلق به اسلام یک گرایش اصیل بود، زیرا آنان در مدت اسارت خود هیچ چیزی جز خوش‏رفتاری و نیکی و گذشت ندیده بودند، تا آنجا که اسیران آنان همگی به بهانه‏های گوناگونی آزاد گشتند و به میان عشیره خود بازگشتند.پیامبر «ولید بن عقبه» را برای اخذ زکات به سوی آنان اعزام کرد.وقتی آنان خبر ورود نماینده رسول خدا را شنیدند، بر اسبها سوار شدند و به استقبال او رفتند.نماینده پیامبر تصور کرد که آنها قصد قتل او را کرده‏اند، فورا به مدینه بازگشت و دروغی را سر هم نمود و گفت آنان می‏خواستند مرا بکشند و از پرداخت زکات امتناع ورزیدند.

خبر ولید در میان مسلمانان منتشر شد.آنان هرگز چنین انتظاری از «بنی مصطلق» نداشتند، در این زمان هیئتی از آنها وارد مدینه شد.آنها حقیقت را به رسول خدا گفتند و افزودند : «ما به استقبال او رفتیم و می‏خواستیم به او احترام بگذاریم و زکات خود را بپردازیم، ولی او ناگهان از منطقه دور شد و به سوی مدینه بازگشت و شنیدیم مطلب خلافی را به شما گفته است.در این موقع، آیه ششم سوره حجرات نازل شد و گفتار «بنی مصطلق» را تأیید کرد و ولید را یک فرد فاسق معرفی نمود.مضمون آن این است:

«ای افراد با ایمان اگر یک فرد فاسقی خبری را به سوی شما آورد، توقف کنید و به بررسی بپردازید تا مبادا به گفتار او اعتماد کرده و کاری انجام دهید که بعدها پشیمان شوید».

اینها نمونه هایی بود از چگونگی جنگ پیامبراسلام(ص) با دشمنانش.هر انسان منصفی با مطالعه تاریخ زندگانی و سیرۀ آن حضرت،قطعاً به این مطلب اذعان خواهد کرد که برنامه اصلی پیامبراسلام(ص) بر صلح و دوستی استوار بود و جنگ تنها در مواقع ضرورت صورت می گرفت.


جنگ موته

اين سريه در ماه جمادي الاول سال هشتم هجري به وقوع پيوست و طي آن …تن از ياران رسول خدا (ص) به شهادت رسيدند.

پيامبر (ص) «حارث بن عمير ازدي» را به عنوان سفير به نزد حاکم «بصري» فرستاد، اما در ميان راه در سرزمين موته، «شرحبيل بن عمرو غساني» (امير رومي شام) راه را بر حارث بست و او را به شهادت رساند.با شنيدن اين خبر پيامبر (ص) در ماه جمادي الاول سال هشتم هجري (۸۷ ماه پس از هجرت) سپاهي در حدود سه هزار نفر به سرپرستي «جعفر بن ابي طالب»، «زيد بن حارثه» و «عبدالله بن رواحه» به شام فرستاد.سپاه دشمن با صد هزار سرباز در محله «بلقاء» نزديک دمشق با مسلمين به جنگ پرداختند.در اين جنگ چند تن از مسلمانان به شهادت رسيدند،اما با درايت «خالد بن وليد» باقي مانده سپاه به سلامت به حجاز بازگشتند، نبرد موته را به علت حضور اميران، جنگ «جيش الامرا» گفته‌اند.


غزوۀ طائف

غزوه طائف در ادامه نبرد حنين در سال هشتم هجري به وقوع پيوست.در اين غزوه …تن از ياران رسول خدا (ص) به شهادت رسيدند.

پيامبر اکرم (ص)‌بعد از پيروزي در جنگ حنين، «طفيل بن عمرو» را براي از بين بردن بت و بتکدة «ذي الکفين» که بت قبيله «عمرو بن حممه» بود، فرستاد و فرمود بعد از انجام مأموريت به نزد من در طائف بازگرد». خود نيز در ماه شوال سال هشتم ه.ق به منظور اجراي احکام اسلام به سرزمين طائف که محل اقامت قبيله ثقيف و هم‌پيمان هوازن در جنگ حنين بود، حرکت کرد.هرچند آنان در حنين شکست خورده بودند اما دژ مستحکمي براي پناه دادن به مشرکين و توطئه عليه مسلمين در نزديکي مکه (طائف) داشتند. رسول الله (ص) بي‌آنکه فرصت بدهد ثقيف بعد از شکست در حنين مشرکين را به ياري بخواند، ابتدا با سريه‌هايي مانند «نبرد طفيل» و ويراني بتکده «ذي‌الکفين» امکان تحريک اين گروهها را از جانب ثقيف گرفت و سپس خود با تمام سپاهش روانه طائف گرديد.

پيغمبر (ص) ابتدا دژ مستحکم مالک بن عوف در سرزمين ليه را فتح کردسپس دژهاي ثقيف را محاصره نمود. مشرکين از پناه دژهاي خود مسلمانان را تيرباران کردند. پيامبر (ص) ۲۰ روز طائف را محاصره کرد و تعدادي از مسلمين در اين ميان به شهادت رسيدند، پيامبر (ص) نيز فرمان بازگشت به مدينه را صادر کرد و فتح طائف را به زماني ديگر موکول ساخت


جنگ رجیع

سريه رجيع در سال چهارم هجري در نزديکي آبگاه رجيع به وقوع پيوست و ضمن آن … تن از ياران رسول خدا (ص) به شهادت رسيدند.

در ماه صفر سال چهارم هجرت گروهي از طايفه «عضل» و «قاره» براي خريد چند شتر از «بتي لحيان» به مدينه آمدند و نزد پيامبر (ص) به اسلام ايمان آورده و عرض کردند:«اي رسول خدا (ص)! چند تن از مردم قبيله با مسلمان شده‌اند». گروهي از مسلمين را بفرست تا دين را به ما بياموزند. حضرت (ص) ۶ يا ۱۰ نفر را به فرماندهي « مرثد بن ابي مرثد غنوي» يا «عاصم بن ثابت بن ابي الا ملح» به همراه آنان فرستاد.اما در کنار چاه رجيع مردان قبيله عضل و قاره پيمان شکستند و به ياري قبيله «هذيل و بني لحيان» به اين گروه اندک حمله نمودند.اصحاب رسول خدا (ص) بدون هيچ کمکي در مقابل شمشيرهاي بران کفار قرار گرفتند. مردان هذيل به مسلمين گفتند:«به خدا سوگند ما قصد کشتن شما را نداريم. بلکه مي‌خواهيم شما را به اهل مکه تسليم کنيم. شش نفر از مسلمين با صد تن از کفار به جنگ پرداختند.سرانجام کفار پس از به شهادت رساندن سه نفر از مسلمانان به طرف مکه به راه افتادند.در حاليکه سه تن ديگر از مسلمين در دست آنها اسير بودند.عبدالله بن طارق در ناحيه مرالظهران از چنگال کفار فرار کرد.اما آنها او را به شهادت رسانده و دو نفر ديگر را در مکه به قريش فروختند.«زيد بن دثنه» و «خبيب بن عدي» به انتقام کشتگان بدر توسط مشرکين مکه به شهادت رسيدند.خبر شهادت اين سفيران همزمان با خبر شهادت شهداي بئر معونه به پيامبر اکرم (ص) رسيد.


غزوه ذي قرد

غزوه ذي قرد در تاريخ سوم ربيع‌الثاني سال ششم هجري در منطقه «بيضاء » در نزديکي «ربذه» به وقوع پيوست.در اين غزوه …تن از ياران رسول خدا (ص) به شهادت رسيدند. پيامبر اکرم (ص) مقداري شتر را که از غنيمت جنگها به دست آورده بود، براي چرا به منطقه «بيضاء» فرستاد.چندي بعد اين منطقه خشک شد و بي‌آب و علف شد. لذا ساربانان شترها را به منطقه غابه بردند.روزي ابوذر از پيامبر (ص) خواست تا نگهداري شتران ماده ايشان را به او بسپارد.پيامبر (ص) ‌فرمودند:

«مي‌ترسم (عيينه بن حص) و اقوام و دوستانش به تو حمله کنند، چرا که ما از آنان در امان نيستيم، ممکن است آنها تو را غارت کنند». ابوذر اصرار کرد پيامبر (ص) بار ديگر به او فرمود:«تو را مي‌بينم در حاليکه پسرت کشته،‌ همسرت اسير گشته و خود به عصا تکيه داده، به نزد من بازمي‌گردي».ابوذر به اصرار سارباني شتران پيامبر (ص) را پذيرفت، اما يک شب بعد از دوشيدن شترها وقتي در خيمه خود به خواب رفته بود، «عيينه» با چهل سوار به او حمله کرد.ابتدا آنها را صدا زد.پسر ابوذر در مقابلشان ايستاد آنها او را به شهادت رسانده و سپس شترها را راندند.ابوذر از آنجا گريخت و به نزد پيامبر (ص) بازگشت و گفت :«آنها همسر مرا به اسارت درآورند و شتران را بردند». رسول اکرم (ص) بعد از شنيدن اين واقعه به همراه «مقداد بن عمرو» و «عکاشه بن محصن»، «محرز بن نضله»، «سعد بن زيد» و دلدل به منظور انتقام خون شهيد، آزادي اسير و گرفتن شترانش به محله ذي قرد رفت، پيامبر (ص) توانست همسر ابوذر را به مدينه بازگرداند و ۱۰ شتر را پس گيرد.اما ياغيان ۱۰ شتر ديگر را بردند.همسر ابوذر بعد از بازگشت به مدينه به مردم گفت:«من سوار بر ناقه قصواي پيامبر (ص) شدم و به وسيله ناقه رسول خدا (ص) رهاييم يافتيم». چنين بود که پيش‌بيني رسول خدا (ص) تحقق يافت. اين واقعه در سومين روز از ماه ربيع‌الثاني سال ششم هجري (يا ۶۲ ماه بعد از هجرت) به وقوع پيوست.


غزوه حنین

غزوه حنين در ماه شوال سال هشتم هجري در منطقه حنين بوقوع پيوست و پيروزي مسلمين در اين جنگ حماسه فتح مکه را کامل کرد. در اين غزوه …تن از ياران رسول خدا (ص) به شهادت رسيدند.
بعد از فتح مکه در ماه شوال سال هشتم هجري اشراف قبيله هوازن به همراه قبيله «ثقيف» به منظور جنگ با پيامبر (ص) به سمت مکه حرکت کرده. قبايل ديگري همچون بني حيثم بن معاويه، بني سعد بن بکر، بني هلال نيز با آنها همدست شدند،‌ قبيله هوازن« مالک بن عوف» را به عنوان رهبر جمع معرفي کرد و مالک دستور داد افراد سپاه به همراه همسر و فرزندان خود در جنگ حاضر شوند تا همچون جنگ احد در جنگ پايداري بيشتري داشته باشند.آنها ابتدا در منطقه اوطاس جمع شدند. از هر طرف گروهي به آنها پيوست.سپاه کم‌کم به راه افتاد و در منطقه حنين که داراي شکافها و تنگه‌هاي بسيار بود، اردو زد.خبر به رسول اکرم (ص) رسيد، پيامبر «عبدالله بن ابي حدوداسلمي» را فرستاد تا از دشمن خبري بگيرد.عبدالله حمله هوازن به مکه را تأييد کرد و رسول الله (ص) در غروب روز سه‌شنبه دهم ماه شوال سال هشتم ه.ق به همراه ۱۲ هزار نفر که دو هزار نفر آن از اهالي مکه بودند به منطقه حنين رسيد.تقريباً تمام مردان بزرگ مکه که هنوز مسلمان نشده و کافر بودند در اين جنگ حضور يافتند تا از غنائم بهره ببرند.مالک به افرادش دستور داد يکباره بر مسلمين حمله کنيد.پيامبر (ص) تا سحرگاه افرادش را منظم ساخت.پرچمها را به دست افراد سپرد و امام علي (ع) را به سرپرستي گروه مهاجرين گمارد و پرچم را به ايشان داد. رسول اکرم (ص) اواخر شب سوار بر اسب خود …وارد يک پيچ دره گرديد.جمع دشمنان ابتدا براي مسلمين زياد به نظر مي‌رسيد دشمن به ناگاه از تنگه‌هاي ديگر به لشگر پيغمبر (ص) اسلام حمله کرد و آن زمان بود که مسلمين متوجه شدند، آنان زن و فرزند خويش را نيز به همراه آورده‌اند.اولين قدمي که از سپاه پيامبر (ص) گريخت، مردان قبيله بني‌سليم بودند.
رسول‌الله در تمام لحظات مردانه مي‌جنگيد، زمان اندکي گذشت، حضرت (ص) به عمويش عباس فرمود:«اي عباس! فرياد بزن و بگو اي گروه انصار! اي اصحاب بيعت رضوان! با شنيدن صداي عباس حدود ۱۰۰ نفر به نزد پيامبر‌(ص) آمدند. پيامبر (ص) ضمن ياري جستن از خداوند به دشمنانش فرمود:«من پيامبري هستم که هرگز دروغ نگفته‌ام، من پسر عبدالمطلبم».امام علي (ع) در تمام لحظات در پيش روي رسول خدا (ص) با کافران مقابله مي‌کرد. در اين جنگ تني چند از بانوان از جمله : ام سليم دختر ملحان، ام حارث انصاري و ام عماره و دلدل نيز دلاورانه از پيامبر (ص) محافظت کرده و با دشمنان حضرت (ع) جنگيدند.

در روايت آمده است که باري تعالي به منظور حمايت از آخرين فرستاده خود و ياري او فرشتگانش را به شکل افرادي که عمامه‌هاي سرخ بر سر داشتند، و دنباله آن ميان شانه‌هايشان بود، در ميان سپاه رسول اکرم (ص) قرار داد تا حبيب‌الله تنها نماند.همچنين از کرامات پيامبر (ص) در اين جنگ پرتاب مشتي شن به صورت مردان قبيله هوازن بود نقل شده است که اين مردان در آن لحظه احساس مي‌کردند در چشمانشان خاشاک رفته و در سينه‌شان صدايي چون صداي افتادن سنگ در طشت پيچيده است.
نبرد حنين با پيروزي پيامبر (ص) به پايان رسيد.


غزوه حمراء‌الاسد

غزوه «حمراءالاسد» يک روز پس از غزوه احد در روز يکشنبه هشتم شوال سال سوم هجري، در تعقيب لشگر مشرکين به وقوع پيوست در اين غزوه …تن از ياران رسول خدا (ص) به شهادت رسيدند.
روز يکشنبه هشتم شوال سال سوم هجرت درست يک روز پس از اتمام نبرد احد پيامبر (ص) ياران خويش را فرا خواند و فرمود:«براي تعقيب کافران آماده شويد». بيشتر اصحاب مجروح بودند اما با شنيدن اين پيام سريع خود را به «چاه عقبه» رساندند.رسول الله (ص) دستور داد کساني که ديروز در جنگ احد شرکت نداشته‌اند، امروز حق شرکت در جنگ را ندارند.سپس پرچم جنگ را به اميرالمؤمنين (ع) و يا ابوبکر سپرد و پس از آن با پيکري مجروح به راه افتاد. در ميان راه از «طلحه پرسيد:«گمان مي‌کني آنان [کافران] اکنون کجا هستند؟» طلحه پاسخ داد:«يساله» پيامبر (ص) با مهرباني فرمودند:«من نيز فکر مي‌کنم آنها آنجا باشند» اما اي طلحه، آنان ديگر مثل ديروز با ما پيروز نخواهند شد. خداوند متعال مکه را هم براي ما خواهد گشود».سه نفر از قبيله «اسلم» به دستور رسول اکرم (ص)‌ به عنوان پيشاهنگ جلو رفتند دو تن از آنان توسط کفار به شهادت رسيدند.پيامبر (ص) در محله «حمراء‌الاسد» توقف نمود، و دستور داد، آتشهاي بسياري مهيا کنند در اين لحظه «معبد بن ابي معبد خزاعي» به سپاه اسلام رسيد.معبد مشرک بود، اما در جنگ احد شرکت نداشت، او پس از صحبت با پيامبر (ص) به نزد کافران رفت و گفت:«مسلمين نسبت به شما خشمگين هستند». تمام افراد قبيله اوس و خزرج آماده‌اند تا انتقام دوستان خويش را بگيرند».«صفوان بن امير» از سران مشرکين نيز آنان را از جنگ بازداشت.با شنيدن اين سخنان مشرکين متفرق شدند و فرار کردند.پروردگار متعال نيز به رسول اکرم (ص) فرمود:«الذين استجابوا…» «آنها که اجابت کردند خداوند متعال را و رسول (ص) او را پس از اينکه مجروح شدند از آنها هرکس نيکوکار و پرهيزکار شد اجر عظيم خواهد يافت.آن مؤمناني که چون مردمي به آنها گفتند لشکر بسياري بر عليه شما مؤمنان فراهم شده از آنان در انديشه برحذر باشيد بر ايمانشان بيفزود و گفتند تنها خدا ما را کفايت مي‌کند و او نيکوياوري است.(سوره آل‌عمران آيات ۱۷۱ و ۱۷۲). روز بعد «معبد» پيکي به نزد رسول الله (ص) فرستاد و عرض کرد:«مشرکين فرار کردند».


جنگ بئر معونه

سرية بئر معونه در ماه صفر سال چهارم هجري در منطقه آبگاه معونه رخ داد و در طي آن … تن از ياران رسول اکرم (ص) به شهادت رسيدند. «ابوبراء عامر بن مالک بن جعفر» معروف به «ملاعب الاسنه» در سال چهارم هجرت به نزد پيامبر (ص) رفت و دو اسب و دو شتر به ايشان پيشکش کرد.رسول اکرم (ص) فرمودند:«هديه مشرک را نمي‌پذيرم» و اسلام را بر او عرضه داشتند. ابوبراء نه انکار کرد و نه تسليم شد و از رسول الله (ص) خواست تا افرادي را براي هدايت قومش به قبيله او بفرستد.پيامبر (ص) امتناع فرموده و گفتند:«من از جانب مردم نجد براي ياران خود بيمناکم». با تضمين ابوبراء، حضرت هفتادتن (به روايتي ۴۰ تن) از قاريان قرآن را همراه با نامه‌اي به سمت قبيله ابوبراء روان کردند.قاريان از مدينه خارج شدند و در ماه صفر به منطقه «بئر معونه» سرزميني در حد فاصل بين سرزمينهاي «بني عامر» و «بني سليم» رسيده و در آنجا اردو زدند.به دستور فرمانده گروه، دو تن از قاريان چارپايان را براي چرا به نقطه‌اي دورتر بردند و پس از آن «حرام به ملحان» همراه با نامه رسول خدا (ص) و تني چند از قبيله بني عامر به نزد «عامر بن طفيل» از بزرگان بني عامر رفت.عامرنامه را را نخوانده و سفير را به شهادت رسانيد و از قبيله خود براي کشتن قاريان کمک خواست.افراد بني عامر به سبب حمايت ابوبراء از قاريان از مخاصمه با آنها خودداري کردند. «عامر بن طفيل» از افراد قبيله «بني سليم»، «عصيه» و «رعل» کمک خواست آنها را با او همراهي کرده و قاريان قرآن را به شهادت رساندند. تنها فرمانده گروه «منذر بن عمرو ساعدي» باقي ماند.مشرکين به او امان دادند اما او گفت:«دست در دست شما نمي‌گذارم و اماني از شما نمي‌پذيرم تا اينکه مرا به محل شهادت «حرام بن ملحان» ببريد و از حمايت من دست برداريد». مشرکان چنين کردند و منذر با آنها جنگيد تا آنکه به شهادت رسيد.پيامبر‌ (ص) با شنيدن چگونگي به شهادت رسيدن او فرمودند:«در برابر مرگ گردن فرازي کرد».قارياني که براي چرانيدن چارپايان به نقطه‌اي دورتر رفتند وقتي پرواز لاشخورها را بر مزار محل استقرار دوستان خود ديدند از ماجرا مطلع شدند. به نزديک آنها رفتند و به نبرد با مشرکان پرداختند که يکي از آن دو تن به شهادت رسيد و ديگري که «عمرو بن اميه» نام داشت به اسارت درآمد.«عامر بن طفيل» بنا بر نذر مادرش جهت آزاد کردن برده‌اي او را رها کرد و وي خبر شهادت يارانش را به حضرت رسول (ص) رسانيد. قاريان پيش از شهادت دست بر آسمان برداشته و گفته بودند:«پروردگارا! ما کسي را نمي‌يابيم که به وسيله او سلام خود را به پيامبرت ابلاغ کنيم.خدايا خودت سلام ما را به او برسان». جبرئيل اين مهم را بر عهده گرفت و از اين رو هنگاميکه «عمرو بن اميه» خود را به حضرت رسول (ص) رسانيد ايشان از ماوقع مطلع بود.در روايات آمده که رسول اکرم (ص) تا پانزده روز (به روايتي ۴۰ روز) مشرکان متخاصم را نفرين کردند.


غزوه خندق

غزوه خندق يا احزاب در ماه شوال سال پنجم هجري در حومه مدينه به وقوع پيوست.در اين نبرد …تن از ياران رسول اکرم (ص) به شهادت رسيدند. سران يهود مدينه به تلافي اخراج تيره‌هاي بني‌قينقاع و بني‌نظير توسط پيامبر از مدينه قريش را تحريک به نبرد با رسول خدا (ص) کردند.خبر آمادگي قريش براي جنگ و ائتلاف ايشان با ساير احزاب يهود و اعراب بدوي به پيامبر اکرم (ص) رسيد و ايشان براي تعيين شيوه مقابله با آنان با اصحاب خود به مشورت نشستند.طرح سلمان فارسي براي حفر خندق در اطراف شهر و دفاع از مدينه در پشت خندق به تصويب رسيد. ياران رسول‌الله (ص) سه هزار نفر بودند. سهم هر مسلمان در حفر خندق چهار ذرع بود. عرض خندق نه ذرع و عمق آن را هفت قاده ذرع ذکر کرده‌اند. طول خندق دوازده هزار ذرع بود.غروه خندق که در ماه شوال سال پنجم هجري به وقوع پيوست يکماه به طول انجاميد.۲ واقعه مهم در طول اين جنگ به رخ داد که عبارت بودند از :

۱-کشته شدن پهلوان عرب «عمرو بن عبدود» به دست اميرالمؤمنين (ع) که رسول اکرم (ص) در مورد اين حماسه فرمودند:«ارزش ضربت شمشير علي (ع) در نبرد خندق از عبادت جن و انس بيشتر است».
۲-در گرفتن طوفاني سهمگين و ورود جبهه‌اي از هواي سرد که مشرکان را به شرايطي سخت مبتلا کرده و سرانجام آنان را ناچار به ترک حومه مدينه ساخت. در پايان اين غزوه مسلمانان از حالت تدافعي به حالت تهاجمي عليه مشرکان درآمده و ابتکار عمل را در جنگهاي بعدي به دست گرفتند و رسول اکرم (ص) فرمودند:«از اين پس اين ماييم که تصميم مي‌گيريم با آنها نبرد کنيم ، نه آنها».

مروری بر جنگهای صدر اسلام
مروری بر جنگهای صدر اسلام

منبع : جنگهای صدر اسلام

About رضایی 3207 Articles
امام صادق علیه السلام فرمودند : محبـوبتـرین بـرادرانـم نزد من، کسـى است که عیبهایـم را به من اهدا کنـد

Be the first to comment

پاسخی بگذارید