بایگانی دسته: بیوگرافی شعرا و نویسندگان

شوریده شیرازی : بیوگرافی و نمونه اشعار زیبای شوریده شیرازی و آثار او

شوریده شیرازی : بیوگرافی و نمونه اشعار زیبای شوریده شیرازی و آثار او

شوریده شیرازی : بیوگرافی و نمونه اشعار زیبای شوریده شیرازی و آثار او

شوریده شیرازی

 

محمد تقی ملقب به فصیح الملک و متخلص به شوریده ، در تاریخ1276 هجری قمری در شیراز یدنیا آمد.و1345 هجری قمری در شیراز درگذشت و در جوار آرامگاه سعدی به خاک سپرده شد.
در هفت سالگى بر اثر مرض آبله نابینا شد.ایشان از نابینائی خود سخت افسرده و شوریده حال بود تخلصش را نیز شوریده انتخاب کرد.
پدرش را در نه سالگى از دست داد و سرپرستى وى را داییش بر عهده گرفت.
ایشان بین سالهای 1270 – 1309 هجری به دربار ناصر الدین شاه قاجار راه یافت و به لقب مجد الشعرائی و سپس به لقب فصیح الملکی ملقب گردید
شوریده در 21 مهر 1305 خورشیدی برابر با ششم ربیع‌الثانی 1345هجری قمری در شیراز درگذشت و در جوار قبر سعدى به خاک سپرده شد.

شوریده شیرازی : بیوگرافی و نمونه اشعار زیبای شوریده شیرازی و آثار او

 

نمونه اشعار شوریده شیرازی

هرچه کنی بکن مکن ترک من ای نگار من
هر چه بری ببر مبر سنگدلی به کار من
هر چه هلی بهل مهل پرده به روی چون قمر
هر چه دری بدر مدر پرده اعتبار من
هر چه کشــی بکش مکش باده به بزم مدعی
هر چه خوری بخور مخور خون من ای نگار من
هر چه دهی بده مده زلف به باد ای صنم
هر چه نهی بنه منه پای به رهگــــذار من
هر چه کشی بکش مکش صید حرم که نیست خوش
هر چه شوی بشو مشو تشنه به خون زار من
هر چه بری ببر مبر رشته الفت مـرا
هر چه کنی بکن مکن خـانه اختیار من
هر چه روی برو مرو راه خلاف دوستی
هر چه زنی بزن مزن طعنه به روزگار من

———————————————–

می کند حسن تو هر لحظه تقاضای دگر
هر زمان شور دگر دارد و غوغای دگر
برسر صفحه ی دل منشی دیوان ازل
ننوشته است جز ابروی تو طغرای دگر
دوستان مستم و افتاده زپا ،رفته زدست
مست را دست بگیرید به مینای دگر
من از آن روز چشم خوش ساقی دیدم
هوس جام دگرکردم و مینای دگر
دل گهی طالب وصل است و گهی مایل هجر
دارد این شیفته هر لحظه تمنای دگر
ای خوش آن شب که سر زلف تو در دست آرم
تا بدو شرح دهم قصه ی شبهای دگر
در دوصد قرن دگر،می نبود چون من و تو
شاهد دیگر و شوریده ی شیدای دگر

————————————————

مکن ای دوست مکن اینهمه بیداد مکن
خاطر خصم بر غم دل ما شاد مکن
پاسخ نامه ما می نفرستی ز چه روی
که ترا گفت که از عاشق خود یاد مکن

————————————————-

روی بنمایی و دل از من شوریده ربایی
تو چه شوخی که دل از مردم بی دیده ربایی
حسن گویند که چون دیده شود دل برباید
تو بدین حسن دل از دیده ونادیده ربایی
خاطر خلق بدین روی پریوار ستانی
طاقت جمع بدین موی پریشیده ربایی
آن که او را نتوان دل به دو صد شیوه ربودن
تو بدین روی خوش وخوی پسندیده ربایی
با چنین لعل لبان پیش درخت گل سوری
گر بخندی تو دل از غنچۀ خندیده ربایی
دیگر از چهرۀ تابان تو در دست دل من
نیست تابی که بدین گیسوی تابیده ربایی
تو که خود فاش توانی دل یک شهر ربودن
دل “شوریده” روا نیست که دزدیده ربایی

————————————————–

آن پریرو از درم روزی فراز آید؟ نیاید
من همی‌خواهم که عمر رفته بازآید؟ نیاید
بر سر من سایه ای زآن آفتاب افتد نیفتد
در کف من دامن آن سرو ناز آید؟نیاید
پیش از آن کایام در پیچد بهم طومار عمرم
نامه‌ای از کوی یار دل‌نواز آید؟ نیاید…
عاشق شوریده را در دل نباشد غیر جانان
در دل محمود جز یاد ایاز آید؟نیاید

—————————

گرد آوری : نت آنجل

ژان ژاک روسو : بیوگرافی و جملات زیبای ژان ژاک روسو و معرفی آثار او

ژان ژاک روسو : بیوگرافی و جملات زیبای ژان ژاک روسو و معرفی آثار او

ژان ژاک روسو : بیوگرافی و جملات زیبای ژان ژاک روسو و معرفی آثار او

ژان ژاک روسو

 

زندگینامه ژان ژاک روسو

ژان ژاک روسو در روز ۲۸ ژوئن سال ۱۷۱۲ در ژنو به دنیا آمد. اندیشه‌های او در زمینه‌های سیاسی، ادبی و تربیتی، تأثیر بزرگی بر معاصران گذاشت.روسو واپسین سال‌های حیاتش را در روستایی در حومه پاریس، با آرامش گذراند و به نگارش زندگانی شخصی و عاطفی خود پرداخت. او سرانجام در روز ۲ ژوئیه ۱۷۷۸ به علت سکته مغزی، در منزل خود در نزدیکی پاریس چشم از جهان فروبست.

در سال ۱۷۳۹ اولین کتاب خود را در وصف دهکده‌ای که در آن زندگی می‌کرد نوشت.در سال ۱۷۴۹، روسو با دیگر فیلسوفان عصر روشنگری همراه شد و به نوشتن مقالاتی در رابطه با موسیقی در آنسیکلوپدی پرداخت. او با شرکت و برنده شدن در مسابقهٔ آکادمی دیژون در سال ۱۷۵۰ و نوشتن نخستین رساله خود در پاسخ به سؤال ««آیا بسط، توسعه و استقرار علوم و هنر موجب اصلاح اخلاق مردم است یا خیر؟»»، که برنده جایزه اول این آکادمی شد، شهرت یافت. به علت اندیشه‌های احساساتی و نو روسو، کم‌کم موجی از انتقاد و تمسخر از طرف روشن‌فکران و فیلسوفان این عصر همچون ولتر ، دیدرو و دالامبر برخاست.
در سال ۱۷۶۱، رمان «رمانتیک» (این صفت حدود یک قرن بعد به سبک روسو داده شد) الوئیز جدید یا ژولی را با موفقیت منتشر کرد. پس از آن، قرارداد اجتماعی و امیل را در سال ۱۷۶۲ نوشت. این دو اثر خشم پارلمان فرانسه و نیز هلند را برانگیخت، و حتی در ژنو و برن نیز ممنوع شد. امیل در ژنو در برابر جمع عموم پاره و آتش زده شد، و روسو به ناچار شبانه به نوشاتل گریخت و تحت حمایت فریدریک دوم (کبیر) پادشاه پروس درآمد. خشم مردم روسو را ناگزیر به فرار دوباره کرد و در سال ۱۷۶۵ به انگلستان روی آورد و نزد دیوید هیوم(به انگلیسی: David Hume)، نویسنده و فیلسوف انگلیسی پناه یافت. او در انگلستان نوشتن اتوبیوگرافی خود، اعترافات را آغاز نمود.انزوا، آوارگی و زندگی پر فشار روح و روان او را چنان پریشان کردند که روسو را تا مرز جنون پیش بردند، و او تا پایان زندگی خود دچار اختلالات مازوخیستی و پارانویا بود، به طوری که فکر می‌کرد همه علیه او توطئه می‌کنند.
روسو در سال ۱۷۷۰ با شرط عدم انتشار کتاب اجازه یافت تا به فرانسه بازگردد.

کتابهای ژان ژاک روسو:
امیل – نا مه های اخلاقی- گفتار درباره ی منشاء نابرابری میان انسانها – قرارداد اجتماعی -غیب گوی روستا ،ایرا و ….

ژان ژاک روسو : بیوگرافی و جملات زیبای ژان ژاک روسو و معرفی آثار او

جملات کوتاه  ژان ژاک روسو

نویسنده و اندیشمند فرانسوی – سوئیسی 

انسان آزاد آفریده شده است اما همیشه در زنجیری است که خود بافته است. ژان ژاک روسو

افراد سست اراده همیشه منتظر معجزه ها و رویدادهای شگفت انگیزند اما افراد قوی ، خود آفریننده معجزه ها و رویدادهای شگفت انگیزند.

سعی کنید همانگونه باشید که می خواهید دیگران شما را (آنگونه) ببینند .ژان ژاک روسو

ساده ترین درس زندگی این است ،هرگز کسی را آزار نده.

آسایش زمان نمیشناسد ،هرگاه خسته شدی بیاسای.ژان ژاک روسو

برای آنکه بتوانیم کسی رادوست داشته باشیم به زمان و آگاهی نیاز داریم . برای دوست داشتن ابتدا باید داوری کرد و برای برتری دادن ،باید نخست سنجید.ژان ژاک روسو

به طور کلی اشخاصی که زیاد میدانند ، کم حرف میزنند و کسانی که کم میدانند ، پرحرف هستند. ژان ژاک روسو

فحش دلیل کسانی است که حق ندارند.

بزرگترین تفاوت انسان و حیوان ،فهم و اندیشه نیست ،بلکه اراده و اختیار اوست.ژان ژاک روسو

مردم بدون عشق کورانی هستند که به هیچ وجه به منزل نخواهند رسید.

میتوان حقیقتی را دوست نداشت ، اما نمیتوان منکر آن شد. ژان ژاک روسو

امید و آرزو آخرین چیزی است که دست از گریبان بشر برمی دارد

احساس دل ، بالاتر از منطق است.

بیش از سخن گفتن گفتارت را بسنج ، چنان که بیش از کاشتن تخم شخم میزنی.

آنچه بار زندگی را بر دوش ما سنگین تر میسازد ، عموماً زیاده روی در خود زندگی است .ژان ژاک روسو

انسان از مادر ، آزاده آفریده شد .

اندیشه های صرفاً ذهنی و کلی ،منشا بزرگترین خطاهای بشرند.

هر پدیده ای زمانی که از دست آفریدگارش بیرون می آید خوب است و همین که بدست انسانها می افتد به تباهی میگراید .ژان ژاک روسو

ایمان داشتن به توانایی های خویش ، نیمی از موفقیت و کامیابی است .

بهترین وسیله برای جلب محبت دیگران ، نیکی کردن به آنهاست.ژان ژاک روسو

در مقابل همه چیز میتوان مقاومت کرد جز نیکی و خوبی.

هر کس لطف بهار میخواهد باید دشواری زمستان را تحمل کند.ژان ژاک روسو

————————-

گرد آوری : نت آنجل

بابا افضل کاشانی : بیوگرافی و اشعار برگزیده افضل کاشانی و معرفی آثار او

بابا افضل کاشانی : بیوگرافی و اشعار برگزیده افضل کاشانی و معرفی آثار او

بابا افضل کاشانی : بیوگرافی و اشعار برگزیده افضل کاشانی و معرفی آثار او

بابا افضل کاشانی

 

افضل الدین محمد بن حسین بن محمد مَرَقی کاشانی (باباافضل کاشانی) شاعر و عارف سده ششم هجری است.

تاریخ دقیقی از تولد و وفات و جزئیات زندگی ایشان در دست نیست.
گروهی خواجه نصیرالدین طوسی را از شاگردان و مریدان بابا افضل میدانند و به این شعری که خواجه نصیرالدین طوسی در وصف بابا افضل سروده اشاره میکنند:
گر شرح دهد سپهر اعلا
فضل فضلا و فضل افضل
از هر ملکی به جای تسبیح
آواز آید که افضل افضل

در کتابخانه‌های ایران و جهان نسخه های خطی بسیاری از نوشته های فلسفی بابا افضل موجود است.
آقای مجتبی مینوی مصنفات بابا افضل را در دو جلد در سال‌های ۱۳۳۱ و ۱۳۳۷ منتشر کرد. در جلد دوم این مجموعه، تعداد ۱۹۲رباعی، ۷ غزل و ۳ قصیده درج شده است که مستند است.رباعی های بسیاری به بابا افضل نسبت داده شده است که یقیناً اکثریت آن‌ها از او نیست و دقیق ترین منبع اشعار ایشان ،اشعاری است که توسط مجتبی مینوی آورده شده است.

آثار بابا افضل کاشانی:
رساله در علم و نطق ،رسالۀ تُفّاحه، مدارج الکمال ، ره انجام نامه، ساز و پیرایۀ شاهان پرمایه، عَرْض نامه ،جاودان نامه ،ینبوع الحیاة ،رسالۀ نفس ارسطو طالس ،مبادی موجودات نفسانی ،ایمنی از بطلان نفس در پناه خرد ،نامه‌ها

 

بابا افضل کاشانی : بیوگرافی و اشعار برگزیده افضل کاشانی و معرفی آثار او

نمونه اشعار بابا افضل کاشانی

در بادیهٔ عشق دویدن چه خوش است
وز خیر کسان طمع بریدن چه خوش است
گر دست دهد صحبت اهل نفسی
دامن ز زمانه در کشیدن چه خوش است

—————————————————

تا چند روی از پی تقلید و قیاس
بگذر ز چهار اسم و از پنج حواس
گر معرفت خدای خود می طلبی
در خود نگر و خدای خود را بشناس

——————————————————-

آن ها که زمین زیز قدم ها فرسودند
وندر طلبش هر دو جهان پیمودند
آگاه نمی شوم که ایشان هرگز
زین حال چنانکه هست آگه بودند

———————————————————

غم چند خوری ز کار نا آمده پیش
رنج است نصیب مردم دوراندیش
خوش باش و جهان تلخ مکن در بر خویش
کز خوردن غم قضا نگردد کم و بیش

————————————————————

گر در نظر خویش حقیری، مردی
ور بر سر نفس خود امیری، مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده‌ای بگیری، مردی

——————————————————–

گر حاکم صد شهر و ولایت گردی
ور در هنر و فضل به غایت گردی
گر فاسق مطلقی و گر زاهد خشک
روزی دو سه بگذرد حکایت گردی

——————————————————-

دل نعره زنان ملک جهان می طلبد
پیوسته وجود جاودان می طلبد
مسکین خبرش نیست که صیاد اجل
پی بر پی او نهاده، جان می طلبد

——————————————————-

افضل دیدی که هر چه دیدی هیچ است
سر تا سر آفاق دویدی هیچ است
هر چیز که گفتی و شنیدی هیچ است
و آن نیز که در کنج خزیدی هیچ است

—————————–

گرد آوری : نت آنجل

حاج اسماعیل دولابی : بیوگرافی و جملات کوتاه اسماعیل دولابی و معرفی آثار او

حاج اسماعیل دولابی : بیوگرافی و جملات کوتاه اسماعیل دولابی و معرفی آثار او

حاج اسماعیل دولابی : بیوگرافی و جملات کوتاه اسماعیل دولابی و معرفی آثار او

حاج اسماعیل دولابی

 

محمداسماعیل خان احمد دولابی در سال ۱۲۸۲در روستای دولاب از توابع تهران بدنیا آمد.ایشان از عارفان معاصر بودند. وی در ۹ بهمن ۱۳۸۱چشم از جهان فرو بست و در آرامگاه فاطمه معصومه در قم به خاک سپرده شد.

حاج اسماعیل دولابی در سال ۱۲۸۲در روستای دولاب از توابع تهران بدنیا آمد وی در جوانی به شغل کشاورزی اشتغال داشت و در عین حال به صورت آزاد به دانش‌آموزی در جلسات علمای دینی معاصر پرداخت.
در این راه از علمایی چون مرحوم آیت اللّه سیّد محمّد شریف شیرازی , مرحوم آیت اللّه شاه آبادی , مرحوم آیت اللّه شیخ محمّد تقی بافقی و مرحوم آیت اللّه شیخ غلامعلی قمی بهره ها برد. آخرین شخصیّتی که بیش از همه با این بزرگوار انس و محبّت تام داشت مرحوم آیت اللّه شیخ محمّد جواد انصاری بود .
محمداسماعیل دولابی در پرورش و رشد اخلاقي علاقمندان ، متوجه ايجاد تحول در نگرش آنها به هستي و زندگي ، به گونه اي که همه چيز را از منظر توحيدي و از مآي جمال الهي بنگرند و منعطف نمودن عشق و محبت آنان و متمرکز نمودن توجهشان به خدا و اولياي الهي ، به گونه
اي که از هر چه جز اين ، چه دنيوي و چه اخروي ، فارق گردند ، و نيز ايجاد حسن ظن و اعتماد به خدا و اولياي الهي ، و حاکم ساختن روحيه تسليم و رضا بر آنان بود.

آثار اسماعیل دولابی :
مصباح‌الهدی (سخنان اسماعیل دولابی که توسط شاگرد ایشان مهدی طیب گردآوری شده است)
طوبای محبت(شش جلد که توسط فرزند ایشان محمد دولابی توسط فرزند ایشان گردآوری و چاپ شده است)

حاج اسماعیل دولابی : بیوگرافی و جملات کوتاه اسماعیل دولابی و معرفی آثار او

جملات کوتاه  محمداسماعیل دولابی

دعا ونیایش قبل از آنکه ابزار زندگی باشند، ابزار بندگیاند و بیش از آنکه خواهش تن را ادا کنند، حاجت دل را روا میکنند و برتر از آنکه سفرهی نان را فراخی بخشند، گوهر جان را فربهی میدهند. محمداسماعیل دولابی

در دعا هم از نیاز عاشق سخن میرود، هم از ناز معشوق؛ هم از احتیاج این و هم از اشتیاق، او هم از انس هم از خوف، هم از محبت هم از معرفت، هم از توبه و انابت هم از کرم و اجابت، هم حاجتی معیشتی و زمینی هم از مطلوبات آرمانی و آسمانی، هم از تسلیم و هم از تعلیم. محمداسماعیل دولابی

سوال نکن شاید خدا به تو بفهماند .
گدایی نکن شاید خدا غنی ات کند .
به قلبت فشار نیاور شاید خدا مشکلت را حل کند .
چه در امور دنیوی و چه در امور اخروی یک شاید کنار زندگی ات بگذار .
محمداسماعیل دولابی

لحظه ای تفکر کنید و چیزهای  بی ارزش که فانی هستند را برشمارید و با بهره گیری از صفت آگاهی آن ها را بسنجید ، سپس نتیجه گیری کنید چیزهایی که رفتنی و فانی است و فقط در دنیا هستند و این را باور قلبی داشته باشید ، آن وقت آرامشی وصف نشدنی خواهید داشت. محمداسماعیل دولابی

گروهی محبت را می فروشند برای سیر کردن شکم و فرج خود. اینها چقدر احمقند، باید برای خرید محبت از شکم و فرج صرف نظر کرد…
قدر محبت را بدان، نکند آن را به چیزی های کوچک بفروشی. حب فقط برای خدا و خوبان خداست.
محمداسماعیل دولابی

خلاصه و لب اخلاق دو کلمه است : مرنج و مرنجان محمداسماعیل دولابی

اگر شکر کردید برای شما زیاد می کنم…
یعنی شکر هر چیزی مناسب خود آن چیز است. شکر پول کمک کردن و انفاق به فقیر است، شکر علم تعلیم دادن است، شکر قدرت گرفتن دست ضعیف است. اینها شکر نعمتند. شکر منعم، یعنی خدا را عبادت کنیم چون سزاوار عبادت شدن است نه برای اینکه به ما نعمت داده است.
حاج اسماعیل دولابی

اگر خداوند را می خواهید بجویید در زمین و آسمان نیابید که پیدا نمی شود چون خود رحمانش فرمودند:
زمین و آسمان وسعت مرا ندارد دل مؤمن جایگاه من است.
حاج اسماعیل دولابی

هر مصنوعی صانعش را نشان می‎دهد. به هر چیزی نگاه کنی، سازنده‎ی آن را یاد می‎کنی. قالی را می‎بینی، می‎گویی عجب قالی‎بافی داشته است. ساختمان را می‎بینی، می‎گویی عجب معماری داشته است. خودت را چه؟ اگر خودت را هم جلوی آیینه نگاه کنی، یاد خدا می‎افتی… محمداسماعیل دولابی

در دنيا اگر خودت را مهمان حساب كني و حق تعالي را ميزبان ، همه غصّه ها مي رود . چون هزار غصّه به دل ميزبان است كه دل ميهمان از يكي از آنها خبر ندارد .
هزار غم به دل صاحبخانه است كه يكي به دل مهمان راه ندارد . در زندگي خودت را ميهمان خدا بدان تا راحت شوي .
اگر در ميهماني يك شب بلايي به تو رسيد شلوغ نكن و آبـــروي صاحبخـــانه را حفظ كن.
حاج اسماعیل دولابی

اعمال هر كس به اندازه معرفتش قیمت دارد . خلوص عمل بسته به میزان معرفت است . اعمالی كه از محبت سرچشمه می گیرد خلوصش بیشتر است. محمداسماعیل دولابی

از دنيا نگو، از خلق نگو ، از خودت هم نگو، از خدا بگو. چند وقت که از تنها از خدا بگويي اگر غير از او چيزي هم وجود داشته باشد از يادت مي‌رود و غير او را فراموش مي‌کني. حاج اسماعیل دولابی

——————————

گرد آوری : نت آنجل

اشعار ابوالقاسم حالت : بیوگرافی و گلچین بهترین اشعار ابوالقاسم حالت و معرفی آثار او

اشعار ابوالقاسم حالت : بیوگرافی و گلچین بهترین اشعار حالت و معرفی آثار او

اشعار ابوالقاسم حالت : بیوگرافی و گلچین بهترین اشعار حالت و معرفی آثار او

اشعار ابوالقاسم حالت

 

زندگینامه ابوالقاسم حالت

ابوالقاسم حالت ، شاعر، مترجم و طنزپرداز در سال ۱۲۹۸ در تهران به دنیا آمد . وی در سوم آبان سال ۱۳۷۱ چشم از جهان فروبست.

حالت از سال 1317 در هفته‏ نامه فكاهي “توفيق” سردبيري را به عهده گرفت و تا 1330 به سرودن اشعار و نوشتن مقالات فكاهي پرداخت. وی پس از انقلاب اسلامی مدت زمانی با مجله گل آقا همکاری کرد.
ایشان ،سراينده نخستين سرود ملي جمهوري اسلامي ايران بود كه بيش از سيزده سال به گوش مردم ايران و جهان رسيد. 
ابوالقاسم حالت در سوم آبان 1372 ش در هفتادوهشت سالگي بر اثر سكته قلبي دارفاني را وداع گفت.

آثار ابوالقاسم حالت:
فکاهیات حالت ، دیوان خروس لاری ،دیوان ابوالعینک ،دیوان شوخ ،گلزار خنده ،زن داری و گرفتاری ،پابوسی و چاپلوسی مجموعه مقالات طنز و…

اشعار ابوالقاسم حالت : بیوگرافی و گلچین بهترین اشعار ابوالقاسم حالت و معرفی آثار او

نمونه اشعار ابوالقاسم حالت

قربان جهانی كه در آن جنگ نباشد
مشت و لگد و سيلی و اوردنگ نباشد
از وحشت بمب اتم و توپ و مسلسل
پيوسته به پا خار و به سر سنگ نباشد
باهم نستيزند سپيدان و سياهان
دعوا سر نام و نسب و رنگ نباشد
در باغ وفا مرغ بد آواز نيابيم
در بزم صفا ساز بد آهنگ نباشد
افسار به دست دو سه گمراه نیفتد
ايام به كام دو سه الدنگ نباشد
مادون ز ستمكاری مافوق ننالد
از دست دلی سنگ دلی تنگ نباشد
هر مملكتی تا طلبد حق خودش را
محتاج به صد لشكر صد هنگ نباش اشعار ابوالقاسم حالت—————————————————————–

هر که آید چند روزی روی کار
وعده پی در پی به مردم در دهد
خواهد او با وعده های بی اساس
خلق را در خواب غفلت سر دهد
چون طبیب ماسیت می کوشد مدام
تا به ما داروی خواب آور دهد اشعار ابوالقاسم حالت

———————————————————-

آن که در فن سیاست بود استاد منم
و آن که صد حیله به ابلیس دهد یاد منم
آن که افتاد دل و دست وی از کار ، ولی
چانه اش یک نفس از کار نیفتاد منم
آن که پیوسته کند شکوه و فریاد توئی
و آن که هرگز ندهد گوش به فریاد منم
آن که امروز اگر وعده ی کاری بدهد
وعده را روز دگر می برد از یاد منم
آن که در اول دی گر بدهد قول زغال
کند آن را عملی آخر خرداد منم
آن که چون خواست دهد جامعه را آزادی
سنگ را بندد و سگ را کند آزاد منم . اشعار ابوالقاسم حالت

————————————————————–

ای ملت فرزانه، دل افسرده چرائی؟
وارفته و افتاده و آزرده چرائی؟
هر جا شده از بهر شکایت دهنت باز؟
خاکم به دهن! تو دهنی خورده چرائی؟
فریاد بکش،داد بزن ،عربده سر کن
بی حوصله چون طفل پدر مرده چرائی؟
با زور بگیر آنچه به زور از تو گرفتند
در باغ شهامت گل پژمرده چرائی؟
هر چند در این بهر ز ساحل اثری نیست
نومیدتر از کشتی مین خورده چرائی؟ اشعار ابوالقاسم حالت

———————————————————-

ایام عزاداری مظلوم شهید است
لعن است که در پشت سر شمر و یزید است
در عهد حسین بن علی شمر یکی بود
امروز بهر گوشه دوصد شمر پلید است
بر هر که زنی دست یزید است ولیکن
خونخواری او طبق ره و رسم جدید است
شمر مد امروز، سلاحش عوض تیغ
دونبازی و دوز و کلک و وعدو وعید است
جان تو گرفته است و بود باز طلبکار
فحشت دهد و منتظر قبض رسید است
در دست رئیسی قلمی دیدم و گفتم
این نیست قلم بهر در فتنه کلید است
آن مرد که لعنت ز پی شمر فرستد
خود می کند آن ظلم که از شمر بعید است
زین قوم دغا پیشه عجب نیست که بینی
گر آب که به حلق تو ریزند ،اسید است
ای حرمله، آن کو به بدی از تو برد نام
امثال تو را از سر اخلاص مرید است
در پرده کند فخر به شاگردی ابلیس
در ظاهر اگر پیرو قرآن مجید است
القصه ز بیداد گروهی بتر از شمر
هر جا نگری خسته و مظلوم و شهید است . اشعار ابوالقاسم حالت

———————————————————-

هر که پرسید ترقی چه اساسی دارد
گفتم این راه نه درسی نه کلاسی د ارد
کرسی عزت و اجلال کسی خواهد یافت
که نه علمی ،نه کمالی، نه حواسی دارد
یار گلچهره در آغوش کسی می افتد
که قد پیزری و شکل قناسی دارد
گیتی تتگ نظر نیست خردمند شناس
غالبا دیده ی دیوانه شناسی دارد
مرد بدبخت به شب هم که رود در بستر
در لحاف و تشک خود کک و ساسی دارد
لاله را داغ از آن است که در باغ وجود
گل خر زهره مقام گل یاسی دارد
آن که سر رشته ی این مملکت اندر کف اوست
هیچ کارش نه اصولی نه اساسی دارد ابوالقاسم حالت

———————————————————-

در بین مرام های احزاب
منگر که صد اختلاف جاری است
این ها همه یک مرام دارند
آن نیز مرام خر سواری است ابوالقاسم حالت

—————————————————-

هر چه کردیم زما جمله رضایت دارند
نه ملال و نه کدورت نه شکایت دارند
شاید از ما گلمندند و اگر دم نزنند
حجب و کم روی بی حد و نهایت دارند
چون ندارد ثمر از ما گله بیخود نکنند
آن کسانی که به سر عقل و درایت دارند
خنده ام گیرد از اندیشه ی آن ساده دلان
که ز امثال من امید حمایت دارند
واقعا مسخره است این که منم خود گمراه
دوستان جمله ز من چشم هدایت دارند
همه خواهند که من گردن خائن بزنم
این چه عشقی است که یاران به جنایت دارند
قسمت مردم بی جربزه میدانی چیست؟
رؤسائی که نه عقل و نه کفایت دارند ابوالقاسم حالت

————————–

گرد آوری : نت آنجل

جملات حکیمانه فردوسی : بیوگرافی و جملات زیبای حکیم فردوسی و معرفی آثارش

جملات حکیمانه فردوسی : بیوگرافی و جملات زیبای حکیم فردوسی و معرفی آثارش

جملات حکیمانه فردوسی : بیوگرافی و جملات زیبای حکیم فردوسی و معرفی آثارش

جملات حکیمانه فردوسی

 

حکیم ابوالقاسم حسن پور علی توسی نامور به فردوسی ،بر پایه دیدگاه بیشتر پژوهشگران امروزی، در سال ۳۱۹ شمسی هجری خورشیدی (۳۲۹ ه.ق./۹۴۰ میلادی) در روستای باژ (پاز امروزی) در شهر طوس خراسان دیده به جهان گشود.محمدامین ریاحی، با درنگریستن گفته‌هایی که فردوسی از سن و ناتوانی(«کنون عمر نزدیك هشتاد شد/امیدم به یک باره بر باد شد»و «کنون سالم آمد به هفتاد و شش/غنوده همه چشم میشار فش» خود را هشتادساله و بار دیگر هفتاد وشش ساله خوانده‌است) خود یاد کرده‌است، این گونه برداشت کرده‌است که فردوسی می‌بایستً پیش از سال ۳۹۸ ازجهان رفته باشد.پس از مرگ، از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری شد و سرانجام در باغ خود وی یا دخترش در طوس به خاک سپرده شد.

نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده‌است. شاهنامهٔ فردوسی به بیشتر زبانهای زنده جهان برگردانده شده‌است.شاهنامه پر آوازه ترین سروده فردوسی و یکی از بزرگ ترین نوشته‌های ادبیات کهن فارسی می‌باشد. فردوسی برای سرودن آن نزدیک به پانزده سال -بر پایه شاهنامهٔ ابومنصوری- تلاش نمود ، و سر انجام آن را در سال ۳۷۲ خورشیدی به پایان رساند. فردوسی از آنجا که به گفت خودش «هیچ پادشاهی سزاواری پیشکش شدن شاهنامه را نیافته بود («ندیدم کسی کش سزاوار بود»)»، برای چندی آن را پنهان نگه داشت و در این زمان بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود.
پس از گذشت ده سال (نزدیک به سال ۳۸۲ هجری شمسی در سن شست و پنج سالگی) فردوسی که تهی دست شده بود و فرزندش را نیز از دست داده بود، بر آن شد که شاهنامه را به«سلطان محمود» پیشکش کند. ازاین رو ویرایش نوینی از شاهنامه را آغاز کرد و بخش‌هایی از شاهنامه را که در ستایش پیشینه کهن و شاهان باستانی ایران بودند ، را با سروده‌هایی در رسای «سلطان محمود» و نزدیکانش جای‌گزین کرد. ویرایش دوم در سال ۳۸۸ هجری شمسی پایان یافت (به باور تقی‌زاده در سال ۳۸۹) که نزدیک به پنجاه هزار تا شست هزار بیت داشت. فردوسی آن را در شش یا هفت نسک برای سلطان محمود فرستاد.
به گفته خود فردوسی«سلطان محمود» به شاهنامه نگاه نکرد و پاداشی هم برای وی نفرستاد. از این رویداد تا پایان زندگانی، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر به پشیمانی و به امید بخشش بودن برخی از نزدیکان «سلطان محمود» مانند «سالار شاه» پرداخته‌است.

در همان سال‌های آغازین پس از مرگ فردوسی ناسازگاری و کینه ورزی با شاهنامه آغاز شد که بیشتر به سبب سیاست‌های ایران ستیزانه دربار عباسیان و مدارس نظامیه پدید آمد.سلطان محمود پس از چیرگی بر ری در سال ۴۰۷ شمسی، مجدالدولهٔ دیلمی را به سبب خواندن شاهنامه سرزنش کرده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۶۰). نویسندگانی نیز، مانند فرخی سیستانی («گفتا که شاهنامه دروغ است سربه‌سر») و معزی نیشابوری («من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ/از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر») گرفته تا انوری («در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر/هر کجا آید شفا شهنامه گو هرگز مباش») فردوسی را سرزنش کرده‌اند. گمان می‌رود که اینان به سبب خوشنود سازی سردمداران ایران ستیزی که از فردوسی دل خوشی نداشته‌اند، شاهنامه را دروغ، پر از کاستی، یا بی‌ارزش دانسته‌اند.
بعد از انقلاب نیز فردوسی در میان چهر های شاخص دشمنانی داشت ،مانند مرتضی مطهری:فردوسی با شاهنامه افسانه‌ای خود که کتاب شعر (یعنی تخیّلات و پندارهای شاعرانه‌) است خواست باطلی را در مقابل قرآن عَلم کند؛ و موهومی را در برابر یقین بر سر پا دارد. خداوند وی را به جزای خودش در دنیا رسانید، و از عاقبتش در آخرت خبر نداریم.

به سبب زیاد بودن شمار دوستداران فردوسی در رده جهانی، پژوهش‌های فراوانی دربارهٔ وی و شاهنامه انجام گرفته‌است. ژول مول، تئودور نولدکه، سید حسن تقی‌زاده، هانری ماسه، فریتز ولف، عبدالحسین نوشین، محمد قزوینی، و ایرج افشار از دسته به نام ترین پژوهشگران دربارهٔ فردوسی هستند.

جملات حکیمانه فردوسی : بیوگرافی و جملات زیبای حکیم فردوسی و معرفی آثارش

جملات کوتاه  فردوسی خردمند

دانایی توانایی به بار می آورد ، و دانش دل کهن سالان را جوان می سازد . فردوسی

گوش شنونده همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است . جملات حکیمانه فردوسی

خرد برترین هدیه الهی است .جملات حکیمانه فردوسی

خرد و دانش مرد دانا در گفتار او هویداست . فردوسی

کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خویش پشیمان و در رنج است . فردوسی

بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است . جملات حکیمانه فردوسی

خرد مانند چشم هستی و جان آدمی است و اگر آن نباشد چگونه جهان را به درستی خواهی گذراند . فردوسی

اولین مرحله شناخت آفرینش همانا خرد است چشم و گوش و زبان سه نگهبان اویند که لاجرم هر چه نیکی و شر است از همین سه ریشه می گیرد .و افسوس که بدنبال کنندگان خرد اندکند باید که به سخن دانندگان راه جست و باید جهان را کاوش نمود و از هر کسی دانشی آموخت و یک دم را هم برای آموختن نباید از دست داد . فردوسی

خداوند درهای هنر را بر روی دانایان دادگر گشوده است . جملات حکیمانه فردوسی

کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد . فردوسی

دانش ارزش آن را دارد که به خاطر آن رنج ها بکشی . جملات حکیمانه فردوسی

به این زمین گرد که بسرعت می گردد بنگر که درمان ما در آن است و درد ما نیز ، نگاه کن و ببین که نه گردش زمانه آن را می فرساید و نه رنج و بهبودی حال بشر آن را به آتش می کشد ، نه آرام می شود و نه همچون ما تباهی می پذیرد . فردوسی

روح و روان و دل جهان روشن است و زمین را بی دریغ روشن می سازد خورشید از خاور برخاسته بسوی باختر که مسیری درست و بی نظیر است ای آنکه همچون آفتاب لبریز از نور و خردی تو را چه شده است که بر من نمی تابی ؟!! . فردوسی

چراغ مایه دفع تاریکی است ، بدی جوهر تاریکی در زندگی آدمی است ، که از آن دوری باید جست . فردوسی

بی خردی است، که بگویم کسی بدی را بی بهانه (دلیل )انجام می دهد . فردوسی

رنج منتهی به گنج را کسی خریدار نیست . جملات حکیمانه فردوسی

اگر برای انجام کاری بزرگ ، زمان نداری .بهتر است بی درنگ آن را به دیگران بسپاری . فردوسی

کتاب زندگی گذشتگان ، جان تاریک را روشنی می بخشد . جملات حکیمانه فردوسی

این جهان سراسر افسانه است جز نیکی و بدی چیزی باقی نیست . فردوسی

فرمان ایزد به جهانداران داد و دهش است . فردوسی

کسی که به آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند .فردوسی

آنکه آفریننده و با فر است در این جهان رنج های بسیار خواهد خورد . جملات حکیمانه فردوسی

از بزرگان تنها رنجهاست که باقی می ماند . فردوسی

جایگاه پرستش گران کوهستان است . فردوسی

آزادگان را کاهلی ، بنده می سازد . فردوسی

فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید . فردوسی

کسی که بر جایگاه خویش منم زد بخت از وی روی بر خواهد تافت . جملات حکیمانه فردوسی

خسروی بزرگتر ، بندگی بیشتر می خواهد . فردوسی

ابلیس مانند نیکخواهان پیش می آید ، ابتدا عهد و پیمان می گیرد ، سپس راز می گوید .فردوسی

آنگاه که هنر خوار می گردد جادو ارجمند می شود . فردوسی

دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم باید مانند راز گفت . فردوسی

جز مرگ را ، هیچ کسی از مادر نزاد . جملات حکیمانه فردوسی

————————–

گرد آوری : نت آنجل

کاترین پاندر : بیوگرافی و جملات زیبای کاترین پاندر و معرفی آثار او

کاترین پاندر : بیوگرافی و جملات زیبای کاترین پاندر و معرفی آثار او

کاترین پاندر : بیوگرافی و جملات زیبای کاترین پاندر و معرفی آثار او

کاترین پاندر

 

در مورد خانم کاترین پاندر که یک کشیش است و هم اکنون با نگاهی جدید سعی می کند پاره ای از آموزه های دین مسیحیت را متفاوت از گذشته عرضه کند مطالب گفتنی زیاد است.
وی می گوید: چند دهه پیش یک منشی بیوه و بدبخت بودم که یک بچه هم روی دستش مانده بود و باید از راه کار کردن سخت خرج خود و بچه اش را در می آورد. از آن جا بود که به فکر افتادم که شیوه توانگر شدن را بیاموزم. نخست از طریق منشی گری و سپس از طریق کشیشی غیر فرقه ای توانستم به سوی توانگری قدمی بردارم.(چشم دل بگشا، کاترین پاندر، مقدمه ص 7)
وی در سال 1958 در کلیسای بیرمینگهام در ایالات متحده مشغول تعلیم و تدریس شد. حاصل این کلاس ها یک جزوه شد که جهت راهنمایی کسانی که در کسب و کار و تجارت بودند، به رشته تحریر در امد و به عنوان اولین کتابش به نام قانون توانگری به چاپ رسید.(همان ص 8) وی از این زمان در شهرهای مختلف آمریکا به رفت و آمد پرداخت و در مورد پول دار شدن و توانگر زیستن به سخنرانی و برپایی سمینار ها پرداخت. در مدت 12 سال در تگزاس اقامت داشت و 2 کلیسا در آن جا تاسیس کرد.
وی چنان در تشویق دیگران به پول دارشدن و رفاه داشتن مشهور شده است که موضوع سخنرانی های وی به«باریدن طلا» تغییر نام یافت.
سازمان های کلیسایی خانم کاترین پاندر در همه جای آمریکا و در دیگر نقاط جهان امروزه با کشیش های که کشیشان اندیشه نو محسوب می شوند؛ اداره می شوند. .(چشم دل بگشا، کاترین پاندر، مقدمه ص 9)
وی بیش از همه چیز در کتاب هایش اصرار دارد که مخاطبینش در رفاه زندگی کنند و از فقر به هر قیمتی که شده فرار کنند. وی حتی در کتاب قدرت دعا که در نگاه اول به نظر می رسد یک موضوع معنوی و عرفانی را مطرح ساخته است، بیش از آن که خود دعا را تبلیغ کند به پاره ای از اثرات دعا که ایجاد توانگری و تولید ثروت است، توجه دارد و طرح موضوعات معنوی و اخلاقی را هم مقدمه خوش زیستن میداند نه یک مرام مستقل برای تحول معنوی و روحی. کتاب های قانون شفا و قدرت دعا و چشم دل بگشا که به فارسی ترجمه شده اند از کاترین پاندر است.

 

کاترین پاندر : بیوگرافی و جملات زیبای کاترین پاندر و معرفی آثار او

جملات کوتاه  کاترین پاندر

عشق ، موانع به ظاهر محال را ذوب مي كند و از سر راه برمي دارد . محبت ، غيرممكن را ممكن مي سازد. کاترین پاندر

اغلب به نام عشق می خواهیم دیگران را خرد و خمیر کنیم و به شکل دلخواه خود در آوریم اما این عشق نیست، تملکی خودخواهانه است که به جای رهایی و آزادی، اسارت می آورد. کاترین پاندر

عشق از آن رو در دل شما به وديعه گذاشته نشده تا همانجا بماند.مادامی كه عشق را به ديگران نبخشاييد، عشق نيست. کاترین پاندر

قانون خلاقیت این است که به جای این که آرزوهای دیرین خود را با این بهانه که رویاهای محال هستند سرکوب کنیم،به طرزی سازنده به آنها بنگرید. کاترین پاندر

صحبت درباره پلیدی باعث بروز پلیدی می شود. هرچه بیشتر به شر توجه کنید بر شر می افزایید. هر عیبی را که در دیگران ببنید همان عیب یا نقصی مشابه را به زندگی خود فرا میخوانید. ایراد گرفتن از دیگران سبب می شود که خودتان با نفی و انکار روبرو شوید. وقتی با سرزنش و انتقادتان شیره وجود دیگری را می مکید راه می گشایید تا شیره ذهن و تن و امور خودتان مکیده شود. در واقع به پیشواز بیماری و بدبختی و اشفتگی و تنگدستی می روید. کاترین پاندر

بار تو، وزن سنگین همه معایبی است که در دیگران یافته ای. پس دیگر چرا گله می کنی؟ مگر خودت این معایب را نیافته ای و کشف نکرده ای؟پس تماماً متعلق به خود توست. کاترین پاندر

وقتی دیگران آزارتان می دهند یا نومیدتان می کنند معنایش چیست ؟ چون دیگران نیز فرزندان پروردگارند ، نمی توانند موجب شکست ، یأس ، تحقیر ویا شرمندگی ما بشوند . شاید هنگامیکه از سرراهمان می گذشتند لغزیده باشند . اما آنها نیز فرزندان خدا هستند، فرزندانی که موقتأ راه خود را گم کرده اند . به این دلیل سر راه ما قرار گرفتند که به دعای خیر ما نیاز داشتند .
آنها هر کاری بکنند یا نکنند ، وجودشان مانع از پیشرفت و کامیابی ما نمی شود .آنها موهبت ما را از دستمان نمی گیرند ، زیرا قادر به این کار نیستند . حتی اگر چنین به نظر برسد که اندک مدتی آزارمان داده اند ، بنا به مشیت الهی بر سر راهمان قرار گرفته اند.
دلیل این که گاه مردم ما را می آزارند این است که روح آنها توجه الهی و دعای خیر ما را می جوید . اگر برای آنها برکت و آمرزش بطلبیم ، دیگر آزارمان نمی دهند . از زندگیمان بیرون می روند و خیر . صلاحشان را جایی دیگر می یابند . کاترین پاندر

محبت دارای قدرتی کامیابی بخش است…
همه آدمیان تجلی عشق الهی هستند . پس من بجز عشق الهی ، با هیچ چیز دیگری نمی توانم روبرو شوم.کاترین پاندر

————————-

گرد آوری : نت آنجل

عطار نیشابوری : بیوگرافی و اشعار عطار نیشابوری و معرفی آثار او

عطار نیشابوری : بیوگرافی و اشعار عطار نیشابوری و معرفی آثار او

عطار نیشابوری : بیوگرافی و اشعار عطار نیشابوری و معرفی آثار او

عطار نیشابوری

 

فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری ، شاعر و عارف ایرانی اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری قمری ، در سال ۵۴۰ هجری مطابق با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور متولد ‌شد.
نام او «محمد»، لقبش «فریدالدین» و کنیه‌اش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطار و گاهی نیز فرید تخلص کرده‌ است.
وی داروسازی و داروشناسی را از پدر فرا گرفته ‌بود و به عطاری و درمان بیماران می‌پرداخت.
عطار در سال ۶۱۸ هجری قمری به هنگام حمله‌ی مغول و به دست سربازان مغول کشته شد.
۲۵ فروردین ماه در تقویم رسمی کشور به نام عطار نیشابوری نامگذاری شده است و هر سال مراسم بزرگداشت این شاعر و عارف نامی در این روز در شهر نیشابور برگزار می‌شود.

آثار عطار نیشابوری:
منطق الطیر ، مصیبت‌نامه ،اسرارنامه ،الهی نامه ، مختارنامه ، تذکرةالاولیا ، دیوان اشعار

 

عطار نیشابوری : بیوگرافی و اشعار عطار نیشابوری و معرفی آثار او

نمونه اشعار عطار نیشابوری
ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش
بر در دل روز و شب منتظر یار باش
دلبر تو دایما بر در دل حاضر است
رو در دل برگشای حاضر و بیدار باش
دیدهٔ جان روی او تا بنبیند عیان
در طلب روی او روی به دیوار باش
ناحیت دل گرفت لشگر غوغای نفس
پس تو اگر عاشقی عاشق هشیار باش
نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال
لیک تو باری به نقد ساختهٔ کار باش
لشگر خواب آورند بر دل و جانت شکست
شب همه شب همدم ديده ی بيدار باش
در ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کن
تو به یکی زنده‌ای از همه بیزار باش
گر دل و جان تو را در بقا آرزوست
دم مزن و در فنا همدم عطار باش  عطار نیشابوری
——————————————————-

بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی‌دانم
که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمی‌دانم
گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم
ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمی‌دانم
ز بس کاندر ره عشق تو از پای آمدم تا سر
چنان بی پا و سرگشتم که پای از سر نمی‌دانم
به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو
کنون عاجز فرو ماندم رهی دیگر نمی‌دانم
به هشیاری می از ساغر جدا کردن توانستم
کنون از غایت مستی می از ساغر نمی‌دانم
به مسجد بتگر از بت باز می‌دانستم و اکنون
درین خمخانهٔ رندان بت از بتگر نمی‌دانم
چو شد محرم ز یک دریا همه نامی که دانستم
درین دریای بی نامی دو نام‌آور نمی‌دانم
یکی را چون نمی‌دانم سه چون دانم که از مستی
یکی راه و یکی رهرو یکی رهبر نمی‌دانم
کسی کاندر نمکسار اوفتد گم گردد اندر وی
من این دریای پر شور از نمک کمتر نمی‌دانم
دل عطار انگشتی سیه رو بود و این ساعت
ز برق عشق آن دلبر به جز اخگر نمی‌دانم  عطار نیشابوری

—————————————————-

از پس پردهٔ دل دوش بدیدم رخ یار
شدم از دست و برفت از دل من صبر و قرار
کار من شد چو سر زلف سیاهش درهم
حال من گشت چو خال رخ او تیره و تار
گفتم ای جان شدم از نرگس مست تو خراب
گفت در شهر کسی نیست ز دستم هشیار
گفتم این جان به لب آمد ز فراقت گفتا
چون تو در هر طرفی هست مرا کشته هزار
گفتم اندر حرم وصل توام مأوی بود
گفت اندر حرم شاه که را باشد بار
گفتم از درد تو دل نیک شود، گفتا نی
گفتم از رنج تو دل باز رهد، گفتا دشوار!
گفتم از دست ستم‌های تو تا کی نالم
گفت تا داغ محبت بودت بر رخسار
گفتم ای جان جهان چون که مرا خواهی سوخت
بکشم زود وزین بیش مرا رنجه مدار
در پس پرده شد و گفت مرا از سر خشم
هرزه زین بیش مگو کار به من بازگذار
گر کشم زار و اگر زنده کنم من دانم
در ره عشق تو را با من و با خویش چه کار
حاصلت نیست ز من جز غم و سرگردانی
خون خور و جان کن ازین هستی خود دل بردار
چون که عطار ازین شیوه حکایات شنود
دردش افزون شد ازین غصه و رنجش بسیار
با رخ زرد و دم سرد و سر پر سودا
بر سر کوی غمش منتظر یک دیدار  عطار نیشابوری

—————————————————

عشق جمال جانان دریای آتشین است
گر عاشقی بسوزی زیرا که راه این است
جایی که شمع رخشان ناگاه بر فروزند
پروانه چون نسوزد کش سوختن یقین است
گر سر عشق خواهی از کفر و دین گذر کن
کانجا که عشق آمد چه جای کفر و دین است
عاشق که در ره آید اندر مقام اول
چون سایه‌ای به خواری افتاده در زمین است
چون مدتی برآید سایه نماند اصلا
کز دور جایگاهی خورشید در کمین است
چندین هزار رهرو دعوی عشق کردند
برخاتم طریقت منصور چون نگین است
هرکس که در معنی زین بحر بازیابد
در ملک هر دو عالم جاوید نازنین است
کاری قوی است عالی کاندر ره طریقت
بر هر هزار سالی یک مرد راه‌بین است
تو مرد ره چه دانی زیرا که مرد ره را
اول قدم درین ره بر چرخ هفتمین است
عطار اندرین ره جایی فتاد کانجا
برتر ز جسم و جان است بیرون ز مهر و کین است  عطار نیشابوری

———————————————–

عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان کوزهٔ دردی به دست
سر به بازار قلندر در نهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
تا کی از تزویر باشم خودنمای
تا کی از پندار باشم خودپرست
پردهٔ پندار می‌باید درید
توبهٔ زهاد می‌باید شکست
وقت آن آمد که دستی بر زنم
چند خواهم بودن آخر پای‌بست
ساقیا در ده شرابی دلگشای
هین که دل برخاست غم در سر نشست
تو بگردان دور تا ما مردوار
دور گردون زیر پای آریم پست
مشتری را خرقه از سر برکشیم
زهره را تا حشر گردانیم مست
پس چو عطار از جهت بیرون شویم
بی جهت در رقص آییم از الست  عطار نیشابوری

————————-

گرد آوری : نت آنجل

جملات نادر ابراهیمی : بیوگرافی و جملات زیبای نادر ابراهیمی و معرفی آثار او

جملات نادر ابراهیمی : بیوگرافی و جملات زیبای نادر ابراهیمی و معرفی آثار او

جملات نادر ابراهیمی : بیوگرافی و جملات زیبای نادر ابراهیمی و معرفی آثار او

جملات نادر ابراهیمی

 

نادر ابراهیمی در چهاردهم فروردین‌ماه سال ١٣١۵ در تهران به‌دنیا آمد و در سن ۷۲ سالگی پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری بعد از ظهر پنجشنبه ۱۶خرداد ۱۳۸۷ درگذشت .

وی تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشكده‌ی حقوق وارد شد. اما این دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی به درجه‌ی لیسانس رسید.او از ١٣ سالگی به یك سازمان سیاسی پیوست كه بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت.

ارایه‌ی فهرست كاملی از شغل‌های ابراهیمی، كار دشواری است. او خود در دو كتاب ”ابن مشغله” و ”ابوالمشاغل” ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیت‌های گوناگون خود نیز پرداخته است. ازجمله شغل‌های او بوده است: كمك‌كارگری تعمیرگاه سیار در تركمن‌صحرا، كارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانك، صفحه‌بندی روزنامه و مجله و كارهای چاپ دیگر، میرزایی یك حجره‌ی فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایران‌شناسی عملی و چاپ مقاله‌های ایران‌شناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور كردن كتاب‌های كودكان، مدیریت یك كتاب‌فروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاه‌ها و …

در تمام سال‌های پركار و بی‌كار یا وقت‌هایی كه در زندان به‌سر می‌برد، نوشتن را ـ كه از ١٦ سالگی آغاز كرده بود ـ كنار نگذاشت. در سال ١٣۴٢ نخستین كتاب خود را با عنوان ” خانه‌یی برای شب” به‌چاپ رسانید كه داستان ”دشنام” در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ١٣۸٠ علاوه بر صدها مقاله‌ی تحقیقی‌ و نقد، بیش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شده است كه دربرگیرنده‌ی داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینه‌های گوناگون است. ضمن آن‌كه چند اثرش به زبان‌های مختلف دنیا برگردانده شده است.نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعه‌ی تلویزیونی را نوشته و كارگردانی كرده، و آهنگ‌ها و ترانه‌هایی برای آن‌ها ساخته است. او همچنین توانسته است نخستین مؤسسه‌ی غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایران‌شناسی را تاسیس كند؛ كه هزینه و زحمت‌های فراوانی برای سفر، تهیه‌ی فیلم و عكس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی كردن آن‌ها صرف كرد؛ ولی چنان‌كه باید، شناخته و به‌كار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.او فعالیت حرفه‌یی خود را در زمینه‌ی ادبیات كودكان، با تاسیس ”مؤسسه‌ی همگام با كودكان و نوجوانان” ـ با همكاری همسرش ـ در آن مؤسسه متمركز كرد. این مؤسسه، به‌منظور مطالعه در زمینه‌ی مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطه‌ی نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشی، عكاسی، و پژوهش درباره‌ی خلق‌وخو، رفتار و زبان كودكان و نیز بررسی شیوه‌های یادگیری آنان دنبال كرد. ”همگام” عنوان ”ناشر برگزیده‌ی آسیا” و ”ناشر برگزیده‌ی نخست جهان” را از جشنواره‌های آسیایی و جهانی تصویرگری كتاب كودك دریافت كرد.

 ابراهیمی در زمینه‌ی ادبیات كودكان، جایزه‌ی نخست براتیلاوا، جایزه‌ی نخست تعلیم و تربیت یونسكو، جایزه‌ی كتاب برگزیده‌ی سال ایران و چندین جایزه‌ی دیگر را هم دریافت كرده است. او همچنین عنوان ”نویسنده‌ی برگزیده‌ی ادبیات داستانی ٢٠ سال بعد از انقلاب” را به‌خاطر داستان بلند و هفت‌جلدی ”آتش بدون دود” به‌دست آورده است.نادر ابراهیمی در زندگی پرفرازونشیب خود، جایگاه خاصی برای ورزش نگهداشته است. او رشته‌های مختلف ورزشی را تجربه كرده، یكی از قدیم‌ترین گروه‌های كوهنوردی به‌نام ”اَبَرمرد” را بنیان نهاده و در توسعه‌ی كوهنوردی و اخلاق كوهنوردی، تاثیرگذار بوده است.

کتابهای نادر ابراهیمی:
چهل نامه کوتاه به همسرم – بار دیگر شهری که دوست میداشتم – افسانه باران -حکایت آن اژدها – یک عاشقانه آرام – فردا شکل امروز نیست – تضادهای درونی -ابن مشغله -ابوامشاغل و …

جملات نادر ابراهیمی : بیوگرافی و جملات زیبای نادر ابراهیمی و معرفی آثار او

نویسنده،شاعر و فیلمساز

هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است… مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی است . جملات نادر ابراهیمی

سخن عاشقانه گفتن دليل عشق نيست…عاشق كم است سخن عاشقانه فراوان… عشق عادت نيست، عادت همه چيز را ويران مي كند از جمله عظمت دوست داشتن را…از شباهت به تكرار مي رسيم، از تكرار به عادت، از عادت به بيهودگي از بيهودگي به خستگي و نفرت نادر ابراهیمی

به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس می‌دارد، یک مرد هر چه را که می‌تواند به قربان‌گاهِ عشق می‌آورد، آن‌چه فدا کردنی‌ست فدا می‌کند، آن چه شکستنی‌ست می‌شکند و آن‌چه را تحمل‌سوز است تحمل می‌کند، اما هرگز به منزل‌گاهِ دوست داشتن به گدایی نمی‌رود. نادر ابراهیمی

بانوی بزرگوار من!
به راستی که چه در مانده اند آنها که چشم تنگشان را به پنجره های روشن و آفتابگیر کلبه های کوچک دیگران دوخته اند…

و چقدر خوب است که ما (تو و من) هرگز خوشبختی را در خانه همسایه جستجو نکره ایم. جملات نادر ابراهیمی

عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست. نادر ابراهیمی

من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم، باورکن
من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم-کودکانه و ساده و روستایی
من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم ،مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک
       نادر ابراهیمی

هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است. جملات نادر ابراهیمی

دو نفر که عاشق اند و عشق آن ها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛ واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند. اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق. یکی کافیست. نادر ابراهیمی

 همسرم ! در این راه طولانی – که ما بی خبریم و چون باد می گذرد، بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند. خواهش می کنم!  مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد. جملات نادر ابراهیمی

می توان به سوی رهایی گریخت؛ اما بازگشت ما به اسارت نابخشودنی است. نادر ابراهیمی

عزيز من! (همسرم)
خوشبختي، نامه يي نيست كه يكروز، نامه رساني، زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهاي منتظر تو بسپارد. خوشبختي ، ساختن عروسك كوچكي ست از يك تكه خمير نرم شكل پذير… به همين سادگي، به خدا به همين سادگي؛ اما يادت باشد كه جنس آن خمير بايد از عشق و ايمان باشد نه از هيچ چيز ديگر…
خوشبختي را در چنان هاله يي از رمز و راز، لوازم و شرايط، اصول و قوانين پيچيده ي ادراك ناپذير فرو نبريم كه خود نيز در شناختنش شويم…
خوشبختي، همين عطر محو و مختصر تفاهم است كه در سراي تو پيچيده است… نادر ابراهیمی

چرا قضاوت های دیگران در باب رفتار، کردار و گفتار ما ، تو را تا این حد مضطرب و افسرده می‌کند……. نادر ابراهیمی 

کودکان دوامِ محدود‌ِ شادی‌هایشان را باور نمی‌کنند. آن‌ها به لحظه‌های سنگین ندامت نمی‌اندیشند. برای کودکان مرگ سوغاتی‌ست که تنها به پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها می‌رسد. جملات نادر ابراهیمی

دلم مي خواست سياستمدار بشوم ، يك سياستمدار واقعي ؛ سياستمداري كه به مردم راست بگويد و به خاطر آزادي همانقدر بجنگد كه به خاطر رفاه ، به خاطر وطن همانقدر كه به خاطر اعتقاد . افسوس اما كه ديگر گذشته است و تابوتم را بر سر دست مي برند . نادر ابراهیمی

هرگز به این فکر نکن که در برابر فاجعه ای که هنوز اتفاق نیفتاده ،چگونه عزا بگیری . نادر ابراهیمی

نمی شود که بهار از تو سبز تر باشد

گل از تو گلگون تر
امید از تو شیرین تر .
نمی شود ، پاییز
فضای نمناک جنگلی اش
برگ های خسته ی زردش
غمگین تر از نگاه تو باشد .
نمی شود که بهار از تو سبز تر باشد …
و صدای عابر پیری که آب می خواهد
به عمق یک سلام تو باشد جملات نادر ابراهیمی

شهرها را مطلقا نمی توان به کوه و کوهستان تبدیل کرد ، اما کوه و کوهستان را به آسانی می توانند به شهر مبدل کنند ، و این روند مصیبت زدگی انسان عصر ما است . نادر ابراهیمی

احساس رقابت ، احساس حقارت است. بگذار که هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند. من از آن که دو انگشت بر او باشد انگشت برمی دارم. رقیب ، یک آزمایشگر حقیر بیشنر نیست. بگذار آنچه از دست رفتنی است از دست برود. نادر ابراهیمی

عشق به دیگری ضرورت نیست ، حادثه است .
عشق به وطن ضرورت است نه حادثه .
عشق به خدا ترکیبی است از ضرورت و حادثه.جملات نادر ابراهیمی

مرگ ،سخن دیگری ست
مرگ ،سخن ساده یی ست.
ومن دیگر برای تو از نهایت ،سخن نخواهم گفت.
که چه سوکورانه است تمام پایان ها .نادر ابراهیمی

بانوي من!
يك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ يك روز عاقبت.
نه با سفري يك روزه
نه با سفري بلند
بل با آخرين سفر
يك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ يك روز عاقبت.
نه با كلامي كم توشه از مهرباني
نه با سخني توبيخ كننده
بل با آخرين كلام.
يك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ يك روز عاقبت.
تو بايد بداني عزيز من
بايد بداني كه دير يا زود _ اما، ديگر نه چندان دير_ قلبت را خواهم شكست؛ و كاري جز اين هم نمي توان كرد. اما اينك، عليرغم اين شكستن محتوم قريب الوقوع _ كه مي دانم همچون درهم شكستن چلچراغي بسيار ظريف و عظيم، فرو ريخته از سقفي بسيار رفيع خواهد بود _ آنچه از تو مي خواهم _ و بسياري از ياران، از يارانشان خواسته اند _ اين است كه بر مرده ام دل نسوزاني، اشك بر گورم نريزي، و خود را يكسره به اندوهي گران و ويرانگر وانسپاري…
اينك احساس و اقرار مي كنم كه آرزويي مانده است _ آرزويي بر آورده نشد؛ و آن اين است كه تو را از پي مرگم اشك ريزان و نالان و فرياد زنان و نفرين كنان نبينم، همچنان فرزندانم را، دوستانم را، ياران و هم انديشانم را…
اینبار هم دیر شد… جملات
نادر ابراهیمی

—————————-

گرد آوری : نت آنجل

بیژن ارژن : بیوگرافی و اشعار بیژن ارژن و معرفی آثار او

بیژن ارژن : بیوگرافی و اشعار بیژن ارژن و معرفی آثار او

بیژن ارژن : بیوگرافی و اشعار بیژن ارژن و معرفی آثار او

بیژن ارژن

 

بیژن ارژن در 9 دی ماه 1348 در كرمانشاه متولد شد، و دارای دیپلم تجربی است؛ تا 3 سالگی در شهرستان سراب ساكن بوده و مدتی را نیز در شهرستان سرپل ذهاب زندگی كرده است و پس از آن از سال 1355 تاكنون در كرمانشاه ساكن می باشد .

اولین تجربیات ادبی او مربوط به دوران دوم راهنمایی او است ، اما به‌طورجدی در مقطع اول دبیرستان به نوشتن پرداخت . آقای سیدحسن حسینی یكی از اولین كارهای او كه مجموعه‌ای از چند رباعی بود را از ایشان گرفته و آقای قیصر امین‌پور آنها را در مجله سروش چاپ كرد.

اولین كتاب او یك دفتر رباعی به نام «پیراهنی از آه برایت دارم» است كه در سال 1374 در انتشارات باغ ابریشم به چاپ رسیده است. او با گروههای متعددی همچون «حوزه هنری»،«ارشاد اسلامی»،«واحد فرهنگی بنیاد شهید» همكاری داشته است. ومعتقد است كه موفقیت یك شاعر در تأثیرگذاری‌اش بر شاعران جوان دیگر است. بیژن ارژن از مشهورترین شاعران رباعی سرای عصر حاضر ایران است.

آثار: رنگ انار (مجموعه‌ای از رباعی و غزل) آثار در دست چاپ: بی‌هم شدگان (مجموعه رباعی) بیژن ارژن به‌ زعم بسیاری صاحب‌نظران در میان کسانی که چنین تلاشی در یک دهه‌ اخیر ورزیده‌اند، بیش از سایرین موفق بوده است. برخی از رباعیات او لایق عنوان «بداعت» است، عنوانی که در شعر سال‌های اخیر با کمال تأسف کمتر شعری را سزاوار آن می‌یابیم. نمونه ای از رباعیات :

(1) خشت اول، حدیث با هم بودن خشت آخر، دو دوست با هم دشمن تصویر تو خشت خام باران‌زده‌ای است بر سینه‌ی دیوار ترک‌خورده‌ی من

(2) پشت سخنت شنیده‌ای پنهان است مروارید سپیده‌ای پنهان است هرچند دو بیت بیشتر نتوانم در هر بیتی قصیده‌ای پنهان است

(3) بطری‌ها، چوب‌پنبه‌هاشان در گوش لیوان‌ها با دهان خواهش خاموش بطری شکسته ناگهانِ انگور لیوان شکسته گربه‌ی بازیگوش …

بیژن ارژن : بیوگرافی و اشعار بیژن ارژن و معرفی آثار او

نمونه اشعار بیژن ارژن
هر لحظه دم از نفاق با هم بزنند
یا حرفی از این سیاق با هم بزنند
یک بار نشد عقربه های ساعت
یک دور به اتفاق با هم بزنند بیژن ارژن———————————————

گوشی نشنیدم که حرفی باشد
چشمی که تماشای شگرفی باشد
کبکی است که سر به زیر برفی دارد
بی آنکه در این میانه برفی باشد

———————————————

هر روز دروغ بیشتر خواهد شد
باغ از پی باغ بی ثمر خواهد شد
این شاخه ی راست دروغی ست بزرگ
فرداست که دسته ی تبر خواهد شد

———————————————–

عاشق شده ای خیال پرداخته ای
دنیای بدی برای خود ساخته ای
آنگونه که فکر می کنی نیست رفیق
آدم ها را هنوز نشنا خته ای

——————————————–

با هیچ کسی مگو که در تب چه گذشت
در بستر اظطراب بر لب چه گذشت
این راز بزرگی ست که بین من و توست
بگذار کسی نداند آن شب چه گذشت

———————————————-

تا چشمه نجوشید سرازیر نشد
در ذهن تو ،رودخانه تصویر نشد
با حرف زدن کسی به جایی نرسید
با گفتن نان ، هیچ کسی سیر نشد بیژن ارژن

——————————————

دنیا در دست خواب گردان ها بود
صحرا مسخ سراب گردان ها بود
مشتی تخمه دهانشان را بسته است
این قصه آفتاب گردان ها بود

————————————————-

گفتند فقط مترسک و چوبی بود
چوبی که فقط حکایت خوبی بود
باد آمد و دکمه ی مترسک وا شد
بر سینه ی او مسیح مصلوبی بود

————————————————

ما شاخه ای از ایل شقایق هستیم
با دردسر عشق موافق هستیم
در پرده چرا سخن بگویم حاشا
بگذار بدانند که عاشق هستیم  بیژن ارژن

—————————

گرد آوری : نت آنجل