بایگانی برچسب: s

حدیث درباره مشیت و اراده خداوند

حدیث درباره مشیت و اراده خداوند از اصول کافی

حدیث درباره مشیت و اراده خداوند از اصول کافی

حدیث درباره مشیت و اراده خداوند

 

 

 

باب مشیت و اراده

بَابُ الْمَشِیئَهِ وَ الْإِرَادَهِ

 

۱- عَلِیّ بْنُ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ اللّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ الدّیْلَمِیّ عَنْ عَلِیّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْهَاشِمِیّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع یَقُولُ لَا یَکُونُ شَیْ‏ءٌ إِلّا مَا شَاءَ اللّهُ وَ أَرَادَ وَ قَدّرَ وَ قَضَى قُلْتُ مَا مَعْنَى شَاءَ قَالَ ابْتِدَاءُ الْفِعْلِ قُلْتُ مَا مَعْنَى قَدّرَ قَالَ تَقْدِیرُ الشّیْ‏ءِ مِنْ طُولِهِ وَ عَرْضِهِ قُلْتُ مَا مَعْنَى قَضَى قَالَ إِذَا قَضَى أَمْضَاهُ فَذَلِکَ الّذِی لَا مَرَدّ لَهُ‏
اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۲۰۷ روایه: ۱
ترجمه :
على بن ابراهیم هاشمى گوید: از موسى جعفر علیه‏السلام شنیدم که فرمود: چیزى نباشد جز آنچه خدا خواهد و اراده کند و اندازه‏گیرى نماید و حکم دهد، گفتم معنى خواست خدا چیست؟ فرمود: آغاز کار است گفتم معنى اندازه‏گیرى چیست؟ فرمود: آن اندازه گرفتن طول و عرض چیز است: گفتم معنى قضا و حکمش چیست؟ فرمود هر گاه حکم کند بگذارند و آنستکه بر گشت ندارد.

شرح :
در این روایت امام هفتم علیه‏السلام چهار مرتبه از مقدمات ایجاد و آفرینش مخلوق را بیان کرده و راوى سه تاى آنرا توضیح خواسته و حضرت توضیح داده است؛ مجلسى ره فرماید: بروایت کتاب محاسن راوى پس از سؤال معنى مشیت معنى اراده را پرسید و حضرت فرمود:
(((معنى اراده اینست که بر آنچه خواسته بپاید و بایستد))) و این جمله از قلم مصنف یا نساخ افتاده است بنابراین معنى روایت بسیار روشن است که چون بنا شود چیزى خلق گردد اولا مشیت خدا به آن تعلق میگیرد و ثانیا آنرا قطعى و مسجل میکند که در این مرتبه اراده نام دارد ثالثا حدود اندازه آنرا معین میفرماید که تقدیر نام دارد رابعا فرمان خلقت صادر میکند که قضاء نام دارد.

 

۲- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرّحْمَنِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللّهِ ع شَاءَ وَ أَرَادَ وَ قَدّرَ وَ قَضَى قَالَ نَعَمْ قُلْتُ وَ أَحَبّ قَالَ لَا قُلْتُ وَ کَیْفَ شَاءَ وَ أَرَادَ وَ قَدّرَ وَ قَضَى وَ لَمْ یُحِبّ قَالَ هَکَذَا خَرَجَ إِلَیْنَا
اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۲۰۷ روایه: ۲
حدیث درباره مشیت و اراده خداوند
ترجمه :
ابوبصیر گوید بامام صادق علیه‏السلام عرض کردم: خدا خواسته و اراده کرده و مقدر نموده و حکم فرموده؟ فرمود: آرى: عرض کردم و دوست هم داشته است فرمود: نه: گفتم: چگونه خواسته و اراده کرده و مقدر نموده و حکم فرموده ولى دوست نداشته است؟ فرمود اینچنین بما رسیده است.

شرح :
گویا امام علیه‏السلام سائل را قابل نداسته و یا در مجلس نا اهلى بوده که بیان مطلب مقتضى حکمت نبوده است لذا بطور اجمال فرمود: اینچنین از پیغمبر و پدرانم بمن رسیده است و توضیح نفرموده و احتمال دارد توضیح سخن امام علیه‏السلام این باشد که خواست و اراده تقدیر و حکم خدا بافعال و کردارهاى بندگان تعلق میگیرد ولى خدا گناه و کار زشت آنها را دوست ندارد و یا مقصود اینستکه اسناد آن چهار صفت نسبت بخدا صحیح است ولى اسناد محبت باو صحیح نیست. و یا چون اراده و خواست و تقدیر و حکم خدا بخلقت و ایجاد بنده تعلق گیرد و خواهد که او قادر و مختار باشد طبعا بعضى از بندگان از این قدرت و اختیار سوء استفاده کرده مرتکب گناه و عصیان میشوند که خدا آنرا دوست ندارد پس اراده و خواست خدا بالاصاله بگناه تعلق گرفته است.

 

۳- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ وَاصِلِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ أَمَرَ اللّهُ وَ لَمْ یَشَأْ وَ شَاءَ وَ لَمْ یَأْمُرْ أَمَرَ إِبْلِیسَ أَنْ یَسْجُدَ لآِدَمَ وَ شَاءَ أَنْ لَا یَسْجُدَ وَ لَوْ شَاءَ لَسَجَدَ وَ نَهَى آدَمَ عَنْ أَکْلِ الشّجَرَهِ وَ شَاءَ أَنْ یَأْکُلَ مِنْهَا وَ لَوْ لَمْ یَشَأْ لَمْ یَأْکُلْ‏
اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۲۰۸ روایه: ۳
حدیث درباره مشیت و اراده خداوند
ترجمه :
امام صادق علیه‏السلام فرمود: ممکن است خدا امر کند و نخواهد و خواهد و امر نکند، شیطان را امر کرد که به آدم سجده کند و خواست که سجده نکند و اگر میخواست سجده میکرد. و آدم را از خوردن آن درخت نهى فرمود و خواست که از آن بخورد و اگر نمیخواست او نمیخورد.

شرح :
چنانچه بهمین زودى بیان مى‏شود مذهب ما شیعیان در مسأله جبر و تفویض بر اساس عدل و امر بین الامیرین است و از اینجهت ما را عدلیه نامند ولى ظاهر این خبر با عقیده جبریه موافق است لذا مجلسى ره با هشت طریق این حدیث را توجیه نموده است بعضى از آنها که روشنتر بنظر میرسد اینست: اول این خبر در مورد تقیه صادر شده است و شاهدى هم برایش ذکر میکند دوم اینکه مقصود از خواست خدا علم اوست و آن هم شاهد دارد سوم اینکه مراد بخواست خدا هدایات و الطاف خاصه او است که چون آدم و ابلیس باز گرفت مرتکب نافرمانى شدند. چهارم مقصود اینستکه خدا خواست شیطان را بر سجود و آدمرا بر نخوردن از درخت مجبور نکند و آنها را باختیار خود واگذارد.

 

۴- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الْمُخْتَارِ بْنِ مُحَمّدٍ الْهَمْدَانِیّ وَ مُحَمّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَلَوِیّ جَمِیعاً عَنِ الْفَتْحِ بْنِ یَزِیدَ الْجُرْجَانِیّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع قَالَ إِنّ لِلّهِ إِرَادَتَیْنِ وَ مَشِیئَتَیْنِ إِرَادَهَ حَتْمٍ وَ إِرَادَهَ عَزْمٍ یَنْهَى وَ هُوَ یَشَاءُ وَ یَأْمُرُ وَ هُوَ لَا یَشَاءُ أَ وَ مَا رَأَیْتَ أَنّهُ نَهَى آدَمَ وَ زَوْجَتَهُ أَنْ یَأْکُلَا مِنَ الشّجَرَهِ وَ شَاءَ ذَلِکَ وَ لَوْ لَمْ یَشَأْ أَنْ یَأْکُلَا لَمَا غَلَبَتْ مَشِیئَتُهُمَا مَشِیئَهَ اللّهِ تَعَالَى وَ أَمَرَ إِبْرَاهِیمَ أَنْ یَذْبَحَ إِسْحَاقَ وَ لَمْ یَشَأْ أَنْ یَذْبَحَهُ وَ لَوْ شَاءَ لَمَا غَلَبَتْ مَشِیئَهُ إِبْرَاهِیمَ مَشِیئَهَ اللّهِ تَعَالَى‏
اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۲۰۸ روایه: ۴
حدیث درباره مشیت و اراده خداوند
ترجمه :
حضرت ابوالحسن علیه‏السلام فرمود: خدا را دو اراده و دو مشیت است. اراده حتم و اراده عزم (و مشیت حتم و مشیت عزم) خدا نهى میکند و میخواهد، امر میکند و نمیخواهد، مگر نمى‏بینى که آدم و همسرش را نهى کرد که از آن درخت نخورند ولى خوردن ایشانرا خواست و اگر نمى‏خواست که بخورند خواست آنها بر خواست خدایتعالى غلبه نمیکرد و حضرت ابراهیم را امر کرد که اسحاق (و بقول مشهور اسمعیل) را سر ببرد ولى نخواست که سر او را ببرد و اگر میخواست، خواست ابراهیم بر خواست خدایتعالى غلبه نمیکرد.

شرح :
علامه مجلسى از قول صدوق علیهماالرحمه نقل مى‏کند که او در کتاب توحید بعد از ذکر این خبر میگوید: خدایتعالى آدم و همسرش را از خوردن آن درخت نهى کرد. و مى‏دانستکه آنها خواهند خورد ولى خداى عزوجل خواست که با خبر و قدرت مانع خودرن آنها نشود چه آنکه آنها را از خوردن نهى کرده و باز داشته بود، اینست معنى خواست خدا نسبت به آنها و اگر میخواست ایشانرا با جبر و زور از خوردن باز دارد و آنها میخوردند، خواست آنها بر خواست خدا غلبه کرده بود چنانکه امام علیه‏السلام فرمود. سپس مرحوم مجلسى اراده عزم و اراده حتم را معنى میکند که اراده عزم آنستکه تنها چیزیرا بخورد و بطلب آن کشیده شود و اراده حتم آنستکه تمام شرایط تأثیر را داشته باشد و بوجود آوردن آنچه را خواست قطعى شده باشد پس ممکن است اراده عزم باشد و اراده حتم نباشد.

 

۵- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِی مَنْصُورٍ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع یَقُولُ شَاءَ وَ أَرَادَ وَ لَمْ یُحِبّ وَ لَمْ یَرْضَ شَاءَ أَنْ لَا یَکُونَ شَیْ‏ءٌ إِلّا بِعِلْمِهِ وَ أَرَادَ مِثْلَ ذَلِکَ وَ لَمْ یُحِبّ أَنْ یُقَالَ ثَالِثُ ثَلَاثَهٍ وَ لَمْ یَرْضَ لِعِبَادِهِ الْکُفْرَ
اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۲۰۹ روایه: ۵
حدیث درباره مشیت و اراده خداوند
ترجمه :
امام صادق علیه‏السلام فرمود: خدا خواسته و اراده کرده ولى دوست نداشته و نپسندیده، خواسته است که چیزى نباشد مگر اینکه او بداند و همچنین هم اراده کرده و دوست نداشته که او را سوم سه خدا گویند و کفر را براى بندگان خود نپسندیده است.

شرح :
اراده و خواست خدا تعلق گرفته است که آنچه در عالم واقع میشود از کوچکترین و بزرگ چنانکه هست بداند و حتى میداند که نصارى او را خداى سوم دانند ولى آنرا دوست ندارد و میداند که بعضى از بندگانش باو کافر شوند ولى او کفر را براى بندگانش نمى‏پسندد.

 

۶- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الرّضَا ع قَالَ اللّهُ یَا ابْنَ آدَمَ بِمَشِیئَتِی کُنْتَ أَنْتَ الّذِی تَشَاءُ لِنَفْسِکَ مَا تَشَاءُ وَ بِقُوّتِی أَدّیْتَ فَرَائِضِی وَ بِنِعْمَتِی قَوِیتَ عَلَى مَعْصِیَتِی جَعَلْتُکَ سَمِیعاً بَصِیراً قَوِیّاً مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللّهِ وَ مَا أَصَابَکَ مِنْ سَیّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ ذَاکَ أَنّی أَوْلَى بِحَسَنَاتِکَ مِنْکَ وَ أَنْتَ أَوْلَى بِسَیّئَاتِکَ مِنّی وَ ذَاکَ أَنّنِی لَا أُسْأَلُ عَمّا أَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْأَلُونَ‏
اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۲۰۹ روایه: ۶
حدیث درباره مشیت و اراده خداوند
ترجمه :
اما رضا علیه‏السلام فرمود: خداى تعالى فرماید: اى پسر آدم بخواست من است که تو هر چه براى خودخواهى توانى خواست و به نیروى من است که واجبات میدهى و بنعمت من است که بر نافرمانیم توانا میشوى. من ترا شنوا، بینا، توانا ساختم، هر نیکى که بتو رسد از جانب خداست و هر بدى که بتو رسد از خدا تو است و این براى آنستکه من بکارهاى نیک تو از خودت سزاوارتر و تو بکارهاى زشت از من سزاوارترى و علت این آنستکه من از آنچه میکنم باز خواست نشوم ولى مردم بازخواست شوند.

شرح :
انسان با نیرو و نعمتیکه خدا باو عطا فرمود راه مى‏رود و مى‏بیند و مى‏شنود ولى باختیار خود گاهى راه مسجد و زمانى طریق میخانه مى‏سپارد و در هر صورت نیروى گام بر داشتنش از خداست ولى باید انسان رفتنش را بخدا نسبت دهد و میخانه رفتنش از نظر اینکه نیرو و قدرت از خداست و آن نیرو را براى صرف در راه طاعت باو داده و بدان امر فرموده است ولى بنده آنرا از راه مستقیم خود منحرف کرده و در راه طاعت باو داده و بدان امر فرموده است ولى بنده آنرا از راه مستقیم خود منحرف کرده و در راهیکه او نهى فرموده مصرف کرده است پس سزاوار است که بخود او انتساب یابد سپس بطور تفریع یا تعطیل مى‏فرماید (((من از آنچه مى‏کنم باز خواست نمى‏شوم و مردم بازخواست شوند))) زیرا آنچه او کرده خلقت بنده و اعطاء قدرت و اختیار است نسبت به وى که همه خیر است و احسان و نباید از آن بازخواست نمود ولى آنچه بنده نافرمان بجا آورده صبرکردن نعمت منعم و خالق خویش است در راه خلاف رضاى او و ناسپاسى کفران نسبت به وى که عقلا موجب بازخواست و سؤال است.

حدیث درباره مشیت و اراده خداوند
حدیث درباره مشیت و اراده خداوند

 

 

منبع : اصول کافی جلد یک

نت انجل

 

حدیث درباره نهی از توصیف خدا

حدیث درباره نهی از توصیف خدا به غیر آنچه خود توصیف نموده از اصول کافی

حدیث درباره نهی از توصیف خدا به غیر آنچه خود توصیف نموده از اصول کافی

حدیث درباره نهی از توصیف خدا

 

 

 

 

باب نهى از توصیف خدا به غیر آنکه خود توصیف نموده

بَابُ النّهْیِ عَنِ الصّفَهِ بِغَیْرِ مَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ تَعَالَى‏

 

۱- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الْعَبّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ حَمّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرّحِیمِ بْنِ عَتِیکٍ الْقَصِیرِ قَالَ کَتَبْتُ عَلَى یَدَیْ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ أَعْیَنَ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع أَنّ قَوْماً بِالْعِرَاقِ یَصِفُونَ اللّهَ بِالصّورَهِ وَ بِالتّخْطِیطِ فَإِنْ رَأَیْتَ جَعَلَنِیَ اللّهُ فِدَاکَ أَنْ تَکْتُبَ إِلَیّ بِالْمَذْهَبِ الصّحِیحِ مِنَ التّوْحِیدِ فَکَتَبَ إِلَیّ سَأَلْتَ رَحِمَکَ اللّهُ عَنِ التّوْحِیدِ وَ مَا ذَهَبَ إِلَیْهِ مَنْ قِبَلَکَ فَتَعَالَى اللّهُ الّذِی لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السّمِیعُ الْبَصِیرُ تَعَالَى عَمّا یَصِفُهُ الْوَاصِفُونَ الْمُشَبّهُونَ اللّهَ بِخَلْقِهِ الْمُفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ فَاعْلَمْ رَحِمَکَ اللّهُ أَنّ الْمَذْهَبَ الصّحِیحَ فِی التّوْحِیدِ مَا نَزَلَ بِهِ الْقُرْآنُ مِنْ صِفَاتِ اللّهِ جَلّ وَ عَزّ فَانْفِ عَنِ اللّهِ تَعَالَى الْبُطْلَانَ وَ التّشْبِیهَ فَلَا نَفْیَ وَ لَا تَشْبِیهَ هُوَ اللّهُ الثّابِتُ الْمَوْجُودُ تَعَالَى اللّهُ عَمّا یَصِفُهُ الْوَاصِفُونَ وَ لَا تَعْدُوا الْقُرْآنَ فَتَضِلّوا بَعْدَ الْبَیَانِ‏
اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۱۳۵ روایه: ۱
ترجمه :
ابن عتیک گوید: بامام صادق علیه‏السلام نامه نوشتم و توسط عبدالملک بن اعین فرستادم که: مردمى در عراق خدا را بشکل و ترسیم وصف میکنند، اگر صلاح دانید خدا مرا قربانت کند روش درست خداشناسى را برایم مرقوم دارید. حضرت بمن چنین نوشت: خدایت رحمت کناد از خداشناسى و عقیده مردم معاصرت سئوال کردى، برتر است آنخدائیکه چیزى مانند او نیست و او شنوا و بیناست، برتر است از آنچه توصیف کنند: توصیف کنندگانیکه او را بمخلوقش تشبیه کنند و بر او تهمت زنند، بدان که خدایت رحمت کنادروش درست خدا بر کنار ساز، نه سلب درست است و نه تشبیه (یعنى نه نفى و انکار خدا و نه تشبیه او بمخلوق) اوست خداى ثابت موجود، برتر است خدا از آنچه واصفان گویند، از قرآن تجاوز نکنید که پس از توضیح حق گمراه شوید.

 

 

۲- مُحَمّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ أَبِی حَمْزَهَ قَالَ قَالَ لِی عَلِیّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع یَا أَبَا حَمْزَهَ إِنّ اللّهَ لَا یُوصَفُ بِمَحْدُودِیّهٍ عَظُمَ رَبّنَا عَنِ الصّفَهِ فَکَیْفَ یُوصَفُ بِمَحْدُودِیّهٍ مَنْ لَا یُحَدّ وَ لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ وَ هُوَ اللّطِیفُ الْخَبِیرُ
اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۱۳۵ روایه: ۲
ترجمه :
۲- ابو حمزه گوید: امام چهارم علیه‏السلام بمن فرمود: اى ابا حمزه: همانا خدا بهیچ محدودیتى توصیف نشود، پروردگار ما بزرگتر از وصف است، چگونه بمحدودیت وصف شود آنکه حدى ندارد بینائیها او را درک نکنند و او بینائیها را درک کند و او لطیف و آگاهست.

 

 

۳- مُحَمّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللّهِ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمّدٍ الْخَزّازِ وَ مُحَمّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَا دَخَلْنَا عَلَى أَبِی الْحَسَنِ الرّضَا ع فَحَکَیْنَا لَهُ أَنّ مُحَمّداً ص رَأَى رَبّهُ فِی صُورَهِ الشّابّ الْمُوَفّقِ فِی سِنّ أَبْنَاءِ ثَلَاثِینَ سَنَهً وَ قُلْنَا إِنّ هِشَامَ بْنَ سَالِمٍ وَ صَاحِبَ الطّاقِ وَ الْمِیثَمِیّ یَقُولُونَ إِنّهُ أَجْوَفُ إِلَى السّرّهِ وَ الْبَقِیّهُ صَمَدٌ فَخَرّ سَاجِداً لِلّهِ ثُمّ قَالَ سُبْحَانَکَ مَا عَرَفُوکَ وَ لَا وَحّدُوکَ فَمِنْ أَجْلِ ذَلِکَ وَصَفُوکَ سُبْحَانَکَ لَوْ عَرَفُوکَ لَوَصَفُوکَ بِمَا وَصَفْتَ بِهِ نَفْسَکَ سُبْحَانَکَ کَیْفَ طَاوَعَتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ یُشَبّهُوکَ بِغَیْرِکَ اللّهُمّ لَا أَصِفُکَ إِلّا بِمَا وَصَفْتَ بِهِ نَفْسَکَ وَ لَا أُشَبّهُکَ بِخَلْقِکَ أَنْتَ أَهْلٌ لِکُلّ خَیْرٍ فَلَا تَجْعَلْنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ ثُمّ الْتَفَتَ إِلَیْنَا فَقَالَ مَا تَوَهّمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَتَوَهّمُوا اللّهَ غَیْرَهُ ثُمّ قَالَ نَحْنُ آلُ مُحَمّدٍ النّمَطُ الْأَوْسَطُ الّذِی لَا یُدْرِکُنَا الْغَالِی وَ لَا یَسْبِقُنَا التّالِی یَا مُحَمّدُ إِنّ رَسُولَ اللّهِ ص حِینَ نَظَرَ إِلَى عَظَمَهِ رَبّهِ کَانَ فِی هَیْئَهِ الشّابّ الْمُوَفّقِ وَ سِنّ أَبْنَاءِ ثَلَاثِینَ سَنَهً یَا مُحَمّدُ عَظُمَ رَبّی عَزّ وَ جَلّ أَنْ یَکُونَ فِی صِفَهِ الْمَخْلُوقِینَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَنْ کَانَتْ رِجْلَاهُ فِی خُضْرَهٍ قَالَ ذَاکَ مُحَمّدٌ کَانَ إِذَا نَظَرَ إِلَى رَبّهِ بِقَلْبِهِ جَعَلَهُ فِی نُورٍ مِثْلِ نُورِ الْحُجُبِ حَتّى یَسْتَبِینَ لَهُ مَا فِی الْحُجُبِ إِنّ نُورَ اللّهِ مِنْهُ أَخْضَرُ وَ مِنْهُ أَحْمَرُ وَ مِنْهُ أَبْیَضُ وَ مِنْهُ غَیْرُ ذَلِکَ یَا مُحَمّدُ مَا شَهِدَ لَهُ الْکِتَابُ وَ السّنّهُ فَنَحْنُ الْقَائِلُونَ بِهِ‏
اصول کافى جلد ۱ ص : ۱۳۶ روایه: ۳
ترجمه :
خزرازو محمد بن حسین گویند: خدمت حضرت رضا شرفیاب شدیم و براى آنحضرت نقل کردیم، روایتیکه: محمد(ص) پروردگارش را بصورت جوان آراسته سى ساله دیده و گفتم: هشم و بن سالم و صاحب طلاق و میثمى میگویند: خدا تا ناف میان خالى بود و باقى تنش توپر، حضرت براى خدا بسجده افتاد و فرمود: منزهى تو، ترا نشناختند و یگانه‏ات ندانستند، از این رو برایت صفت ترا شیدند، منزهى تو، اگر ترا میشناختند به آنچه خود را توصیف کرده‏ئى توصیف میکردند، منزهى تو، چگونه بخود اجازه دادند که ترا بدیگرى تشبیه کنند بار خدایا، من ترا جز به آنچه خود ستوده‏ئى نستانم و بمخلوقت مانند نسازم، تو هر خیرى را سزاوارى، مرا از مردم ستمگر قرار مده سپس بما توجه نمود و فرمود: هر چه بخاطرتان گذشت خدا را غیر آن دانید، بعد فرمود: ما آل محمد طریق معتدلى (صراط مستقیمى) باشیم که غلو کننده بما نرسد و عقب افتاده از ما نگذرد (مثل آنکه ما امیرالمؤمنین علیه‏السلام را خلیفه بلافصل دانیم ولى یکدسته غلو کرده او را خدا دانند و یکدسته عقب افتاده در رتبه چهارمش دانند، ایندو دسته باید در عقیده خود را بما که در حد وسطیم رسانند تا نجات یابند) اى محمد هنگامیکه رسول خدا(ص) بعظمت پروردگارش نظر افکند جوان آراسته و در سن سى سالگى بود اى محمد! پروردگار عزوجل من بزرگتر از اینست که بصفت آفریدگان باشد. عرضکردم: قربانت گردم، کى بود که دو پایش در سبزه بود؟ فرمود: محمد (صلى‏الله علیه و اله وسلم) بود که چون با دل متوجه پرودگارش شد، خدا او را در نورى مانند نور حجت (معارف و عقول) قرار داد تا آنجا که آنچه در حجت بود برایش هویدا گشت، همانا نور خدا سبز و سرخ و سفید و رنگهاى دیگر است، اى محمد! عقیده ما همان است که قرآن و حدیث به آن گواهى دهد.

 

 

۴- عَلِیّ بْنُ مُحَمّدٍ وَ مُحَمّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ بَشِیرٍ الْبَرْقِیّ قَالَ حَدّثَنِی عَبّاسُ بْنُ عَامِرٍ الْقَصَبَانِیّ قَالَ أَخْبَرَنِی هَارُونُ بْنُ الْجَهْمِ عَنْ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ عَلِیّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع قَالَ قَالَ لَوِ اجْتَمَعَ أَهْلُ السّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أَنْ یَصِفُوا اللّهَ بِعَظَمَتِهِ لَمْ یَقْدِرُوا
اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۱۳۶ روایه: ۴
ترجمه :
۴- امام چهارم علیه‏السلام فرمود: اگر اهل آسمان و زمین انجمن کنند که خدا را به عظمتش توصیف کنند نتوانند:

 

۵- سَهْلٌ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمّدٍ الْهَمَذَانِیّ قَالَ کَتَبْتُ إِلَى الرّجُلِ ع أَنّ مَنْ قِبَلَنَا مِنْ مَوَالِیکَ قَدِ اخْتَلَفُوا فِی التّوْحِیدِ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ جِسْمٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ صُورَهٌ فَکَتَبَ ع بِخَطّهِ سُبْحَانَ مَنْ لَا یُحَدّ وَ لَا یُوصَفُ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السّمِیعُ الْعَلِیمُ أَوْ قَالَ الْبَصِیرُ
ترجمه :
سهل از قول همدانى گوید که من نوشتم به امام که دوستان شما در این شهر در توحید اختلاف دارند: بعضى گویند: او جسم است و بعضى گویند صورتست، حضرت بخط خود نوشت: منزه باد آنکه محدود نباشد و به وصف در نیاید چیزى مانند او نیست و او شنوا و داناست (سهل گوید که همدانى گفت: دانا) یا گفت بینا.

 

 

۶- سَهْلٌ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ حَکِیمٍ قَالَ کَتَبَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع إِلَى أَبِی أَنّ اللّهَ أَعْلَى وَ أَجَلّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یُبْلَغَ کُنْهُ صِفَتِهِ فَصِفُوهُ بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَ کُفّوا عَمّا سِوَى ذَلِکَ‏
اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۱۳۷ روایه ۶
ترجمه :
۶- محمد بن حکیم گوید: موسى بن جعفر علیه‏السلام به پدرم نوشت: خدا بالاتر و والاتر و بزرگتر از این است که حقیقت صفتش درک شود، پس او را به آنچه خود توصیف نموده بستائید و از غیر آن باز ایستید (از پیش خود چیزى نگوئید).

 

 

۷- سَهْلٌ عَنِ السّنْدِیّ بْنِ الرّبِیعِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَفْصٍ أَخِی مُرَازِمٍ عَنِ الْمُفَضّلِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ شَیْ‏ءٍ مِنَ الصّفَهِ فَقَالَ لَا تَجَاوَزْ مَا فِی الْقُرْآنِ‏
اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۱۳۷ روایه: ۷
ترجمه :
۷- مفصل گوید از حضرت ابوالحسن علیه‏السلام مطلبى از صفت خدا پرسیدم، فرمود: از آنچه در قرآن است تجاوز نکنید.

 

 

۸- سَهْلٌ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَلِیّ‏ٍ الْقَاسَانِیّ قَالَ کَتَبْتُ إِلَیْهِ ع أَنّ مَنْ قِبَلَنَا قَدِ اخْتَلَفُوا فِی التّوْحِیدِ قَالَ فَکَتَبَ ع سُبْحَانَ مَنْ لَا یُحَدّ وَ لَا یُوصَفُ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السّمِیعُ الْبَصِیرُ
اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۱۳۷ روایه: ۸
 

ترجمه :
۸- کاشانى گوید: به امام علیه‏السلام نوشتم که معاصرین ما درباره توحید اختلاف دارند، حضرت نوشت منزه باد آنکه محدود نباشد و به وصف در نیاید، چیزى مانند او نیست و او شنوا و بیناست.

 

۹- سَهْلٌ عَنْ بِشْرِ بْنِ بَشّارٍ النّیْسَابُورِیّ قَالَ کَتَبْتُ إِلَى الرّجُلِ ع أَنّ مَنْ قِبَلَنَا قَدِ اخْتَلَفُوا فِی التّوْحِیدِ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ هُوَ جِسْمٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ هُوَ صُورَهٌ فَکَتَبَ إِلَیّ سُبْحَانَ مَنْ لَا یُحَدّ وَ لَا یُوصَفُ وَ لَا یُشْبِهُهُ شَیْ‏ءٌ وَ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السّمِیعُ الْبَصِیرُ
اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۱۳۸ روایه: ۹
ترجمه :
۹- نیشابورى گوید: بامام علیه‏السلام نوشتم که مردم زمان ما درباره توحید اختلاف دارند: بعضى گویند: او جسم است و بعضى گویند صورت است، حضرت به من نوشت: منزه باد اونکه محدود نباشد و به وصف در نیاید، چیزى مانند او نیست و او به چیزى نماند و او شنوا و بیناست.

 

 

۱۰- سَهْلٌ قَالَ کَتَبْتُ إِلَى أَبِی مُحَمّدٍ ع سَنَهَ خَمْسٍ وَ خَمْسِینَ وَ مِائَتَیْنِ قَدِ اخْتَلَفَ یَا سَیّدِی أَصْحَابُنَا فِی التّوْحِیدِ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ هُوَ جِسْمٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ هُوَ صُورَهٌ فَإِنْ رَأَیْتَ یَا سَیّدِی أَنْ تُعَلّمَنِی مِنْ ذَلِکَ مَإ؛یی أَقِفُ عَلَیْهِ وَ لَا أَجُوزُهُ فَعَلْتَ مُتَطَوّلًا عَلَى عَبْدِکَ فَوَقّعَ بِخَطّهِ ع سَأَلْتَ عَنِ التّوْحِیدِ وَ هَذَا عَنْکُمْ مَعْزُولٌ اللّهُ وَاحِدٌ أَحَدٌ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ خَالِقٌ وَ لَیْسَ بِمَخْلُوقٍ یَخْلُقُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى مَا یَشَاءُ مِنَ الْأَجْسَامِ وَ غَیْرِ ذَلِکَ وَ لَیْسَ بِجِسْمٍ وَ یُصَوّرُ مَا یَشَاءُ وَ لَیْسَ بِصُورَهٍ جَلّ ثَنَاؤُهُ وَ تَقَدّسَتْ أَسْمَاؤُهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ شِبْهٌ هُوَ لَا غَیْرُهُ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السّمِیعُ الْبَصِیرُ
اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۱۳۸ روایه: ۱۰
ترجمه :
۱۰- سهیل گوید: در سال ۲۵۵ به حضرت عسکرى نوشتم که اصحاب ما شیعیان در توحید اختلاف دارند: برخى گویند او جسم است و بعضى گویند او صورت است اگر صلاح بدانى به چاکر خود لطف کنید و به من بیاموزید آنچه را که بر آن بایستم و از آن تجاوز نکنم انجام میدهم، حضرت به خط خود مرقوم فرمود از توحید پرسیدى در صورتى که از شما برکنار است (وظیفه شما نیست) خدا یگانه و یکتاست، نزاده و زاده نشده و چیزى همتاى او نیست، او خالق است و مخلوق نیست خداى تبارک و تعالى هر چه خواهد از جسم و غیر جسم بیافریند و خودش جسم نیست، آنچه خواهد صورتگرى کند و خودش صورت نیست، سپاسش بزرگست و نامهایش مقدستر از آنکه برایش مانندى جز خود او باشد، چیزى مانندش نیست و او شنوا و بیناست.

 

 

۱۱- مُحَمّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ رِبْعِیّ بْنِ عَبْدِ اللّهِ عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع یَقُولُ إِنّ اللّهَ لَا یُوصَفُ وَ کَیْفَ یُوصَفُ وَ قَدْ قَالَ فِی کِتَابِهِ وَ ما قَدَرُوا اللّهَ حَقّ قَدْرِهِ فَلَا یُوصَفُ بِقَدَرٍ إِلّا کَانَ أَعْظَمَ مِنْ ذَلِکَ‏
اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۱۳۸ روایه: ۱۱
ترجمه :
۱۱- امام صادق علیه‏السلام فرمود: همانا خدا را توصیف نتوان کرد چگونه توان توصیفش نمود که در کتابش فرماید: (۹۱ صوره ۶) خدا را چنانکه شأن اوست نشناختند، پس خدا با هیچ مقیاسى توصیف نشود جز آنکه بزرگتر از آنست.

 

 

۱۲- عَلِیّ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ وَ عَنْ غَیْرِهِ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَلِیّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قَالَ إِنّ اللّهَ عَظِیمٌ رَفِیعٌ لَا یَقْدِرُ الْعِبَادُ عَلَى صِفَتِهِ وَ لَا یَبْلُغُونَ کُنْهَ عَظَمَتِهِ لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ وَ هُوَ اللّطِیفُ الْخَبِیرُ وَ لَا یُوصَفُ بِکَیْفٍ وَ لَا أَیْنٍ وَ حَیْثٍ وَ کَیْفَ أَصِفُهُ بِالْکَیْفِ وَ هُوَ الّذِی کَیّفَ الْکَیْفَ حَتّى صَارَ کَیْفاً فَعُرِفَتِ الْکَیْفُ بِمَا کَیّفَ لَنَا مِنَ الْکَیْفِ أَمْ کَیْفَ أَصِفُهُ بِأَیْنٍ وَ هُوَ الّذِی أَیّنَ الْأَیْنَ حَتّى صَارَ أَیْناً فَعُرِفَتِ الْأَیْنُ بِمَا أَیّنَ لَنَا مِنَ الْأَیْنِ أَمْ کَیْفَ أَصِفُهُ بِحَیْثٍ وَ هُوَ الّذِی حَیّثَ الْحَیْثَ حَتّى صَارَ حَیْثاً فَعُرِفَتِ الْحَیْثُ بِمَا حَیّثَ لَنَا مِنَ الْحَیْثِ فَاللّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى دَاخِلٌ فِی کُلّ مَکَانٍ وَ خَارِجٌ مِنْ کُلّ شَیْ‏ءٍ لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ لَا إِلَهَ إِلّا هُوَ الْعَلِیّ الْعَظِیمُ وَ هُوَ اللّطِیفُ الْخَبِیرُ
اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۱۳۸ روایه: ۱۲
ترجمه :
۱۲- امام صادق علیه‏السلام فرمود: خدا بزرگست و با بندگان توصیفش نتوانند و به حقیقت عظمتش نرسند، بینائیها او را درک نکنند و او بینائیها را درک کند و او لطیف و آگاهست، به چگونگى و جایگزینى و چه سوئى توصیف نشود (نتوان گفت خدا چگونه است یا به کجاست یا در چه سواست) چگونه توانم او را به چگونگى وصف کنم با اینکه چگونگى را او آفرید تا چگونگى شد و بوسیله چگونگى که براى ما قرار داد چگونگى شناخته شد یا چگونه توانم او را به جایگزینى وصف کنم در صورتیکه او جا را آفرید تا جا محقق شد و ما به وسیله جایگزینى که براى ما قرار داد معنى جایگزینى را فهمیدیم، یا چگونه توانم او را به در چه سواست وصف کنم در صورتیکه او سو و جهت آفرید تا آن محقق شد و ما به وسیله جهتى که براى خود ما قرار داد سو و جهت را فهمیدیم، پس خداى تبارک و تعالى در همه جا داخل و از همه چیز خارج است (علم و قدرتش به همه جا احاطه دارد و ذاتش غیر همه چیز است) بینائیها درکش نکنند و او بینائیها را درک کند (چشم در حالیکه همه چیز را مى‏بیند خودش را و دیدنش را و ابزار دیدنش را درک نمى‏کند اما خدا اینها را درک مى‏کند تا چه رسد به چیزهائیکه چشم مى‏بیند چنانچه در آیه دیگر فرماید نگاه خیانت آمیز را مى‏داند) شایسته پرستشى جز خداى فراز و بزرگ نیست و او لطیف است و آگاه.

شرح :
اینکه گوئیم خدا بود و هیچ چیز با او نبود از جمله چیزها همین چگونگى و جایگزینى و در چه سوئى است چگونگى به معنى حالت و صفت و کیفیت است مثلا چون خدا انسانرا آفرید چگونگیهائى به او داد مانند قامت راست، شعورى بیشتر از حیوان، استعداد سخن گفتن و عالم شدن، حواس پنجگانه با اثرهاى مخصوص و در جاهاى معین اینها و هزارها مانند آن چگونگى‏هائى است براى انسان که بعد از آنکه انسان آفریده شد ما به این چگونگى پى بردیم همچنین است چگونگیهاى همه چیز جهان اما خداوند متعال وجود صرف هستى مطلق است و هیچ گونه چگونگى ندارد زیرا اگر او چگونگى داشته باشد باید دیگرى آن چگونگى را به او داده و او را آن گونه خلق کرده باشد در صورتیکه او مخلوق دیگرى نیست بلکه خود او خالق همه چیز و چگونگیهاى آنهاست همچنین است موضوع جایگزینى و در چه سوئى.

 

حدیث درباره نهی از توصیف خدا
                   حدیث درباره نهی از توصیف خدا

 

منبع : اصول کافی جلد یک

نت آنجل

حدیث های زیبا : بهترین حدیث های ذکرشده در مورد رضای خدا

حدیث های رضای خدا : بهترین حدیث های ذکرشده در مورد رضای خدا

حدیث های رضای خدا : بهترین حدیث های ذکرشده در مورد رضای خدا

حدیث های رضای خدا

 

حدیث (۱) رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  :

یَا عَلِیُّ الْعَقْلُ مَا اکْتُسِبَتْ بِهِ الْجَنَّهُ وَ طُلِبَ بِهِ رِضَا الرَّحْمَن‏


ای على! عقل چیزى است که با آن بهشت و خشنودى خداوند رحمان به دست مى ‏آید.

من لا یحضره الفقیه ج ۴ ، ص ۳۶۹

حدیث (۲) رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  :

 الصَّلَاهُ مِنْ شَرَائِعِ الدِّینِ وَ فِیهَا مَرْضَاهُ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هِیَ مِنْهَاجُ الْأَنْبِیَاءِ وَ لِلْمُصَلِّی حُبُّ الْمَلَائِکَهِ وَ هُدًى وَ إِیمَانٌ وَ نُورُ الْمَعْرِفَهِ وَ بَرَکَهٌ فِی الرِّزْقِ … ‏


نماز، از آیین‏هاى دین است و رضاى پروردگار، در آن است. و آن راه پیامبران است. براى نمازگزار، محبت فرشتگان، هدایت، ایمان، نور معرفت و برکت در روزى است…

خصال ص ۵۲۲، ح ۱۱

حدیث های رضای خدا : بهترین حدیث های ذکرشده در مورد رضای خدا
حدیث های رضای خدا
حدیث (۳) رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  :

 صَلَاهُ اللَّیْلِ مَرْضَاهٌ لِلرَّبِّ وَ حُبُّ الْمَلَائِکَهِ وَ سُنَّهُ الْأَنْبِیَاءِ وَ نُورُ الْمَعْرِفَهِ وَ أَصْلُ الْإِیمَانِ وَ رَاحَهُ الْأَبْدَانِ وَ کَرَاهِیَهٌ لِلشَّیْطَانِ وَ سِلَاحٌ عَلَى الْأَعْدَاءِ وَ إِجَابَهٌ لِلدُّعَاءِ وَ قَبُولٌ لِلْأَعْمَالِ وَ بَرَکَهٌ فِی الرِّزْق‏


نماز شب، موجب رضایت پروردگار، دوستى فرشتگان، سنت پیامبران، نور معرفت، ریشه ایمان، آسایش بدن‏ها، مایه ناراحتى شیطان، سلاحى بر ضدّ دشمنان، مایه اجابت دعا، قبولى اعمال و برکت در روزى است.

ارشاد القلوب(دیلمی) ج ۱، ص ۱۹۱

حدیث های رضای خدا
حدیث (۴) امام حسن مجتبى علیه السلام :

 أَنَا الضَّامِنُ لِمَنْ لَمْ یَهْجُسْ فِی قَلْبِهِ إِلَّا الرِّضَا أَنْ یَدْعُوَ اللَّهَ فَیُسْتَجَابَ لَهُ.


کسى که در دلش هوایى جز خشنودى خدا خطور نکند، من ضمانت مى ‏کنم که خداوند دعایش را مستجاب کند.

کافى(ط-الاسلامیه) ج۲، ص۶۲، ح ۱۱ 

حدیث (۵) امام رضا علیه السلام:

مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل؛

هر کـس به رزق و روزى کم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل کم او راضى خواهد بود.

بحـارالانـوار(ط-الاسلامیه) ج ۷۵، ص ۳۵۶ ، ۳۵۷

حدیث (۶) امام حسین علیه السلام:

 لَا أَفْلَحَ قَوْمٌ اشْتَرَوْا مَرْضَاهَ الْمَخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخَالِق‏

رستگـار نمی شوند مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد.

بحارالانوار(ط-بیروت) ج ۴۴ ، ص ۳۸۳

حدیث (۷) امام حسین علیه السلام:

مَن طَلَبَ رِضَی الناسِ بِسَخَطَ اللهِ وَکَّلَهُ اللهُ إلی الناسِ؛

کسی که برای جلب رضایت و خوشنودی مردم ، موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او را به مردم وا می گذارد.

امالی(صدوق) ص ۲۰۱ ، ح ۱۱ – بحارالانوار(ط-بیروت) ج ۷۵ ، ص ۱۲۶

حدیث (۸) پیامبر صلى ا‏لله‏ علیه ‏و ‏آله :

مِن سَعادَهِ ابنِ آدَمَ اسْتِخارَهُ اللّه‏ِ و رِضاهُ بِما قَضَى اللّه‏ُ و مِن شِقْوَهِ ابن آدَمَ تَرکُهُ اسْتِخارَهَ اللّه‏ِ و سَخَطُهُ بِما قَضَى اللّه‏ُ ؛

از خوشبختى انسان درخواست خیر از خداوند و خشنودى به خواست اوست و از بدبختى انسان است که از خدا درخواست خیر نکند و به خواست او ناخشنود باشد.

تحف العقول ص ۵۵

حدیث های رضای خدا : بهترین حدیث های ذکرشده در مورد رضای خدا
حدیث های رضای خدا
حدیث (۹) پیامبر صلى ا‏لله‏ علیه ‏و ‏آله :

مَنِ الْتَمَسَ رِضَى اللّه‏ِ بِسَخَطِ النّاسِ رَضىَ اللّه‏ُ عَنْهُ وَ اَرْضى عَنْهُ النّاسَ وَ مَنِ الْتَمَسَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللّه‏ِ سَخِطَ اللّه‏ُ عَلَیْهِ وَ اَسْخَطَ عَلَیْهِ النّاسَ؛

هر کس رضاى خدا به خشم مردم جوید، خداوند از او خشنود شود و مردم را از او خشنود کند و هر کس رضاى مردم را به خشم خدا جوید، خداوند بر او خشم گیرد و مردم را از او خشمگین کند.

نهج الفصاحه ص ۷۲۹ ، ح ۲۷۸۳

حدیث (۱۰) امام صادق علیه السلام :

قالَ اللَّهُ تبارکَ وتعالى: ما تَحبَّبَ إلیَّ عبدی بأحَبَّ مِمّا افْتَرَضتُ علَیهِ؛

خداوند مى ‏فرماید: بنده من با هیچ کارى پسندیده‏تر از انجام آن چه که بر او فرض کردم، محبوب من نمی‏شود.

کافی(ط-الاسلامیه) ج ۲، ص ۸۲، ح ۵

حدیث های رضای خدا
حدیث (۱۱) پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله :

أسبِغِ الوُضوءَ تَمُرَّعَلَی الصِّراطِ مَرَّ السَّحابِ أفشِ السَّلامَ یَکثُر خَیرُ بَیتِکَ أکثِر مِن صَدَقَهِ السِّرّ فانَّها  تُطفِئُ غَضَبَ الرَّبِ.

وضو را کامل بگیر تا همچون ابر از صراط عبور کنی، با صدای آشکار سلام کن تا خیر و برکت خانه ات افزون شود و زیاد صدقه ی پنهانی بده که این کار خشم پروردگار را فرو می نشاند.

وسائل الشیعه ج۱ ، ص۴۸۹ ، ح ۱۲۹۳

منبع : آوینی دات کام

احادیث در مورد یاس و نا امیدی : مجموعه زیباترین احادیث

احادیث در مورد یاس و نا امیدی : مجموعه زیباترین احادیث

احادیث در مورد یاس و نا امیدی : مجموعه زیباترین احادیث

احادیث در مورد یاس و نا امیدی

 

 

یاس و نا امیدی یک گناه کبیره است

آیت الله دستغیب در کتاب گناهان کبیره از یاس بعنوان دومین گناه کبیره یاد کرده است

در ادامه احادیث و روایات در باره ناامیدی و یاس را مشاهده فرمایید :


 

۱٫ قال الامام علی – علیه السلام – : أَعظَمُ البَلاءِ اِنقِطَاعُ الرَّجَاءِ.
«غرر الحکم، ح ۲۸۶۰»

امام علی – علیه السلام – فرمود: بزرگترین بلا, ناامیدی است.

۲٫ قال الامام علی – علیه السلام – : عَجِبتُ لِمَن یَقنَطُ وَ مَعَهُ الاِستِغفَارُ.
«نهج البلاغه، حکمت ۸۷»

امام علی – علیه السلام – فرمود: در شگفتم از کسی که ناامید می شود، در حالی که استغفار را با خود دارد.

۳٫ قال الامام الصادق – علیه السلام – : ارجِ اللهَ رَجَاءً لا یُجرِئُکَ عَلَی مَعَاصِیهِ، وَ خَفِ اللهَ خَوفاً لا یؤیِسُکَ مِن رَحمَتِهِ.
«بحار الأنوار، ج ۷۰، ص ۳۸۴»

امام صادق – علیه السلام – فرمود: طوری به خدا امید داشته باش که امیدت تو را بر ارتکاب گناهان جرئت نبخشد و به گونه ای از خدا بترس که ترست تو را ناامید از رحمت الهی نکند.

۴٫ قال الامام علی – علیه السلام – : لا تَیأَس لِذَنبِک وَ بَابُ التَّوبَهِ مَفتُوحٌ.
«تحف العقول، ص ۲۱۴»

امام علی – علیه السلام – فرمود: تا زمانی که درِ توبه باز است، به خاطر گناه خود نومید مشو.

۵٫ قال الامام علی – علیه السلام – : فی القُنُوطِ اَلتَّفرِیطُ.
«بحار الأنوار، ج ۷۷، ص ۲۱۱»

امام علی – علیه السلام – فرمود: نومیدی، موجب تفریط و تقصیر می شود.

احادیث در مورد یاس و نا امیدی 

۶٫ قال الامام علی – علیه السلام – فی المناجاهالشعبانیه: إلهی لم أُسَلِّط عَلَی حُسنِ ظَنَّی قُنُوطَ الإَیَاسِ، وَلا انقَطَعَ رَجَائِی مِن جَمِیلِ کرَمِک.
«بحار الأنوار، ج ۹۴، ص ۹۹»

امام علی – علیه السلام – در مناجات شعبانیه فرمود: الهی! نومیدی و یأس را بر گمان نیکم (به تو) چیره نمی کنم و امیدم را از بزرگواری و بخشش زیبای تو، نمی بُرم.

۷٫ قال الامام الصادق – علیه السلام – : اَلیَأسُ مِن رَوحِ اللهِ أَشَدُّ بَرداً مِنَ الزَّمهَرِیرِ.
«بحار الأنوار، ج ۷۲، ص ۳۳۸»

امام صادق – علیه السلام – فرمود: نومیدی از رحمت خدا، سردتر از زمهریر است.

۸٫ قال الامام علی – علیه السلام – : اَللَّهُمَّ فَاسقِنَا غَیثَک، وَلا تَجعَلنَا مِنَ القَانِطِینَ.
«نهج البلاغه، خطبه ۱۴۳»

امام علی – علیه السلام – فرمود: بار خدایا! ما را از بارانت سیراب گردان و از ناامیدان، قرارمان نده.

۹٫ قال الامام الصادق – علیه السلام – : أَروَحُ الرَّوحِ اَلیَأسُ مِنَ النَّاسِ.
«بحار الأنوار، ج ۷۸، ص ۲۴۹»

امام صادق – علیه السلام – فرمود: آساینده ترین آسایش، ناامیدی از مردم است.

احادیث در مورد یاس و نا امیدی 

۱۰٫ قال الامام علی – علیه السلام – : اَلحَمدُ لِلَّهِ غَیرَ مَقنُوطٍ مِن رَحمَتِهِ، وَلا مَخلُوٍّ مِن نِّعمَتِهِ، وَلا مَأیُوسٍ مِن مَغفِرَتِهِ.
«نهج البلاغه، خطبه ۴۵»

امام علی – علیه السلام – فرمود: سپاس و ستایش خدایی را که نه از رحمت او نومیدم و نه از نعمت او بی بهره و نه از آمرزش او مأیوس.

۱۱٫ قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : قَالَ اللهُ تَبَارَک وَتَعَالی: یَا ابنَ آدَم … لا تَقنَطِ النَّاسَ مِن رَحمَهِ اللهِ تَعَالی عَلَیهِم وَأنتَ تَرجُوهَا لِنَفسِک.
«صحیفه الرضا – علیه السلام -، ص ۴۳، ح ۱۴»

پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: خدای تبارک و تعالی فرمود: ای فرزند آدم! … مردم را از رحمت خدای متعال نومید مگردان، در حالی که خودت به او امید داری.

۱۲٫ قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : یَبعَثُ اللهُ المُقنِطِینَ یَومَ القِیَامَهِ مُغَلَّبَهً وُجُوهُهُم، یَعنِی غَلَبَهَ السَّوَادِ عَلَی البَیَاضِ، فَیُقَالُ لَهُم: هَؤُلاءِ المُقنِطُونَ مِن رَحمَهِ اللهِ.
«بحار الأنوار، ج ۲، ص ۵۵»

پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: روز قیامت, خداوند نومید کنندگانِ (از رحمت حق) را در حالی بر می انگیزد که سیاهی چهره شان بر سفیدی آن غالب است, پس به آنها گفته می شود: آنان نومید کنندگانِ از رحمت خدا هستند.

احادیث در مورد یاس و نا امیدی 

۱۳٫ قال الامام علی – علیه السلام – : اَلفَقِیهُ کلُ الفَقِیهِ مَن لم یَقنَطِ النَّاسَ مِن رَحمَهِ اللهِ، ولم یُؤیِسهُم مِن رَوحِ اللهِ، وَلم یُؤمِنهُم مِن مَکرِ اللهِ.
«نهج البلاغه، حکمت ۹۰»

امام علی – علیه السلام – فرمود: فقیه به تمام معنا، کسی است که مردم را از رحمت خدا نومید نگرداند و از فضل و بخشایش خدا مأیوسشان نسازد و از مکر و عذاب خدا هم، آسوده خاطرشان نکند.

۱۴٫ قال الامام علی – علیه السلام – : قَد یَکونُ الیَأسُ إِدرَاکاً إِذَا کانَ الطَّمَعُ هَلاکاً.
«نهج البلاغه، نامه ۳۱»

امام علی – علیه السلام – فرمود: جایی که طمع مایه هلاکت است, قطع امید مایه رسیدن به مقصود است.

۱۵٫ قال الامام علی – علیه السلام – : لاتَیأَس مِنَ الزَّمَانِ إِذَا مَنَعَ، وَلا تَثِق بِهِ إِذَا أَعطَی، وَکن مِنهُ عَلَی أَعظَمِ الحَذَرِ.
«غرر الحکم، ح ۱۰۳۰۲»

امام علی – علیه السلام – فرمود: نومید مشو از زمانه, هرگاه دریغ کرد، و هرگاه عطا کرد به آن اعتماد مکن و از آن سخت برحذر باش.

۱۶٫ قال الامام علی – علیه السلام – : قَتَلَ القُنُوطُ صَاحِبَهُ.
«غرر الحکم، ح ۶۷۳۱»

امام علی – علیه السلام – فرمود: ناامیدی، صاحب خود را می کشد.

احادیث در مورد یاس و نا امیدی 

۱۷٫ قال الامام علی – علیه السلام – : کلُّ قَانِطٍ آیِسٌ.
«غرر الحکم، ح ۶۸۴۲»

امام علی – علیه السلام – فرمود: هر ناامیدی, ناکام است.

۱۸٫ قال الامام علی – علیه السلام – (فی صِفَهِ المُنَافِقِینَ): حَسَدَهُ الرَّخَاءِ وَ مُؤَکدُو البَلاءِ، وَ مُقنِطُو الرَّجَاءِ.
«نهج البلاغه، خطبه ۱۹۴»

امام علی – علیه السلام – (در وصف منافقان) فرمود: حسودانِ آسایش (دیگران) هستند و به گرفتاری (مردم) دامن می زنند و امید را به یأس می کشانند.

۱۹٫ قال الامام علی – علیه السلام – : اَلیَأسُ یُعِزُّ الأَسِیرَ، اَلطَّمَعُ یُذِلُّ الأَمِیرَ.
«غرر الحکم، ح ۱۰۹۱ و ۱۰۹۲»

امام علی – علیه السلام – فرمود: چشم نداشتن اسیر را عزّت می بخشد. طمع امیر را به خواریمی کشاند.

احادیث در مورد یاس و نا امیدی 

۲۰٫ قال الامام علی – علیه السلام – : وَلاتَیأَسَنَّ لِشَرِّ هَذِهِ الاُمَّهِ مِن رَوحِ اللهِ، لِقَولِهِ تَعَالی «إِنَّهُ لایَیأَسُ مِن رَوحِ اللهِ إِلا القَومُ الکافِرُونَ).
«نهج البلاغه، حکمت ۳۷۷»

امام علی – علیه السلام – فرمود: حتّی برای بدترین فرد این امّت از رحمت خدا نومید مشو؛ زیرا که خداوند متعال فرموده است: «از رحمت خدا ناامید نمی شوند, مگر گروه کافران».

۲۱٫ قال الامام علی – علیه السلام – : وَلاتَیأَسُوا مِن مُدبِرٍ، فَإِنَّ المُدبِرَ عَسَی أَن تَزِلَّ بِهِ إِحدَی قَائِمَتَیهِ وَتَثبُتَ الاُخرَی، فَتَرجِعَا حَتَّی تَثبُتَا جَمِیعاً.
«نهج البلاغه، خطبه ۱۰۰»

امام علی – علیه السلام – فرمود: از هیچ بخت برگشته ناکامی قطع امید مکن؛ زیرا ممکن است که یکی از دو پای او بلغزد و پای دیگرش استوار ماند و آن گاه هر دو پایش به حالت اول برگردد و استوار برجای ماند.

۲۲٫ قال الامام الصادق – علیه السلام – : اَلیَأسُ مِمَّا فی أَیدِی النَّاسِ عِزٌّ لِلمُؤمِنِ فی دِینِهِ.
«وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۳۱۴»

امام صادق – علیه السلام – فرمود: قطع امید کردن از آنچه مردم دارند، مایه عزت مؤمن در دینش است.

۲۳٫ قال الامام الباقر – علیه السلام – : خَیرُ المَالِ اَلثِّقَهُ بِاللهِ، وَالیَأسُ مِمَّا فی أَیدِی النَّاسِ.
«وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۳۱۵»

امام باقر – علیه السلام – فرمود: بهترین سرمایه، اعتماد به خداست و ناامیدی به آنچه در دست مردم است.

احادیث در مورد یاس و نا امیدی 

۲۴٫ قال الامام علی – علیه السلام – : لا تَکن مِمَّن یَرجُو الآخِرَهَ بِغَیرِ العَمَلِ … یُعجَبُ بِنَفسِهِ إِذَا عُوفِیَ، وَیَقنَطُ إَذَا اُبتُلِیَ … إِن اِستَغنَی بَطِرَ وَ فُتِنَ، وَإِن اِفتَقَرَ قَنِطَ وَ وَهَنَ.
«نهج البلاغه، حکمت ۱۵۰»

امام علی – علیه السلام – فرمود: چونان کسی مباش که بدون عمل به (ثواب) آخرت امید می بندد … هرگاه عافیت بیند خود پسند شود و هرگاه گرفتار گردد، نومید می شود … اگر بی نیاز شود، سرمست و فریفته گردد و اگر نیازمند شود، به نومیدی و سستی گراید.

احادیث در مورد یاس و نا امیدی 

۲۵٫ قال الامام علی – علیه السلام – مِن وَصِیَّتِهِ لابنِهِ الحَسَن – علیه السلام – : اِعلَم أَنَّ الَّذِی بِیَدِهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالأرضِ قَد أَذِنَ لَک فی الدُّعَاءِ، وَتَکفَّلَ لَک بِالإِجَابَهِ … فَلا یُقَنِّطَنَّک إِبطَاءُ إِجَابَتِهِ، فَإنَّ العَطِیَّهَ عَلَی قَدرِ النِّیَّهِ.
«نهج البلاغه، نامه ۳۱»

امام علی – علیه السلام – در سفارشی به فرزندشان (امام) حسن – علیه السلام – فرمود: بدان که آن کسی که خزانه های آسمانها و زمین در دست اوست به تو اجازه دعا کردن داده است و اجابت نمودن آن را ضمانت کرده است … پس، مبادا تأخیر در اجابت او تو را نومید گرداند؛ زیرا که بخشش به قدر نیّت بستگی دارد.

۲۶٫ قال الامام علی – علیه السلام – مِن وَصِیَّتِهِ لابنِهِ الحُسَین – علیه السلام – : أَی بُنَیَّ، لا تُؤیِس مُذنِباً، فَکم مِن عَاکفٍ عَلَی ذَنبِهِ خُتِمَ لَهُ بِخَیرٍ، وَکم مِن مُقبِلٍ عَلَی عَمَلِهِ مُفسِدٍ فی آخِرِ عُمرِهِ، صَائِرٍ إِلی النَّارِ، نَعُوذُ بِاللهِ مِنهَا.
«بحار الأنوار، ج ۷۷، ص ۲۳۹»

امام علی – علیه السلام – در سفارشی به فرزندشان (امام) حسن – علیه السلام – فرمود: ای فرزندم! هیچ گنهکاری را نومید مکن؛ زیرا ای بسا کسی که عمری گناه می کند، اما فرجامش به نیکی ختم می شود و ای بسا کسی که عمری عمل می کند، لیکن در پایان عمرش گرفتار فساد می شود و رهسپار دوزخ می گردد؛ پناه می برم به خدا از آتش دوزخ.

۲۷٫ قال الامام العسکری – علیه السلام – : اَللهُ، الَّذِی یَتَالَّهُ اِلَیهِ عِندَ الحَوَائِجِ وَ الشَّدَائِدِ کُلُّ مَخلُوقٍ عِندَ اِنقِطَاعِ الرَّجَاءِ مِن کُلِّ مَن دُونَهُ.
«بحار الأنوار، ج ۳، ص ۴۱»

امام حسن عسگری – علیه السلام – فرمود: خدا همان است که در هنگام نیازمندی ها وسختی ها، توسط هر کس که امیدش از غیر او قطع شده است, مورد توجّه قرار می گیرد.

 

احادیث در مورد یاس و نا امیدی : مجموعه زیباترین احادیث
احادیث در مورد یاس و نا امیدی

 

 

منبع : صدای معصومین

سخنان کوتاه امام علی

سخنان کوتاه امام علی : کلمات قصار متن عربی و معنی فارسی

سخنان کوتاه امام علی : کلمات قصار متن عربی و معنی فارسی

سخنان کوتاه امام علی

 

منتخب زیباترین کلمات قصار کاربردی از حضرت امام علی علیه السلام

متن عربی و معنی فارسی احادیث امام علی علیه السلام

 

 

روش درمان دردها
امْشِ بِدَائِكَ مَا مَشَى بِكَ.
با درد خود بساز، چندان كه با تو سازگار است.

بى نيازى از عذر خواهى

الِاسْتِغْنَاءُ عَنِ الْعُذْرِ أَعَزُّ مِنَ الصِّدْقِ بِهِ.
بى نيازى از عذر خواهى، گرامى تر از عذر راستين است.

برترين پارسايي

أَفْضَلُ الزُّهْدِ إِخْفَاءُ الزُّهْدِ.
برترين زهد، پنهان داشت زهد است!
ضرورت ياد مرگ
إِذَا كُنْتَ فِى إِدْبَارٍ وَ الْمَوْتُ فِى إِقْبَالٍ فَمَا أَسْرَعَ الْمُلْتَقَى.
هنگامى كه تو زندگى را پْشت سر مى گذارى و مرگ به تو روى مى آورد، پس ديدار با مرگ چه زود خواهد بود.
سخنان کوتاه امام علی

طمع

 

أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ.
آن كه جان را با طمع ورزى بپوشاند خود را پُست كرده ، و آن كه راز سختى هاى خود را آشكار سازد خود را خوار كرده، و آن كه زبان را بر خود حاكم كند خود را بى ارزش كرده است.
تهیدستی
الْبُخْلُ عَارٌ وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ وَ الْفَقْرُ يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ وَ الْمُقِلُّ غَرِيبٌ فِى بَلْدَتِهِ.
بْخل ننگ و ترس نقصان است . و تهيدستى مرد زيرك را در برهان كُند مى سازد و انسان تهيدست در شهر خويش نيز بيگانه است.
شناخت
الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ وَ الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ.
دانش، ميراثى گرانبها، و آداب، زيورهاى هميشه تازه، و انديشه، آيينه اى شفاف است.
ارزش هاى رازدارى و خوشرويي
صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ وَ رُوِيَ أَنَّهُ قَالَ فِى الْعِبَارَةِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى أَيْضاً الْمَسْأَلَةُ خِبَاءُ الْعُيُوبِ وَ مَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُ عَلَيْهِ.
سينه خردمند صندوق راز اوست و خوشرويى وسيله دوست يابى، و شكيبايى، گورستان پوشاننده عيب هاست. و يا فرمود: پرسش كردن وسيله پوشاندن عيب هاست ، و انسان از خود راضى، دشمنان او فراوانند.
صدقه
وَ الصَّدَقَةُ دَوَاءٌ مُنْجِحٌ وَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ فِى عَاجِلِهِمْ نُصْبُ أَعْيُنِهِمْ فِى آجَالِهِمْ.
صدقه دادن دارويى ثمر بخش است، و كردار بندگان در دنيا، فردا در پيش روى آنان جلوه گر است.دنیا

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ.
چون دنيا به كسى روى آورد، نيكى هاى ديگران را به او عاريت دهد ، و چون از او روى برگرداند خوبى هاى او را نيز بربايند.
معاشرت
خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ.
با مردم آن گونه معاشرت كنيد، كه اگر مْرديد بر شما اشك ريزند، و اگر زنده مانديد، با اشتياق سوى شما آيند.

 

سخنان کوتاه امام علی

 

بخشش

إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ.
اگر بر دشمنت دست يافتى، بخشيدن او را شكرانه پيروزى قرار ده.
دوست يابي
أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ.
ناتوان ترين مردم كسى است كه در دوست يابى ناتوان است، و از او ناتوان تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد.
شکرگذاری
إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ.
چون نشانه هاى نعمت پروردگار آشكار شد، با ناسپاسى نعمت ها را از خود دور نسازيد.
سرزنش
مَا كُلُّ مَفْتُونٍ يُعَاتَبُ.
هر فريب خورده اى را نمى شود سرزنش كرد.تقدیر

تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِيرِ حَتَّى يَكُونَ الْحَتْفُ فِى التَّدْبِيرِ.
كارها چنان در سيطره تقدير است كه چاره انديشى به مرگ مى انجامد.

در گذشتن از خطای جوانمردان

أَقِيلُوا ذَوِى الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ فَمَا يَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ يَدُ اللَّهِ بِيَدِهِ يَرْفَعُهُ.
از لغزش جوانمردان در گذريد، زيرا جوانمردى نمى لغزد جز آن كه دست خدا او را بلند مرتبه مى سازد.

عمل گرايى

مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ.
كسى كه كردارش او را به جايى نرساند، افتخارات خاندانش او را به جايى نخواهد رسانيد.

يارى كردن مردم

مِنْ كَفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفِيسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ.
از كفّاره گناهان بزرگ، به فرياد مردم رسيدن ، و آرام كردن مصيبت ديدگان است.
سخنان کوتاه امام علی

ترس از خدا

يَا ابْنَ آدَمَ إِذَا رَأَيْتَ رَبَّكَ سُبْحَانَهُ يُتَابِعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ وَ أَنْتَ تَعْصِيهِ فَاحْذَرْهُ.
اى فرزند آدم! زمانى كه خدا را مى بينى كه انواع نعمت ها را به تو مى رساند تو در حالى كه معصيت كارى، بترس.

رفتار شناسى

مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِى فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ.
كسى كه چيزى را در دل پنهان نكرد جز آن كه در لغزش هاى زبان و رنگ رخسارش، آشكار خواهد گشت.

راه بى نيازى

أَشْرَفُ الْغِنَى تَرْكُ الْمُنَى.
بهترين بى نيازى، ترك آرزوهاست.

آرزوهاى طولانى

مَنْ أَطَالَ الْأَمَلَ أَسَاءَ الْعَمَلَ.
كسى كه آرزوهايش طولانى است كردارش نيز ناپسند است.

ارزش ها و آداب معاشرت با مردم

لِابْنِهِ الْحَسَنِ [عليه السلام] يَا بُنَيَّ احْفَظْ عَنِّى أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً لَا يَضُرُّكَ مَا عَمِلْتَ مَعَهُنَّ إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ وَ أَكْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ وَ أَكْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرَّكَ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْبَخِيلِ فَإِنَّهُ يَقْعُدُ عَنْكَ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَيْهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ فَإِنَّهُ يَبِيعُكَ بِالتَّافِهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ كَالسَّرَابِ يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ الْقَرِيبَ.
پسرم! چهار چيز از من يادگير (در خوبى ها )، و چهار چيز به خاطر بسپار (هشدارها)، كه تا به آن ها عمل مى كنى زيان نبيني:
الف ـ خوبى ها
۱ ـ همانا ارزشمند ترين بى نيازى عقل است.
۲ ـ و بزرگ ترين فقر بى خردى است.
۳ ـ و ترسناك ترين تنهايى خود پسندى است.
۴ ـ و گرامى ترين ارزش خانوادگى، اخلاق نيكوست.
سخنان کوتاه امام علی
ب ـ هشدار ها
۱ ـ پسرم ! از دوستى با احمق بپرهيز، چرا كه مى خواهد به تو نفعى رساند اما دچار زيانت مى كند.
۲ ـ از دوستى با بخيل بپرهيز، زيرا آنچه را كه سخت به آن نياز دارى از تو دريغ مى دارد.
۳ ـ و از دوستى با بدكار بپرهيز، كه با اندك بهايى تو را مى فروشد.
۴ ـ و از دوستى با دروغگو بپرهيز كه به سراب ماند: دور را به تو نزديك، و نزديك را دور مى نماياند.عاقل و احمق

لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ
زبان عاقل در پْشت قلب اوست، و قلب احمق در پْشت زبانش قرار دارد.راه جذب دلها

قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِيَّةٌ فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَيْهِ.
دل هاى مردم گريزان است، به كسى روى آورند كه خوشرويى كند.روش بر طرف كردن نيازهاى مردم

لَا يَسْتَقِيمُ قَضَاءُ الْحَوَائِجِ إِلَّا بِثَلَاثٍ بِاسْتِصْغَارِهَا لِتَعْظُمَ وَ بِاسْتِكْتَامِهَا لِتَظْهَرَ وَ بِتَعْجِيلِهَا لِتَهْنُؤَ.
بر آوردن نيازهاى مردم پايدار مگر به سه چيز، كوچك شمردن آن تا خود بزرگ نمايد، پنهان داشتن آن تا خود آشكار شود، و شتاب در بر آوردن آن، تا گوارا باشد.
سخنان کوتاه امام علی
سخنان کوتاه امام علی
منبع : فرارو
احادیث دعا : هر كه دعا كند مستجاب گردد

احادیث درباره دعا : دعا سلاح مومن است

احادیث درباره دعا : دعا سلاح مومن است

احادیث درباره دعا

 

اصول کافی :

باب اينكه دعا سلاح مؤ من است
بَابُ أَنَّ الدُّعَاءَ سِلَاحُ الْمُؤْمِنِ
۱- عـِدَّةٌ مـِنْ أَصـْحـَابـِنـَا عـَنْ أَحـْمـَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ السَّكـُونـِيِّ عـَنْ أَبـِي عـَبـْدِ اللَّهِ ع قـَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الدُّعَاءُ سِلَاحُ الْمُؤْمِنِ وَ عَمُودُ الدِّينِ وَ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ
اصول كافى جلد ۴ صفحه : ۲۱۳ رواية : ۱

ترجمه :
۱ـ امـام صـادق عـليه السلام فرمود: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرموده : دعا سلاح مؤ من و ستون دين و نور آسمانها و زمين است .

۲- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع الدُّعَاءُ مَفَاتِيحُ النَّجَاحِ وَ مَقَالِيدُ الْفَلَاحِ وَ خـَيـْرُ الدُّعـَاءِ مـَا صـَدَرَ عـَنْ صـَدْرٍ نـَقـِيٍّ وَ قـَلْبٍ تـَقـِيٍّ وَ فـِي الْمـُنَاجَاةِ سَبَبُ النَّجَاةِ وَ بِالْإِخْلَاصِ يَكُونُ الْخَلَاصُ فَإِذَا اشْتَدَّ الْفَزَعُ فَإِلَى اللَّهِ الْمَفْزَعُ
اصول كافى جلد ۴ صفحه : ۲۱۳ رواية : ۲

ترجمه :
۲ـ و نـيـز فـرمـود: اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده : دعاء كليدهاى نجات و گنجينه هاى رسـتـگـاريـسـت ، و بـهـترين دعاء آن دعائيست كه از سينه خاك و دلى پرهيزكار بر آيد، و وسـيـله نجات در مناجات است ، و خلاصى به اخلاص آيد، و چون فزع و بى تابى سخت شود مفزع و پناهگاه خدا است .

۳- وَ بـِإِسـْنـَادِهِ قـَالَ قـَالَ النَّبـِيُّ ص أَ لَا أَدُلُّكـُمْ عَلَى سِلَاحٍ يُنْجِيكُمْ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ يُدِرُّ أَرْزَاقَكُمْ قَالُوا بَلَى قَالَ تَدْعُونَ رَبَّكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فَإِنَّ سِلَاحَ الْمُؤْمِنِ الدُّعَاءُ
اصول كافى جلد ۴ صفحه : ۲۱۴ رواية : ۳

ترجمه :
۳ـ و نـيـز فـرمـود: پيغمبر صلى اللّه عليه و آله فرمود آيا شما را به سلاحى راهنمائى نكنم كه شما را از دشمنان رهائى دهد و روزى شماها را فراوان سازد؟ عرض كردند: چرا، فرمود: پروردگارتان را در شب و روز بخوانيد زيرا سلاح مؤ من دعا است .

۴- عـِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبـِي عـَبـْدِ اللَّهِ ع قـَالَ قـَالَ أَمـِيـرُ الْمـُؤْمِنِينَ ع الدُّعَاءُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ وَ مَتَى تُكْثِرْ قَرْعَ الْبَابِ يُفْتَحْ لَكَ
اصول كافى جلد ۴ صفحه : ۲۱۴ رواية : ۴

ترجمه :
۴ـ و نيز آن حضرت عليه السلام فرمود: اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: دعا سپر مؤ من است ، و هر گاه بسيار درى را كوبيدى به روى تو باز شود.

۵- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الرِّضَا ع أَنَّهُ كـَانَ يـَقـُولُ لِأَصـْحـَابـِهِ عـَلَيْكُمْ بِسِلَاحِ الْأَنْبِيَاءِ فَقِيلَ وَ مَا سِلَاحُ الْأَنْبِيَاءِ قَالَ الدُّعَاءُ
اصول كافى جلد ۴ صفحه : ۲۱۴ رواية : ۵

ترجمه :
۵ـ حضرت رضا عليه السلام هميشه به اصحاب خود مى فرمود: بر شما باد به اسلحه پيمبران به او عرض شد: اسلحه پيمبران چيست ؟ فرمود: دعاء است .

۶- عـَلِيُّ بـْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْبَجَلِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الدُّعَاءَ أَنْفَذُ مِنَ السِّنَانِ
اصول كافى جلد ۴ صفحه : ۲۱۴ رواية : ۶

ترجمه :
۶ـ حضرت صادق عليه السلام فرمود: دعاء از نيزه نافذتر است .

۷- عـَنـْهُ عـَنْ أَبـِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الدُّعَاءُ أَنْفَذُ مِنَ السِّنَانِ الْحَدِيدِ
اصول كافى جلد ۴ صفحه : ۲۱۴ رواية : ۷

ترجمه :
۷ـ و نيز آن حضرت عليه السلام فرمود: دعاء از نيزه تيز نافذتر است .

 

احادیث درباره دعا
احادیث درباره دعا

منبع : اصول کافی جلد ۴

نت آنجل

ابو هریره : راوی بزرگ حدیث اهل سنت

ابو هریره : راوی بزرگ حدیث اهل سنت

ابو هریره : راوی بزرگ حدیث اهل سنت

ابو هریره

 

 

ابو هریره : راوی بزرگ حدیث اهل سنت
ابو هریره

 

یکی از راویان بزرگ حدیث ، اهل سنت ابوهریره است که راوی پنج هزار حدیث از رسول خدا صلی الله علیه و آله  بوده است. امام بخاری در کتاب صحیح خود که اهل سنت آن را برادر قرآن می دانند، بیش از چهار صد حدیث از ابوهریره نقل کرده است.

حال چند مطلب را که علیه ابوهریره در کتاب های اهل سنت گفته شده است نقل می کنیم تا روشن شود که پایه های حدیثی و رجال صحیح بخاری چقدر سست است.

ای کاش آقای بخاری قبل از نوشتن کتاب حدیث یک کلاس درس علم رجال شرکت می کرد بعد اقدام به نوشتن حدیث می نمود.

۱- در کتاب طبقات الکبری که از کتاب های اهل سنت است، نقل شده که ابو هریره دزد بود و از اموال بیت المال مبالغ کلانی را دزدیده بود و عمر بن خطاب به او می گفت: « یا عَدُوَّ الله و عَدُوَّ کِتابِه سَرَقتَ مالَ اللهِ » (۱)

« ای دشمن خدا و کتابش ، اموال خدا را به سرقت بردی. »

سؤالی باید از صاحبان صحاح مخصوصاً بخاری پرسید. آیا کسی که دشمن خدا و قرآن بوده و بر اموال خدا امین نباشد را می توان بر سنت و احادیث پیامبر اکرم امین قرار داد؟

۲- ابن ابی الحدید می گوید: ابو هریره مورد وثوق حضرت علی و عمر و عایشه نبوده است. (۲)

۳- ابو حنیفه می گوید: تمامی صحابه عادل هستند. مگر: ابو هریره ، انس بن مالک و …  . (۳)

۴- عمر بن خطاب پس از تأدیب ابو هریره به او گفت: « یا عدو الله و عدو کتابه » (۴)

« ای دشمن خدا و دشمن کتاب او » .

چگونه بخاری بیش از چهار صد حدیث از کسی که عمر او را دشمن خدا و قرآن خطاب می کند آورده است و چگونه اهل سنت صحیح بخاری را معتبر ترین کتاب حدیث خود می دانند؟

بعید است این مطالب را علمای عامه ندانند بلکه مهم ترین عامل اعتبار صحیح بخاری عداوت و دشمنی بخاری با امام علی و فرزندانش است که کم ترین احادیث را از امام علی و امام حسن و امام حسین نقل کرده است و در جاهایی هم احادیث جعلی علیه امیرالمؤمنین آورده است.

۵- عایشه در مقام اعتراض به او گفت: احادیث دروغ زیادی از رسول الله نقل کردی در حالی که هر آن چه تو از رسول الله شنیدی ما هم شنیدیم و آن چه تو دیده ای ما هم دیده ایم. (۵)

۶- مروان حکم در مقام اعتراض می گوید: مردم تو را متهم می کنند که این حجم زیاد از احادیث با مدت زمانی کوتاه که با پیامبر بودی تناسب ندارد. در حالی که مردم می گویند تو که مدت کوتاهی قبل از وفات حضرت به محضرشان آمدی چگونه این همه حدیث نقل می کنی؟ (۶)

۷- ابو هریره گاهی می گفت: « حدثنی خلیلی ابو القاسم » « دوستم پیامبر برایم حدیث کرد » ، حضرت علی او را منع کرده و گفت:

« متی کان خلیلاً لک ؟ »

« چه زمان پیامبر دوست تو بود ؟!! » (۷)

۸- فخر رازی می گوید: بسیاری از صحابه ، ابو هریره را مورد طعن و رد قرار داده اند. (۸)

۹- ابراهیم نخعی در باره ی احادیث او می گوید: اصحاب و یاران ما بر سر احادیث ابو هریر اختلاف داشتند. (۹)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع اهل سنت:

۱-  الطبقات الکبری  ج۴  ص۳۳۵   –    سیر اعلام النبلاء  ج۲  ص۶۱۲

۲- شرح ابن ابی الحدید  ج۲۰  ص۳۱

۳- همان  ج۴  ص۶۹

۴- سیر اعلام النبلاء  ج۲  ص۶۱۲  –  الطبقات الکبری  ج۴  ص۳۳۵

۵- همان  ج۲  ص۶۰۴ و ۶۰۵

۶- همان

۷- المطلب العالیه  ج۹  ص۲۰۵

۸- همان

۹- سیر اعلام النبلاء  ج۲ ص۶۰۹   –  تاریخ ابن عسکر  ج۱۹  ص۱۲۲

احادیث ائمه درباره گفتار و زبان : روایات عربی معنی فارسی

احادیث ائمه درباره گفتار و زبان : روایات عربی معنی فارسی

احادیث ائمه درباره گفتار و زبان : روایات عربی معنی فارسی

 احادیث ائمه درباره گفتار و زبان

احادیث ائمه درباره گفتار و زبان : روایات عربی معنی فارسی
احادیث ائمه درباره گفتار و زبان
حدیث (۱) امام على عليه السلام :

مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِه‏


هيچ كس چيزى را در دل پنهان نداشت، جز اين كه در لغزش هاى زبان و خطوط چهره او آشكار شد.

نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۴۷۲ ، ح ۲۶

حدیث (۲) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْراً أَوْ لِيَسْكُتْ.

هركس به خدا و روز قيامت ايمان دارد، بايد سخن خير بگويد يا سكوت نمايد.

 کافی(ط-الاسلامیه) ج ۲ ، ص ۶۶۷

حدیث (۳) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

جَمالُ الرَّجُلِ فَصاحَةُ لِسانِهِ؛

زيبايى مرد به شيوايى زبان اوست.

شرح فارسی شهاب الاخبار ص ۷۳

احادیث ائمه درباره گفتار و زبان
حدیث (۴) امام باقر عليه السلام :

إِنَّ هذَا اللِّسانَ مِفتاحُ كُلِّ خَيرٍ و َشَرٍّ فَيَنبَغى لِلمُؤمِنِ أَن يَختِمَ عَلى لِسانِهِ كَما يَختِمُ عَلى ذَهَبِهِ وَ فِضَّتِهِ؛

براستى كه اين زبان كليد همه خوبيها و بديهاست پس سزاوار است كه مؤمن بر زبان خود مهر زند، همان گونه كه بر (كيسه) طلا و نقره خود مُهر مى زند.

تحف العقول ص ۲۹۸

حدیث (۵) امام على عليه السلام :

أَيُّهَا النَّاسُ، فِي الْإِنْسَانِ عَشْرُ خِصَالٍ يُظْهِرُهَا لِسَانُهُ: شَاهِدٌ يُخْبِرُ عَنِ الضَّمِيرِ، حَاكِمٌ يَفْصِلُ بَيْنَ الْخِطَابِ، وَ نَاطِقٌ يُرَدُّ بِهِ الْجَوَابُ، وَ شَافِعٌ يُدْرَكُ بِهِ الْحَاجَةُ، وَ وَاصِفٌ يُعْرَفُ بِهِ الْأَشْيَاءُ، وَ أَمِيرٌ يَأْمُرُ بِالْحَسَنِ، وَ وَاعِظٌ يَنْهى‏ عَنِ الْقَبِيحِ، وَ مُعَزٌّ تُسَكَّنُ بِهِ الْأَحْزَانُ، وَ حَاضِرٌ تُجْلى‏ بِهِ الضَّغَائِنُ، وَ مُونِقٌ تَلْتَذُّ بِهِ الْأَسْمَاعُ.


در انسان ده خصلت وجود دارد كه زبان او آنها را آشكار مى سازد، زبان گواهى است كه از درون خبر مى دهد. داورى است، كه به دعواها خاتمه مى دهد. گويايى است كه بوسيله آن به پرسش ها پاسخ داده مى شود. واسطه اى است كه با آن مشكل برطرف مى شود. وصف كننده اى است كه با آن اشياء شناخته مى شود. فرماندهى است كه به نيكى فرمان مى دهد. اندرزگويى است كه از زشتى باز مى دارد. تسليت دهنده اى است كه غمها به آن تسكين مى يابد. حاضرى است كه بوسيله آن كينه ها برطرف مى شود و دلربايى است كه گوشها بوسيله آن لذّت مى برند.

كافى(ط-الاسلامیه) ج ۸ ، ص ۲۰

حدیث (۶) امام سجاد عليه السلام :

حَقُّ اللِّسَانِ إِكْرَامُهُ عَنِ الْخَنَى وَ تَعْوِيدُهُ الْخَيْرَ وَ تَرْكُ الْفُضُولِ الَّتِي لَا فَائِدَةَ لَهَا وَ الْبِرُّ بِالنَّاسِ وَ حُسْنُ الْقَوْلِ فِيهِم‏

حق زبان، دور داشتن آن از زشت گويى، عادت دادنش به خير و خوبى، ترك گفتار بى فايده و نيكى به مردم و خوشگويى درباره آنان است.

امالی(صدوق) ص ۳۶۸ – خصال ص ۵۶۶ – مکارم الاخلاق ص ۴۱۹

حدیث (۷) امام على عليه السلام :

اَللِّسانُ سَبُعٌ إِن خُلِّىَ عَنهُ عَقَرَ؛

زبان، درنده اى است كه اگر رها شود، گاز مى گيرد.

نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۴۷۸ ، ح ۶۰

حدیث (۸) امام صادق عليه السلام :

إِذا أَرادَ اللّه  بِعَبدٍ خِزيا أَجرى فَضيحَتَهُ عَلى لِسانِهِ؛

هرگاه خداوند بخواهد بنده اى را رسوا كند، از طريق زبانش او را رسوا مى كند.

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج ۷۵ ، ص ۲۲۸ ، ح ۱۰۱

احادیث ائمه درباره گفتار و زبان
حدیث (۹) امام حسين عليه السلام :

إِنَّ لِسَانَ ابْنِ آدَمَ يُشْرِفُ كُلَّ يَوْمٍ عَلَى جَوَارِحِهِ فَيَقُولُ كَيْفَ أَصْبَحْتُمْ فَيَقُولُونَ بِخَيْرٍ إِنْ تَرَكْتَنَا وَ يَقُولُونَ اللَّهَ اللَّهَ فِينَا وَ يُنَاشِدُونَهُ وَ يَقُولُونَ إِنَّمَا نُثَابُ بِكَ وَ نُعَاقَبُ بِكَ.

زبان آدميزاد، هر روز به اعضاى او نزديك مى شود و مى گويد: چگونه ايد؟ آنها مى گويند: اگر تو ما را به خودمان واگذارى، خوب هستيم و مى گويند: از خدا بترس و كارى به ما نداشته باش: و او را سوگند مى دهند و مى گويند: ما فقط به واسطه تو پاداش مى يابيم و به واسطه تو، مجازات مى شويم.

خصال ص۶ – مستدرک الوسایل ج ۹ ، ص ۲۵ ، ح ۱۰۱۰۵ – بحارالأنوار(ط-بیروت) ج ۶۸ ، ص۲۷۸، ح ۱۴ 

حدیث (۱۰) امام على عليه السلام :

اِحبِس لِسانَكَ قَبلَ أَن يُطيلَ حَبسَكَ وَ يُردىَ نَفسَكَ فَلا شَىءَ أَولى بِطولِ سَجنٍ مِن لِسانٍ يَعدِلُ عَنِ الصَّوابِ و َيَتَسَرَّعُ إِلَى الجَوابِ؛

پيش از آن كه زبانت تو را به زندان طولانى و هلاكت درافكند، او را زندانى كن، زيرا هيچ چيز به اندازه زبانى كه از جاده صواب منحرف مى شود و به جواب دادن مى شتابد، سزاوار زندانى شدن دراز مدّت نيست.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم  ص ۲۱۴ ، ح ۴۱۸۰

حدیث (۱۱) امام باقر عليه السلام :

 فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً قَالَ قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُقَالَ لَكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُبْغِضُ اللَّعَّانَ السَّبَّابَ الطَّعَّانَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ الْفَاحِشَ الْمُتَفَحِّشَ السَّائِلَ الْمُلْحِفَ وَ يُحِبُّ الْحَيَّ الْحَلِيمَ الْعَفِيفَ الْمُتَعَفِّفَ.

درباره اين گفته خداوند كه «با مردم به زبان خوش سخن بگوييد» فرمود: بهترين سخنى كه دوست داريد مردم به شما بگويند، به آنها بگوييد، چرا كه خداوند، لعنت كننده، دشنام دهند، زخم زبان زن بر مؤمنان، زشت گفتار، بدزبان و گداى سمج را دشمن مى دارد و با حيا و بردبار و عفيفِ پارسا را دوست دارد.

امالى (صدوق) ص ۲۵۴

حدیث (۱۲) امام حسن عسكرى عليه السلام :

فِي تَفْسِيرِ قَوْلِهِ تَعَالَى وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً قَالَ قُولُوا لِلنَّاسِ كُلِّهِمْ حُسْناً مُؤْمِنِهِمْ وَ مُخَالِفِهِمْ أَمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَيَبْسُطُ لَهُمْ وَجْهَهُ وَ أَمَّا الْمُخَالِفُونَ فَيُكَلِّمُهُمْ بِالْمُدَارَاةِ لِاجْتِذَابِهِمْ إِلَى الْإِيمَانِ فَإِنِ اسْتَتَرَ مِنْ ذَلِكَ بِكَفِّ شُرُورِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ وَ عَنْ إِخْوَانِهِ الْمُؤْمِنِينَ

در تفسير آيه «با مردم به زبان خوش سخن بگوييد» فرمود: يعنى با همه مردم، چه مؤمن و چه مخالف، به زبان خوش سخن بگوييد. مؤمن، به هم مذهبان، روى خوش نشان مى دهد و با مخالفان، با مدارا سخن مى گويد تا به ايمان، جذب شوند و حتّى اگر نشدند، با اين رفتار، از بدى هاى آنان در حقّ خود و برادران مؤمنش، پيشگيرى كرده است.

مستدرك الوسائل ج ۱۲، ص ۲۶۱ ، ح ۱۴۰۶۱

احادیث ائمه درباره گفتار و زبان
حدیث (۱۳) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

يُعَذِّبُ اللَّهُ اللِّسَانَ بِعَذَابٍ لَا يُعَذِّبُ بِهِ شَيْئاً مِنَ الْجَوَارِحِ فَيَقُولُ أَيْ رَبِّ عَذَّبْتَنِي بِعَذَابٍ لَمْ تُعَذِّبْ بِهِ شَيْئاً فَيُقَالُ لَهُ خَرَجَتْ مِنْكَ كَلِمَةٌ فَبَلَغَتْ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا فَسُفِكَ بِهَا الدَّمُ الْحَرَامُ وَ انْتُهِبَ بِهَا الْمَالُ الْحَرَامُ وَ انْتُهِكَ بِهَا الْفَرْجُ الْحَرَامُ

خداوند! زبان را عذابى دهد كه هيچ يك از اعضاى ديگر را چنان عذابى ندهد. زبان گويد: اى پروردگار! مرا عذابى دادى كه هيچ چيز را چنان عذاب ندادى! در پاسخش گفته شود: سخنى از تو بيرون آمد و به شرق و غرب زمين رسيد و به واسطه آن خونى بناحقّ ريخته شد و مالى به غارت رفت و ناموسى هتك شد.

كافى(ط-الاسلامیه) ج ۲ ، ص ۱۱۵، ح ۱۶

حدیث (۱۴) امام صادق عليه السلام :

كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الصَّلَاةَ وَ الْخَيْرَ فَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَةٌ.

مردم را به غير از زبان خود، دعوت كنيد، تا پرهيزكارى و كوشش در عبادت و نماز و خوبى را از شما ببينند، زيرا اينها خود دعوت كننده است.

كافى(ط-الاسلامیه) ج ۲، ص ۷۸ ، ح ۱۴

حدیث (۱۵) پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله :

 إِنَّ لِسَانَ الْمُؤْمِنِ وَرَاءَ قَلْبِهِ فَإِذَا أَرَادَ أَنْ يَتَكَلَّمَ بِشَيْ‏ءٍ يُدَبِّرُهُ بِقَلْبِهِ ثُمَّ أَمْضَاهُ بِلِسَانِهِ وَ إِنَّ لِسَانَ الْمُنَافِقِ أَمَامَ قَلْبِهِ فَإِذَا هَمَّ بِالشَّيْ‏ءِ أَمْضَاهُ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ يَتَدَبَّرْهُ بِقَلْبِه‏


زبان مؤمن در پس دل اوست، هرگاه بخواهد سخن بگويد درباره آن مى‏ انديشد و سپس آن را مى گويد اما زبان منافق جلوى دل اوست هرگاه قصد سخن كند آن را به زبان مى ‏آورد و درباره آن نمى ‏انديشد.

تنبيه الخواطر ج۱، ص ۱۰۶

حدیث (۱۶) امام على علیه السلام :

عَلى لِسانِ المُؤمِنِ نُورٌ يَسطَعُ وَ على لِسانِ المُنافِقِ شَيطانٌ يَنطِقُ؛

بر زبان مؤمن نورى (الهى) است و درخشان و برزبان منافق شيطانى است كه سخن مى‏گويد.

شرح نهج البلاغه(ابن ‏أبى‏ الحديد) ج ۲۰، ص ۲۸۰ ، ح ۲۱۸

احادیث ائمه درباره گفتار و زبان
حدیث (۱۷) امام على علیه السلام :

وَرَعُ الْمُنَافِقِ لَا يَظْهَرُ إِلَّا عَلَى لِسَانِه‏

پرهيزكارى منافق جز در زبانش ظاهر نمى ‏شود.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۴۵۹ ، ح ۱۰۵۰۹

حدیث (۱۸) امام على علیه السلام :

عِلمُ المُنافِقِ في لِسانِهِ وَ عِلمُ المُؤمِنِ في عَمَلِهِ؛

دانش منافق در زبان او و دانش مؤمن در كردار اوست.

شرح آقا جمال الدین خوانساری ج ۴ ، ص ۳۵۰ ، ح ۶۲۸۸

حدیث (۱۹) امام على عليه‏ السلام :

إِنَّ لِسَانَ الْمُؤْمِنِ مِنْ وَرَاءِ قَلْبِهِ وَ إِنَّ قَلْبَ الْمُنَافِقِ مِنْ وَرَاءِ لِسَانِهِ لِأَنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَتَكَلَّمَ بِكَلَامٍ تَدَبَّرَهُ فِي نَفْسِهِ فَإِنْ كَانَ خَيْراً أَبْدَاهُ وَ إِنْ كَانَ شَرّاً وَارَاهُ وَ إِنَّ الْمُنَافِقَ يَتَكَلَّمُ بِمَا أَتَى عَلَى لِسَانِهِ لَا يَدْرِي مَا ذَا لَهُ وَ مَا ذَا عَلَيْه‏

زبان مؤمن، در پشت دل اوست و دل منافق، در پشت زبان او، زيرا مؤمن هرگاه بخواهد سخنى بگويد، ابتدا درباره آن مى‏ انديشد، اگر خوب بود اظهارش مى ‏كند و اگر بد بود آن را پنهان مى ‏دارد. اما منافق هر چه به زبانش آيد مى‏ گويد، بى آن‏كه بداند چه سخنى به سود او و چه سخنى به زيان اوست.

نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۲۵۳

حدیث (۲۰) امام باقر عليه‏ السلام :

 إِنَّ هَذَا اللِّسَانَ مِفْتَاحُ كُلِّ خَيْرٍ وَ شَرٍّ فَيَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يَخْتِمَ عَلَى لِسَانِهِ كَمَا يَخْتِمُ عَلَى ذَهَبِهِ وَ فِضَّتِه‏

به راستى كه اين زبان كليد همه خوبى‏ ها و بدى‏ هاست پس شايسته است كه مؤمن زبان خود را مُهر و موم كند، همان گونه كه (صندوق) طلا و نقره خود را مُهر و موم مى‏ كند.

تحف العقول ص ۲۹۸

حدیث (۲۱) امام صادق عليه‏ السلام :

 إِنَّ لِأَهْلِ الْجَنَّةِ [أَرْبَعَ عَلَامَاتٍ وَجْهٍ مُنْبَسِطٍ وَ لِسَانٍ لَطِيفٍ وَ قَلْبٍ رَحِيمٍ وَ يَدٍ مُعْطِيَةٍ].

 بهشتى ‏ها چهار نشانه دارند: روى گشاده، زبان نرم، دل مهربان و دستِ دهنده.

امالی(طوسی) ص ۶۸۳ – مجموعه ورام ج ۲، ص ۹۱

احادیث ائمه درباره گفتار و زبان
حدیث (۲۲) امام على عليه‏ السلام :

 عَوِّدْ لِسَانَكَ لِينَ الْكَلَامِ وَ بَذْلَ السَّلَامِ يَكْثُرْ مُحِبُّوكَ وَ يَقِلَّ مُبْغِضُوك‏

زبان خود را به نرمگويى و سلام كردن عادت ده، تا دوستانت زياد و دشمنانت كم شوند.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۴۳۵ ، ح ۹۹۴۶

احادیث ائمه درباره گفتار و زبان
حدیث (۲۳) پيامبر صلی الله علیه و آله :

مَن دَفَعَ غَضَبَهُ دَفَعَ اللّه‏ُ عَنهُ عَذابَهُ وَ مَن حَفِظَ لِسانَهُ سَتَرَ اللّه‏ُ عَورَتَهُ؛

هر كس خشمش را برطرف سازد، خداوند كيفرش را از او بردارد و هر كس زبانش را نگه دارد، خداوند عيبش را بپوشاند.

نهج الفصاحه ص ۷۶۷ ، ح ۳۰۰۴

حدیث (۲۴) امام باقر عليه‏ السلام :

لا یَسلَمُ أحَدٌ مِنَ الذُّنوبِ حَتَّی یَخزُنَ لِسانَهُ؛

هیچکس تا زبانش را نگه ندارد از گناهان در امان نیست.

تحف العقول ص ۲۹۸ – بحارالانوار(ط-بیروت) ج۷۵، ص ۱۷۸

حدیث (۲۵) امام صادق عليه‏ السلام :

 إِنَّ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ عَبْدٌ اتَّقَى النَّاسُ لِسَانَه‏

همانا نفرت انگیزترین مخلوق خدا بنده ای است که مردم از شرّ زبان او پرهیز می کنند.

کافی(ط-الاسلامیه) ج ۲ ، ص ۳۲۳

حدیث (۲۶) امام صادق عليه‏ السلام :

 كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الصَّلَاةَ وَ الْخَيْرَ فَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَةٌ.

مردم را با غیر زبانتان بخوانید تا از شما پارسایی و کوشش و نماز و خوبی را ببینند زیرا این امور آنان را به سوی حق فرا می خواند

کافی(ط-الاسلامیه) ج ۲ ، ص ۷۸ ، ح ۱۴

احادیث ائمه درباره گفتار و زبان
حدیث (۲۷) امام سجاد عليه‏ السلام :

الْمُؤْمِنُ يَصْمُتُ لِيَسْلَمَ، وَ يَنْطِقُ لِيَغْنَم‏

مؤمن، خاموشى اختيار مى‏كند تا سالم بماند و سخن مى‏گويد تا سودى ببرد.

كافي(ط-الاسلامیه) ج ۲، ص ۲۳۱

حدیث (۲۸) امام علی عليه‏ السلام :

 لا تَقُل ما لا تُحِبُّ أن يُقالَ لَكَ؛

آنچه دوست ندارى درباره‏ ات گفته شود، درباره ديگران مگوى.

تحف العقول ص ۷۴

حدیث (۲۹) پيامبر خدا صلی الله عليه و آله:

أفشِ السَّلامَ يَكثُرْ خَيرُ بَيتِكَ؛

سلام را رواج ده تا خير و بركت خانه ‏ات زياد شود.


خصال ص ۱۸۱

حدیث (۳۰) پيامبر خدا صلی الله عليه و آله:

إيّاكَ و ما يُعتَذَرُ مِنهُ

بپرهيز از كارى كه موجب عذرخواهى می ‏شود.

امالی(صدوق) ص ۳۲۳

حدیث (۳۱) امام صادق علیه السلام:

إنَّ أبغَضَ خَلقِ اللَّهِ عبدٌ اتّقَى النّاسُ لِسانَهُ.

مبغوض‏ترين خلق خدا بنده ‏اى است كه مردم از زبان او بترسند.

کافی (ط-الاسلامیه) ج ۲ ، ص ۳۲۳

 

 

 

منبع : شهید آوینی