بایگانی برچسب: s

متن حاشیه نشین از امین پور : حاشیه نشین با نثر معاصر از آثار قیصر امین پور

متن حاشیه نشین از امین پور : حاشیه نشین با نثر معاصر از آثار قیصر امین پور

متن حاشیه نشین از امین پور : حاشیه نشین با نثر معاصر از آثار قیصر امین پور

متن حاشیه نشین از امین پور

 

حاشیه‌نشین از قیصر امین پور با نثر معاصر

ما حاشیه‌نشین هستیم.
مادرم می‌گوید: «پدرت هم حاشیه‌نشین بود، در حاشیه به دنیا آمد، در حاشیه جان کند و در حاشیه مرد.»
من هم در حاشیه به دنیا آمده‌ام
ولی نمی‌خواهم در حاشیه بمیرم
برادرم در حاشیه بیمارستان مرد.
خواهرم همیشه مریض است. همیشه گریه می‌کند، گاهی در حاشیه گریه، کمی هم می‌خندد.

متن حاشیه نشین از امین پور : حاشیه نشین با نثر معاصر از آثار قیصر امین پور


مادرم می‌گوید: «سرنوشت ما را هم در حاشیه صفحه تقدیر نوشته‌اند.»
و هر شب ستاره بخت مرا که در حاشیه آسمان سوسو می‌زند به من نشان می‌دهد.
ولی من می‌گویم: «این ستاره من نیست.»
من در حاشیه به دنیا آمدم،
در حاشیه بازی کردم.
همراه با سگها و گربه‌ها و مگسها در حاشیه زباله‌ها گشتم تا چیز به درد بخوری پیدا کنم.
من در حاشیه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم.
در مدرسه گفتند: «جا نداریم.»
مادرم گریه کرد. مدیر مدرسه گفت: «آقای ناظم اسمش را در حاشیه دفتر بنویس تا ببینیم!»
من در حاشیه روز، به مدرسه شبانه می‌روم.
در حاشیه کلاس می‌نشینم.
در حاشیه مدرسه می‌نشینم و توپ بازی بچه‌ها را نگاه می‌کنم، چون لباسم همرنگ بچه‌ها نیست.
من روزها در حاشیه خیابان کار می‌کنم و بعضی شبها در حاشیه پیاده‌رو می‌خوابم.
من پاییز کار می‌کنم، زمستان کار می‌کنم، بهار کار می‌کنم. تابستان کار می‌کنم و در حاشیه کار، زندگی می‌کنم.
من در حاشیه شهر زندگی می‌کنم.
من در حاشیه زمین زندگی می‌کنم.
من در مدرسه آموخته‌ام که زمین مثل توپ گرد است و می‌چرخد.
اگر من در حاشیه زمین زندگی می‌کنم، پس چطور پایم نمی‌لغزد و در عمق فضا پرتاب نمی‌شوم؟
زندگی در حاشیه زمین خیلی سخت است.
حاشیه بر لب پرتگاه است، آدم ممکن است بلغزد و سقوط کند.

من حاشیه‌نشین هستم.
ولی معنی کلمه حاشیه را نمی‌دانم.

از معلم پرسیدم: «حاشیه یعنی چه؟»
گفت: «حاشیه یعنی قسمت کناره هر چیزی، مثل کناره لباس یا کتاب، مثلاً بعضی از کتابها حاشیه دارند و بعضی از کلمات کتاب را در حاشیه می‌نویسند؛ یا مثل حاشیه شهر که زباله‌ها را در آنجا می‌ریزند.»
من گفتم: «مگر آدمها زباله هستند که بعضی از آنها را در حاشیه شهر ریخته‌اند؟» معلم چیزی نگفت.  

من حاشیه‌نشین هستم.

به مسجد می‌روم، در حاشیه مسجد نماز می‌خوانم، نزدیک کفشها؛ در حاشیه جلسه قرآن می‌نشینم. من قرآن خواندن را یاد گرفته‌ام، قرآن کتاب خوبی است.
قرآن حاشیه ندارد.
هیچ کلمه‌ای را در حاشیه آن ننوشته‌اند.
من قرآن را دوست دارم.
همه چیز باید مثل قرآن باشد.

برگرفته از کتاب : بی بال پریدن از قیصر امین پور

—————————–

منبع : حکیمانه

نثر معاصر سوگند از چمران : متن زیبای سوگند از نویسنده توانا شهید چمران

نثر معاصر سوگند از چمران : متن زیبای سوگند از نویسنده توانا شهید چمران

نثر معاصر سوگند از چمران : متن زیبای سوگند از نویسنده توانا شهید چمران

نثر معاصر سوگند از چمران

 

متن سوگند از مصطفی چمران
با نثر معاصر
خدایا به آسمان بلندت سوگند، به عشق سوگند، به شهادت سوگند، به علی سوگند، به حسین سوگند، به روح سوگند، به بی نهایت سوگند، به نور سوگند، به دریای وسیع سوگند، به امواج روح افزا سوگند، به کوههای سر به فلک کشیده سوگند، به شیپور جنگ سوگند، به سوز دل عاشقان سوگند، به فداییان از جان گذشته سوگند، به درد دل زجرکشیده گان سوگند، به اشک یتیمان سوگند، به آه جانسوز بیوه زنان سوگند، به تنهایی مردان بلند سوگند که من عاشق زیبائیم. چه زیباست همدردعلی شدن، زجر کشیدن، از طرف پست ترین جنایتکاران تهمت شنیدن، از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن، چه زیباست در کنار نخلستان های بلند در نیمه های شب، سینه داغدار را گشودن و خروشیدن و با ستارگان زیبای آسمان سخن گفتن، چه زیباست که دراین موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است، شیعه تمام عیارعلی شدن.
نثر معاصر سوگند از چمران : متن زیبای سوگند از نویسنده توانا شهید چمران
عکس شهید چمران و همسرش
نثر معاصر سوگند از چمران : متن زیبای سوگند از نویسنده توانا شهید چمران

مجموعه جدید عکس های مذهبی : پس زمینه و عکس پروفایل مذهبی جدید

عکسهای زیبا امروز ۱ : زیباترین تصاویر انتخابی برای امروز

ذکر روزهای هفته : خواص و فضائل ذکر روزهای هفته + تصاویر

عکس های مذهبی ناب و کیفیت بالا محرم برای پروفایل

یا ابالفضل العباس : عکس نوشته های علمدار کربلا ساقی لب تشنگان

عکس کودکان عزاداری ماه محرم : تصاویر با کیفیت نوجوانان در ماه محرم

سری جدید عکس محرم : عکس های محرم و عاشورا

پس زمینه ماه محرم برای گوشی : تصویر زمینه موبایل لمسی

تصاویر عید غدیر برای پس زمینه و پروفایل : زیباترین مجموعه تصویری عید غدیر خم

عکس های محرم و عاشورا : تصاویر با کیفت معنوی محرم و عاشورا

والپیپر محرم با کیفیت hd : زیباترین عکس های محرم برای پس زمینه و پروفایل

منتخب زیباترین عکس های تبریک عید قربان : عکس های متحرک عید قربان

تصاویر عید قربان : عکس ها و عکس نوشته های تبریک عید قربان

یا قمر بنی هاشم : تصاویر و عکسنوشته های علمدار کربلا حضرت ابوالفضل

تصاویر زیبا از ماه محرم : مراسم محرم در حسینیه ایران یزد

عکس نوشته های قرآنی تکان دهنده : شعائر قرآنی آموزنده و موثر

تصاویر زیبا یا مهدی یا صاحب الزمان : گالری عکس های مهدوی جدید

أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ :معنی آیه + عکس نوشته های زیبا

عکس نوشته های مذهبی جدید + متن : سفر به اوج معرفت

تصاویر اللهم عجل لولیک الفرج : زیباترین تصاویر

عید فطر مبارک : مجموعه متن و عکس تبریک عید فطر

عکس و نوشته درمورد خدا : بهترین دوست خداست

جدیدترین عکس های مذهبی زمینه : والپیپر مذهبی

سوره قدر : شرح کامل خواص آثار و برکات سوره فدر + تصاویر

متن خداشناسی از مطهری : متن خدا شناسی با نثر معاصر از اساد مطهری

متن خداشناسی از مطهری : متن خدا شناسی با نثر معاصر از اساد مطهری

متن خداشناسی از مطهری : متن خدا شناسی با نثر معاصر از اساد مطهری

متن خداشناسی از مطهری

 

خداشناسی
نثری از مرتضی مطهری
متن خداشناسی از مطهری

ساختمان عادّی و طبیعی انسان طوری است که اشیائ را از راه مقاسۀ با نقطۀ مقابلشان میشناسد و اگر نقطۀ مقابل نباشد نمی تواند آنها را بشناسد ولو در کمال ظهور بوده باشند، مثال نور و ظلمت، علم و جهل ،قدرت و عجز ،خیر وشر ، حرکت و سکون ، حدوث و قدم ،فنا و ابدیّت .همانطوری که اشاره کردم این مطلب مربوط به ساختمان فهم و ادراک ما است، ما اینطور هستیم که معمولاً تا نقطۀ مقابل چیزی را نبینیم از وجود آن چیز باخبر نمیشویم، نه مربوط به شیئ مورد شناسائی ما. پس اگر فرض کنیم همین نور حسّی هیچگاه افول نمی داشت، هیچ حجابی و سدّی هم مانع او نمیشد، درون یک خانۀ دربسته هم مثل بیرون روشن بود ،روشنائی مطلق و یکنواخت همۀ عالم را فرا میگرفت، آنوقت اگر یک نفر پیدا میشد و میگفت همۀ عالم را نور فرا گرفته و شما هر چیز را که میبینید به وسیلۀ اومیبینید و اگر او نباشد، شما هیچ چیز را نمیبینید، البتّه برای ما که غرق در نور بودیم باور کردنش مشکل بود.مثل معروفی است که ماهیی که هیچوقت از آب بیرون نیامده بود و غیر آب چیزی ندیده بود، به فکر افتاد که این که این قدر از او تعریف میکنند و میگویند آب مایۀ حیات است، چیست و کجاست؟ چرا من او را نمیبینم؟

متن خداشناسی از مطهری

دنبال کسی میرفت که آب را به او نشان بدهد. تا اینکه روزی از آب بیرون افتاد و در تب و تاب قرار گرفت و آنوقت فهمید که آب چیست و چه اثری برای او داشته و زندگیش وابسته به او بوده.یکی از شعرا این مثل را به نظم آورده میگوید:
بدریائی، شناور ،ماهیی بود
که فکرش را چو من کوتاهیی بود
نه از صیّاد تشویشی کشیده
نه رنجی از شکنج دام دیده
نه جان از تشنگی در اضطرابش
نه دل سوزان زداغ آفتابش
در این اندیشه روزی گشت بیتاب
که میگویند مردم: آب، کو آب؟
کدامست آخر آن اِکسیر جانبخش
که باشد مرغ و ماهی را روانبخش؟
گر آن گوهر متاع ِ این جهان است
چرا یارب زچشم من نهان است
جز آبش در نظر شام و سحر نه
در آب آسوده، از آبش خبر نه
مگر از شکر نعمت گشت غافل
که موج افکندش از دریا به ساحل
بر او تابید خورشید جهان تاب
فکند آتش بجانش دوری ِ آب
زبان از تشنگی بر لب فتادش
به خاک افتاد و آب آمد به یادش

متن خداشناسی از مطهری : متن خدا شناسی با نثر معاصر از اساد مطهری

متن خداشناسی از مطهری

ذات ِ اقدس احدیّت نور مطلق است، نوری است که ظلمت مقابل ندارد، او است نور ِ همۀ جهان، نور ِ آسمان و زمین،« الله نور السموات و الارض» از هر ظاهری ظاهرتر است، ظاهر مطلق و بالذات اوست«و بنور وجهک الذی اضاء له کلُّ شئ» روشنی هر چیزی در پرتو نور ِ ذات ِ اوست. ولی نوری است که ثابت است، غروب  و افول ندارد. نوری که همه جا را پر کرده، حجاب و مانعی ندارد، به همه چیز محیط است، نقطۀ مقابلی ندارد، ضدّ و ندّی ندارد.چون افول و غروب ندارد، زوال و فنا ندارد، ظلمتی در برابرش نیست، بشر ِ ضعیف الادراک که هر چیزی را با مقایسۀ نقطۀ مقابل و نقطۀ مخالف باید بفهمد و دستگاه ِ گیرندۀ فهم و ادراک او طوری ساخته شده که به هر چیزی با نقطۀ مقابل آن توجه و التفات پیدا میکند. از التفات و توجه به حق غافل مانده است…. این است معنی سخن حکمائ که میگویند: ذات حق از کثرت ظهور و شدِّت ظهور در خفا است …. منبع و سرچشمۀ این حقیقت خود قران کریم است که میفرماید« هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن» اول و آخر خداست، ظاهر و باطن هم خداست. و باز قران میفرماید« اینما تولوا فثم وجه الله» بهر طرف که رو کنید، رو به خدا هستید و روی خدابا شماست، رسول اکرم(ص) فرمود اگر با ریسمانی به طبقۀ هفتم زمین هم بروید باز به سوی خدا رفته اید.»

متن خداشناسی از مطهری

مثال ماهی که در دریا به دنبال آب میگشت را طور دیگری هم میتوان تعبیر کرد به این صورت که انسان که در این دنیای مادّی زندگی میکند و درقالب جسم خود محدود است اگر بخواهد از عالم ماورای مادّه آگاهی پیدا کند، مثل آن ماهی میباشد که بخواهد هوای آزاد را خارج از محیط آبی تجربه کند. بدیهی است که فقط مدّت زمان کوتاهی ماهی میتواند از آب به بیرون به پرد و اگر زمان کمی طولانی شود ماهی خواهد مرد، در مورد انسان نیز تنها برخی انسانها برای زمان کوتاهی شاید از دام این جهان مادی رها شده و تجربه های کوتاهی بتوانند داشته باشند و گرنه انسان تاب سیر در عوالم روحانی را تا زمانی که در حصار مادّه است نخواهد داشت.

 برگرفته از کتاب بیست گفتار

——————————

منبع : حکیمانه

متن قرآن من شرمنده توام : متن با نثر معاصر قرآن من شرمنده توام از شریعتی

متن قرآن من شرمنده توام : متن با نثر معاصر قرآن من شرمنده توام از شریعتی

متن قرآن من شرمنده توام : متن با نثر معاصر قرآن من شرمنده توام از شریعتی

متن قرآن من شرمنده توام

 

قرآن من شرمنده توام-دکتر علی شریعتی
با نثر معاصر فارسی

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند ” چه کس مرده است ؟ “

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .

یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته ،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ، ‌یکی ذوق می کند که ترا با طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …  آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

متن قرآن من شرمنده توام : متن با نثر معاصر قرآن من شرمنده توام از شریعتی

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند ! … اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …!  ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو از آخر به اول ، ‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری ؟  ای کاش آنانکه ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا  اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است . آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم .

————————————–

برگرفته از کتاب پدر مادر ما متهمیم از شریعتی

—————————-

منبع : حکیمانه

متن چراغ سبز : متن چراغ سبز از قیصر  امین پور نمونه نثر معاصر

متن چراغ سبز : متن چراغ سبز از قیصر امین پور نمونه نثر معاصر

متن چراغ سبز : متن چراغ سبز از قیصر امین پور نمونه نثر معاصر

متن چراغ سبز

 

چراغ سبز-قیصر امین پور
نمونه نثر معاصر

چراغ راهنما قرمز می‌شود. ترمز می‌كنیم و پشت چراغ قرمز می‌ایستیم.
در همین لحظه چند پرنده از روی سیمهای برق بالای سر ما برمی‌خیزند، بال زنان از چراغ قرمز رد می‌شوند و به طرف دیگر خیابان می‌روند.
چرا پرنده‌ها چراغ قرمز را رعایت نمی‌كنند؟
اما پرنده‌ها كه ماشین نیستند!
آیا تنها ماشینها و قطارها و كشتی‌ها و هواپیماها چراغ راهنما دارند؟
چرا «باد» كه می‌آید بدون توجه به چراغ راهنما از چارراهها می‌گذرد؟
چرا وقتی كه «سیل» می‌آید هیچكدام از قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت نمی‌كند؟ از كوچه‌ها و خیابانها و چراغ قرمزها رد می‌شود. همه چیز را خراب می‌كند و خیابانهای جدید می‌سازد؟

متن چراغ سبز : متن چراغ سبز از قیصر  امین پور نمونه نثر معاصر


اما سیل و باد كه ماشین نیستند تا پشت چراغ قرمز، ترمز كنند و به احترام قانون بایستند! آیا آنها هیچ قانونی را رعایت نمی‌كنند؟
نه! فكر می‌كنم آنها هم هر كدام برای خودشان قانونی دارند و چراغ راهنمای خودشان را رعایت می‌كنند!
مثلاً روزها كه چراغ زرد آسمان روشن می‌شود، پرندگان به پرواز درمی‌آیند، و غروب كه چراغ آسمان قرمز می‌شود به آشیانه باز می‌گردند.
پروانه‌ها هم وقتی كه چراغ چمن سبز می‌شود به پرواز درمی‌آیند و هنگامی كه به چراغ قرمز چمن می‌رسند، توقف می‌كنند.
چراغ درختان كه زرد و قرمز می‌شود، پاییز از چارراه فصلها می‌گذرد.
خلاصه ماشینها، آدمها و پرندگان و همه موجودات برای خودشان قوانین راهنمایی دارند.
اما آیا قوانین راهنمایی برای ماشینها و آدمها یكسان است؟
نه! ماشینها همیشه باید قوانین راهنمایی را رعایت كنند ولی آدمها كه ماشین نیستند تا در همه جا این قوانین را رعایت كنند!
زیرا زندگی تنها یك خیابان نیست كه سر همه چارراههای آن چراغ راهنما گذاشته باشند و جایی مخصوص عابر پیاده خط كشی كرده باشند.
زیرا بعضی از قسمتهای زندگی اصلاً آسفالت نشده است. بلكه جاده‌ای است سنگلاخ و پرپیچ و خم و پر از دره و پرتگاه.
زیرا در بعضی از قسمتهای زندگی اصلاً جاده‌ای پیدا نیست.
زیرا در بعضی از راهها فقط یك جای پا، جاده را نشان می‌دهد.
زیرا در بعضی از جاها حتی جای پایی هم پیدا نیست . و ما اولین رهگذر آن راه هستیم. كه جای پای ما جاده را می‌سازد.
زیرا در بعضی از قسمتهای زندگی اصلاً راه عبور نیست. بلكه كوهی است كه باید با چنگ و دندان از صخره‌های سخت و عمودی آن بالا رفت.
در چنین چهارراههایی هیچ چراغ راهنمایی نیست، به جز چراغی كه در دلهای ما روشن است.
در چنین راههایی اگر ناگهان چراغ قرمز خون، به علامت خطر روشن شود، آیا باید بایستیم و از رفتن بمانیم، یا
خطر كنیم و پیش برویم، تا چراغ سبز را برای دیگران روشن كنیم؟
در همین فكرها هستم كه ناگهان چراغ راهنما پیش روی ما سبز می‌شود؛ به راه می‌افتیم.

برگرفته از کتاب بی بال پریدن

—————————-

منبع : حکیمانه

نثر مرگ و خدا از شریعتی : متن زیبای نثر معاصر مرگ و خدا از دکتر شریعتی

نثر مرگ و خدا از شریعتی : متن زیبای نثر معاصر مرگ و خدا از دکتر شریعتی

نثر مرگ و خدا از شریعتی : متن زیبای نثر معاصر مرگ و خدا از دکتر شریعتی

نثر مرگ و خدا از شریعتی

 

من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام
عشق به آزادی سختی جان دادن را
بر من هموار می سازد
مرا کسی نساخت خدا ساخت
نه آنچنان که کسی می خواست
که من کسی نداشتم
کسم خدا بود کس بی کسان
او بود که مرا ساخت آن چنان که خودش خواست
نه از من پرسید و نه از آن من دیگرم
من یک گل بی صاحب بودم
مرا از روح خود درآن دمید
و برروی خاک و در زیر آفتاب تنها رهایم کرد
” مرا به خودم واگذاشت “

برگرفته از:مجوعه آثار شریعتی

 

نثر مرگ و خدا از شریعتی : متن زیبای نثر معاصر مرگ و خدا از دکتر شریعتی

 

مجموعه جدید عکس های مذهبی : پس زمینه و عکس پروفایل مذهبی جدید

عکسهای زیبا امروز ۱ : زیباترین تصاویر انتخابی برای امروز

ذکر روزهای هفته : خواص و فضائل ذکر روزهای هفته + تصاویر

عکس های مذهبی ناب و کیفیت بالا محرم برای پروفایل

یا ابالفضل العباس : عکس نوشته های علمدار کربلا ساقی لب تشنگان

عکس کودکان عزاداری ماه محرم : تصاویر با کیفیت نوجوانان در ماه محرم

سری جدید عکس محرم : عکس های محرم و عاشورا

پس زمینه ماه محرم برای گوشی : تصویر زمینه موبایل لمسی

تصاویر عید غدیر برای پس زمینه و پروفایل : زیباترین مجموعه تصویری عید غدیر خم

عکس های محرم و عاشورا : تصاویر با کیفت معنوی محرم و عاشورا

والپیپر محرم با کیفیت hd : زیباترین عکس های محرم برای پس زمینه و پروفایل

منتخب زیباترین عکس های تبریک عید قربان : عکس های متحرک عید قربان

تصاویر عید قربان : عکس ها و عکس نوشته های تبریک عید قربان

یا قمر بنی هاشم : تصاویر و عکسنوشته های علمدار کربلا حضرت ابوالفضل

تصاویر زیبا از ماه محرم : مراسم محرم در حسینیه ایران یزد

عکس نوشته های قرآنی تکان دهنده : شعائر قرآنی آموزنده و موثر

تصاویر زیبا یا مهدی یا صاحب الزمان : گالری عکس های مهدوی جدید

أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ :معنی آیه + عکس نوشته های زیبا

عکس نوشته های مذهبی جدید + متن : سفر به اوج معرفت

تصاویر اللهم عجل لولیک الفرج : زیباترین تصاویر

عید فطر مبارک : مجموعه متن و عکس تبریک عید فطر

عکس و نوشته درمورد خدا : بهترین دوست خداست

جدیدترین عکس های مذهبی زمینه : والپیپر مذهبی

سوره قدر : شرح کامل خواص آثار و برکات سوره فدر + تصاویر

 

گرداوری : نت آنجل

تقسیم بندی انسانها از شریعتی : متن نثر معاصر تقسیم بندی انسانها از دکترشریعتی

تقسیم بندی انسانها از شریعتی : متن نثر معاصر تقسیم بندی انسانها از دکترشریعتی

تقسیم بندی انسانها از شریعتی : متن نثر معاصر تقسیم بندی انسانها از دکترشریعتی

تقسیم بندی انسانها از شریعتی

 

آنهایی كه وقتی هستند، هستند وقتی كه نیستند هم نیستند. حضور عمده آدم‌ها مبتنی بر فیزیك است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست كه قابل فهم می‌شوند بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

آنانی كه وقتی هستند، نیستند وقتی كه نیستند هم نیستند «مردگانی متحرك در جهان» ، خود فروختگانی كه هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار، هرگز به چشم نمی‌آیند، مرده و زنده‌شان یكی است.

آنهایی كه وقتی هستند، هستند وقتی كه نیستند هم هستند «آدم‌های معتبر و باشخصیت»، كسانی كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثیر خود را می‌گذارند كسانی كه همواره در خاطر ما می‌مانند، دوستشان داریم و برایشان ارزش قائلیم.

آنهایی كه وقتی هستند، نیستند وقتی كه نیستند، هستند «شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها ». در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم اما وقتی كه از پیش ما می‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درك می‌كنیم . باز می‌شناسیم، می‌فهمیم كه آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم، گویی قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سكوت می‌كنیم و غرق در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی كه می‌روند یادمان می‌آید كه چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

تقسیم بندی انسانها از شریعتی : متن نثر معاصر تقسیم بندی انسانها از دکترشریعتی

یا قمر بنی هاشم : تصاویر و عکسنوشته های علمدار کربلا حضرت ابوالفضل

تصاویر زیبا از ماه محرم : مراسم محرم در حسینیه ایران یزد

عکس نوشته های قرآنی تکان دهنده : شعائر قرآنی آموزنده و موثر

تصاویر زیبا یا مهدی یا صاحب الزمان : گالری عکس های مهدوی جدید

أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ :معنی آیه + عکس نوشته های زیبا

عکس نوشته های مذهبی جدید + متن : سفر به اوج معرفت

تصاویر اللهم عجل لولیک الفرج : زیباترین تصاویر

عید فطر مبارک : مجموعه متن و عکس تبریک عید فطر

عکس و نوشته درمورد خدا : بهترین دوست خداست

جدیدترین عکس های مذهبی زمینه : والپیپر مذهبی

سوره قدر : شرح کامل خواص آثار و برکات سوره فدر + تصاویر

—————————

گرداوری : نت آنجل

متن کویر از شریعتی : متن زیبای معاصر کویر از دکتر علی شریعتی

متن کویر از شریعتی : متن زیبای معاصر کویر از دکتر علی شریعتی

متن کویر از شریعتی : متن زیبای معاصر کویر از دکتر علی شریعتی

متن کویر از شریعتی

 

نثر معاصر

متن کویر از شریعتی

كویر انتهای زمین است؛ پایان سرزمین حیات است؛ در كویر گویی به مرز عالم دیگر نزدیكیم و از آنست كه ماوراءالطبیعه را ـ كه همواره فلسفه از آن سخن میگوید و مذهب بدان میخواند ـ در كویر بچشم میتوان دید، میتوان احساس كرد. و از آنست كه پیامبران همه از اینجا برخاسته‌اند و بسوی شهرها و آبادیها آمده‌اند. «در كویر خدا حضور دارد»! این شهادت را یك نویسنده رومانی داده است كهبرای شناختن محمد و دیدن صحرائی كه آواز پر جبرئیل همواره در زیر غرفه بلند آسمانش بگوش میرسد، و حتی درختش، غارش، كوهش، هر صخره سنگش و سنگریزه‌اش آیات وحی را بر لب دارد و زبان گویای خدا میشود، به صحرای عربستان آمده است و عطر الهام را،‌ در فضای اسرارآمیز آن استشمام كرده است.

متن کویر از شریعتی : متن زیبای معاصر کویر از دکتر علی شریعتی

متن کویر از شریعتی

در كویر بیرون از دیوار خانه، پشت حصار ده، دیگر هیچ نیست. صحرای بیكرانه عدم است، خوابگاه مرگ و جولانگاه هول. راه، تنها، به سوی آسمان باز است. آسمان! كشور سبز آرزوها، چشمه مواج و زلال نوازشها، امیدها و‌… انتظار! انتظار! … سرزمین آزادی، نجات، جایگاه بودن و زیستن، آغوش خوشبختی،‌ نزهتگه ارواح پاك، فرشتگان معصوم، میعادگاه انسانهای خوب، از آن پس كه از این زندان خاكی و زندگی رنج و بند و شكنجه‌گاه و درد، با دستهای مهربان مرگ، نجات یابند!
آسمان كویر سراپرده ملكوت خداست و‌… بهشت! بهشت، سرزمینی كه در آن كویر نیست، با نهرهای سرشار از آب زلالش، جوی‌های شیر و عسل و نان بی‌رنج و آزادی و رهائی مطلقش؛ بی‌دیوار، بی‌حصار، بی‌شكنجه، بی‌شلاق، بی‌خان، بی‌قزاق‌… بی‌كویر! همه جا آب، همه جا درخت، همه جا سایه! سایه طوبی كه كران تا كران بر بهشت سایه گسترده است و آفتاب، این عقاب آتشین بال دوزخ، در دل انبوه شاخ و برگش آواره گشته است. آسمان كویر، بهشت، آنجا كه «میتوان، آنچنان كه باید، بود»، «آنچنان كه شاید، زیست»، آنچه در كویر همواره افسانه‌ها از آن سخن میگویند، آنچه هرگز در زمین نمیتوان یافت. آری! در كویر،‌هیچكس این دو را ندیده است.
كویر، این هیچستان پر اسراری كه در آن، دنیا و آخرت، روی در روی هم اند. دوزخ زمینش و بهشت، آسمانش، و مردمی در برزخ این دو، پوست بر اندام خشكیده، بریان؛ پیشانی، هماره پرچین؛ لبها همیشه چنان كه گویی مرد میگرید یا دلش از حسرتی تلخ یا از منظره‌ای دلخراش میسوزد؛ ابروانی كه چشمها را در دو بازویشان میفروشند و پناهشان میكنند و پلكهائی كه همواره، از ترس. خود را از دو سو، بهم میخوانند و بر روی چشمها می‌افكنند تا پنهانشان كنند، و چشمها كه همواره گوئی مشت میخورند و به درون رانده میشوند و نگاههای ذلیلی كه این چشمهای بی‌رمق و بگود افتاده كتمانشان میكنند و‌… اینها، همه، كار آن خورشید جهنمی كویر! كه در كویر نگاه كردن دشوار است و باید چشمها را با دست سایه كرد تا كویر نبیند. كه در كویر سایه را می‌پرستند و نه آفتاب را، شب را میخواهند و نه روز را، نه پرتو عنایت بزرگان، كه سایه شان را و نه نور خدا‌…

متن کویر از شریعتی

شب كویر! این موجود زیبا و آسمانی كه مردم شهر نمیشناسند. آنچه می‌شناسند شب دیگری است، شبی است كه از بامداد آغاز میشود. شب كویر به وصف نمی‌آید. آرامش شب كه بیدرنگ با غروب فرا میرسد ـ آرامشی كه در شهر از نیمه شب، در هم ریخته و شكسته، میآید و پریشان و ناپایدار ـ روز زشت و بیرحم و گدازان وخفه كویر میمیرد و نسیم سرد و دل انگیزغروب آغاز شب را خبر میدهد.
شبهای تابستان دوزخی كویر شبهای خیال پرور بهشت است. مهتابش سرد و باز و مهربان است و لبخند نوازشگر خدا. مهتاب شهرها و سرزمینهای پر آب و آبادی است كه مرطوب و چركین و غمبار است. ماهی زرد و بیمار و ستارگانی همچون دانه‌های جوش صورت كبود و كثیف لكامه وقیح و بیشعوری كه با پودرهای ارزان قیمت وازلین‌های كرباس چرك آلودی كه از روی دملی بركنده‌اند، پنداشته است كه زشتی نفرت‌آلود قیافه كهنه و باد كرده‌اش را ـ كه زخم خشكه پشت پیر الاغی كه جلش میزند یادآور آن است ـ میتواند بپوشاند و آن را گلبرگ نوشكفته سیمائی بنماید كه با شكوفه‌های آتش شرم آرایش كرده و بر معصومیت زلال گونه‌اش،‌ گلگونه شوق و ایمانی خدائی نشسته است.

متن کویر از شریعتی

 

آسمان كویر! این نخلستان خاموش و پر مهتابی كه هرگاه مشت خونین و بیتاب قلبم را در زیر باران‌های غیبی سكوتش میگیرم و نگاههای اسیرم را، همچون پروانه‌های شوق، در این مزرع سبر آن دوست شاعرم رها میكنم ـ ناله‌های گریه‌آلود آن روح دردمند وتنها را میشنوم، ناله‌های گریه‌آلود آن امام راستین و بزرگم را ـ كه همچون این شیعه گمنام و غریبش ـ در كنار آن مدینه پلید و در قلب آن كویر بی‌فریاد ـ سر در حلقوم چاه میبرد و میگریست. چه فاجعه‌ای است در آن لحظه كه یك مرد میگرید!… چه فاجعه‌ای!…
غروب ده، در كویر، با شكوه و عظمتی مرموز و ماورائی میرسد و در برابرش، هستی لب فرو می‌بندد و آرام میگیرد. ناگهان سیل مهاجم سیاهی خود را به ده میزند، و فشرده و پرهیاهو، در كوچه‌ها میدود و رفته رفته در خم كوچه‌ها و درون خانه‌ها فرو می‌نشیند و سپس سكوت مغرب باز ادامه می‌یابد، مگر گاه فریاد گوسفندی غریب كه با گله درآمیخته است و یا ناله بزغاله آواره‌ای كه، در آن هیاهوی پرشتاب راه خانه خود را گم كرده است. كه لحظه‌ای بیش نمی‌پاید.

متن کویر از شریعتی

 

شب آغاز شده است. در ده چراغ نیست، شبها به مهتاب روشن است و یا به قطره‌های درشت و تابناك باران ستاره. مصابیح آسمان!
نیمه شب آرام تابستان بود و من هنوز كودكی هفت هشت ساله. آن سال، تمام تابستان و پائیز را در ده ماندیم كه شهریور سیصد و بیست بود و آن سه غمخوار بشریت كشور را از همه سو اشغال كرده بودند و پدرم ما را گذاشت و به استقبال حوادث، خود، تنها، به شهر رفت تا ببیند چه خواهد شد؟ آن شب نیز مثل هر شب، در سایه روشن غروب، دهقانان با چهار پایانشان از صحرا باز گشتند وهیاهوی گله خوابید و مردم شامشان را كه خوردند نمد و پلاس و رختخواب و متكا و قطیفه‌های سفید كرباس یا قمیص را (بجای شمد) برداشتند و به پشت بام‌ها رفتند و گستردند و طاق باز دراز كشیدند. نه كه بخوابند،‌ كه تماشا كنند و حرف بزنند، آسمان را تماشا كنند و از ستاره‌ها حرف بزنند، كه آسمان تفرجگاه مردم كویر است و تنها گردشگاه آزاد و آباد كویر.
در آسمان، سرگرمیهای بسیاری است برای این نگاههای اسیر و محرومی كه، همه شب،‌از پشت بامهای گل اندود ده، به سوی آن پرواز میكنند. من نیز، همچون همه كودكان كویر، آسمان را دوست میداشتم وستاره‌ها را می‌شناختم و هر شب از روی بام، چشم بر این صحنه زیبای پر از شگفتی و سرگرمی میدوختم و ساعتی، ساعتهائی، با خویش با همبازی‌ها و بزرگترهایم، نگاههای كودكانه‌ام را به باغ خرم آسمان میفرستادم تا با ستارگان ببازی مشغول شوند.

متن کویر از شریعتی


آن شب نیز من خود را بر روی بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم؛ گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی كه بر آن، مرغان الماس پر ستارگان زیبا و خاموش، تك تك از غیب سر میزنند و دسته دسته به بازی افسونكاری شنا میكنند. آن شب نیز ماه با تلالو پرشكوهش كه تنها لبخند نوازشی است كه طبیعت بر چهره نفرین شدگان كویر مینوازد از راه رسید و گلهای الماس شكفتند و قندیل زیبای پروین ـ كه هر شب، دست ناپیدای الهه‌ای آنرا ازگوشه آسمان، آرام آرام، به گوشه‌ای دیگر می‌برد ـ سر زد و آن جاده روشن و خیال انگیزی كه گویی، یك راست، به ابدیت می‌پیوندد: «شاهراه علی» ، «راه مكه»! كه بعدها دبیرانم خندیدند كه: نه جانم، «كهكشان»! و حال میفهمم كه چه اسم زشتی! كهكشان، یعنی از آنجا كاه میكشیده‌اند و اینها هم كاههایی است كه بر راه ریخته است! شگفتا كه نگاه‌های لوكس مردم اسفالت نشین شهر آنرا كهكشان می‌بینند و دهاتیهای كاهكش كویر، شاهراه علی، راه كعبه، راهی كه علی از آن به كعبه میرود! كلمات را كنار زنید و در زیر آن، روحی را كه در این تلقی و تعبیر پنهان است تماشا كنید! و آن تیرهای نورانی كه، گاه گاه، بر جان سیاه شب فرو میرود؛ تیر فرشتگان نگهبان ملكوت خداوند در بارگاه آسمانیش! كه هرگاه شیطان و دیوان همدستش می‌كوشند به حیله، گوشه‌ای ازشب را بشكافند و به آنجا كه قداست اهورائیش را گام هیچ پلیدی‌یی نباید بیالاید و نامحرم را در آن خلوت انس راه نیست، سر كشند تا رازی را كه عصمت عظیمش نباید در كاسه این فهم‌های پلید ریزد، دزدانه بشنوند، پرده‌داران حرم ستر و عفاف ملكوت آنها را با این شهاب‌های آتشین میزنند و بسوی كویر میرانند.

متن کویر از شریعتی

و بعدها معلمان و دانایان شهر خندیدند كه: نه، جانم! اینها سنگهایی‌اند بازمانده كراتی خرابه و در هم ریخته كه چون با سرعت بطرف زمین میافتند با جو آتش میگیرند و نابود می‌گردند. و چنین بود كه هر سال كه یك كلاس بالاتر میرفتم و به كویر برمی‌گشتم، از آن همه زیبائی‌ها ولذتها و نشئه‌های سرشاز از شعر و خیال و عظمت و شكوه و ابدیت پر ازقدس و چهره‌های پر از «ماوراء» محروم‌تر میشدم تا امسال كه رفتم دیگر سر به آسمان بر نكردم و همه چشم در زمین كه اینجا‌… میتوان چند حلقه چاه عمیق زد و‌… آنجا میشود چغندركاری كرد‌…! و دیدارها همه بر خاك و سخن‌ها همه از خاك! كه آن عالم پرشگفتی و رازسرائی سرد و بی‌روح شد،‌ ساخته چند عنصر! و آن باغ پر از گلهای رنگین و معطر شعر و خیال و الهام و احساس ـ كه قلب پاك كودكانه‌ام همچون پروانه شوق در آن میپرید ـ در سموم سرد این عقل بیدرد و بیدل پژمرد و صفای اهورائی آن همه زیبائی‌ها، كه درونم را پر از خدا میكرد، به این علم عدد بین مصلحت‌اندیش آلود، و آسمان فریبی آبی رنگ شد و الماسهای چشمك زن و بازیگر ستارگان ـ نه دیگر روزنه‌هائی بر سقف شب به فضای ابدیت، پنجره‌هائی بر حصار عبوس غربت من، چشم در چشم آن خویشاوند تنهای من ـ كه كراتی همانند و همنژاد كویر و همجنس و همزاد زمین و بدتر از زمین و بدتر از كویر! و ماه، نه دیگر میعادگاه هر شب دلهای اسیر و چشمه‌سار زیبائی و رهائی و دوست داشتن، كه كلوخ تیپا خورده‌ای سوت و كور و مرگبار. و مهتاب كویر دیگر نه بارش وحی، تابش الهام، دامان حریر الهه عشق، گسترده در زیر سرهایی در گرو دردی، انتظاری، لبخند نرم و مهربان نوازشی بر چهره نیازمندی زندانی خاك، دردمندی افتاده كویر، كه نوری بدلی بود و سایه همان خورشید جهنمی و بیرحم روزهای كویر! دروغگو، ریاكار، ظاهر فریب‌… دیگر نه آن لبخند سرشار از امید و مهربانی و تسلیت بود، كه سپیدی دندان‌های مرده‌ای شده بود كه لبهایش وا افتاده است!

متن کویر از شریعتی


شكوه و تقوی و شگفتی و زیبائی شورانگیز طلوع خورشید را باید از دور دید. اگر نزدیكش رویم از دستش داده‌ایم. لطافت زیبای گل در زیر انگشت‌های تشریح می‌پژمرد! آه كه عقل اینها را نمیفهمد! از طلوع‌ها و گلها و چشم‌اندازها و وزیدن‌های سرزمین ماورائی درون، ماوراءالطبیعه روح و ملكوت دل نمیتوانم گفت كه در تركتاز این غارتگر یك چشم چه شدند و چه میشوند و آنگاه، مزرعه‌ای كه از زیر سم او و سوارانش بر جای میماند چه منظره‌ای سرد و زشت و غم‌انگیز خواهد بود! چه خواهد ماند؟ «استفرا‎غ»، «طاغون»، «خلط پخشیده سینه یك مسلول»… و انسانهائی «مسخ»، «كرگدن»، «ترزی»، «حیوان ناطق» و دگر هیچ! نه انسان، ابزار! نه دل،‌ شكم! «آن مرا این را همی كشد مخلب / و این مرآن را همی زند منقار»! آدم‌هائی « پر از هیچ» و به تعبیر علی بزرگ : «اشباه الرجال ولارجال»،
« از برون چون گوركافر پر حلل
و از درون قهر خدا عز و جل»!…
و من آن شب، پس از گشت و گذار در گردشكاه آسمان، تماشاخانه زیبا و شگفت مردم كویر، فرود آمدم و بر روی بام خانه، خسته از نشئه خوب و پاك آن «اسراء»، در بستر خویش بخواب رفتم.
كویر در زیر نور ماه میتابید و ده آرام و ساكت شده بود و مردم، زن و مرد، پیر و جوان همه در دل شب، بر روی بامهای خویش از خستگی چنان خفته بودند كه گویی هرگز بیدار نخواهند شد. فریادهای غلتان و طولانی قورباغه‌هائی كه در دوردست صحرا میخواندند و آوای سیر سیركهائی كه هیچ جا نیستند و گویی از غیب سوت میكشند سكوت شب كویر را صریح‌تر مینمود. آسمان بر بالای ده ایستاده بود و بامها را مینگریست و این نفرین شدگان كویر را كه آرام برسرتاسر بامهای ده، در زیر قطیفه‌های سپید كرباس و یا قمیص كه هر یك همچون كفنی مینمود، خفته بودند.
شب به نیمه راه رسیده بود و ستارگان ناپایدار غروب كرده بودند و پروین در دورترین نقطه صحرا، نزدیكی‌های افق، آهنگ رفتن داشت و ماه به قلب آسمان آرمیده بود و بر بالای سرم ایستاده مرا ساكت مینگریست و برسینه آسمان چنان پهن هاله افشانده بود كه ستارگان را همه به دوردست‌ها رانده بود. كه ناگهان بانگ خروسی برخاست.

متن کویر از شریعتی


اِ! خروسها میخوانند؛
خروس ساعت كویر است و آوایش ناقوس دهكده! خروس ده زمان است كه میخواند، زمان، این گردونه یكنواخت و مكرر و بی‌احساس، كه جز نظم هیچ نمی‌فهمد، نظمی كه بدقت شبكه تار عنكبوتی زندگی را «تقسیم كرده» است و انسان همچون مگسی بیچاره در آن اسیر است و خونش را با ترتیب و تدریج دقیقی میمكد، و او، در این سیر خونین و دردناك جز ضجه و تلاش ـ كه هیچكدامش را زمان نمی‌فهمد ـ چاره‌ای نمیتواند جست. نعره خروس، این مؤذن مذهب ده، را آنجا خوب میشناسند. وی رسول نظامی است كه بر جهان و بر انسان تحمیل شده است و او را به تكه‌های ریز و هم اندازه‌ای خرد كرده است، هر یك لقمه‌ای در زیر دندان آن دو دلقك سیاه و سفید.
«خروس‌ها برخاستند؟ میخوانند؟ مگر سحر شده است؟ « زمزمه‌هایی از بام ما و از بامهای دور و نزدیك در دل سكوت نیمه شب پیچید. اما‌… نه، نیمه شب است، ماه، ستاره‌ها همه نیمه شب را نشان میدهند. آری، حتی آسمان زیبا و معصوم خدایی كویر هم او را تكذیب كرد!
ها! خروس بی‌محل! از كجاست؟ اِ‌! از بام خانه فلانی‌ها است! وای،‌ آری‌… از خانه ما است‌… آن جوجه خروس شر و جنگی! حیف! چه جوجه خروس قشنگی بود! چند ماه دیگر چی میشد؟ حیوون هنوزصدایش دو رگه است! هنوز مرغش را ندیده است، هنوز‌…

متن کویر از شریعتی


یكبار دیگر باز خواند! زمزمه‌ها بیشتر شد. همسایه‌ها به جنب و جوش آمدند. قطیفه‌های سفیدی كه همچون كفن بر بامهای ده پهن گسترده بود و مردم خفته ده را در خود پیچیده بود، تكان خورد. برخی آنها را كنار زدند، برخی نیم‌خیز شدند،‌ برخی بر پا ایستادند، برخی پا شدند و به راه افتادند‌… همه از خواب افتاده بودند و شب و آرامش آرام شب در ده بهم خورده بود. سكوت كویر آشفته شده بود، برخی چیزی نمی‌گفتند، عده‌ای ـ بیشترشان از جوان‌ها ـ شنیدم كه میگفتند خوب شد بیدار شدیم، نوبت آب ما است و اگر خواب میماندیم بهدر رفته بود، آب به كویر میرفت و كشتمان خشك میشد، بچه‌مان دم رو افتاده بود نزدیك بود خفه شود، تشنه بودیم، كمی آب‌… حال آب جو زلال است، كوزه‌هامان را پر كنیم، در خانه را وا گذاشته بودیم. گربه، سگ، شغال‌… گرگ آدمخوار‌… خوب شد از خواب افتادیم‌… اما غالباً قرقر میكردند: از خوابمان انداخت، این خروس شوم است، ملعون است. بیشتر ریش سفیدها و پیر و پاتال‌ها همچنان در خواب نق میزدند و با پلكهای بسته بد و بیراه میگفتند!
رفته رفته صداها خوابید و مردم در بسترهاشان آرام گرفتند. باز قطیفه‌های سفیدی را ـ كه در شب همچون كفنی مینمود ـ بر روی خود كشیدند و كم كم دوباره بخواب رفتند.

متن کویر از شریعتی


صبح، خورشید باز سر رسید و نیمی از بام را گرفت و خیس عرق، و بی‌طاقت از گرما، بیدارشدم و از پله‌ها پائین رفتم. توی هشتی قالیچه انداخته بودند و چائی میخوردند. شاغلام كه سه نسل از اسلاف ما را خدمت كرده بود و میگفت دوره شش پادشاه را دیده است و پدرم و عموهایم در چشمش جوانك‌های جاهل و چشم و گوش بسته و بی‌تجربه‌ای بودند، نشسته بود، با قیافه‌ای كه رد پای گذر سالیان دراز بر آن نمایان بود و ریش گرد و سفید و زیر گلویی تراشیده و خط ریشی دقیق كه آنرا همچون دور گیوه‌ای مینمود،‌ سر پا نشسته بود و ساق‌های باریك پایش ـ پوشیده از پوستی چروكیده و خشك و موی سیاه و سپید، كه رنگ نظامی قدكش آنرا نیلی كرده بود ـ بیرون زده بود. با قیافه‌ای كه، با همه بلاهتی كه از آن میریخت، سخت حكمیانه مینمود و هر كس از آن احساس میكرد كه پیر غلام چیزهائی بسیار میداند كه وی نمیداند، و او خود نیز بر این عقیده سخت راسخ بود. میكوشید كه «لفظ قلم» هم حرف بزند تا دیگر نقصی نداشته باشد.

متن کویر از شریعتی

 

تنها كمبودی كه احساس میكرد همین لهجه دهاتیش بود كه آنرا هم بطرمسخره‌ای جبران كرده بود. «حقایق اصولی» را، ازقبیل این نكته كه: «برای جلوگیری از ازدحام در رفت و آمد مردم بر روی جویی، اگر دو تا پل بزنند كه آیندگان از یك پل و روندگان از پلی دیگر عبور كنند بهتراست از این كه پل بزنند و آیندگان و روندگان همگی بر آن پل عبور كنند‌…»!، با طمطراق و آب و تاب بسیار میگفت و سخت جدیت میكرد تا به همه بفهماند و، با لب و چشم و ابرو و اصرار و پشتكار، از همه حضار تصدیق آمیخته با تحسین بگیرد. نعلبكی چایش را از عجله‌ای كه داشت چنان پف میكرد كه بصورت ماها میپاشید؛ تمام كه شد بزمین گذاشت و، استكان را توی آن نگذاشته، برخاست و زد توی حیاط. بیدرنگ داد و بیداد مرغها وخروسها و جوجه‌ها بلند شد، و لحظه‌ای بعد شاغلام با قیافه‌ای فاتحانه و موفق، در حالیكه خود را باز آماده اظهار نكات حكیمانه و كلمات دقیقانه‌ای كرده بود در جواب ما كه قاعدةً از او سئوال میكردیم، برگشت و آن جوجه خروس زیر بغلش،‌ با چشمهای سرخ براقش كه بی‌تفاوت ما را مینگریست.

متن کویر از شریعتی

اما كسی چیزی نپرسید، همه میدانستند و او كه میخواست این ابتكار درخشانش را هر چه بیشتر به رخ ما بكشد، جوجه خروس را، همچون اسماعیل، جلو هشتی، دم در حیاط، دراز كرد و كف لته‌ای و سنگین گیوه‌هایش را، بی‌محابا، روی بالهای نازك و جوان جوجه خروس گذاشت. نوك گیوه‌اش، كه از زه‌های خشك و خشن گره خورده بود، حلقوم لطیف او را چنان بسختی میفشرد كه نمیتوانست ضجه كند.
پدرم از خانه بیرون رفت تا فقط نبیند. مادرم به اندرون رفت و خودش را سرگرم كرد تا فقط به او فكر نكند‌… و من‌…
ومن در حالیكه به جوجه خروس كه در نای بریده خون آلودش فریاد میكشید و پرپر میزد، خیره شده بودم،
درسی را میآموختم كه شاغلام آموخته بود.
شاغلام كه دوره شش پادشاه را دیده بود.

برگرفته از کتاب هبوط از علی شریعتی

——————————————

منبع : حکیمانه

تنهایی طاقت فرساترین دردها : متن طاقت فرساترین دردها تنهایی است از شریعتی

تنهایی طاقت فرساترین دردها : متن طاقت فرساترین دردها تنهایی است از شریعتی

تنهایی طاقت فرساترین دردها : متن طاقت فرساترین دردها تنهایی است از شریعتی

تنهایی طاقت فرساترین دردها

 

طاقت فرسا ترین دردها تنهائی است-دکتر علی شریعت
انواع نثر معاصر

طاقت فرساترین دردها تنهائی است ،
بی آشنا بودن است ،
گنج بودن و در ویرانه ماندن است ،
وطن پرست بودن و در غربت بودن است .
عشق داشتن و زیبائی نیافتن است ،
زیبا بودن و عشق نجستن است ،
نیمه بودن است ناتمام زیستن است
بی انتظار گشتن است ،
چنگ بودن و نوازنده نداشتن است ،
نوازنده بودن و چنگ نداشتن است
متن بودن و خواننده نداشتن است
در خلا زیستن است ،
برای هیچ کس بودن است
برای زنده بودن کسی نداشتن است
بی ایمان بودن است
بی بند و بی پیوند و آواره بودن است
جهت نداشتن است
دل به هیچ پیوندی نبستن است
جان به هیچ پیمانی گرم نداشتن است .
اینها درد های وحشی بود
دردهای دل های بزرگ و روح های عالی
چگونه انسان می تواند باشد و رنج نکشد ،
باشد و دردمند نباشد ؟

من به جای بی رنجی و بیدردی همیشه آرزو می کرده ام که خدا مرا به غصه ها و گرفتاری های پست و متوسط روزمره مبتلا نکند ، بکند اما روحم ، دلم ، احساسم را در سطحی که  این دست اندازهای پست را حس کند پایین نیاورد ، چه کسانی از چاله وله های راه رنج می برند و خسته می شوند و به ناله می آیند ؟ کسانی که می خزند بیشتر ، آنهایی که می روند کمتر ،آنها که می پرند هیچ …

برگرفته از کتاب : گفتگوهای تنهایی

تنهایی طاقت فرساترین دردها : متن طاقت فرساترین دردها تنهایی است از شریعتی

———————————————

چند سخن کوتاه از دکتر شریعتی

اگر می بینیم کسی که قلبش پر از محبت علی است و از محبت علی اشک می ریزد و سرنوشت جامعه آن سرنوشت خوبی نیست و دردناک است.این نشان دهنده آنست که علی را نمی شناسد.
این علی شناسی نیست،علی پرستی است.
علی را نشناختن و محبت علی داشتن مساوی است با محبت همه ملتها بر پیامبر و معبودشان ،نه چیزی بیشتر… دکتر علی شریعتی

مشکل ما ضعف ایمان نیست، عدم معرفت علمی مسائلی است که به آن ایمان داریم و یکی از آن مسائل تشیع و اسلام است.معتقدیم ولی آنرا نمی شناسیم و  آشنایی منطقی از  آن نداریم و به مردی معتقدیم به عنوان یک امام و یک مرد بزرگ و کسی که همیشه مورد ستایش ما بوده،اما متاسفانه علی را نمی شناسیم.
مابیشتر به ستایش علی پرداختیم نه آشنایی با علی… دکتر علی شریعتی

—————————

گرد آوری :‌ نت آنجل

دو روز مانده به آخر دنیا : متن دو روز مانده به اخر دنیا از نظر آهاری

دو روز مانده به آخر دنیا : متن دو روز مانده به اخر دنیا از نظر آهاری

دو روز مانده به آخر دنیا : متن دو روز مانده به اخر دنیا از نظر آهاری

دو روز مانده به آخر دنیا

 

دو روز مانده به پايان جهان ، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است . تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود . پريشان شد و آشفته و عصباني ، نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد .

 دو روز مانده به پايان جهان ، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است . تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود . پريشان شد و آشفته و عصباني ، نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد .
داد زد و بد و بيراه گفت ، خدا سكوت كرد .

دو روز مانده به آخر دنیا : متن دو روز مانده به اخر دنیا از نظر آهاری

دو روز مانده به آخر دنیا

 

آسمان و زمين را به هم ريخت ، خدا سكوت كرد . جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سكوت كرد . به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد ، خدا سكوت كرد . كفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سكوت كرد .دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد . خدا سكوتش را شكست و گفت : «عزيزم اما يك روز ديگر هم رفت . تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست­دادي،تنها يك روز ديگر باقي­است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن . »

لا به لاي هق هقش گفت: « اما با يك روز ! با يك روز چه كار مي توان كرد !؟ »

خدا گفت : « آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را درنمي يابد ، هزار سال هم به كارش نمي آيد .» و آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت : « حالا برو و زندگي كن .»

او مات و مبهوت، به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد . اما مي ترسيد حركت كند ، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد . قدري ايستاد… بعد با خودش گفت :وقتي قردايي ندارم ، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد . بگذار اين يك مشت زندگي را مصرف كنم .

آن وقت شروع به دويدن كرد زندگي را به سر و رويش پاشيد ، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود ، مي تواند بال بزند ، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد ، مي تواند…

او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد ، زميني را مالك نشد ، مقامي را به دست نياورد اما … اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد . روي چمن خوابيد . كفش دوزكي را تماشا كرد .

سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد .

او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد ، لذت برد و سرشار شد و بخشيد ، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد .

او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند : « امروز او در گذشت ، كسي كه هزار سال زيسته بود ! »

—————————

منبع : حکیمانه