همه‌ی نوشته‌های مصطفی بهرامی

رهنمودهایى از آیه الله عبدالله جوادى املى

رهنمودهایى از آیه الله جوادى املى – مدضلله العالى

رهنمودهایى از آیه الله جوادى املى – مدضلله العالى

رهنمودهایى از آیه الله جوادى املى

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم
خداى سبحان مهمترین برنامه هاى انبیا را به عنوان تعلیم و کتاب و حکمت و نیز به عنوان تزکیه نفوس انسانها تنظیم فرمود و مساءله تزکیه و تهذیب نفوس را بیش از تعلیم افکار اهمیت داد.
تزکیه ، راه عملى نفس است ، در قبال تعلیم که راه فکرى عقل است ، یعنى روح آدى وقتى در مسیر مستقیم احکام الهى قدم برداشت ، شروع به تزکیه خویش مى کندن و تا در عمل نکوشد، نموى ندارد و تنها راه رشد دوح و نزاهت آن از نقص و برائت آن از عیب به مقدار مپسور همانا به دستور شرع است .
همان طور که تفکرات علمى ، تزکیه عقل نظریاست و آن را در اندیشیدن صحیح ، باور و شکوفا مى کند، امتثال احکام الهى تزکیه عقل عملى است ، و آن را در عزم زوال ناپذیر و نیت صادق و خالص شکوفا مى کند، و چون جناح عقلى عملى روح ، جداى از جناح عقل نظرى وى نیست ، بلکه هر دو از شوون یک حقیقت به شمار مى روند، به طورى که از یک نظر مى فهمد و از نظر دیگر در بدن و طبیعت اثر مى گذارد…
و نتیجه نهایى امتثال احکام الهى ، شهود حقائق عینى است و راهش … این است که هرگونه تعلقى که براى پیمودن صراط مستقیم زیانبار است ، قطع شود. و ترتیب تعلقهاى رهزن از این قرار است :
اولت تعلق به امورى که خلاف دستور الهى است مانند علاقه به کار حرام یا مکروه
دوم ، تعلق به امورى که خلاف دستور حق نیست ، گرچه مخالف ان هم نمى باشد مانند علاقه به کارهاى مباح و انس به امورى که نه حرام است و نه مکوره ، ولى رجحانى در آنها نیست ، نظیر مباحات زیرا اشتغال روح به آنها چهره جان را از انس به حق ، به انس به نفس متوجه مى کند و شیطان که دار متن صراط مستقیم کمین نموده است (لا قعدن لهم صراطک المستقیم .

 

رهنمودهایى از آیه الله جوادى املى
رهنمودهایى از آیه الله جوادى املى

مى کوشد که سالک را در تمام مراحل از ادامه باز دارد. و اگر نتوانست او را از نظر اشتغال به حرام یا مگروه صید کند،
مى کوشد او را به دام مباحات بیاندازد.
سوم ، تعلق به امور استحبابى که از اهتمام به کارهاى واجب باز دارد، یا علاقه به واجبهاى مهم ، تا از تعلق به واجب اهم مانع شود.
چهارم ، علاقه به واجب اهم و انس به آن و علاقه به تحصیل آن با از انحصار علاقه به ذات اقدس پروردگار محروم بماند. پنجم ، علاقه به ذات عابد، که این تعلق گرچه براى تحصیل نیرو در جهت عبادت و صرف آن در راه رضاى معبود است ، لیکن علاقه به ذات عابد مانند علاقه به عبادت و دیگر کارهاى خیر علمى یا عملى ، مانع حصر محبت در خداوند و انحصار تعلق به ذات خداوندى است . بنابراین همه این تعلقها به نوبه خود براى سالک کوى تهذیب رهزن مى باشد، که بدون قطع آن علاقه ها پیمودن طریق تزکیه مپسور نخواهد بود.
و براى نیل به این هدف رفیع ، صحت تمام اعمال عبادى مشروط به قصد قربت قرار داده شد، و تقرب نیز درجاتى دارد که به پیمودن است هر کدام از آن درجات ، تحصیل مرتبه اى از مراتب تزکیه روح امکان پذیر است ، و مهمترین عاملى که در تهذیب نفس تاثیر بسزایى دارد، آنست که هر عمل عبادى فقط براى تحصیل رضاى خداى سبحان انجام مى شود، به براى رسیدن به منافعى که بر آن عمل مترتب است ، زیرا آن منافع به عنوان فوائد اعمال عبادى مطرح اند، نه به عنوان علت غائى و هدف نهایى آن ، و با روشن شدن امتیاز تامى که بین منفعت یک عمل و علت غایى آن وجود دارد، مى توان از قید فائده عمل آزاد شد، و به علت غائى آن همان لقاء الله است ، نائل آمد.
تمرین این روش و ادامه این مسلک موجب مى شود که مزایاى هدف طلبى ، در همه شوون دفع و جذب انسان سالک ظهور کند، یعنى هم در ترک کارهاى خلاف و هم در پرهیز از مباح و هم در اشتغال به واجب و مستحب و هم در اهتمام به واجب اهم و ترجیح آن بر واجب مهم و مانند آن از وظایف دینى مى کوشد که علت غائى آنها را در نظر دشاته باشد، نه منفعت و فائده آنها را، و آن گاه با تمام وجودش مى گوید: ان صلاتى و نسکى و محیاى و مماتى لله رب العالمین .
پس اگر کسى مؤ من بود و رفتار صالح داشت و در اثر اهتمام از تنگناى طبیعت پرواز کرد، تزکیه روح بهره او مى گردد. خداى سبحان به تزکیه روح انسانها، برنامه رسول اکرم صلى الله علیه و اله را محدود به تلاوت آیات و تعلیم کتاب و حکمت نکرد، بلکه تزکیه را وظیفه مهم او دانست و روش ‍ پرورش روح را از برجسته ترین برنامه هاى آسمانى آن حضرت قرار داد.
تزکیه ارواح بد انسان است که اول خود آن حضرت راه و رسم زندگى انسانى را پیمود و به دستورات آن عمل کرد، سپس به دیگران آموخت و به مردم گفت به همراه من بیایید و عمل کنید. عمل صالح ، جان شما را شکوفا مى کند. اگر شرح صدر است ، محصول عمل صالح است ، و اگر مشاهده اسرار هستى است ، محصول عمل شایسته است ، زیرا در پرتو اعتقاد صحیح و عمل صالح ، روح به تعالى وجودى خویش مى رسد و هر چه درجه وجودى روح بالاتر باشد، شهود اشرار الهى و پذیزش فیضهاى غیبى بیشتر مى شود.
موساى کلیم سلام لله علیه یک ماه ذیقعده با ده اول ذى الخحه را اربعین گرفت و با اخلاص خاص چهل شبانه روز تزکیه کامل روح نصیبش شد و در جریان فلما تجلى ربه للجبل آن چنان حالى پیش آمد که بورات بر آن حضرت نازل شد…
و سر اینکه از این دوره اربعین به چهل شب تعبیر شده است ، نه چهل روز، آن است که قسمت مهم غیوضات در دلیل است (ان ناشئه اللیل هى اشد و طاو اءقوم قلیلا.
شب است که انسان براى پرواز به سوى غیب آماده تر است ، چون سرگرمیهاى فراوان روز مانع توجه تام روح است آن لک فى النهار سجا طویلا ) )شب است که همه رامند و مزاحمتى در کار نیست ). لذا انسان دلباخته حق ، فرصت مناسبى براى نیت خالص و زمزمه و مناجات پیدا مى کند و از آن لذت مى برد. شب زنده دارى است که به عنوان سبیل لله تعبیر شده است .
خلاصه آنکه شب زنده دارى در تهذیب روح اهمیت بسزائى دارد، لذا پیامبران الهى این روش را در تزکیه نفس به کار بردند و از آن بهره گرفتند و اسوه سائر سالکان شدند. قلب مى تواند در سایه صفا و تهذیب روح به جائى برسد که جز اراده حق چیزى در آن پرواز نکند و ننشیند، و این کار از عمل صالح و ایمان بر مى خیزد، نه از راه صرف علم و بحثعاى مدرسه . البته علمهاى حصولى عقل نظرى را نیرومند مى کند، اما ان اثر را به جان انسان نمى دهد که بتواند اسرار ملکوتى را ببیند و جز حق چیزى نخواهد و هر چه خداوند خواست ، آن را انجام بدهد، زیرا این خصوصیات محصول تزکیه روح است . و همان طورى که صحابت سالکان کوى حق در تهذیب روح سهم بسزائى دارد، رفاقت با غافلان و مجالست با ساهیان و موانست با سیه دلان در تیرگى آن تاثیر فراوانى دارد. لذا خداى سبحان به ارشاد شرایط تزکیه اکتفا نکرد، بلکه موانع آن را تذکر داد و از آنها نهى فرمود  و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان امره فرطا
امیدارم خداى سبحان قلوب همگان را از تزکیه و تهذیب کامل بر خوردار فرماید.
غفر الله لنا و لکم
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

 

                                          دوره های زندگی امام حسن علیه السلام

 

                                           شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

امام حسن مجتبی علیه السلام در شب نیمه رمضان سال سوم هجری در مدینه چشم به جهان گشود و حدود هفت سال از دوران زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را درک کرد و پس از آن حضرت حدود سی سال با پدر بزرگوارشان علی بن ابی طالب علیه السلام ملازمت داشت. بعد از شهادت امیرالمؤمنان علیه السلام به مدت ده سال عهده دار مقام امامت بودند و در ۲۸ صفر سال پنجاه هجری در سن ۴۷ سالگی به دستور معاویه بن ابی سفیان و به دست جعده دختر اَشْعَثِ بنِ قِیس مسموم شد و بر اثر همان زهر به شهادت رسید.

چگونگی شهادت امام حسن علیه السلام

حکومت اموی پس از تحمیل صلح بر امام حسن علیه السلام گرچه به بسیاری از اهداف خود رسیده بود، ولی هم چنان وجود امام حسن علیه السلام مانع از به اجرا درآوردن برخی از نیّات پلید آنان بود. از جمله اهدافی که معاویه دنبال می کرد تعیین جانشین برای خود بود. وی از اجرای این تصمیم که برخلاف مفاد صلح نامه او با امام حسن علیه السلام بود وحشت داشت و می دانست که اگر در زمان حیات آن حضرت به چنین کاری دست بزند، بدون شک با مخالفت شدید حسن بن علی علیه السلام روبه رو خواهد شد. بر این اساس تصمیم گرفت از هر راه ممکن امام علیه السلام را به شهادت برساند. پس از بررسی های زیاد جعده همسر امام حسن علیه السلام را مناسب ترین فرد برای تحقق بخشیدن به این هدف پلید دید. آن گاه به صورت محرمانه و با ارسال صدهزار درهم به جعده، به او قول داد که اگر امام حسن علیه السلام را به شهادت برساند او را به همسری یزید درخواهد آورد. بدین وسیله جعده آن حضرت را با ریختن زهر در آب آشامیدنی مسموم کرد و طولی نکشید بر اثر آن، امام حسن علیه السلام به شهادت رسید.

وصیت امام حسن علیه السلام

چون امام حسن علیه السلام را مسموم کردند و حال او دگرگون شد برادرشان امام حسین علیه السلام به بالین آن حضرت حاضر شدند. وقتی جویای احوال او گشتند امام حسن علیه السلام فرمودند: «خود را در اوّلین روز از روزهای آخرت و آخرین روز از روزهای دنیا می بینم». در ادامه، این گونه وصیت فرمودند: «گواهی می دهم به وحدانیت خدا و این که برای او شریکی نیست و تنها او سزاوار پرستش است. هرکه اطاعت او را در پیش گیرد رستگار می شود و هرکه نافرمانی اش کند گم راه می گردد و کسی که از گناهان و تقصیراتش به نزد او توبه کند هدایت می شود. ای حسین،جنازه مرا در کنار جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دفن کن به شرط آن که کسی مانع این کار نباشد. اگر تو را از این کار باز داشتند مبادا بر آن پافشاری کنی؛ چون راضی نیستم به خاطر این کار قطره ای خون به زمین ریخته شود».

اشعار امام حسین علیه السلام در سوگ برادر

وقتی از دفن جنازه امام حسن علیه السلام در کنار مرقد جد بزرگوارش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم جلوگیری کردند، امام حسین علیه السلام دستور دادند جنازه را به بقیع منتقل کردند و آن را در کنار قبر جده اش فاطمه بنت اسد در خاک نهادند. طبق روایت ابن شهر آشوب وقتی امام حسین علیه السلام از دفن جنازه برادر فارغ شد اشعاری به این مضمون در سوگ برادر بر زبان جاری فرمودند: «حالا که بدن مطهّر تو را با دست خود کفن کرده، در قبر گذاشتم از این بعد چگونه می توانم شاد باشم و خود را آراسته سازم یا از زینت ها و امکانات دنیا بهره گیرم؟ من از این به بعد همواره در سوگ تو اشک خواهم ریخت و اندوهم در فراق تو طولانی خواهد شد. غارت زده کسی نیست که مالش را به غارتت برده اند؛ بلکه غارت زده کسی است که مصیبت مرگ برادر را دیده باشد.

فضیلت و آثار گریه بر مصیبت امام حسن علیه السلام

ابن عباس روایت می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «آن گاه که فرزندم حسن مجتبی را با زهر شهید کنند تمام ساکنان آسمان وزمین بر او سوگوار می شوند. بدانید سوگواری و گریه بر مصیبت های فرزندم حسن بسیار فضیلت دارد. هرکس در مصیبت او گریه کند چشمان او در روزی که همه دیده ها نابینا خواهند بود روشن و بینا خواهد شد و دل او در روزی که تمام دل ها اندوهناک خواهند بود از غبار اندوه پاک خواهد شد و هرکس که مرقد او را در بقیع زیارت کند، قدم های او در پل صراط، در روزی که قدم ها بر آن لرزان شوند، از لغزش در امان خواهد ماند».

وصایای آموزنده امام حسن علیه السلام به جُناده

جُنادَهِ بن اَبی اُمَیه پس از مسموم شدن امام حسن علیه السلام به حضور آن حضرت رسید. پس از احوال پرسی، به امام علیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم مرا موعظه کن. امام حسن مجتبی علیه السلام مطالب بسیار مهمّی بیان کردند و از جمله فرمودند: «ای جُناده خود را برای سفری که در پیش داری پیش از فرا رسیدن اجل مهیا کن. بدان تو همواره دنیا را طلب می کنی و مرگ هم تو را طلب می کند. اندوه روزی را که هنوز نرسیده است بر روزی که در آن هستی بار مکن… بدان در مال حلال دنیا حساب و در حرام آن کیفر و عقاب و در اموال شبهه ناک عتاب هست… برای دنیای خود به گونه ای تلاش کن که گویی همیشه در آن باقی خواهی ماند و برای آخرت به گونه ای کار کن که گویی همین فردا خواهی مُرد. اگر طالب عزّت بی عِدّه وعُدّه و هیبت بی مُلک و سلطنت هستی از خواری و ذلّت گناه و نافرمانی خدا پرهیز کن و به اطاعت از فرمان او خود را ملزم ساز».

آخرین گریه امام حسن علیه السلام

نقل شده است چون زهر در بدن مبارک امام حسن علیه السلام اثر کرد و حالت احتضار بدو دست داد، ناگهان اشک از چشمان آن حضرت سرازیر شد. حاضران عرض کردند: «ای فرزند رسول خدا، آیا شما نیز با این مقام و منزلت و قرابتی که با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم دارید و با این همه عبادات و اطاعات در این لحظات گریه می کنید؟ حضرت فرمودند: «من برای دو چیز گریه می کنم: اوّل برای هیبت و وحشت روز قیامت که بسیار سخت است، دوّم به سبب فراق و دوری از دوستان که این نیز کار مشکلی است».

فضائل و مکارم امام حسن علیه السلام

امام حسن علیه السلام عقل مجسم

رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به مناسبت های مختلف در توصیف امام حسن مجتبی علیه السلام سخن گفته اند؛ از جمله فرمودند: «اگر قرار بود عقل به صورت یک انسان تجسم پیدا کند به صورت امام حسن علیه السلام ظاهر می شدم.»

امام حسن علیه السلام ، شبیه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم خطاب به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: «اَشْبَهْتَ خَلْقی و خُلْقی؛ تو به لحاظ صورت و سیرت به من می مانی.»

بردباری امام حسن علیه السلام

از صفات برجسته و معروف امام حسن علیه السلام حلم و بردباری بود. به گونه ای که «الحِلْمُ الحَسَنِیَّه» در فرهنگ اسلامی ضرب المثل شده است. بردباری و سعه صدر آن حضرت به اندازه ای بوده است که سرسخت ترین دشمنان او نیز به این صفت همواره اعتراف داشتند. نقل می کنند وقتی جنازه امام حسن علیه السلام را پس از ممانعت عده ای از دفن آن درکنار مرقد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، به طرف بقیع حمل می کردند، ناگهان امام حسین علیه السلام متوجّه شدند که مروان یکی از سرسخت ترین دشمنان برادر بزرگوارش امام حسن علیه السلام یک طرف تابوت را به دوش گرفته است. امام حسین علیه السلام از این کار او متعجب شدند و سپس از وی پرسیدند: «شما که تا برادرم زنده بود همواره مایه اندوه او بودید. چه شده که اکنون در تشیع جنازه اش شرکت کرده اید؟» مروان گفت: «آری این کارها را در حق کسی انجام دادم که حلم و خویشتن داری او با کوه ها برابری داشت».

عبادت امام حسن علیه السلام

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «حسن بن علی علیه السلام عابدترین مردم زمان خود بودند. آن گاه که به نماز می ایستادند اعضای بدنش از شدّت خضوع در برابر عظمت پروردگار عالم به لرزه در می آمد و رنگ مبارکش دگرگون می شد». از امام باقر علیه السلام روایت شده است که امام حسن علیه السلام حدود بیست بار از مدینه به قصد زیارت خدا پیاده رفت و می فرمود از خدا شرم دارم که غیر پیاده به دیدارش بروم.

زهد امام حسن علیه السلام

نویسندگان تراجم به اتفاق گفته اند: حسن بن علی علیه السلام پس از جدّ بزرگوارش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و پدر گرامی اش علی بن ابیطالب علیه السلام از همه مردم زاهدتر بودند. شخصی به نام مُدْرِک بن زیاد می گوید: روزی در یکی از باغ های ابن عباس بودیم. غذای مناسبی آوردند. امام حسن علیه السلام دستور دادند که کارگران و خدمت گزاران را جمع کنند و آن غذای خوب را به آنها بدهند. مُدرِک می گوید: خود امام حسن علیه السلام لب به آن غذا نزدند و خود مشغول خوردن نان با قدری نمک شدند. وقتی به آن حضرت گفته شد شما خود چرا از آن غذای خوب میل نمی کنید، در جواب فرمودند: «اِنّ ذاک الطَّعام احبُّ عندی؛ این خوراک را بیشتر دوست دارم».

گذشت امام حسن علیه السلام

روزی امام حسن مجتبی علیه السلام از راهی عبور می کردند. مردی از اهل شام با آن حضرت روبرو شد و بدون مقدمه شروع به ناسزا گفتن نسبت به امام علیه السلام کرد. حضرت امام حسن علیه السلام هیچ عکس العملی نشان نداد. وقتی آن مرد از ناسزا گفتن باز ایستاد، امام علیه السلام به او نزدیک تر شده، با تبسم به او سلام کردند. آن گاه فرمودند: «اگر اجازه بدهید حاضرم به شما کمک کنم. اگر چیزی لازم داری آن را برایت فراهم کنم یا اگر راه را گم کرده ای آن را به تو نشان دهم و اگر گرسنه ای ترا سیر کنم. اگر فقیری بی نیازت سازم. به هرحال اگر حاجتمندی حاضرم در برآوردن حاجت تو بکوشم». چون مرد شامی این رفتار را از امام حسن علیه السلام دید، ناگهان به گریه افتاد و گفت: «اَشْهَدُ انَّکَ خَلِیفُه اللّهِ فی ارضِهِ؛ گواهی می دهم که تو خلیفه خدا در روی زمین هستی».

احسان امام حسن علیه السلام

مردی خدمت امام حسن علیه السلام آمد و عرض کرد ای فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام به حقِ آن خدایی که نعمت بسیار بر شما کرامت فرموده است تو را قسم می دهم که به فریاد من برسی و مرا از دشمنی که حرمت پیران را نگه نمی دارد و به کودکان و نوجوانان رحم نمی کند، نجات دهی. امام علیه السلام پرسید دشمن تو کیست تا از او دادخواهی کنم. آن مرد گفت: فقر است. امام علیه السلام به خادم خود دستور داد: «هرچه ثروت در نزد تو هست به او بده». او پنج هزار درهم حاضر کرد و به او داد. امام علیه السلام رو به مرد فقیر کرد و گفت: «تو را به خداوند متعال قسم می دهم که هروقت این دشمن بر تو رو آورد شکایتش را نزد من بیاور تا از تو دفع شر کنم.»

اشعار

باغ دل تو

جان تو به جرم ناب نوشیدن سوخت از جامه آفتاب پوشیدن سوخت
باغ دل «او» سوخت گر از بی آبی باغ دل «تو» ز آب نوشیدن سوخت

قیصر امین پور

نسوخت

هرگز دلی ز غم، چو دل مجتبی نسوخت ور سوخت ز اجنبی، دگر از آشنا نسوخت
هر گلشنی که سوخت ز باد سموم سوخت از باد نوبهار و نسیم صبا نسوخت
چندان دلش از سرزنش دوستان گداخت کز دشمنان و زهر بدو ناسزا نسوخت
آن دم که سوخت حاصل دوران ز سوز زهر در حیرتم که خرمن گردون چرا نسوخت
تا شد روانِ عالم امکان ز تن روان جنبنده ای نماند کزین ماجرا نسوخت

سخنانی کوتاه از امام حسن علیه السلام

اهمیّت سلام

قال الحَسَنُ علیه السلام : مَنْ بَدَءِ بِالکلامِ قَبْلَ السَّلامِ فَلا تُجیبُوهُ؛

کسی که پیش از سلام کردن شروع به سخن گفتن کرد جواب او را ندهید.

نتیجه کنترل زبان

قالَ الحَسَن علیه السلام : الصَّمْتُ سَتْرُ العَیِّ وَ زَیْنُ العِرْضِ وَ فاعِلُهُ فی راحَهٍ وَ جَلیِسُهُ آمِنٌ؛

امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: خاموشی پوشش عیب ها و مایه حفظ آبروست. هر که از این صفت برخوردار باشد همواره در آسایش است و همدم و هم نشین او نیز در امنیّت به سر می برد.

خیر و سعادت کامل

قالَ الحَسَن علیه السلام : الخَیْرُ الّذی لا شَرَّ فِیهِ الشُکرُ مَعَ النِّعْمَهِ و الصَّبْرُ عَلی النّازِلَه؛

خیری که هیچ بدی در آن نیست عبارت است از شکر در مقابل نعمت ها و صبر در برابر حوادث و رخدادهای ناگوار.

نشانه کمال عقل

قالَ الحَسَنُ علیه السلام : رأسُ العَقْلِ مُعاشَرَهُ النّاسِ بالحَمیِلِ؛

معاشرت نیکوداشتن با مردم نشانه کمال عقل انسان است.

تعریف فرومایگی

شخصی از امام حسن علیه السلام سؤال کرد: پستی و فرمایگی چیست؟ آن حضرت فرمودند: «النَّظرُ فی الیَسیرِ وَ مَنْعُ الحَقیرِ. خرده بینی و اهمیّت دادن بیش از حدّ دادن به امور کوچک و مضایقه کردن از اعطای چیزهای بی ارزش.»

ترک مستحب برای واجب

قال الحَسنُ علیه السلام :… اِذا ضَرّتِ النَّوافِلُ بالفَریضَهِ فَارفَضُوها؛

هنگامی که عبادت های مستحب به اعمال و عبادت های واجب آسیب رساند آنها را ترک کنید.

اهمیّت توجّه به امور معنوی

قالَ الحَسَنُ علیه السلام : عَجِبْتُ لِمَنْ یَتَفکَّرُ فی مأکُولِهِ کَیفَ لا یَتَفَکَّرُ فی مَعْقُولِهِ فَیُجنِّبُ بَطْنَهُ ما یُؤذِیْهِ وَ یُودِعُ صَدْرَهُ ما یُرْدِیْهِ؛

تعجب می کنم از کسانی که در غذای جسم خود فکر می کنند ولی در امور معنوی و غذای روح خویش اندیشه نمی کنند؛ شکم خود را از طعام مضرّ حفظ می کنند ولی از افکار پلیدی که روان را می آلاید پرهیز نمی کنند.

توصیه درباره وصلت

شخصی به امام حسن علیه السلام عرض کرد: دختری دارم که به سنّ ازدواج رسیده است. با چه کسی وصلت کنیم؟ امام حسن علیه السلام فرمودند: «زَوِّجْها مِمَّنْ یَتَّقی اللّه عزّ و جلَّ فَاِنْ اَحَبَّها اَکْرَمَها و اِنْ اَبْغَضَها لَمْ یَظْلِمْها؛»

او را به ازدواج کسی درآور که با تقوا و پرهیزگار باشد چرا که فرد باقتوا اگر او را دوست بدارد احترامش می کند و اگر او را دوست هم نداشته باشد به وی ستم نمی کند.»

بیناترین و شنواترین مردم

قال الحسن علیه السلام : اِنَّ أَبْصَرَ الاَبْصار ما نَفَذَ فِی الخَیْرِ مَذْهَبُهُ وَ اَسْمَعَ الاَسْماَعَ ما وَعی التّذکیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ، أَسْلَمُ القُلُوب ما طَهُرَ مِنَ الشُّبَهاتِ؛

بیناترین دیده ها آن است که خیربین باشد و شنواترین گوش ها آن است که پذیرای پند و اندرزها باشد و از آن سود ببرد و قلب سلیم قلبی است که از شبهات پاکیزه باشد.

معنی مجد و عظمت

سُئِلَ الْحَسَنُ علیه السلام : فَما المَجْدُ؟ قالَ اَنْ تُعْطِیَ فِی الغُرْمِ وَ اَنْ تَعْفُو عَنِ الْجُرْمِ؛

از امام حسن علیه السلام سؤال شد: عظمت و بزرگی در چیست؟ آن حضرت فرمودند: عبارتست از بخشش مال به هنگام نیاز و گذشتن از خطا.

سیاست از دیدگاه امام حسن علیه السلام

شخصی از امام حسن علیه السلام معنای سیاست را پرسید. آن حضرت فرمودند: «سیاست آن است که حقوق خدا و حقوق بندگان زنده و بنده های درگذشته خدا را رعایت کنی». آن گاه برای توضیح بیشتر فرمودند: «حقوق خدا آن است که آن چه را خدا از انجام واجبات و ترک محرمات تکلیف کرده به طور کامل رعایت کنی. حقوق بندگان زنده آن است که وظایف خود را نسبت به برادران دینی انجام دهی. در خدمت گزاری برادر دینی درنگ ننمایی و نسبت به رهبر جامعه اسلامی تا زمانی که نسبت به مردم اخلاص دارد اخلاص داشته باشی و هر وقت از راه راست منحرف شد، اعتراض کنی. حقوق بندگان در گذشته یاد کردن نیکی ها و چشم پوشیدن از بدی های آنهاست.»

پدید آورنده: میرصادق سیدنژاد

حجاب از دیذگاه حضرت زینب علیهاالسلام

حجاب از دیذگاه حضرت زینب علیهاالسلام

 

                            حجاب از دیذگاه حضرت زینب علیهاالسلام

بخشی از خطبه ی حضرت زینب علیهاالسلام در کاخ یزید در خصوص حجاب زنان

در روایت آمده که حضرت زینب علیهاالسلام در مجلس یزیدبن معاویه می فرماید : ای یزید این عدالت است که پسر آزاد شدگان –کنایه به فتح مکّه و امان دادن رسول اکرم صلی الله علیه وآله به ابوسفیان پدربزرگ یزید که از آن روز آن ها معروف به طلقاء شده بودند و اولاد آنها را ابناء طلقاء می گفتند – آیا این عدالت است بلکه از فسق و کفر و زندقه است ،که زن های حرّه وکنیزان مملوک خود را در عقب پرده بنشانی و نگذاری چشم نامحرم به آنها بیفتد ولی دختران پیغمبر را که نوامیس خدا هستند پیش روی تو مانند اسرای کفار اسیر و دستگیر باشند – در حالی که به تحقیق هتک ستر آنها کرده ، یعنی آنها را مستحق پرده نشینی وپنهانی از انظار نامحرمانند ، از پرده بیرون آورده باشی صورت های آن ها را به جهت آن که نامحرمان نظر در صورت آن ها بیندازند و به علاوه آن ها را به دشمنان ایشان سپردی تا به این حالت مکشفات الوجوه آنها را از شهری به شهر دیگر بگردانند ،یعنی راضی بودن و امر نمودن تو به گشودن روی آنها در میان نامحرمان از فسق است نه از عدالت ، زیرا که راضی به فعل حرام شده و امر به آن نموده .

این کلمه به خوبی می فهماند که دیدن صورت زنان مسلمان بر مردان حرام است و موجب فسق می گردد .

اگر باز کردن صورت در مقابل نامحرم مباح بود از مثل حضرت زینب سلام الله علیها این تعبیر بعید بود .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱- بحارالانوار ،ج ۴۵ ص ۱۳۳ .

 

شهادت امام سجاد علیه السلام

       شهادت امام سجاد علیه السلام

 

                       شهادت امام سجاد علیه السلام

امام سجاد، اسوه زهد و تقوا و نمونه صبر شکیبایى و مظهر آمیختگى علم و حلم پس ازایفاى وظیفه الهى خود و حفظ ارزشهاى دین و پاسدارى از تشکل شیعى در سخت ترین ادوارسیاسى – اجتماعى -، در سال ۹۵ هجرى قمرى به لقاى پروردگار و وصال معبود خویش شتافت .

در تاریخ وفات آن حضرت سال ۹۴،۹۵ و ۹۶ هجرى قمرى گفته شده است ولى پیشینه دارترین و معتبرترین نقل مربوط به سال ۹۵ هجرى قمرى مى باشد.

البته جز این نقلها، برخى مورخان به سالهاى۹۲، ۹۳، ۹۹، ۱۰۰نیز اشاره کرده اند. بنابراین ، اگر نقل مشهور را در سال ولادت و نیز رحلت امام سجاد – علیه السلامسال ۳۸ هجرى و ۹۵ قمرى – ملاک قرار دهیم ، عمر شریف وى هنگام وفات ۵۷ سال بوده است . دو سال آن مقارن با روزگار خلافت على بن ابى طالب (ع) ره و ده سال آن در دوران امامت عموى گرامیش – حسن بن على (ع) و ده سال در روزگار زعامت حسین بن على( ع) بوده و ۳۴ سال آن به دوران امامت خود آن حضرت اختصاص داشته است .

و اما آرا در زمینه ماه و روز رحلت آن حضرت نیز مختلف است . بیشتر نویسندگان ورز دوازدهم محرم را متذکرشده اند. و برخى روزهاى ۱۸، ۱۹، ۲۲ و ۲۵ محرم را مطرح کرده اند و نیز نقلى ، روز ۱۴ ربیع الاول را احتمال دادهاست .

درباره علت شهادت امام سجاد – علیه السلام – و چگونگى وفات آن پیشواى صالحان ، عمده تاریخ نگاران تصریح کرده اند، ولید بن الملک ، ایشان را مسموم ساخته وآن را حضرت در نتیجه همان مسمومیت به شهادت رسیده است .

بعضى هم نوشته اند که هشام بن عبدال ملک  در روزگار خلافت ولید، امام على بن الحسین – علیه السلام – را مسموم کرده است .

اما میان این دو نظر، تنافى و تعارضى وجود ندارد. زیرا طبیعى است که هرچند برنامه مسومیت امام سجاد از سوى دستگاه خلافت – ولید – ریخته شده و فرمان آن توسط شخص خلیفه صادر گشته باشد، کسان دیگرى مجرى آن برنامه و فرمان خواهند بود. زیرا مسایل سیاسى و اجتماعى و همچنین محبوبیت امام سجاد – علیه السلام – در میان مردم و معروفیت وى به علم و زهد و تقوا، هرگز به حاکمان این جراءت را نمى داده است که به طور مستقیم با آن حضرت رویا رو شوند و به ستیز برخیزند و با زمینه هاى قتل ویرا به طور علنى فراهم آورند.

بر این اساس ، بعید نمى نماید که هشام بن عبدالملک به دستور بردارش ‍ ولید مرتکب چنین جنایتى شده باشد و ولید و هشام هر دو کشنده امام سجاد بوده باشند.

مدفن على بن الحسین علیه السلام

بدن مطهر زین العابدین علیه السلام کنار امام حسن مجتبى علیه السلام در قبرستان بقیع مدفون گشت.

بقیع زمین کوچکى است که بسیارى از بزرگان اسلام را در خود جاى داده است . از آن جمله چهار امام شیعهامام حسن مجتبى علیه السلام ، امام زین العابدین علیه السلام ، امام محمد باقر علیه السلام و امام جعفرصادق – علیه السلام – میباشد.

در گذشته زمان ، مسلمانان و شیفتگان اسلام و اهل بیت ، به تجلیل آبادى این مکان همت گماشته و براى هر یک از این بزرگان ، حرم وبارگاهى بنا کرده بودند . اما وهابیان در شوال ۱۳۴۴ هجرى قمرى این آثار را تخریب کردند و همه را با خاک یکسان نمودند!از آن این پس ، رفتار ناشایست وهابیان و حکام حجاز همواره از سوى محافل اسلامى مورد انتقاد شدید قرار داشته ودارد.

در این مدت تلاشهاى زیادى صورت گرفت تا شاید وضع اسفبار بقیع به صورت نخستین آن برگردد و بى حرمتها پایان یابد. اما على رغم قولهاى مساعدى که گاه حکام حجاز داده اند، هرگز قدم مثبتى در این راستا برداشته نشده است . و در حالى که شاهزادگان هوسران و خوشگذران در مجلل ترین کاخها به سر مى برند و دشمنان خلق و خداو بیگانگان و دشمنان اسلام در آن کاخ ها استقبال مى کنند و ثروت و امکانات جهان اسلام را به پاى غرب و صهیونیسم بین الملل نثار مى نمایند، مرقد بزرگان و شایسته ترین چهره هاى دینى مسلمانان ، چون گورستانى متروک مورد بى مهرى و بى اعتنایى قراردارد و شعائر اسلامى مورد سخت ترین بى حرمتیها واقع شده است !

منبع: امام سجاد جمال نیایشگران،احمد ترابی

حقوق اجتماعی زنان

 

حقوق اجتماعی زنان

 

                 حقوق اجتماعی زنان

مسئله ی تعیین حقوق اجتماعی برای زنان با برخی مباحث کلامی و عقیده ای در جامعه و زندگی روزمره، ارتباط بسیار نزدیکی دارد . از جمله ی این حقوق حق تعیین سرنوشت است و اگر این مبحث کلامی به درستی برای قشر تحصیل کرده ی زنان جامعه به خوبی تعریف نشود به صورت یک شبهه ذهن را آلوده کرده  مضافا” براینکه جوامع بیگانه به اسم آزادی و تساوی حقوق زن و مرد ،زنان را به سوی بی راهه ای می برند که نهایت آن فساد زنان و یا دوری از کانون خانواده و اجتماع می باشد .

در مباحث جامعه شناسی و روان شناسی ، حق تعیین سرنوشت به حقوق اجتماعی اختصاص یافته است .

امام خمینی (ره) می فرمود : زن همان حقوقی را دارد که مرد دارد حق تحصیل ، حق کار ، حق مالکیت ، حق رأی دادن و حق رأی گرفتن و در تمام جهاتی که مرد حق دارد ، زن هم حق دارد ، لیکن هم در مرد مواردی است که چیزهایی به دلیل پیدایش مفاسد بر او حرام است و در زن مواردی است که به دلیل اینکه مفسده می آفریند حرام است .

اسلام خواسته است که زن و مرد حیثیت انسانیشان محفوظ باشد ، اسلام خواسته است که زن ملعبه ی دست مرد نباشد .

اینکه در خارج منعکس کردند که در اسلام با زن ها با خشونت رفتار می شود ، امر غیر صحیحی بوده و تبلیغات باطلی است که از مغرضین حاصل شده و الّا مرد و زن هر دو در اسلام اختیارات دارند ، اگر اختلافی هست ، برای هر دو هست و آن مربوط به طبیعت آنان است .

امام همواره تأکید داشت که برخی از محدودیت های حیات بخش که اسلام برای زن منظور داشته است ، محدودیت های تکامل آفرین است نه ظالمانه و غیر عقلایی ، قوانین اسلام همه به صلاح زن و مرد است .

همانطوری که حقوق مردها در اسلام مطرح است ، حقوق زنها نیز مطرح است .اسلام به زنها عنایت بیشتری داشته است .

امام در ادامه ی سخن فوق به برخی از محدودیت ها، اشاره دارد که اسلام آنهارا در زندگی زن و مرد پیاده کرده و می فرماید : البته در شرع ، برای مردها یک محدودیت هایی هست که آن محدودیت ها به مصلحت ماست …اسلام از شرابخواری جلوگیری می کند ، اسلام از مواد مخدر جلوگیری می کند ، برای اینکه مفسده دارند .

برای همه یک محدودیت های شرعی و الهی است ،که به صلاح خود جامعه است ، نه اینکه برای جامعه یک چیزی مثلا نافع بوده است ولی برای آن محدودیت ایجاد کرده اند .

در قانون هم همه ی اقشار حقوقشان ملاحظه شده است و اقلیت های مذهبی  و دیگر اقشار همه حقشان ملاحظه شده است و هیچ فرقی مابین گروه و گروهی در اسلام نیست .

زن ها ،اول می توانند اختیاراتی اجتماعی برای خودشان قرار بدهند که نه مخالف شرع و نه مخالف حیثیت آنها باشد .می توانند از اول شرط کنند که اگر چنانچه مرد فساد اخلاقی داشت ، اگر بد زندگی کرد ، اگر بد خلقی کرد ، در طلاق وکیل باشند .اسلام برای آنها حق قرار داده است ، اسلام اگر محدودیتی برای زنان و برای مردان قائل شده است همه به صلاح خودتان بوده است . تمام قوانین اسلام ، چه آنهایی که توسعه می دهند ، چه آنهایی که تهدید می کنند ، همه به صلاح خود شماست .

همان طور که حق طلاق را با مرد قرار داده است ، حق این را قرار داده است که شما در ازدواج شرط کنید با او که اگر چه کردی ، من در طلاق وکیل باشم ، اگر مردی با زن خودش بد رفتاری کرد ، در حکومت اسلام او را منع می کنند ، اگر قبول کرد تعزیر می کنند ، حد می زنند واگر قبول نکرد ، مجتهد طلاق دهد .

خداوند همان طوری که قوانینی برای محدودیت مردها در حدود آنچه فساد بر آنها راه نیابد دارد ، برای زن ها هم قوانینی دارد ، همه برای صلاح شماست همه ی قوانین اسلامی برای صلاح جامعه است .

امام درمصاحبه ای که سؤال شده بود ، مشخصاً حقوق زنان در جمهوری اسلامی چه خواهد بود ؟ تکلیف مدارس مختلط چه می شود ؟ مسئله ی تنظیم تولد و تناسل و سقط جنین چگونه خواهد شد ؟

پاسخ فرمودند:

از حقوق انسانی ، تفاوتی بین مرد و زن نیست زیرا که همه انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خویش را همچون مرد دارد . بله در بعضی از موارد تفاوت هایی بین زن و مرد وجود دارد که به حیثیت انسانی آنها ارتباط ندارد .

ما می بینیم که بانوان محترم ایران در سراسر کشور یک عضو مفید و یک جمعیت متعهد هستند که به کشور خودشان خدمت می کنند و پشتوانه هستند برای کشور ،و من امیدوارم که تمام جهات اسلامی را در نظر بگیرند و با اسلحه ی ایمان و تعهد به اسلام این پیروزی را به پیش ببرند و پشتوانه ی این انقلاب باشند .

امام همچنین خاطر نشان کردند : … به زن و مرد سفارش می کنم که هر کس به حد قانونی رسیده است ، در این مجلس در انتخابات شرکت کند و افرادی که پیشنهاد می شود و انتخاب شده است ، هر کدام را که خواستند به او رأی بدهند .

زن ها هم باید دخالت کنند وجامعه را حفظ کنند .البته با حفظ آن چیزی که اسلام فرموده است ، که بحمدالله امروز در ایران جاری است .(۱)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱- صحیفه ی نور .ج ۸ ،ص ۱۷۹ .

 

آثارحجاب

آثارحجاب

          

یکی ازمهم ترین عللی که بدحجابی درجامعه ماروبه فزونی است ،اطلاع نداشتن دختران باآثارخوب پوشش اسلامی است .

اگروعاظ واندیشمندان به خوبی بتوانند آثارمفید وارزشمند حجاب رابرای دختران وزنان روشن کنند وپیامدهای بد بی حجابی وبی بندوباری رابیان کنند ،این اطلاع رسانی وعلم به حجاب موجب بالارفتن سطح فکری جوانان مامی شود.تازمانی که سطح فکرزنان مانسبت به حجاب پایین است ،دشمنان دین وفرهنگ به راحتی می توانند فرهنگ دینی ملی مارابه ابتذال کشانده تا مقدمات ازهم پاشیدن تمدن اسلامی رافراهم کنند.

خلقت زن ازجهت روحی روانی به گونه ای است که دوست دارد مورد توجه قرارگیرد ومردان دوست دارند که توجه کننده باشند ،به عبارت دیگر،زنان خواهان نازند ومردان خواهان نیاز.

به خاطراین دوعامل (نازونیاز)است که زن ومرد به همدیگرعلاقه مندمی شوند .پیوندزناشویی به وجودمی آید ،اگرناززنان ونیازدرمردان نبود،هرگز پیوندی صورت نگرفته وفرزندی متولد نمی شد ونسل بشرازبین می رفت.

باتوجه به این نکته نتیجه می گیریم که سرتاپای زن نازاست ودائماً علاقه منداست که دائماً توجهی رابه طرف خودش جلب کند،به عبارت دیگرمورد توجه واقع شود ،این خود موهبتی الهی می باشد .اگر این نازونیاز درجایگاه خودش باشد .تنهاجایی که زنان مجازند نازخودراعرضه کنند ،درکانون خانواده برای شوهرشان است .

امروزه جهان غرب به اسم آزادی ، زن را به یک کالای جنسی هرزه تبدیل کرده است. برای خانم ها این گونه تبلیغات شده که آزادی شمادراین است که تمام زیبایی هایی را که خدابه شماداده ،درمنظرعموم قراردهید ،تا کل مردان جامعه ازجمال شما بهره مند شوند.

دخترانی که به اسم آزادی ،تن به بی بندوباری داده وزیبایی های خودرادرمنظردیدعموم قرارمی دهند،باید بدانند که در درجه اول خودشان دچار یک بیماری روانی شده اند .هنگامی که این هرزگی در وجود زن ایجاد می شود هیچ وقت از بین نمی رود.اولین قدم شروع هرزگی بدحجاب شدن می باشد،به این معناکه موها نمایان شده،صورت  آرایش کرده وپوشیدن لباسهای تنگ و نامناسب است .قدم دوم   فحشاء وخیانت به خانواده وشوهراست.

بسیاری اززنان که به این بیماری روانی مبتلا می شوند،سرانجامشان خودکشی است .ازطرف دیگر،این بیماری روانی که زن را وادارمی کند تا عفتش را به نمایش عموم بگذارد موجب هیجان شدیدجنسی درمیان پسران ومردان می شود وغریزه جنسی آنها راشعله ور می کندونتیجه ای جزتباهی ونابودی جامعه ندارد.

 

اشکى بر سیدالشهداء علیه السلام

اشکى بر سیدالشهداء علیه السلام

اشکى بر سیدالشهداء علیه السلام

اشکى بر سیدالشهداء علیه السلام

           

                           اشکى بر سیدالشهداء علیه السلام

سید على حسینى که از اصحاب امام رضا علیه السلام است مى گوید:
من همسایه امام على بن موسى الرضا علیه السلام بودم . چون روز عاشورا مى شد از میان برادران دینى ما یک نفر مقتل امام حسین علیه السلام را مى خواند و به این روایت رسید که حضرت باقر علیه السلام فرمود:
«هر کس از دیده هاى او ولو به قدر بال پشه اى اشک بیرون بیاید. خداوند گناهانش را مى آمرزد. اگر چه مانند کف دریاها باشد»
در آن مجلس شخص نادانى که ادعاى علم مى کرد. حضور داشت و بر آن بود که این حدیث نباید صحیح باشد. چگونه گریستن به آن اندکى بر حضرت حسین علیه السلام این قدر ثواب مى تواند داشته باشد؟ با ایشان مباحثه بسیار کردیم و در آخر هم از گمراهى خود برنگشت و برخاست و رفت
آن شب گذشت .

 

                       اشکى بر سیدالشهداء علیه السلام

 

چون روز شد، نزد ما آمد و از گفته هایش معذرت خواست ، اظهار ندامت کرد و گفت :
شب گذشته در خواب دیدم قیامت برپا شده است و پل صراط بر روى جهنم کشیده اند و پرونده هاى اعمال را گشوده اند و آتش جهنم را افروخته اند و بهشت را زینت کرده اند. در آن وقت گرما شدید شد و عطش ‍ سنگین بر من غلبه کرد. چون به جانب راست خود نگاه کردم حوض کوثر را دیدم و بر لب آن دو مرد و یک زن را مشاهده کردم که ایستاده اند و نور جمال ایشان صحراى محشر را روشن کرده است . در حالیکه لباس سیاه پوشیده اند و مى گریند. از کسى پرسیدم : اینها کیستند که بر کنار کوثر ایستاده اند؟
پاسخ داد: یکى محمد مصطفى صلى الله علیه و آله و دیگرى على مرتضى و آن زن فاطمه زهرا علیهاالسلام است .
گفتم : چرا سیاه به تن دارند، غمگین هستند و مى گریند؟
گفت : مگر نمى دانى که امروز عاشوراست ؟
گفتم : روز شهادت شهید کربلا امام حسین علیه السلام است . آنان به این جهت غمناکند.
سپس نزدیک حضرت فاطمه علیهاالسلام رفتم و گفتم :
اى دختر رسول خدا! تشنه ام . آن حضرت از روى غضب به من نظر کرد و گفت :
تو مگر همان شخص نیستى که فضیلت گریستن بر میوه قلبم ، نور چشمم ، فرزندم حسین را انکار مى کردى ؟ با اینکه با ظلم و ستم او را شهید کردند. لعنت خدا بر قاتلین و ظالمین و کسانى که ایشان را از آشامیدن آب منع کردند.
در این حال از خواب وحشتناک بیدار شدم و از گفته خود پشیمان گشتم . اکنون از شما معذرت مى خواهم و باشد که از تقصیر من درگذرید.

منبع:بحارالانوار

 

خطبه براى جمعى از دانشمندان

 

خطبه براى جمعى از دانشمندان

خطبه براى جمعى از دانشمندان

خطبه امام حسین(علیه السلام)  در امر به معروف و نهى از منکر ‏

مردم! از آن نکوهشها که خداوند به منظور پند دوستانش از علماى یهود کرده عبرت گیرید، که مى‏فرماید: «چرا روحانیون و علماء آنها (یهود) را از سخنان گناه‏آمیز (و حرامخوارى) جلوگیرى نکردند» آن گروه از اسرائیلیان که کافر شدند (به زبان داود و عیسى بن مریم) لعنت شدند (این بدان جهت بود که معصیت‏کار و متجاوز بودند و از کارهاى ناپسندى که داشتند جلوگیرى نمى‏کردند) چه ناپسند کارها که مى‏کردند.» (مائده: ۶۳).

بدین جهت خدا بر آنان عیب گرفت که از ستمگرانى که در برابرشان بودند اعمال ناروا و تبهکاریها مى‏دیدند و منع نمى‏کردند، چون جیره‏خوار و طمعکار بودند، از عواقب اعتراضها بیم داشتند (هدایا و مزایا مى‏گرفتند و به اسم تقیه و پرهیز، حفظ جان و مصلحت، لب فرو مى‏بستند) با اینکه خداوند فرموده: «از مردم نترسید، از من بترسید» (مائده: ۴۴).

و نیز فرموده: «مردان و زنان مؤمن دوست (و یاور) یک دیگرند به نیکى امر و از بدى جلوگیرى مى‏کنند، نماز مى‏گزارند، زکات مى‏دهند و اطاعت خدا و رسول مى‏نمایند.» (توبه: ۷۱). خداوند نخست امر به معروف و نهى از منکر را بعنوان یک واجب ذکر کرده، چه او آگاه است که اگر این وظیفه انجام گیرد و اجرا شود وظائف دیگر همه چه سخت و چه آسان روبراه گردد، زیرا امر به معروف (کافران را) به اسلام دعوت کند، حقوق ستمدیدگان را بازستاند، با ستمگر به مخالفت برخیزد، غنیمتها (و بیت المال) را (عادلانه به اهلش) قسمت کند، زکات را از آنجا که باید بگیرد، و بدان جا که باید، صرف کند. سپس شما جمعیت (دانشمند) کسانى هستید که به علم شهره‏اید، نامتان به نیکى بر سر زبانهاست، به نصیحت و خیرخواهى معروفید، به نام علماى ربانى (و روحانیون) در نظر مردم مهابت دارید، شریفان از شما حساب مى‏برند، ضعیفان احترامتان مى‏کنند، کسانى شما را بر خود ترجیح مى‏دهند که احسانى به آنها نکرده‏اید، و حق نعمتى بر آنها ندارید، آنجا که حاجتها برآورده نشود شما وساطت مى‏کنید و پذیرفته مى‏شود، در راه با هیبت سلاطین و عزت بزرگان حرکت مى‏کنید، مگر این همه احترام براى این نیست که انتظار دارند شما وظیفه الهى را انجام دهید و به حق خدا قیام کنید؟ پس چرا در بیشتر وظائف کوتاهى مى‏کنید، حق امامان را سبک مى‏شمارید، حق طبقه زیردست و ضعیف را پایمال مى‏نمائید، ولى حقوق خود را که به خیال خودتان دارید مطالبه مى‏کنید؟ شما که نه مالى در راه خدا داده‏اید، نه جانى در راه جان آفرین نثار کرده‏اید، نه با قوم و قبیله‏اى براى خدا در افتاده‏اید، چگونه (با این سستیها و آسایش‏طلبیها) آرزوى بهشت و همنشینى پیمبران و امان از عذاب دارید؟ من از آن مى‏ترسم که شما که تکیه به آرزو داده‏اید، و عمل ناکرده از خدا توقعها

دارید به عذاب و انتقام خدا گرفتار شوید، چه به لطف و کرم خداوند از مزایا و امتیازاتى برخوردارید، اما آنها را که به خداپرستى معروفند ارج نمى‏گذارید، و خود به نام خدا (و حق‏پرستى) در میان بندگانش محترمید. (به چشم خود) مى‏بینید که عهد و پیمانهاى الهى (بدست قدرتمندان) شکسته شده و هیچ باک ندارید، اما اگر میثاق پدرانتان را زیر پا نهند هراسان مى‏شوید (خدا در نظرتان به اندازه نیاکان ارج ندارد)، تعهدها و قراردادهاى پیامبر نقض شده، کوران، لالان، و زمینگیران در شهرها نه سرپرستى دارند نه پناهى، و شما نه بر آنها ترحم مى‏کنید نه با استفاده از مقام خود به نفع آنها قدمى بر مى‏دارید، نه به آنها که کارى مى‏کنند (و از هستى خود در راه بى‏پناهان مى‏گذرند) توجهى دارید، با بند و بست و سازشکارى با ستمکاران خود را آلوده کرده‏اید، همه این رفتارها همان «منکرات» ى است که خدا دستور داده از آنها جلوگیرى کنید ولى شما غافلید، مصیبت (و گرفتارى) شما از همه مردم بیشتر است، زیرا بر مسند علم تکیه زده‏اید (مقام دانشمندان راستین را غاصبانه اشغال کرده‏اید)، و اى کاش حس و حرکتى (و یا گوش شنوائى) داشتید،این (مصیبتها) بدان جهت است که جریان کارها، و احکام (رتق و فتق امور) باید به دست دانشمندان خداشناس باشد که بر حلال و حرام خدا امینند، اما این مقام را از دست شما ربوده‏اند، و این عقب‏نشینى هیچ موجب و باعثى ندارد، جز تفرقه و کناره‏گیرى شما از حق، و اختلاف کلمه در سنت پیغمبر با وجود دلیلهاى آشکار و واضح، اگر شما مردمى بودید که در برابر اذیت و آزار (دشمن) مقاومت داشتید، و در راه خدا از بذل مال دریغ نمى‏کردید، کارهاى خدا (و اداره امور مسلمانان) به دست شما بود، و منشأ و مرجع هر کار شما بودید، اما (افسوس که) ستمکاران را بر مقام خود مسلط کرده و امور الهى را به دست آنها سپرده‏اید تا بر اساس «شبهه» (و کورکورانه) کار کنند، در راه شهوترانى و کامجوئى گام نهند، آنچه جباران را بر مقام شما مسلط ساخته این است که شما از مرگ گریزانید و به این زندگى (ننگین) ناپایدار دلخوشید، خلق ضعیف را تسلیم آنها کرده‏اید، جمعى برده‏وار بى‏اراده و مقهورند و گروهى گرسنه و مغلوب، ستمگران به دلخواه در امور مملکت تصرف مى‏کنند، به هوسرانى رسوائیها به بار آورند، سیرت اشرار پیش گیرند و بر خداى جبار دلیرى کنند، در هر شهر گوینده‏اى سخنور بر فراز منبر دارند، همه مملکت را قبضه کرده‏اند، دستشان همه جا باز است، مردم چون برده در برابرشان نیروى دفاع ندارند، (این بیدادگران) برخى جبار و سرکشند، برخى با کمال سختگیرى همه قدرتشان را به رخ ناتوانان مى‏کشند. فرمانروا (و خدا نشناسند، خداى) آفریننده و بازگرداننده را نمى‏شناسند (به مبدأ و معاد ایمان ندارند). شگفتا! و چگونه در شگفت نباشم که سرزمین اسلام قبضه کسانى است که یا خائن و ستمکارند، یا باجگیر و نابکار، یا حکمران بیرحم و بى‏انصاف، میان ما و شما در آنچه کشمکش داریم داور خداست، و قاضى اختلافاتمان هم اوست.

خداوندا! تو آگاهى که آنچه (از جنبش و نهضت بر ضد مفاسد و منکرات) به دست ما صورت گرفت نه در طمع پادشاهى و جاه بود، نه در طلب ثروت و مال، ما خواستیم تا نشانه‏هاى راه دینت را ارائه دهیم، (مفاسد را) در شهرهاى تو اصلاح کنیم، باشد که بندگان مظلوم تو روى آسایش و امنیت بینند و آسوده خاطر به طاعت تو برخیزند، ما همى خواهیم فرائض اسلام و سنن (پیغمبر «ص») و احکام تو را اجرا کنیم، شما باید به کمک ما برخیزید، در حق ما انصاف دهید، که ستمگران بر شما مسلط شده‏اند و در خاموش کردن نور پیامبرتان کوشیده‏اند، خدا ما را بس است، بر او توکل داریم، به درگاهش توبه آورده‏ایم و بازگشت همه به اوست. ______________________________
(۱) خطبه براى جمعى از دانشمندان ایراد شده، و مى‏نماید که امام (علیه السلام) در آخرین دیدارش از مکه خواسته از موقعیت کنگره حج استفاده کند، شخصیتهاى علمى را که در آن سرزمین گرد آمده بودند فراهم ساخته، تا مسئولیت آنان را در دفاع، و مبارزه با باطل گوشزد فرماید، تکلیف آنها را در برابر دستگاه یزیدى روشن سازد، و از وضع ذلت بارى که داشتند، و در مقابل ستمکاران به طمع نان یا از ترس جان سر سپرده بودند، ایشان را بر حذر دارد، و بلکه بتواند بوسیله آنان دیگران را نیز بیدار کند اما …

 

تحف العقول

 

اولین مدرسه حجاب

اولین مدرسه حجاب

 

        اولین مدرسه حجاب

اولین مدرسه ای که فرزندان درآن تربیت می شوند،کانون خانواده ودامن مادران است .مادری که خوب تربیت شده ودستورات دینی رابه خوبی می داند واهل عمل به دستورات دینی است ،می توانددخترانش رامحجبه وچادری تربیت کند.والّا اگرمادری خودش ازروی تقلیدازمادرش دارای حجاب است وهیچ دلیل قانع کننده ای برای حجاب خودش ندارد،تابه وسیله آن دلیل وبرهان دخترش رامحجبه کند،نمی توانددختران دین دار و محجبه ای تحویل جامعه دهد .

شغل معلمی وتربیت درمقطع ابتدایی سخت ترازدوره راهنمایی است ودوره راهنمایی مشکل ترازمقطع دبیرستان ،ولذاکانون خانواده ودامن مادر که اولین معلم است ،مدرسه ای بسیارمهم برای تربیت است.

اگرمادری خودش درمسائل دینی واخلاقی ضعیف باشد،هرگزنمی تواندآن گونه که شایسته است بتواندفرزندانش رادرست تربیت کند. حتی اگراحکام دینی رابه خوبی بداندوبه صورت علمی برایش حل شده باشد ولی اهل عمل نباشد وپوشش اسلامی وحجاب نداشته باشد،هرگز دختران محجبه ای نخواهد داشت .

دراولین مدرسه لازم است اولین معلم که مادراست ،خود علوم اسلامی واخلاقی راحداقل درحدبسیارابتدایی بداندواهل عمل به دستورات دین مخصوصاً حجاب وپاکدامنی باشد وظاهری آراسته ومحجبه داشته باشد تابتواند بادوبازوی توانمندعلم وعمل فرزندان راتربیت کند.

درمدرسه اول که خانواده است ،اگردختران درست تربیت شوند،درمدرسه دوم که دبستان است به خوبی وارد می شوندوبسیاری ازسؤالات راازمعلمان پرسیده تاآماده ورودبه راهنمایی و…شوند.

پس ازانجام این چرخه صحیح تربیتی است که ماشاهدجامعه ای اسلامی بازنان محجبه وپاک دامن هستیم ،نتیجه حجاب ازبین رفتن فسادوفحشاء است .

پس نتیجه می گیریم که سعادت وخوشبختی جامعه درگرو تربیت صحیح مادراست .

سلامت نسلهای بعد وسلامت دانشگاه هاوادارات درصورتی است که معلمان مدرسه اول که مادران درکانون خانواده هستند،رسالت مادربودن رابه خوبی انجام داده باشند.

نقش تربیتی مادر،درکانون خانواده بسیاربالاترازپدراست ،زیراپدر وسرپرست خانواده اکثراوقات مفید روز رادربیرون ازخانه  درپی کسب درآمداست ،هنگامی هم که به خانه می آیدخسته است ومجالی برای رسیدگی به اموراخلاقی فرزندان ندارد.

درجامعه ای که مورد تهاجم فرهنگی قرارگرفته است ،چنان چه مادران ازاین تهاجم فرهنگی تأثیرنگرفته باشند،دخترانی پاک ومحجبه ازکانون خانواده خارج وتحویل جامعه داده می شود.

ولذادرآخربحثمان نتیجه می گیریم که اصلی ترین محوردرتربیت دختران محجبه مادران هستندواگراین اولین معلمان خانواده وظیفه اشان رادرست به انجام برسانند،شاهد دخترانی محجبه وزنانی پاک دامن خواهیم بود.

به امید جامعه ای که درآن بی حجابی وفحشاء نباشد.

 

اخلاق

رابطه «علم» و «اخلاق» در احادیث اسلامى

رابطه «علم» و «اخلاق» در احادیث اسلامى

رابطه «علم» و «اخلاق»

رابطه «علم» و «اخلاق» در احادیث اسلامى

 

 

 

احادیث اسلامى نیز مملو است از تعبیراتى است که نشان مى دهد رابطه تنگاتنگى در میان علم و معرفت و آگاهى، با فضائل اخلاقى; و جهل و بى خبرى و ناآگاهى، با رذائل اخلاقى وجود دارد که نمونه هائى از آن را در ذیل مى خوانید:

۱ ـ در رابطه معرفت با زهد که از مهمترین فضائل اخلاقى است از على(علیه السلام) چنین روایت شده است:

«ثَمَرَهُ الْمَعْرِفَهِ الْعُزُوفُ عَنِ الدُّنیا; میوه درخت معرفت، زهد در دنیا است.»( غرر الحکم)

۲ ـ در حدیث دیگرى در همین زمینه از همان حضرت مى خوانیم: «یَسیرُ الْمَعْرِفَهِ یُوجِبُ الزُّهْدَ فِى الدُّنْیا; مختصر معرفت و آگاهى، موجب زهد در دنیا است.»( غررالحکم)

در اینجا معرفت مى تواند اشاره به معرفه اللّه باشد که در برابر ذات پاک بى نهایتش همه چیز کوچک و بى ارزش است، و از قطره در برابر دریا نیز ناچیزتر مى باشد، و این خود از اسباب زهد و بى اعتنایى به زرق و برق دنیا است. یا این که اشاره به آگاهى از ناپایدارى دنیا و تاریخ اقوام پیشین باشد که آن نیز روح زهد را در انسان زنده مى کند و یا آگاهى به سراى جاویدان و عظمت نعمتهاى آنجا است و یا همه اینها.

۳ ـ در حدیث دیگرى در ارتباط غناى ذاتى و ترک حرص و آز، با علم و معرفت، از همان امام(علیه السلام) مى خوانیم: « مَنْ سَکَنَ قَلْبَهُ اَلْعِلْمُ بِاللّهِ سُبْحانَهُ، سَکَنَهُ الْغِنى عَنْ الْخَلْقِ; هر کس معرفت خداوند در دل او، جایگزین شود، غنى و بى نیازى از خلق در قلبش جایگزین خواهد شد.»( غررالحکم)

روشن است کسى که آگاه به صفات جلال و جمال خداست و جهان هستى را پرتو کوچکى از آن ذات بى نیاز مى داند، تنها بر او توکّل مى کند و از غیر او خود را مستغنى و بى نیاز مى بیند.

۴ ـ در ارتباط معرفه اللّه با حفظ زبان از سخنان ناشایست و شکم از حرام; در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده است: «مَنْ عَرَفَ اللّهَ وَ عَظَّمَهُ مَنَعَ فاهُ مِنَ الْکَلامِ، وَبَطْنَهُ مِنَ الطَّعامِ; کسى که خدا را بشناسد و بزرگ بشمرد، دهانش را از سخن (ناشایست) باز مى دارد، و شکمش را از غذا (ى حرام)!»( اصول کافى، جلد۲، صفحه ۲۳۷)

۵ ـ در رابطه معرفت و خوف از خدا که سرچشمه انواع فضایل اخلاقى است، در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) چنین آمده است: «مَنْ عَرَفَ اللّهَ خافَ اللّهَ وَ مَنْ خافَ اللّهَ سَخَتَ نَفْسُهُ عَنِ الدُّنْیا; کسى که خدا را بشناسد، از (مجازات) او مى ترسد، و کسى که از خدا بترسد نسبت به زرق و برق دنیا، بى اعتنا مى شود!»( اصول کافى، جلد۲، صفحه۶۸)

۶ ـ در ارتباط روح گذشت و ترک انتقامجویى با معرفه اللّه، در حدیثى از امام

امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى خوانیم: «اَعْرَفُ الناسِ بِاللّهِ اَعْذَرُهُمْ للِنّاسِ وَاِنْ لَمْ یَجِدْ لَهُمْ عُذْراً; آگاهترین مردم به خدا کسى است که بیش از همه مردم را در برابر خطاهایى که مرتکب شده اند، معذور دارد، هرچند عذر (موجّهى) براى آنها نیابد.»( غرر الحکم) (بدیهى است این حدیث ناظر به مسائل شخصى است نه مسائل اجتماعى).

۷ ـ در ارتباط معرفه اللّه با ترک تکبّر، در حدیث دیگرى از همان حضرت مى خوانیم «وَ اِنَّهُ لایَنْبَغى لِمَنْ عَرَفَ عَظَمَهَ اللّهِ اَنْ یَتَعَظَّمَ ; شایسته نیست براى کسى که از عظمت خدا آگاه است، بزرگى بفروشد!»( نهج البلاغه، خطبه ۱۴۷)

۸ ـ در ارتباط پاکى عمل بطور کلّى با علم و دانش، على (علیه السلام) در حدیث دیگرى مى فرماید: «لَنْ یُزَّکى الْعَمَلُ حتّى یُقارِنَهُ الْعِلْمُ; هرگز اعمال آدمى پاک نمى شود، مگر این که قرین با علم و معرفت گردد!»( غرر الحکم)

پیدا است که پاکى عمل و پاکى اخلاق معمولاً از یکدیگر جدا نیست.

۹ ـ در همین رابطه، در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «بِالْعِلْمِ یُطاعُ اللّهُ وَ یُعْبَدُ وَ بِالْعِلْمِ یُعرَفُ اللّهُ وَ یُوَحَّدُ وَ بِهِ تُوصَلُ الاَْرْحامُ وَ یُعْرَفُ الْحَلالُ وَ الْحَرامُ، وَ الْعِلْمُ اِمامُ الْعَمَلِ; به وسیله علم و معرفت خداوند اطاعت و عبادت مى شود; و به وسیله علم خدا شناخته و یکتا شمرده مى شود; و نیز به وسیله آن صله رحم، برقرار مى گردد; و حلال و حرام شناخته مى شود; و علم پیشواى عمل است!»( تحف العقول، صفحه ۲۱)

در این حدیث نیز بسیارى از اعمال اخلاقى ثمره شجره علم و معرفت شمرده شده است.

۱۰ ـ همین معنى با صراحت بیشترى در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام)آمده است که فرمود: «ثَمَرَهُ الْعَقْلِ مُداراهُ النّاسِ; میوه درخت عقل، مدارا و نرمخوئى با مردم است!»( غرر الحکم)