کلیم کاشانی : بیوگرافی و برگزیده اشعار کلیم کاشانی و معرفی آثار او

کلیم کاشانی : بیوگرافی و برگزیده اشعار کلیم کاشانی و معرفی آثار او

کلیم کاشانی

 

میرزا ابوطالب کلیم کاشانی یا کلیم همدانی در حدود سال ۹۹۰ هجری در همدان بدنیا آمد.

کلیم چون مدتی در کاشان اقامت داشت، کاشانی هم خوانده شده‌است.
وی در روزگار پادشاهی جهانگیر به هند رفت و بعدها نزد شاه‌جهان، عنوان ملک‌الشعرایی یافت.کلیم در اواخر عمر خود به درد پا دچار شد و در سفری که به همراه شاه جهان به کشمیر رفته بود آنجا را واپسین جای اقامت برگزید ولی وابستگی او به دربار شاه جهان با این گوشه گیری از میان نرفت ، بلکه او در ان سرزمین مقرری سالانه ای از دربار داشت و همچنان شاعر برگزیده شاه جهان و ستایشگر او بود.
در باب اخلاق کلیم گفته اند که نیکو نهاد و گشاده دست بوده است و صله های دریافتی را صرف نیازمندان می کرد.

شهرت کلیم در غزل های اوست که در آنها زبان ساده و گفتاری روان ، سخنی استوار و مضمونی تازه دارد ابداع معانی و خیال‌های رنگین به غزل کلیم لطف ویژه‌ای بخشیده‌است.
کلیم را به سبب مضامین ابداعی بی‌شماری که در اشعار خویش به کار گرفته، خلّاق‌المعانی ثانی لقب داده‌اند.

وی در سال ۱۰۶۱ هجری قمری در شهر کشمیر درگذشت.

 

کلیم کاشانی : بیوگرافی و برگزیده اشعار کلیم کاشانی و معرفی آثار او

نمونه اشعار کلیم کاشانی

 

مفلس ار جنس خود ارزان نفروشد چه کند
کم بها کرد تهدیدستی دوران ما را
اشک این گرسنه چشمان مزه دارد هر چند
دهر برخان تهی ساخته مهمان را
در چمن دیده ز نظّارهٔ گل می پوشم
تا نگیرد نمکت آن لب خندان ما را
عمر آخر شد و انگاره آدم نشدیم
گر چه زد دست قضا این همه سوهان ما را
ناصحان گر نتوانید که آزاد کنید
بفروشید به آن زلف پریشان ما را
خصمی زشت به آیینه چه نقصان دارد
چه غم از دشمنی مردم نادان را
چون گهر عزت ما به وطن خواهد بود
دربدر گو به کفن گردش دوران ما را
چشم جادوی تو هر چند برد دل ز کلیم
باز دل میدهد آن عشوهٔ پنهان ما را

———————————————-

ابر را دیدیم چون ما چشم گریانی نداشت
برق هم کم ماید از شعله سامانی نداشت
با مسیحا درد خود گفتیم پر سودی نکرد
زانکه چون بیماری چشم تو درمانی نداشت
سینه ما، هیچگه بی ناوک زخمی نبود
این مصیبت خانه کم دیدم که مهمانی نداشت
لذت رو ر قفا رفتن چه می داند که چیست
هر که در دل حسرت برگشته مژگانی نداشت
از در و دیوار می بارد بلا در راه عشق
یک سرابم پیش ره نامد که طوفانی نداشت
نامه ام را می بری قاصـد زبانی هم بگو
خامه شد فرسوده ورنه شکوه پایانی نداشت
مایه حزن است هر بیتم کلیم از سوز دل
هیچ محنت دیده چون من بیت الاحزانی نداشت

———————————————-

گر به قسمت قانعی پیش و کم دنیا یکی است
تشنه چون یک جرعه خواهد کوزه و دریا یکی است
حرص اگر دهقان نباشد کشت را شبنم بس است
خوشه و خرمن به پیش چشم استغنا یکی است
کج نظر سود و زیان را امتیازی داده است
هر چه را احوال دو می بیند بر بینا یکی است
نا امیدی دستگاه عیش می سازد فراخ
گر ببندی دیدهٔ کج خانه و صحرا یکی است
غم نه پیوندی بدل دارد کزو بتوان برید
گر به اصل کار بینی شیشه و خارا یکی است
ما که از افتادگی فیروز جنگ افتاده ایم
از که اندیشیم چون فتح و شکست ما یکی است
عزت و خواری که پشت و روی کار عالمست
نزد رندی کو ندارد کار با دنیا یکی است
جزو جزو من جدا آشفتهٔ هر جزو اوست
کو چو من دیوانه مجنون تمام اجزا یکی است
در قفس بالا و پائینی نمی باشد کلیم
آستان و مسند دنیا بر دانا یکی است

———————————————-

پیری رسید و موسم طبع جوان گذشت
ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت
وضع زمانه قابل دیدن دو باره نیست
رو پس نکرد، هرکه ازین خاکدان گذشت
در راه عشق، گریه متاع اثر نداشت
صد بار از کنار من این کاروان گذشت
از دستبرد حسن تو بر لشگر خزان
یکذره خوان گل ز هزار ارغوان گذشت
حب وطن نگر که ز گل چشم بسته ایم
نتوان ولی زمشت خس آشیان گذشت
طبعی بهمرسان که بسازی به عالمی
یا همتی که از سر عالم توان گذشت
در کیش ما تجرد عنقا تمام نیست
در قید نام ماند اگر از نشان گذشت
مضمون سرنوشت دو عالم جز این نبود
کآن سر که خاک راه شد از آسمان گذشت
بی راهرو اگر نتوان رفت، پس چرا
چشم از جهان چو بستی از او میتوان گذشت
یک روز حرف بستن دل شد به این و آن
روزی دگر به کندن دل زین و آن گذشت
بدنامی حیات دو روزی نبود بیش
گویم کلیم با تو که آن هم چه سان گذشت

———————————————-

بلبل هوس گلبن باغم نکند
پروانه هم آهنگ چراغم نکند
زینگونه که روزگار برگشته ز من
گر آب شوم تشنه سراغم نکند

———————————————-

شیرینم و مغز سخنانم تلخ است
عیش همه عالم از زبانم تلخ است
من هم از خویش در عذابم که مدام
از گفتن حرف حق دهانم تلخ است

——————————–

گرد آوری : نت آنجل

پاسخی بگذارید