بایگانی برچسب: s

طبیب اصفهانی : بیوگرافی و نمونه اشعار طبیب اصفهانی و آثار او

طبیب اصفهانی : بیوگرافی و نمونه اشعار طبیب اصفهانی و آثار او

طبیب اصفهانی : بیوگرافی و نمونه اشعار طبیب اصفهانی و آثار او

طبیب اصفهانی

 

میرزا عبدالباقی معروف به طبیب اصفهانی در سال ۱۱۲۷ در اصفهان به دنیا آمد.

اجدادش در زمان شاه عباش اول صفوی از فارس به اصفهان رفتند و در آن مسکن گزیدند.
پدر ش میرزا رحیم ،حکیم باشی شاه سلطان حسین صفوی بود و طبیب اصفهانی طبیب و ندیم نادرشاه افشار بود و پس از نادرشاه کلانتر اصفهان گردید و پس از چندی این کار را به برادرش میرزاعبدالوهاب واگذاشت و خود با شعرا و ادبای اصفهان بسر می برد.
درباره اساتید و میزان معلومات طبیب مانند اغلب جهات زندگیش اطلاعاتی در دست نیست.
طبیب از پیشقدمان شعرائی است که اعتقاد به بازگرداندن سبک عراقی و ترک سبک هندی داشته اند.
طبیب از ابتدای جوانی و آغاز کار شاعری با مشتاق که ذوق و قریحهٔ لطیفی در غزلسرایی داشت، مصاحبت داشته و با او در تاسیس و ادارهٔ انجمن ادبی مشتاق همکاری کرده است.

طبیب در سال ۱۱۷۱ ه.ق در سن چهل و چهار سالگی در اصفهان درگذشت و در تخت پولاد اصفهان قریب به لسان الارض مدفون گردیده است.

 

طبیب اصفهانی : بیوگرافی و نمونه اشعار طبیب اصفهانی و آثار او

گزیده اشعار طبیب اصفهانی

غمش در نهانخانه ی دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریه‌ام ناقه در گل نشیند
خلد گر به پا خاری، آسان برآرم
چه سازم به خاری كه در دل نشيند؟
پی ناقه‌اش رفتم آهسته ترسم
غباری به دامان محمل نشيند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست مشکل نشیند
عجب نيست خندد اگر گل به سروی
كه در اين چمن پای در گل نشيند
به‌نازم به بزم محبّت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
طبيب، از طلب در دو گيتی مياسا
کسی چون ميان دو منزل نشيند؟  طبیب اصفهانی
———————————————————–منزل بسی دور و به پا ما را شکسته خارها
واماندگان را مهلتی ای کاروان سالارها
آگه ز رنج بادیه باشند وا پس ماندگان
محمل نشینان را چه غم باشد ز زخم خارها
هر کس که در این کاروان فهمد زبان عشق را
داند که در بانگ جرس پنهان بود گفتارها
گر باغبان روزی به ما بندد در گلزار را
ما را نگاهی بس بود از رخنه ی دیوارها
با این قد رعنا اگر بر طرف گلشن بگذری
بندد ز طوق قمریان سرو چمن زنارها
عمری طبیب از گفتگو خاموش بودم این زمان
شد آب از سوز دلم مهر لب اظهارها طبیب اصفهانی

——————————————–

بهتر آنست که پا از سر بازار کشم
تا به کی دردسر از بار خریدار کشم
رفته پای دلم خاری و افغان که مرا
نیست آن دست که از پای دل آن خار کشم
کرده ای بر ستمم عادت از آن می ترسم
کآخر از جور تو ، آهی ز دل زار کشم
من که از تنگی دل ذوق گلستانم نیست
تا قفس هست چرا حسرت گلزار کشم
جوش زد خون دل از دیده ی من ، نیست طبیب
آستینی که به این دیده ی خونبار کشم طبیب اصفهانی

————————————————————

چنین که با غم گرفته ام خو، مخوان به بزمم به میگساری
که ظلم باشد می گوارا، کشد حریفی به ناگواری
ز تیغ جورت ستیزه کارا، مرا چو کشتی تو خونبها را
پس از هلاکم بود خدا را، که شرح حالم به خون نگاری
به باغ جنّت برم چه حسرت، ز تاج دولت کشم چه منّت
در آستانت گرم سپاری،ز بندگانت گرم شماری
دلم چه کاوش کنی به مژگان، ز کرده ترسم شوی پشیمان
نظر چو داری به دل فگاران، خوشم از آن رو به دلفگاری
طبیب از اندوه روزگارم ، اگر به مستی کشیده کارم
مکن ملامت مرا، که دارم بسی شکایت ز هوشیاری طبیب اصفهانی

————————————————-

تا عشق مرا فاش نمی دانستی
با من ره پرخاش نمی دانستی
در عاشقی خویش مرا شهره ی شهر
دانستی و ای کاش نمی دانستی طبیب اصفهانی

——————————————

بازم به کمین غمزه ی پنهانی هست
زخمی به دل از کاوش مژگانی هست
تا چند تو بر گریه ی ما میخندی
گویا نشنیده ای که هجرانی هست  طبیب اصفهانی

———————————–

گرد آوری : نت آنجل